Miracle in Cell No. 7

Miracle in Cell No. 7 (7. Koğuştaki Mucize)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 2019WEBRip x264-ION10
Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 2019WEBRip XviD MP3-XVID
Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 20191080p WEBRip x264-RARBG
Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 2019HDRip XviD AC3-EVO/CMRG
Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 2019720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Miracle in Cell No 7 A K A Yedinci Kogustaki Mucize 20191080p WEBRip x264-GalaxyRG
A Commentary by Dark Passenger
►► زیرنویس اختصاصی فیلیمو

Tags

webrip
web
x264
BRip
hdrip
HDRip
XviD
AC3
HD
720p
720
x265
HEVC
2CH
1080
Published on: 2020-05-18
Downloads: 130
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫نخست وزیر انگلیس، «تونی بلر» حمایت کامل خود را...

‫از اظهار نظرهای رییس جمهور ایالت متحده، یعنی ‫جورج بوش، درباره‌ی دفاع از تهاجم به عراق اعلام کرد.

‫نخست وزیر، تونی بلر ...

‫از تصمیم کشورش مبنی بر ‫پیوستن به جنگ در عراق حمایت کرد.

‫بلر اظهار داشت که جهان بعد از صدام حسین، ‫جای امن‌تری شد.

‫خانم‌ها و آقایان، اخبار فوری‌ای به دستمون رسیده. ‫(14 جولای 2004)

‫حکم اعدام، حالا منسوخ شد.

‫مجلس بزرگ ملی ترکیه، تصمیم نهایی خود را...

‫درباره‌ی مبحث جنجالی اعدام مطرح کرد.

‫از حالا به بعد، در ترکیه ‫هیچ حکم اعدامی وجود نخواهد داشت.

‫بیشتر از همه این اتحادیه‌ی اروپا بود که...

‫برای منسوخ‌کردن حکم اعدام تلاش می‌کرد.

‫آخرین حکم اعدام در ترکیه در سال 1984 صورت گرفت.

‫رستم کاظموف از ازبکستان...

‫بر رقیب بریتانیایی خود، مایکل آدامز چیره شد...

‫و قهرمان شطرنج جهان شد.

‫کاظموف در...

‫«زیرنویس اختصاصی از فیلیمو»

‫«معجزه در سلول شماره هفت»

‫«اوا کویونچو»

‫(22 آپریل، 1983)

‫آفرین، اوا.

‫مترجمان: «TheFlashPoint» و «hossein 2»

‫- گردو، گردو... ‫- شکستم.

‫- گردو، گردو... ‫- شکستم.

‫بابا، نگاه کن. من یه روبان برنده شدم.

‫قرمزه، اوا!

‫آره.

‫به اون احمق نگاه کن. جفتشون عقب مونده هستن!

‫دیوونه! دیوونه!

‫- ببین، ببین. ‫- بچه‌ها.

‫بچه‌ها!

‫خجالت بکشید!

‫متاسفیم، خانم معلم.

‫آفرین. حالا برید.

‫خانم معلم!

‫احمق!

‫بیا بریم.

‫اوا، پرنده‌ها رو نگاه کن.

‫- بابا بس کن. تو نمی‌تونی بگیریشون. ‫- اوه، پرنده‌ها رو!

‫پرنده‌ها!

‫پرنده‌ها، به عایشه‌ی من سلام برسونید!

‫پرنده‌ها! بهش بگید که ما حالمون خوبه.

‫کمال، همینجوری قیچی کن!

‫کوله‌ پشتیِ «هیدی»!

‫کوله‌ پشتیِ «هیدی»!

‫چی شده، ممو؟

‫چه خبرا دختر؟ مدرسه چطوره؟

‫- این کوله‌پشتی چقدر میشه؟ ‫- چهارصد.

‫خیلی گرونه.

‫هرچی داری بهم بده. بقیه‌ش رو میتونی بعداً بدی.

‫نه، نه.

‫- بگیرش، پسر. ‫- نه، ننه جون عصبانی میشه.

‫- خدای من! ‫- بیا بریم.

‫نمی‌تونیم بخریمش، مگه نه؟ ‫خیلی گرونه.

‫فردا توی رژه میرم آب‌نبات میفروشم.

‫بعدش میتونیم بخریمش. به همین راحتی!

‫همیشه همین کار رو میکنی.

‫نمیتونی این کار رو بکنی، رضا!

‫باید همون کاری رو بکنی که همه میکنن.

!‫بخدا به ننه جون میگم

‫حسن رو نگاه کن.

‫بذار اونم...

‫بیا اینجا ببینم.

‫بیا اینجا.

‫ننه جون.

‫بابا چه مشکلی داره؟

‫چه مشکلی داره؟

‫بابام دیوونه‌ست؟

‫حواست به حرف زدنت باشه!

‫مجبورم نکن بهت سیلی بزنم!

‫ولی بقیه اینجوری میگن.

‫کی اینجوری میگه؟

‫بچه‌های توی مدرسه.

‫بهشون بگو...

‫«اگه دوباره به بابام بگید دیوونه،

‫به ننه جونم میگم...

‫و اون زبون‌هاتون رو از حلقومتون میکِشه بیرون.»

‫میرم به «نلی» میگما! قسم میخورم.

‫رضا!

‫ولی اون اصلاً شبیه بقیه‌ی باباها نیست.

‫نه، نیست.

‫اون شبیه هیچکس دیگه‌ای نیست.

‫میدونی چرا؟

‫چون پدرت همسن توئه.

‫پدرم همسن منه!

‫خیلی‌خب، برید.

‫دیگه کافیه.

‫کافیه، برید.

‫خیلی‌خب، کافیه. برو.

‫راه برو! برو دیگه.

‫بیا اینجا.

‫راه برو. با من بیا.

