Iraq in Fragments

Iraq in Fragments

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

A Commentary by echem
© EchEm ترجمه و زیرنویس از

Tags

telesync
Published on: 2012-12-03
Downloads: 28
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خيلي قشنگه

اين پل‌ها

اين رودخانه

قبلا اينجا ماهي داشت

الان هيچي نداره

خيلي قشنگ بود

توي مدت زماني که جنگ بود اينجا خيلي وحشتناک بود

خانه ما ميلرزيد و تکان ميخورد

من شبها ميترسيدم

ميشنيدم که بعضي مردم ميگن بغداد سقوط کرده

آمريکايي ها اون رو گرفته‌اند

تانک‌هاي آمريکايي دارن ازش رد ميشن

هليکوپتر از روش رد ميشه

دنيا خيلي ترسناکه

دنيا خيلي ترسناک است

اينا همه ش فقط و فقط به خاطر نفته

چرا نفت رو برنميدارن با خودشون ببرن و ما رو ول کنن؟

نفت براي ما مهم نيست

هيچ سودي ازش نبرديم

صدام 35سال همه چي رو از ما گرفته بود

و الان هم آمريکايي‌ها بدتر از صدام هستن

امروز داشتم توي روزنامه ميخوندم

که آمريکايي ها ميگن ما از عراق نفت نبرديم

پس چرا از بصره و کرکوک محافظت ميکنن انقدر؟

چونکه اونجا منابع نفتي داره

اين کمک هاي بشردوستانه که ازش حرف ميزنن کجاست؟

شما گرفتي تاحالا؟

يا شما؟

چرا وزارت نفت رو نميسوزونن؟

تازه جا خوش کردن

وضعيت داره هر روز بدتر از ديروز ميشه

هر روز داره بد تر ميشه

امروز بهتر از فردائه

هيچ امنيتي وجود نداره

نه امنيتي هست و نه پليسي. خيابون‌ها رو ميبينيد که

تازه جرج بوش ميخواد ازش با گل استقبال کنيم

چطور ميتونه اين انتظار رو داشته باشه؟

اگه اين اولش باشه، آخرش قراره چي بشه؟

وقتي اومدي مسجد عبدالقادر گيلاني رو ميبيني

بپيچ راست، هيچي اون طرف خيابون نيست

مستقيم بيا، دوتا خيابون ميبيني

برو خيابون سمت راستي

يه قهوه‌خونه ميبيني، ما اون‌طرفش هستيم

من رو اونجا پيدا ميکني

در بزن بگو با محمد کار دارم تا من بيام

رئيسم به من ميگه من هم مثل پدرت هستم

من رو از بچگي بزرگ کرده

اون و مادربزرگم

رئيسم من رو خيلي دوست داره

باهام خيلي خوبه

هيچ وقت من رو نزده تاحالا

هيچ وقت مغازه را تميز نميکنيا، همه‌ش داري تيله‌بازي ميکني

قراره اينجا کار کنيم يا بازي؟

چرا اين کارها رو مي کني؟

جاکش

چند دفعه بهت گفتم تيله‌بازي نکن؟

بهت گفتم وسايل رو مرتب کن، آچار سوکت گمشده

کجاست چيزهاش؟

جمع کن حواست رو، جمع کن

جمع کن حواست رو آشغال

بهم نگاه کن! بهم نگاه کن

مگه نگفتي مغازه رو صبح تميز ميکنم؟

دروغ ميگي بهم؟

دارم باهات حرف ميزنم

به من نگاه کن

مگه باهات حرف نميزنم؟ بلند شو

به من نگاه کن

من رو دوست داره، باهام خوبه

من رو مثل پسرش دوست داره

من رو به مثل يکي از پسرهاش ميدونه

ازم بدش نمياد

و من رو اخراج نميکنه

يکي بايد باشه با يک نگاه جديد به دنيا

الان ما بايد اختلافات قومي رو فراموش کنيم

اينجوري نميشه اسلام و خودمون خدمت بکنيم. اين خدمت به مسلمون‌ها نيست

بسه ديگه انقدر يکي گفت بايد اينکار رو بکنيم، اون يکي گفت بايد اون کار رو بکنيم

تاريخ بايد ما رو جلو ببره، نه عقب

وگرنه ما توي همين بدبختي هستيم که هستيم

ما بايد از تاريخ درس بگيريم

ازش عبرت بگيريم

تاريخ ما يه تاريخ چندهزارساله است

اوني که تاريخ رو تعريف ميکنه بايد آن را براي همه بگه

نه تنها براي خودش

من از اين چيزا از اولشم خوشم نميومد

هيچ کس غير از ما بدبخت‌ها اذيت نميشه

هميشه طبقه کارگر آسيب ميبينه

اگر هم ساخت و ساز و کاري باشه

اوني که سود ميبره ما نيستيم

فقط پولدارها سود ميبرن

بقيه همينجوري ميمونن

کارگرها کارگر ميمونن

هرکسي يه عقيده‌اي داره

به اختلاف بين شيعه و سني نگاه کنين

وقتي ميتونين اختلاف رو متوجه بشين که

برين دنبال يه کاري و بهتون بگن

برو به حزب الدعوه

توصيه‌نامه بيار

حزب الدعوه اين 35ساله کجا بود؟

کجا بودن؟

چرا نيومدن اون موقع ما رو از دست صدام نجات بدن؟

حالا يهويي اومدن و هرچي چيز خوبه مال اوناس؟

