The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
.من یوتردم، پسر یوترد
،ادوارد ارتشش رو به افرویک برد .جایی که خبر های مهمی رو شنید
.هم نفرین شدیم هم مورد لطف قرار گرفتیم
.حرومزاده های بیشتری نمیتونه باشه
.قراره ازدواج کنیم
.بریم یه کشیک پیدا کنیم
پدر، اینقدر زود؟
.پس منم قراره عوض شم
.الفورد شهر رو با همراه های بی میلش ترک کرد
کجا سفر میکنی؟
.که به پدربزرگم بپیوندم
اثلهلم باید به شمال سفر میکرد...
و با پادشاه کنستانتین ...اسکاتلند همپیمان میشد
بهم کمک میکنی که یه شورش ،علیه پادشاه به پا کنم
.ما نوم رو تو وسکس رو تخت پادشهای میشونیم
ما نصف منافع سرزمین مرسیا .رو بهتون پیشنهاد میکنم
.با ازدواج بانو الفوین
بانو السویث در تلاشش برای نجات الفوین از دست
.سربازای اثلهلم شکست خورد
!مقاومت نکن
!الفوین! فرار کن
،به خاطر مرگ سیتریگر
استیورا به دنبال انتقام از کسایی که .موجب ماتم اون شدن، شد
.لطفا بهم بگو که بریدا اسیرته
.نمیتونم
.پس بهم بگو ماله منه تا بتونم مجازاتش کنم
،چون میدونستم سرنوشتامون باهم یکیه .به درخواست بریدا جواب دادم
هر دومون میدونستیم که این یه مبارزه تا مرگه .اما پیوندمون باهم خیلی عمیق بود
.نمیکشمت
،اگه قبلا امیدی بود .الان هم میتونه باشه
چیکار کردی؟ - ...رگنار -
.سرنوشت همهچیزه
اینجا چیکار میکنی؟
.تو والهالا میبینمت
.استیورا
.استیورا
استیورا! چرا باهام حرف نمیزنی؟
،از طلسمش تورو آزاد کردم .چیز دیگهای واسه گفتن نمیمونه
.منو نفرین نکرده بود .داشت برمیگشت پیشم
.میتونست نجات پیدا کنه
.سیتریگر شانس نجات پیدا کردن نداشت
هیچ وقت نمیفهمم که چرا .به اون این شانسو میدادی
میتونستی متوقفش کنی، اما .هیچ وقت این کارو نکردی
.چندین بار گذاشتی این اتفاق بیوفته
.دیگه انجام شده. تموم شده
.استیورا، لطفا باهام بیا
.میتونیم بریم خونه
.خونهای نداری
.هیچی واسه پیشنهاد کردن بهم نداری
.استیورا، تو خیلی عذاب کشیدی
.نه! کسایی که بهم آسیب زدن کم عذاب کشیدن
هیچ کس دردی که من تحمل .کردم رو نچشیده. نه تا الان
.زندگیت تموم نشده
،بله، چیزایی از دست دادی .اما هدف جدید پیدا میکنی
،ما از دست داده هامونو به دوش میکشیم .اما باز هم به مسیرمون ادامه میدیم
.بله به مسیرم ادامه میدم، اما نه با تو
.ما اینجا رو میسازیم
.چوب و آب تازه و وفاداری هست
.دنهای دیگه هم دارن میان
.ما مثل دنها زندگی میکنیم و مثل اونا میمیریم - .اینجا آرامشی نصیبت نمیشه -
.پس آرامش رو تو بغل سیتریگر مرده پیدا میکنم
.نه، اینو نگو. این مسیر تو نیست
.این چیزی نیست که خدایان میخوان
.دیگه به سرنوشت اعتقاد ندارم
تو همیشه جوری حرف زدی که انگار .هرکاری جزو یه نقشهای هست
هر کاری که کردی بخشیده شده .چون انتخاب تو نبوده