‫«هیدی...

‫خیلی...

‫دوست داره...

‫تا با پیتر...

‫و بزها...

‫به چمنزار بره.»

‫بابا.

‫بابا.

‫مامان و بابای هیدی مُردن. میدونستی؟

‫آره، اونا فرشته شدن.

‫بخاطر همین خاله از هیدی مراقبت میکرد.

‫بعدش خاله‌ش یه کاری توی یه شهر بزرگ پیدا کرد.

‫بابا.

‫تو که نمی‌میری. مگه نه؟

‫تو هم مثل مامان نمیذاری بری؟

‫بابا جایی نمیره، اوا.

‫همیشه کنارت می‌مونم.

‫«اون‌ها همینطور...

‫با خوشی زندگی کردن...

‫تا اینکه یک روز...

‫خاله‌ی هیدی...

‫سر و کله‌ش پیدا شد.»

‫خیلی رقیق ـه، ممو.

‫یه ذره بیشتر بریز.

‫نار سنگ! نار سنگ!

‫یه ذره دیگه نار سنگ بریز.

‫ننه جون!

‫بابا.

‫ما این بیرونیم.

‫با سیب‌هاآب‌نبات درست کردیم!

‫خب بیا.

‫برو دست‌هات رو بشور، بعدش نونت رو بخور.

‫تمام شب داشت درباره‌ی ‫اون کوله‌پشتیِ‌ هیدی حرف میزد.

‫هیچکدوممون اصلاً نتونستیم بخوابیم.

‫بابا این یه سرود ـه. ‫تو هیچی نمیدونی!

‫مامان بزرگ هم همیشه این حرف رو میزنه. ‫اون میگه: «ممو هیچی نمی‌دونه»

‫- چرا... ‫- کوله‌پشتی هیدی!

‫کوله‌پشتیِ هیدی!

‫ممنون!

‫- ممنون. ‫- ممنون!

‫ممنون!

‫ای جواهر آسمان‌ها، ای سرخین و سفید... ‫(خطاب به پرچم ترکیه)

‫ای لباس عروسی خواهرم،

‫آخرین ردای شهادت ـه...

‫که در نور آفتاب حمام میکنی...

‫و با امواج به پرواز در میایی، ای پرچم کشور من!

‫من افسانه‌ی تو را خواندم...

‫و آن را خواهم نوشت.

‫آن‌هایی که تو را آنگونه که هستی، نمی‌بینند...

‫قبرهایشان رو می‌کَنم.

‫پرنده‌ی که بدونه ادای احترام به تو پرواز کند...

‫لانه‌ش رو خراب می‌کنم.

‫تا در سرزمینی که تو در آن برفراز در آمده‌ای.

‫هیچ ترس و هیچ غمی وجود نداشته باشد.

‫لطفاً مرا در زیر سایه‌ی خود قرار بده...

‫تا اگر هیچوقت خورشید طلوع نکرد، ‫و صبح فرار نرسید...

‫نور هلال و ستارگان تو ‫برای سرزمین مادریِ من کافی باشد.

‫روزی که جنگ، ما را به کوه‌های پر برف کِشاند...

‫در سرخیِ تو گرم شده بودیم.

‫- اوا! ‫- روزی که ما را به دشت‌ها کِشانده بود...

‫ما در سایه‌ی تو پناه گرفتیم.

‫- داری چیکار میکنی؟ ‫- ای، پاک!

‫در باد به وزیدن در می‌آیی...

‫کبوتر صلح، عقاب جنگ...

‫ای گل من، که در بالای سر من شکوفه‌ میزنی...

‫من زیر تو به دنیا آمدم...

‫و زیر تو خواهم مُرد.

‫- روز بچه‌ها! ‫- تاریخ من، افتخار من...

‫شعر من، همه چیز من!

‫هر کجا را که خواستی بر روی زمین انتخاب کن...

‫بگو که کجا میخواهی برافراشته بشوی...

‫و من همانجا تو را برافراشته میکنم...

‫کوله‌پشتی هیدی دیگه نیست.

‫کوله‌پشتی هیدی دیگه نیست.

‫- ممنونم. ‫- مبارک باشه.

‫ولی آقا، ما میخواستم کوله‌پشتی رو بخریم.

‫ما پول هم آوردیم.

‫یه دونه دیگه سفارش میدم. باشه؟

‫ولی ما میخواستم بخریمش. اینم 400تا!

‫این دیگه چیه؟

‫- از دستشون ناراحت نشید، قربان. ‫- برید کنار.

‫اونا چند وقتی میشد که این کیف رو میخواستن.

‫بیخیالش شو، پسر.

‫ممو، وایسا! برگرد اینجا.

‫قربان؟

‫اینم پول...بگیریدش.

‫- برو عقب! ‫- ولی، این...

‫این چیزیه که اوا دوستش داره. این واسه اوا ـه.

‫قربان.

‫بابا!

‫تو کی هستی که به دختر من دست میزنی؟

‫قربان، این کار رو نکنید! ‫اون عقلش سر جاش نیست.

‫برگرد برو سر پُستت.

‫سوار ماشین شو.

‫بیا، دخترم.

‫دیوونه‌ست. چیز خاصی نیست.

‫بزغاله، بیا اینجا.

‫کوله‌پشتی کجاست؟

‫دیگه نیستش. رفت!

‫کجا رفت؟

‫پدر سِدا براش خرید.

‫ای خدا!

‫بیخیال. ناراحت نباش. ‫اون فقط یه هیدی ـه ساده بود.

‫بخاطر این ناراحت نیستم.

‫بابای سِدا، بابام رو کتک زد.

‫ممو؟

‫حالت خوبه؟ آره؟

More Farsi Persian subtitles for Miracle in Cell No. 7

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left