اگر شيعه باشي بهت توصيه‌نامه ميدن

اگر سني باشي نميدن

يه چيز رو بهتون بگم، کاش صدام هنوز سر جاش بود

کاش هنوزم زنده بود و ميديد چطوري شده وضع

حالا فوقش يکم سخت ميگرفت به ما

ولي هيچوقت با ما اين کارها رو نميکرد

هيچ وقت اجازه اين کارها رو نميداد

بهم گفت بعدا پولش رو ميدم

گدابازي داره درمياره، دروغ ميگه

من هميشه فکر ميکردم که

مردم چيکار ميکنن؟ چطوري پول در ميارن؟

ولي گذشته‌ها ديگه گذشته

من قبلا کار ميکردم و به اين چيزا فکر ميکردم

الان فقط کار ميکنم و به هيچي فکر نميکنم

شروع کردم به کار کردن تا خرج مادر و مادربزرگم رو دربيارم

بقيه چيزا رو ول کردم و رفتم سر کار

تا بزرگ بشم کار ميکنم

رئيسم ميگه بايد برگردي مدرسه

توي مدرسه خوندن و نوشتن ياد ميگيري

ميگه بالاخره مجبورت ميکنم برگردي مدرسه

اگه نري ميزنمت

امسال مثل سالهاي ديگه نيست

اول اينکه ديگه تقلبي در کار نيست

حق ندارين به معلم‌ها رشوه بدين براي اينکه توي درس قبول بشين

هيچ کدوم از اين خبرا نيست ديگه

الان ما رو به رديف کردن

و درباره مدرسه دارن باهامون حرف ميزنن

ميخوام همه تون شاگرد اول بشين

باعث افتخار ما بشين

و باعث افتخار عراق جديد بشين

چون ظلم و ستم تموم شده

صدام ما رو مجبور ميکرد خيلي آهنگ پيشوز بخونيم و خسته ميشديم

رئيس جمهور جديد قراره بياد

ما بايد يک آهنگ جديد بخونيم، اگر يه رئيس جمهور ديگه هم بياد

بايد يه آهنگ ديگه رو بخونيم

وقتي شما موفق بشين ميتونين يه قدم به جلو بريد

تا کمک کنين عراق از سلطه امپرياليسم در بياد

با تلاش و پيشرفت خودتون

با مطالعه و همکاري‌تون

اولين باري که رفتم کلاس اول رو افتادم

سال بعدش هم مردود شدم دوباره. و سال بعدش ياز هم مردود شدم

من چهار سال از بقيه بزرگترم

اما مهم نيست، مهم اينه که بتونم بخونم و بنويسم

خدا کيه؟

خدا کجاست؟

بله، در آسمان

چطوري بايد از ته قلبمون

دعا کنيم؟

در اين سوره، سوره فاتحه

همه بگين: سوره فاتحه

بر هر مسلماني واجبه که اين سوره رو حفظ کنه

و بخونه

شما هم ميتونيد

انشالله

يه چيزي در مورد کساني که نماز ميخونن و دعا ميکنن هست

اونايي که مشروب ميخورن و گناه ميکنن

اگه باهاشون خوب باشي، باهات خوب هستن

اما کسي که نماز ميخونه و فکر ميکنه پرهيزگاره

فرقي نميکنه راجع به پول باشه يا کار، هميشه يه بازي‌اي سرت در مياره

امروز تو مدرسه چي بهتون ياد دادن؟

چيزي نگفتن

مشق بهتون ندادن؟

همه ش رو توي مدرسه نوشتم. توي خونه نمينويسم

کتاب‌هاتون چطوريه الان؟ هنوزم چيزاي ساده ميخونين؟

آره هنوزم هموناس. قراره کتاب جديد بيارن برامون

کتاب هايي که ما داريم پاره هستن

الان ياد گرفتي اسم و فاميل‌ت رو بنويسي؟

ميتوني اسم خودت -محمد- رو بنويسي؟

اين طوري

آفرين! ميتوني "محمد" رو بنويسي

ميتوني اسم بابات -هيثم- رو هم بنويسي؟

نه اين رو هنوز ياد نگرفتم

من ميتونم بنويسم، آسونه

هيثم. هي-ثم. قبلا ننوشتي هيثم رو؟

خاک تو سرت کنن

چهار ساله ميري مدرسهه و هنوز اسم بابات رو نميتوني بنويسي؟

کي ميخواي اسم بابات رو ياد بگيري؟

مشکلت چيه؟ امسال سال پنجمه ها

من هيچوقت انتظار نداشتم بابام رو دوباره ببينم

بابام براي من مرده

هيچ وقت قرار نيست ببينمش ديگه

پدر من يک ستوان بود

پليس

بعد از اينکه شروع کرد راجع به صدام حرف بزنه

زنداني‌ش کردن

توي تلويزيون نشونش داد

روزي که گرفتنش رو يادمه

توي دهنش رو ميگشتن

توي دندون‌ها و ريش‌ش رو ميگشتن

و موهاش رو

و فيلم‌هاي قديمي‌ش رو نشون ميدادن که چطور بوده

يه شمشير توي دستش بود

قبلا

اون تيراندازي‌اي که صبح موقعي که اينجا نشسته بوديم شنيديم

ميدوني قضيه‌اش چي بود؟

يه خواهر و برادر بودن

آمريکايي‌ها بهشون ايست داده بودن و پرسيده بودن کجا دارين ميرين؟

اونها هم ترسيده بودن و شروع به دويدن کرده بودن

دوتاشون رو کشته بودن

Iraq in Fragments subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left