The first 174 lines.
...ارباب جون، کاشکی میمردمو این روزتو نمیدیدم
تو حموم .... بهم خیلی خوش گذشت
اگه موهاتو خشک نکنی همین میشه دیگه
حتی بچه دو ساله هم اینو میدونه
خوب حالا کاریه که شده ، بیا واست برنج و فرنی داغ آوردم
اگه وقتی گرم گرم بخوریش حالت بهتر میشه
خیلی گرم بودش؟
ولی اگه بخوای بهتر شی مجبوری بیشتر بخوری
دهنتو وا کن
شما دوتا خیلی لوسش میکنین
مگه اون پسر نیست؟ اگه امشبو بخوابه فردا حالش بهتر میشه
پنجمین منو فرنی که با عشق درست شده | ولی سرنوشت شومی در انتظارشه
ص-صورتت یکمی قرمزه
داره از تب میسوزه که
ه-هی ، فک کنم بد جوری سرما خورده
منم واسه همین دارم از دارو های محلی که تو خونه درست میکردیم ، میسازم
صب کن ببینم
پس چرا حشره ها رو هی میریزی تو اون دارو؟؟
...تو شهری که من بزرگ شدم
دارو های محلی تون بخوره سرتون، سعی نکن کارتو منطقی جلوه بدی
هی، اصلا میدونی فرنی چطوری درست میشه اون حشره دیگه چیه؟
عه، ولی این که پر از ویتامینه
بابا با حشرات نمیشه همه چیو درست کرد
دیگه چاره ای برام نزاشتین
میخوام ببرمش بیمارستان
ببینم داریم درست میریم؟
یه لحظه اجازه بده ببینم
...چون زیاد به بیمارستان نمیرما خوب یادم نیست
...خب، بزار ببینم
اوه، انگار همین جاست
بیاین ، یه سری به مطبشون بزنیم
شرمنده، یه مریض اورژانسی داریم
بیاین تو راحت باشین، خب مشکلش چیه؟
خب.... اینجا بیمارستانه؟ ، درست اومدیم؟
بله، معلومه که بیمارستانه
از دیشب همینطوری داره تو تب میسوزه
اوه، عزیزم... ، بز ببینم دردت چیه؟
ببرینش تو اطاق آزمایش
.....بگو آ
افرین پسر خوب
لباسای دکتر و پرستار خیلی عجیبه
ولی انگار میدونن باید چیکار کنن
کاریل، زشته نباید با ظاهر کسی قضاوتش کنی
والله تو این شرایط عقل سالم میگه باید احتیاط کرد
هر کی عقلش کار کنه به لباساشون شک میکنه
خب، حالا لباساتو در بیار باید شکمتم معاینه کنم
با شمام، ساکت باشین دیگه
واسه همچین بدن لاغری عضلات خوبی داریا
اوه؟
...این شبیه
مطمئنا همون بیماریه
دقیقا
ناکانا ، اطاق عملو آماده کن
رو چشم، دکتر
جانم؟
د-دکتر، یعنی وضعش اینقد خرابه؟
ساکت بشین، مزاحما
میخوام حالشو 30 درصد بهتر کنم
خب، بیا شروع کنیم
یعنی بیماریش سرما خوردگی نبود؟ نکنه دیر کرده باشیم؟
ن-نه بابا خودم شنیدم که میگفتن حتی سرماخوردگی هم میتونه همچین کاری کنه
نکته:داره جادو میخونه
آراتاما، کیوتاما
آمث سامای بزرگ لطفا به اربابم کمک کن
ت-تمومش کن
...آراتاما، کیوتاما
کوکورو ، خونسردیتو حفظ کن
...آراتاما ،کیوتاما.... آراتاما، کیو
به خودت بیا ، کوکوروچان
مثلا اینجا بیمارستانه ها
ش-شرمنده، نمیتونستم همینجور دست رو دست بزارم
بیخیال ، یعنی هر وقت صحب از اربابت میشه زودی دست و پاتو گم میکنی؟
به جا این حرفا یکم مواظب خودتم باش
اینجا یه کلینیک درمانیه
خیالت راحت، یکم آروم باش
...حق با شماست
....ا-ارباب... ارباب جون نازنینم
هی، یه لحظه دندون رو جیگر بزار
آروم باش ، کوکورو چان
ب-ببخشید ندیدمتون
....راهرو که جای بازی کردن نیست، چی تو
..شما که همونایین
...عه، تو هم که همون
همون یارویی هستی که از منوی حشراتمون تعریف کرد
عالیه
میبینم که خوب لاغر کردی
اصلا تازگیا چیزی خوردی؟
شعر ور گفتنا تونو تمومش کنین به خاطر شماست که الان اینجام
