The first 200 lines.
دارم حسابی حال میکنم.
زندگیم فوقالعادهست.
دارم از همهچیش لذت میبرم. کی میدونه چقدر دوام میاره؟
دارم حسابی حال میکنم. من دارم همهکارهام.
چطور گیر کردم
با این همه شانس، هیچوقت نمیفهمم.
دارم تو رویا زندگی میکنم.
فقط عشق اونجاست. اوج بگیر.
مبادا یه قطره بارون بیاد رو خوشیم.
من نه.
من...
آقای راسمور. فکر کنم...
خیلی وقته که از وقتش گذشته
این کولرهای قدیمی رو عوض کنیم.
من بهت پول میدم که وسایلو درست کنی. کولر...
این کار در حیطه کاری من نیست.
خب، فقط از یوتیوب یاد بگیر. غافلگیرم کن. بقیه کارا رو که انجام میدی.
نه، من یادداشتهای مشخصی گذاشتم.
آره. بیشترشون نیاز دارن...
که روشون کار بشه.
ها؟ حمله کن به روز. واحدهای خالی مثل سرطانن.
نه، بدترن. گند بزنه بهت، راسمور. آره، دلت میخواست.
مستأجرا شاکیان؟ آره.
خب، به درک. به تو هم همینطور.
باید جلوی اینو بگیری که مردم مثل آشغال باهات رفتار کنن.
کنترل زندگیتو به دست بگیر.
اگه این کاری بود که واقعاً میخواستی انجام بدی، چیکار میکردی؟
خودمو میکشتم. خندهداره. ازش استفاده کن، ولی نه زیاد.
یادت باشه، تو تو یه واحد بدون اجاره زندگی میکنی.
که تو این وضعیت اقتصادی، واقعاً دیوانهکنندهست.
این قانونه. ساختمونهای بالای ۲۰...
واحد نیاز به مدیر مقیم دارن.
سلنا، گوش کن. سرینا هستم.
هدف تو تو زندگی اینه که همه واحدها پر باشن. هوم. این ابله تمام عیار.
شاید بتونی یه سری مزایا پیشنهاد بدی، مثل، اِ...
کابل و وایفای رایگان.
آه، شاید یه باشگاه. آره.
آره. ایده عالیه.
نظرت چیه آپارتمان تو رو تبدیل به باشگاه کنیم؟
من یه نابغه لعنتیام. چی؟
آره، چون اونوقت فقط ۱۹ تا واحد داریم.
و دیگه نیازی به مدیر مقیم نیست.
حالا تو باید برگردی سر کار. من باید برم اَسپن.
هوم. هی بچه.
یادت باشه بیشتر لبخند بزنی.
اوه. مگر اینکه یادم بره.
اجاره داره میره بالا به خاطر این شورای سوسیالیستی...
که داریم، فقط یه ۳ درصد ناقابل.
بهت میگم، این شهر داره ما رو میکشه. صاحبخونهها...
داره ما رو میکشه.
همین الان از دیوار افتاد.
این ساختمون داره از هم میپاشه.
احتمالاً به خاطر گرماست. به خاطر بیتوجهیایه.
و تو لابی هم یه نشتی هست.
اون تو لیست کارهام هست. آیا...
تو هفتهای یه روز اینجایی؟
هفت روز. من زیر شما زندگی میکنم.
پس چطور؟ هیچ غلطی انجام نمیشه.
هی، کجا بذارم؟ این چیه؟ باید بخونمش.
فقط کتابهای صوتی میخونم
برای آقای...
راسمور. میشه لطفا بلندترش کنی؟
چون خیلی خفنه.
منو لو نده. صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن تا آمبر کریس.
سلام. داری مینوشی. تقریباً وقت شراب خوردن مامانته.
تقصیر من نیست. اون با یه دوسته. رنت کریس.
داری با من شوخی میکنی؟ روز پر مشغلهای داشتم.
تو چطور؟ من جاسوسی کردم.