.این حقیقت نداره .من کار کورکورانهای انجام ندادم
،همه جنگ هات .همه کسایی که کشتی
اونا رو به خانوادت ترجیح دادی .و اسمش رو سرنوشت گذاشتی
چیزی که سرنوشت تو عایدم کرده .جز درد و ماتم نبوده
.پس انتخاب من اینه که به تو پشت کنم
!هیا
...لرد اثلهلم
.ملاقاتی دارین
بانو الفوین اینجاست؟ - .نه -
پش محترمانه بهشون بگو .وقتی آماده بودم میبینمتون
.من نوکرت نیستم
،شاید همپیمان پادشاه کنستانتین باشی ...اما تو قلعه من یه مهمونی
.آمادهام
کی اومده به دیدنم؟
.نوهات - الفورد؟ -
چرا نگفتی؟
!حالا، این، این یه مرحمته
!اوه، نوهی دوست داشتنیم
.آخرش بهم رسیدیم
.اوه، نه
اوه، حالا، مشکل چیه؟
از مرگ مادرم خبر داری؟
.معلومه
...و با وجود این که قبلم شکسته
.اینجا بودنت مثل مسکن واسه غم بی پایانمه
.پدرم دوباره ازدواج کرده
.ملکه جدید بارداره
.اوه
،احتمالا پسر باشه ،بابات معمولا پسر دار میشه
،و تورو به عنوان یه تهدید جانشینی میبینه
.و زندگیت تو خطر میوفته
.بدترین ترسام واقعی شدن
.من...من فکر نمیکنم بهم آسیب بزنه
.پادشاه میتونه اصلا بخشنده نباشه
،درواقع، تو ذهنم
.مرگ مادرت رو به دست اون میدیدم
.نه، کار دنها بود
،ممکنه اونو به اندازه ما دوست نداشته باشه .اما... اما این کارم نمیکنه
.معلومه. من مطمئنم که حق با توئه
اما هر کاری که میکنیم واسه اینه که .واسه امیداش نسبت به تو ارزش بدیم
با هم متحدیم؟
.همیشه. با تمام قلب
.و پدر بندیکت
!به ببنبرگ خوش اومدین
.ازتون بهخاطر آوردن این پسر ممنونم
.همهی بدهکاریام پرداخت میشه
.دو برابره
حالا بیا، امشب اومدنتون .رو جشن میگیریم
.همگی خوب بنوشید و جشن بگیرید
.انرژی زیادی برای آیندمون نیاز داریم
!بخور
چیکار قراره بکنیم؟
...خوب، اول از همه
.یه عروسی
پادشاه کنستانتین اسکاتلند به ...اینجا میاد تا با بانو الفوین
.ازدواج کنه
دختر خالهام اینجاست؟ میتونم ببینمش؟
،هنوز نرسیده ...علیرغم قول های پدر بزرگت
میادش. فقط داره .آروم میاد همین
.مثل همه خانوما، آروم سواری میکنه
دوست داره که با پادشاه کنستانتین .ازدواج کنه؟ نمیخوام که مجبور باشه
.درک میکنه که این بهترین کاره، پسرم
پیمانت رو با پادشاه اسکاتلندی محکم میکنه
.و دلیلی بهش میده که از شورشمون حمایت کنه
.من پدرت رو واسه جنگ تحریک میکنم
جنگ؟ فکر کردم گفتی بدون ...خون ریزی قضیه رو حل میکنی
.نه جنگ
.جنگی که ما قراره پیروزش باشیم
،ممکنه خون افراد ریخته شه ...روستا ها بسوزن، اما
اما با تمام قوا با پادشاه روبرو میشیم
.و اون شکست رو قبول میکنه
.و بعد از اون تو میشی پادشاه بعدی
.و همهچیز تموم میشه
.و یا پدرت کشته میشه
پدربزرگ، بهم قول بده که کشتن .پدرم جزئی از نقشه نیست
.من مرد صلح جوییام
.هرکاری که انجام میدم به خاطر سکسون هاست