د-دارین یکی رو عمل میکنن، نه؟
آره
الان تنها شانسمه
اگه این بارم موفق نشم دیگه نمیتونم از این جهنم دره فرار کنم
....ها؟، منظورت از حرفی که زدی چی
اینجا بیمارستان نیست
!زندانه
شرمنده، ولی باید تا وقتی اون شیاطین اون تو هستن فرار کنم
منظورش چی بود؟ منظورش چی بود؟
چرا اینقد ترسیده بود؟
ش-شاید هنوز دیر نشده ...میتونیم ببریمش یه بیمارستان دیگه
ف-فکر خوبیه
شاید با این کار دکتر ناراحت شه ...ولی بعد از حرفایی که اون یارو زد
قایم شین
اخ که چقد مریض کم طاقتی هستی
بیا ببرمت تو تخت
خودت که میدونی، سرم شلوغه
باید نیمه گم شدمو پیدا کنم
ملاقات ممنوع
ش-شرمنده، ولی میشه بگین مریضیش چیه؟
کوکورو چان؟
باید امروز تنهاش بزارین
فکرشم نمیکردم همچین چیزی پیش بیاد
از وقتی این گروهو ساختیم هیچ چی جز دردسر ندیدیم
هی کروسکه دنیا که به آخر نرسیده دیگه چرا احوال ما رو هم بد میکنی
حق با اونه، کوکوروچان
تو همچین وقتایی باید خوب غذا بخوریم تا انرژیمونو دوباره ریکاوری کنیم
حق با شماست
به آشپز میگم از منوی مخفی مون براتون بیاره
صب کن ، نمیشه بگی از غذاهای معمولی بیاره؟
ولی حشرات بیشتر انرژی زا هستن
کاریل، خیلی خودخواهیا
سعی نکن با اون صدای نازت همه رو متقاعد کنی
اوه، اریکو بازم رفتی سر اون دارو هایی که بوی نارنگی میدادن؟
اونقد بوشون خوب بود، نتونستم تحمل کنم
نباید بخوریشون، اونا سمین
خودمم میدونم، همین چن لحظه پیش به هوش اومدم
دیگه نبینم بدون اجازه من به قفسه داروها دست بزنی
هعییی، موندم الان نیمه گم شدم ....کجاست
ولی مطمئنم بازم همو میبینیم
چون این سرنوشتمونه
ببخشید وقتتونو میگیرم
ولی میخواین از آیندتون با خبر بشین؟
مجانیه
پدرم خیلی مشتاقه که آینده تونو ببینه
خوش اومدین
...خب، حالا آماده میشیم
چه جمجمه قشنگی دارین
سلام، خانوم کوچولو افتخار میدین باهم یه چایی بخوریم؟
من از همچین شوخیایی اصلا خوشم نمیاد
بابا، دیگه زیاده روی کردی
ش-شرمنده، داشتم شوخی میکردم
شینبو، تو یه چیزی بهش بگو
به نظر من که خوبه بعد مرگتم عذاب بکشی ، بابا جون
شینبو
میدونستم الکیه، دیگه میرم خدافظ
ص-ص-صبر کن من از آیندت باخبرم
داری دنبال نیمه گم شدن میگردی، درست میگم؟
...خیلی زود، بازم میبینیش، خیلی زود
کسی که دنبالشی به زودی با یه لبخند ملیح جلوت ظاهر میشه
...به زودی بازم میبینمش
هی ، خانوم جون بیا یکم باهم مست کنیم
این نیست
میشه واسه پنج ثانیه با من چای بخورین فقط پنج ثانیه
اینم نیست
بلاخره پیدات کردم، سیندرلا جونم
اینم نیست
هیچ کدومتون نمیتونه جای اونو برام بگیره
اون نیم گمشدمه، نه شماها
امروزم نتونستم پیداش کنم
پیدات کردم
صبح بخیر
سلام
صبح بخیر ، کاریل ساما
ایشالله که یوکی امروز حالش بهتر باشه
از همون اولش که لباساشونو دیدم دلم شور میزد که نکنه آدمای عجیبی باشن
نفوس بد نزن چطوره بعد از صبحانه یه سری بهش بزنیم؟
باشه ، چرا که نه
شاید همین الانشم حالش خوب تر شده و از پرستارا میخواد براش غذا ببرن
زود باش، بخورش
چیزه... نمیتونم
...توش یه چاشنی مخصوص داره
که ... از ... عشق من ... نسبت ... به توئه
زود باشین ، زود باشین
یکم آروم تر، چه عجله ایه؟
همین الان یادم افتاد که تو رستوران داشتن در مورد یه گروه صحبت میکردن
No comments yet. Be the first to leave one.