یه مدیرعامل یه نفر دیگه رو مثل یه پودل لباس پوشونده بود.
و آخرین مشتریم یه موریا آدامز داشت.
میخوای درس موسیقیتو بعداً اینجا انجام بدی؟
یا اینجا پیش من؟ پیتزا بیار. باشه. لعنتی.
مور داره اجاره رو زیاد میکنه. اوه، بهش توجه نکن. خانم لَش میدونه.
ممنون. این یه دلداری ناچیزه. اون میخواد منو بیرون کنه.
این قیافه منه که تعجب نکردم.
دارم این شرکت تولید تراشه تایوانی رو دنبال میکنم.
باورنکردنیه.
جورج.
اونجایی؟
هی.
سلام. ببخشید. من، اِم...
نمیتونم تو آپارتمانمون سیگار بکشم، بچه هست.
عیبی نداره. من میام تو این آپارتمان.
چون آکوستیکش خیلی خوبه.
حالش چطوره؟
عالیه. ولی، اِ، به شدت خستهکنندهست.
گاهی اوقات از کولر صدایی میشنوم. منم یکی از اون بچهها بودم.
مامانم با این گیتار برام لالایی میزد.
به امید اینکه خوابم ببره.
موسیقی نجاتت میده. من به امید زندگی میکنم.
باید قرضش بگیرم و بزنم یا همچین چیزی.
اِم. به معنای واقعی کلمه نشسته...
روی یه بالشتک مخملی و تو یه ویترین.
یه جورایی خاصه، آره؟
بله. اگه ساختمون آتیش بگیره...
این تنها چیزیه که آدم میگه باید نجاتش داد.
دقیقاً.
اوه اوه. اون گریه نگرانیشه.
یه گریه برای پوشک داره، یه گریه برای گرسنگی. و این...
آخه کجای لعنتی داری گریه میکنی؟
لعنتی!
خوبی؟ به قیافهم میخوره خوب باشم؟ آره.
باید اینا رو تمیز کنی. اوه نه. آب ریخت روت؟
سر خوردم. ممکن بود رباط صلیبیم پاره شه.
همین الان رسیدگی میکنم. نذار دیگه این اتفاق بیفته.
ببخشید. نمیخواستم بترسونمت.
ببین، یه مشکلی پیش اومد و باید برم وگاس.
واسه کار، میخواستم ببینم میتونی فقط یه نگاهی بندازی؟
هوای مالی رو داشته باش تا من نیستم.
خودش از پس خودش برمیاد.
ولی هنوز یه گچ لعنتی رو پاشه.
اگه مشکلی پیش اومد، بهم پیام بده.
جورج
جورج، اینجایی؟
بو!
جورج؟
آه
It's COVID b******t again
خبر خوب اینه که من هیچ تماسی باهاش نداشتم.
سلام
ام... آره. یه وقت ملاقات با دکتر بکر میخوام، لطفا.
ام... آره، خیلی عجیب به نظر میرسه، ولی واقعاً خیلی فوریه.
هی، خانم، چه خبره؟
لازمه که شما فاصله تون رو حفظ کنید.
این بیماری از طریق هوا منتقل نمیشه، ولی محض احتیاط...
این ساختمون الان قرنطینه فدراله.
هرکس این مهر و موم رو بشکنه، یه سال زندان داره. فهمیدی؟
مثل اینکه باید یه کم اینجا بمونی و تکون نخوری.
منظورت چیه؟ یعنی همین طرف؟
تا وقتی که جسد رو بررسی کنیم. حداقل.
نمیتونی مجبورم کنی این کارو کنم.
در واقع، این میگه تا ۴۸ ساعت آینده نمیتونیم. هیچکس.
اجازه ورود نداره. هیچکس.
اجازه خروج نداره.
باید اون رو درست کنی، خانم.
یه خطر برای سلامتیه.
اینجا داره راه میره.
چه خبره؟ اینا قفلن؟
پلیس ساختمون رو مهر و موم کرده.