.ادوارد، ظالم به بار اومده
اینو به دنهای رومکوفا بگو .که به دستور تو کشته شدن
.هر کدومشون تو قتل دخترم شریک بودن
.بندیکت، تو این مورد بهم شک نکن
چندین بار ثابت کردم که .تو حرف و عمل درستکارم
پس من دوست ندارم که اون جادوگری که ازش وحشت داری رو ببینی
.دوست دارم که تنها دعا کنم
.آیاتی رو باید بخونم
شاید یه سری حرفای خردمندانه
تو کتاب راجع به این که .من چجور آدمی هستم باشه
.شاید اونجوری که فکر میکنی منو نمیشناسی
،اعلیحضرت .از جنوب خبری رسیده
،الفورد تو وینچستر نیست .یا جایی تو وسکس
فکر میکنین که به اثلهلم رفته باشه؟
.ممکنه
.هرچند نمیدونیم کجا
.ناسپاس
بی احترامی اون. پسر چهجوری میتونه اینقدر خودخواه باشه؟
هنوز به خاطر مرگ مادرش تو ماتمه .و ازدواج ما هم خیلی عجلهای شد
.سعی نکن که خشمم رو کم کنی - .یه پسره. همونطور که بچهی من خواهد بود -
هیچ مادری نمیخواد ببینه که .یه مرد پسرش رو رد میکنه
.همونجور که همیشه با منطق حرف میزنی
.من از خیانتش آسیب دیدم
.باید باشی .کارش یه توهین بزرگه
فکر میکردم روی کارام مسلطم، اما الان میبینم که بازم به تحریک اثلهلم
،دارم واکنش نشون میدم .و نمیتونم حرکتی انجام بدم
.دائما دنبالشم
همون حرکت افرویک رو برات آورد.
و جسارتت در مقابل سیتریگر قلمرویی رو .بهت داد که پدرت رو دور کرد
.با تدبیرات کی؟ اثلهلم
....کنایه ظالمانهای بود، بله، اما - .میترسم بیشتر از این باشه -
این یعنی چی؟
همش، چرا... چرا اتفاق میوفته؟
،توی یه عجلهی بیدلیل .من افرویک و مرسیا رو برنده میشم
دو جایی فتح شدن که از پادشاهانی ...بزرگتر از من فراری بودن
.تو لیاقت موفقیتت رو داری - دارم؟ -
.شاید خدا داره منو امتحان میکنه
.یا شاید شیطان قصد داره بهم رودست بزنه
...این حقارت
...این خیانت از طرف پسرم
این لحظهایه که افتخار من رو به... .چالش میکشه و من باید درست فکر کنم
.الفورد برای من از دست رفته
ما به دنبال پیدا کردنش .رفتیم، اینرو نمیبخشم
که از قلعه فرار کنی و با مردی همدست بشی
که اشتباههای زیادی در ،برابر من و وسکس کرده
.فکر نکنم بتونم ببخشمش
.ما یه پسر دیگه تو شکمت داریم
احتمالا باید قبول کنم که الفورد تسلیم شده
و بهش اجازه بدم مثل یک فراری .فاصلهش با اثلهلم رو حفظ کنه
.این یعنی اون همیشه یه تهدید برای ما میمونه
یه تهدید بهتره دور از وینچستر بمونه .تا اینکه توی قلعه باشه
خب، ولی قدرت خیلی زیادی میگیره .که چنین تهدیدی رو نادیده گرفت
،میدونم و برای خودمم سخته ،ولی قلبم بهم میگه
که دوباره طعمهای که اثلهلم به سمت آب .پرت کرده رو نگیرم
،من این تحریکهارو نادیده میگیرم .انقدر مستحکمشون میکنم که بتونم دفعشون کنم
.ولی دنبالشون نمیرم و توی تله نمیوفتم
No comments yet. Be the first to leave one.