The first 200 lines.
.خوابش برد
...خدا جونم، سوک هو
.خدايا
.ببخشيد تنها ميفرستمت بری
.تو بايد منو ببخشيد که تنهات ميذارم
...مراقب خودت باش
.و زود بيا
...بهت اجازه ميدم
.قبل از اينکه بري سو اين ائه رو ببيني
ساکت باش
بابات الاناست که بياد اينجا
.بهم زنگ بزن
گشنته؟
نه
.::: کليه حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق:::. .:::ميباشيد انتشار فايل هاي ترجمه بدون"opus-sub"به تیم ترجمه:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
برميگردي آمريکا؟
آره
.زياد بمون
.بايد بيشتر از اينا پيشرفت کني
کوانگ چول اگه خداحافظیت تموم شده .بیا بریم
.نسخه ات رو يادم رفته
.الان برميگردم
.اون بهتر از منه
ميدونم حق ندارم که اینو ازت بخوام اما
...ديگه
.خوابِ انتقامم رو نبين
.به جاش هر کاري دوست داري بکن
ميخواستم چي کار کنم؟
گفتي بعد از اينکه به يه دنياي بزرگتر رفتي .ميفرستي دنبالم
...ميخواستم همچين رويايي رو باور کنم
...رويايي که ميخواستم با تو يکي بشم
....رويايي که
.ميخوام الان از ذهنم پاکش کنم
....چيزايي که کشيديم
....همه اونا چيزا
.همه شون ترسناک و بي رحمانه بودن
...به خاطر مرگ پدر
...بدون هيچ دليلي زجر کشيدي
...ستيز کوانگ چول براي مرگ
...اينجا و توي
.ژاپن براي زنده موندن
...و من
...من هم
.بهت خيانت کردم
....بيا همه اين اتفاقات بي رحمانه رو
.فراموش کنيم
.بيا فراموششون کنيم و ادامه بديم
...براي فراموشي همه چيز
...و شروع يه زندگي جديد
.اون گذاشت همدیگه رو ببينيم
...از الان به بعد
.فراموش کن و زندگي کن
.ميدونم حق ندارم که اينو ازت بخوام
اما درد نکش
لطفاً سلامت باش
...فردا صبح به وقت آمريکا
.مامورمون رو توي هتل متروپليتن ملاقات کن
اون کمکت ميکنه که با دفتر امنيت ملي آمريکا .ارتباط برقرار کني
دپارتمان دفاع ما برنامه داره
موشک هدايت کننده "ام" فرانسوي رو به دست بياره .حواست به این موضوع باشه
.اين يه مسئله مهمِ
گوش ميدي؟
بله
تا به حال "ام" توي يه جنگ واقعي تست نشده
...پس
.ممکنه نقص هايي داشته باشه
.با کمیسیون کور شده
از نظر سياسي خرابِ
ميخوان دپارتمان امنيت ملي رو .از بين ببرن
اگه اين درست باشه، طبق قانون ارتش با مرگ قابل مجازاتِ
پدر
ميخوام يه چيزي بهتون بگم
باشه
...پارک يونگ ته
.رو نزديک خودتون نگه نداريد
.منم ميدونم چطوري ذهن مردم رو بخونم
...ژنرال چون
...وزير دفاع يا هر چيزي
.از شر همه شون خلاص ميشه
يه طوري از خودش فروتني نشون ميده که انگار .معاون نيست اما در واقع درونش يه موشک قايم کرده
....اما اينا به کنار،ميدوني ديروز
....این دختره
.يه مرد رو جلوي خونه بغل کرده بود
...اون مرده
.هان کوانگ چول بود
...حالا که ته کوانگ به خودش اومده
.اونه که داره ديوانه بازي درمياره
.بايد فورا بفرستيمش از اينجا بره
کجا؟
ديگه کجا؟
.پاريس دوست داشتنيت
سلام
ته کيونگ
نميخواستي بياي کره؟
آمريکا؟
چون ائه پيشتِ؟
بله
گوشي رو ميدم بهش