چی؟ باورم نمیشه. این مزخرفه!
دارم میخونمش. آره.
و اگه مدرک حقوق داشتی، شاید میفهمیدی.
رفیق، پلیس ما رو اینجا حبس کرده. حق ندارید این کارو بکنید.
ما حق و حقوق داریم. حق و حقوق، درسته؟
این بند، اون حقوق رو تحت بخش ۳۶۰ ۱
قانون خدمات بهداشت عمومی باطل میکنه.
عجب! هی، ما تحت قرنطینه فدرال هستیم.
تمام پنجرهها و درها باید بسته بمونن. وگرنه میریم زندان.
به صاحبخونه زنگ بزن. اون آسپنه. جواب نمیده.
از اینجا نمیریم بیرون تا وقتی بفهمن
چی اون بنده خدا رو تو اتاق ۱۰۱ کشت.
خب چه شکلی بود؟ منظورت چیه پروفسور؟
داغون بود؟ علائمش چی بود؟
از کجا بدونم من
دکتر نیستم؟
معلومه. ضایعه یا چیزایی روی پوستش داشت؟
مرده به نظر میرسید. مرده. چطور بود، مارتی؟
اوردوز. سکته قلبی. پس چطور مرد؟
مغزش رو پاشوند؟
جسدش یک تکه بود؟ چه شکلی بود؟
انگار مدتها بود که مرده بود.
به نظر میرسید که داره از یه بیماری عفونی میگنده.
صد در صد میدونستم. آبله میمونی.
Like from a monkey bike. S**t could
الان باید تمام ساختمون رو گرفته باشه. ممکنه داریم نفسش میکشیم
نه، گفتن هوابرد نیست. با این حال...
احتمالاً امنتره اگه همهمون توی...
آپارتمانهای خودمون بمونیم. درسته؟
درسته، درسته.
بدترین آدم برای این یا هر کار دیگهای.
سختترین چیز تو کار کردن تو شغلای خدماتی...
میفهمی مردم چقدر گندَن.
راستش، اصلاً یادم نمیاد
آخرین باری که کاری انجام دادم چی بود.
از اون آهنگی که نوشتی خوشم اومد. وقتم داره تموم میشه.
شل کرو تا سی و دو سالگی به جایی نرسید.
بلوندی ۳۴ سالش بود. هرکدوممون یه لحظهای داریم.
هنرش اینه که وقتی اومد، قاپش بزنی.
فقط واسه اینکه مطمئن شم، این از اون لحظهها نیست، نه؟
اوه، نه. قطعاً نه. میدونی چیه؟
من دیدم ایستگاههای سیستر ۲۴ ساعته بازن.
هی. هی. میدونی قضیه چیه، آره؟
پیامت رو بخون. میخوای پیشت بشینم؟ چرا؟
منم یه مادر داشتم که اونم برای کار رفت
و خیلی وقتها تنها بودم
بعضی وقتا خوب بود که یه نفر پیش آدم باشه
مریضی؟ نه. آزمایش دادی؟
هیچکس آزمایش نشده، آخه
نمیدونن چی رو باید آزمایش کنن. من
احتمالاً بهتره تنها باشم
باید برم. ببخشید.
آره. میخوام با مرکز بیماریهای عفونی تماس بگیری
بفهمی تو ساختمون من چه کوفتی داره اتفاق میافته
هیچی بهمون نمیگن
اون یارو مرده، پروفسور اِی-یو-سی-اِل-اِی بود
تازه برگشته بود از یه منطقه لعنتی ابولا
این مرکز بیماریهای عفونیه (IDC). ساختمون شما باید زیر نظر دولت فدرال قرار بگیره.
امروز میخوای چیکار کنی؟ برای اینکه وقت بگذره
لپتاپ یه کارت گرافیک جدید میخواد تا بتونه تو رو
و بقیه دخترای من رو هم درست و حسابی پردازش کنه
No comments yet. Be the first to leave one.