The first 129 lines.
بهترين آرزوها براي شما که اقامت خوبي داشته باشيد
اجازه بدبد خدمات ناچيزمون را به عرض مبارکتون برسونم
خدانگهدار ! متاسفم !سلام
! عاليجناب
و اينکه قربان ...
احترام فراوان نثار نور چشمي کوچولوي شما ! نورچشمي کوچولوي شما
بهترين آرزو ها ... سينيور
من را به اسکله کشتي بخار ببر
! گفتم من را به اسکله کشتي بخار ببر
سينيوره به "ليدو" ميرن
مي دونم ولي اول مي خوام به "سن مارکو" برم
از اونجا سوار "وپورتو" ميشم
ولي شما نمي تونيد با وپورتو بريد چرا ؟
! چون وپورتو اجازه حمل وسايل همراه نميده
! اين به خودم مربوطه ... برگرد
چقدر بابت اين سفر مي ديد ؟
سينيوره پرداخت خواهند کرد
تا زماني که منو به جايي که مي خوام برم ، نبري ! يه پني هم دريافت نخواهي کرد
شما مي خواهيد به ليدو بريد
! ولي نه با تو
من پارو زن خوبي هستم سينيور با من سفر خوبي خواهيد داشت
نمي فهمم
کرجي ران ، آدم درستي نيست
او پروانه کار نداره
بقيه کرجي رانها تلفن کردند ، و اون پليس را ديد که منتظرشه و فرار کرد
سينيور ، شما به ليدو مجاني سفر کرديد
به خاطر اين زحمت، يه کمکي به من مي کنيد ؟
متشکرم
عصر بخير پروفسور " ون آشنباخ
اجازه بديد مراتب احترام مديريت هتل را به شما عرض کنم
کليد پروفسور آشنباخ
اميدواريم اتاقي را که براي شما رزرو کرديم رضاييتون را جلب کنه
هتل بسيار آرامي هست پروفسور اصلا نگران نباشيد
اين چمدان پروفسور آشنباخ هست
چمدان شما هرچه سريعتر به شما تحوبل داده خواهد شد پروفسور
شروع فصل بسيار عالي داريم فقط يه تندباد گرم داشتيم
اميدوارم اوقات خوشي داشته باشيد
طبقه سوم ، لطفا
از اين طرف لطفا
بفرماييد
شما بفرماييد
اميدوارم که گل ها موجب رنجش شما نشن
وسايل پروفسور آشنباخ ... سريعا
ما بهترين اتاق هتل را واسه شما رزرو کرديم ، پروفسور
اميدوارم که ازش خوشتون بياد
اينجا منظره بسيار زيبايي رو به دريا داره
امروز هوا چندان مساعد نيست ولي فردا بهتر ميشه
اميدوارم از اقامتتون لذت ببريد
و همچنين اميدوارم که اتاقي که براتون رزرو کرديم کاملا مطابق ميل شما باشه
خب ... اگر چيزي لازم داشتيد با من تماس بگيريد ... قربان
ممنون
کليدتون ، پروفسور آشنباخ 308 - يادتون باشه
عذر مي خوام
حالش خوب ميشه
به نظرشما ، کي دوباره مي تونه کار کنه ؟
! اظهارنظر در مواردي مثل اين سخته
بايد بگم ، دليلي نداره که اين بلا را سر قلبش بياره
بايد کاملا راحتش بذاريد يه دوره استراحت طولاني
"گوستاو"
... يادم مياد
زماني من يکي از اينا داشتم
در خانه پدرم
دهانه اي که شن ازش عبور ميکنه اينقدر کوچيکه که
ابتدا به نظر ميرسه سطوح بالايي شيشه
اصلا تغيير نمي کنه
در نگاه ما به نظر ميرسه که شنها در انتها
تمام ميشن
و تا آن هنگام ارزش ، فکر کردن نداره
تا اينکه در آخرين لحظه
هنگاميکه هيچ زماني باقي نمونده
هيچ زماني براي فکر کردن به آن نداريم
خانمها و آقايان ، شام سرو مي شود
شب بخير ... خانمها و آقايون شام تا 10 دقيقه ديگه سرو ميشه
مطمئن هستم که شما از شام لذت خواهيد برد
من که خيلي گرسنه هستم آخه امروز خيلي پياده روي کردم
شما چه نوشيدني مي خواهيد صرف کنيد ؟ - من کمي شراب مي خوام -
خيلي خوب ... "دراي شري
چه نوع شرابي ، ايتاليايي يا فرانسوي ؟
فرانسوي - فرانسوي - و شما ؟ -
تو کمي خسته و رنگ پريده هستي
اگر بيشتر توي آفتاب بموني حالت بهتر ميشه
بايد بيشتر مراقب "تادزيو"باشي اون خيلي خسته هست
... از فردا ، خانوم
زمان استراحتشو کنترل مي کنم
فهميدي ؟ اگر همينطور خسته بموني تعطيلات بهت خوش نميگذره
خيلي خب ... از فردا برنامه را سبک تر مي کنيم
قولت يادت نره ، عزيزم
خب عزيزم ... فردا با هم خواهيم بود
خوبه ؟
فردا ديگه دلخور نيستي
مي خوام که بچه ها فردا ساعت 9صبح آماده باشن
حتما اين کارو مي کنم شما مي تونيد روي من حساب کنيد ... خانوم
خب ... بريم سر ميز ، پيش بقيه
سوپ و ماهي ... نه چيز ديگه
زيبايي ... منظورتو تصور معنوي از زيباييه ؟
پس تو توانايي هنرمند را در رابطه با خلق از درون نفي مي کني ؟
بله گوستاو ... اينو دقيقا نفي مي کنم
پس در اين صورت به نظر تو ... کوشش ما به عنوان يک هنرمند
! کوشش و زحمت ، دقيقا
آيا تو زيبايي را به عنوان محصول تلاش قلمداد مي کني ؟
بله ، همينطوره
زيبايي از اين راه متولد ميشه
به همين شکل ، بي اختيار و بي درنگ فراي ملاحظه به کوشش من و تو
اون از قبل در فرضيات ما به عنوان يک هنرمند متولد ميشه
اشتباه بزرگ تو ، دوست عزيزمن ، اينه که ... زندگي رو
به عنوان واقعيت و محدود تصور مي کني
يعني اينطور نيست ؟
حقيقت ، تنها مارو گيج و تحقير مي کنه
... مي دوني ، بعضي وقتا من فکر مي کنم
که هنرمندها شبيه شکارچياني هستند که در تاريکي نشانه رفته اند
اونها نمي دونن که هدفشون در تاريکي چيه و اصلا به هدف زده اند يا نه ؟
ولي از زندگي نمي توني توقع داشته باشي که ! هدف را روشن کنه و مقصد را ثابت نگه داره
خلق زيبايي و خلوص امري معنويه
نه ، گوستاو ، نه
زيبايي متعلق به حواسه
! فقط حواس
... تو نمي توني از طريق حواست
به درون دسترسي پيدا کني ! نمي توني
تنها با واسطه همين حواس
... تو مي توني
به حکمت ، حقيقت و شرافت انساني برسي
حکمت ؟ شرافت انساني ؟
اونا به چه کاري ميان ؟
: نبوغ هديه ايست الهي ، نه
! شکنجه الهي
بارقه اي عاصي و مرگ آور از موهبات طبيعي
من وجوه پليد هنر را رد مي کنم - و اشتباه مي کني -
پليدي (شيطان)يک الزامه
پليدي ، قوت نبوغه
No comments yet. Be the first to leave one.