مامان ميخواد باهات حرف بزنه
.بدش من
بله خانوم
توي آمريکا کار مهمي داريم
بعد از اينکه بابا رو توي بيمارستان آمريکا ديديم برميگرديم
کار چطور بود؟
ته کيونگ کمکي کرد؟
.البته که کرد
کيم ته کيونگ متخصص امور ماليه
بهتر از منِ
.خبر خوبيه
از طرف من به بابات سلام برسون
قبل از برگشتت باهام تماس بگير
.باشه
.دوباره زنگ ميزنم
خداحافظ
مادرت خيلي خوشحال بود
.فکر کردم ميخواد بگه وقتي برگشتيم نامزدی و ازدواج کنيم
اگه اين کار رو انجام بديم
کدوم بخش کاهش ميره واسه سرمايه سياسي پدر؟
مادرت اون کاهش رو نميخواد
نميخواد پرنس ته کوانگ بشي؟
احمقي يا خودت رو به حماقت ميزني؟
.توي لابي منتظرت میمونم
سلام
بفرماييد
واو .خوشمزه به نظر ميرسه
بفرماييد
اينو شنيدي که ميگن برادر کوچکتر نميتونه به سر به راهي برادر بزرگترش باشه؟
آره
پس چرا تو بهتر از هيونگت رفتار ميکني؟
.تو تنها بزرگ شدي واسه همين نميدوني
به اين ميگن وابستگي خوني
يه همچين چيزي
هرچقدرم ازش بدت بیاد
.به خاطر اون خون بدون هیچ مقاومتی جلوش کوتاه میای
.يه همچين چيزي
.در حالي که گوش ميدي بخور
اين ائه
وقتي زندان بودي
.مثل هيونگ يه قهرمان شدي
رهبر حزب مخالف توي آمريکا
به تو به عنوان همکار آينده اش فکر ميکنه
...هي
.حتي نخست وزير هم اومد ديدنت
.اون درست مثل دختر واقعيش مراقبتِ
دختر؟
آره
...اونطوري که نخست وزير نگاهت ميکرد
.يه نگاه پدرانه بود
اينطوري بود؟
.به چشم من آره
آره
من دخترشم کوانگ چول
.اما اون مادرم رو کشت
بله
واسه اومدنت خبرمون نکردی
...نخست وزير اول
خبر داد که میخواد بیاد؟
.هان کوانگ چول خوب شد که هم رو اينجا ديديم
...ديروز جلو در خونه مون
.ديدم که دخترم رو بغل کردي
يه زن هست که بچه تو رو بارداره
پس اين ديگه چه رفتار بي شرمانه اي؟
فورا دست از سر دخترم بردار
اگه به دخترتون بگيد دست از سر من برداره .سريعتر ميشه
...این به کنار
.سو اين ائه
....چي داشتي که نخست وزير
تنها اومد اينجا؟
...حتماً بايد خيلي
.عصبي باشي
ته کيونگ ولت کرده
حالا ميخواي آويزون نخست وزير بشي؟
اونم با این وضعیتت؟
...تو
ديگه يه دختر نيستي، نه؟
...بلايي که سرم اومد
...اتفاقاتي که برام افتاد
داري در موردشون يه طوري حرف ميزني انگار از همه شون .باخبري
چي؟
تو ديگه چه کوفتي هستي؟
ازم کينه به دل گرفتي؟
چرا اينطوري باهام ميجنگي؟
کوانگ چول
با گزارشگرا تماس بگير
زن نخست وزير از حسادت کور شده و اومده يه رسوايي راه بندازه
.اگه واسه اين اومدي بي سر و صدا برو
نميدونستي نخست وزير به درخواست رهبر حزب مخالف اومده بود اينجا؟
.فکر کنم شما دو تا ديگه حرفي نداريد
رسانه ها فکر ميکنن شماها ازدواج خوبي داشتيد
سو اين ائه تو کي هستي؟
...فکر ميکني
کيم ته کيونگ ديگه منو نميخواد؟
.شک دارم
...تو
باهاش در تماسي؟
.با قلب هامون با هم در تماسيم
نه
.تو يه قصد ديگه داري
.شَّمِ من اشتباه نميگه
اميدوارم شّمِ ات مرده باشه
No comments yet. Be the first to leave one.