The first 200 lines.
آه. صبح بخیر. قرار ملاقات داشتیم؟
نه، ولی باید فوری باهاتون حرف میزدیم.
فکر میکنیم پرونده رو حل کردیم.
عالیه!
دیشب به یه پرونده دسترسی پیدا کردیم به اسم «پروژه آرورا».
این نقشه مخفی برد وینیک برای دگرگون کردن کالج ویلرئه.
دانشکدههای علوم انسانی تعطیل بشن، صدها استاد اخراج بشن.
ساختمونهای تاریخی تخریب بشن.
فقط یه نفر تو ویلر هست که هم میتونسته از این قضیه خبر داشته باشه...
...هم انگیزه داشته جلوش رو بگیره.
و اون یه نفر...
...شما هستید، آقای برنگر.
من... ببخشید؟
بچهها، نه. ایشون کسیه که کل معامله رو ترتیب داده.
چرا باید خرابش کنه؟
خب، ما هم تا وقتی پرونده رو نخوندیم نمیتونستیم بفهمیم.
تئوری ما اینه:
بعد از اینکه شما و وینیک برای کمک مالیش به توافق رسیدید...
...حتماً بهتون گفته که واقعاً چه نقشهای داشته.
کل این دانشگاه قراره بشه یه آزمایشگاه کارایی.
رهبران کسبوکار و نوآوران رو تولید کنه.
درسته، ولی خب بازم... موسیقی و تئاتر و ادبیات درس میدن...؟
نه، همه اون چرت و پرتا دیگه جایی نداره. و خود درس تاریخ هم همینطور.
شامپاین دیگه داریم؟
شما نگران بودید چون داشتید سعی میکردید از این قضیه استفاده کنید...
...تا این کمک مالی بزرگ رو به یه شغل توی دانشگاه رایکلیف تگزاس تبدیل کنید.
شما از قبل چندین جلسه اونجا داشتید.
و احتمالاً داشتید پز میدادید که چقدر تو جمعآوری پول اینجا تو ویلر خوب عمل کردید.
مشکل اینجا بود که اگه خبر آرورا پخش میشد...
...اساتید و کارمندا شورش میکردن.
هیچ دانشگاهی نمیخواد یه آدمی رو استخدام کنه...
...که از کار قبلیش توسط یه مشت آدم عصبانی بیرون شده.
شما به زمان نیاز داشتید تا اون کار رو به دست بیارید.
و قبل از اینکه همه چیز خراب بشه و گیر بیفتید، فرار کنید.
پس، یه اکانت جعلی ساختید.
یه ایمیل تهدیدآمیز به خودتون فرستادید.
و لپتاپ خودتون رو دزدیدید.
این یه عملیات «پرچم دروغین» بود که شما رو قربانی نشون بده.
ما رو استخدام کردید که "تحقیق کنیم"، به امید اینکه سرعت وینیک رو کم کنه.
اما فایدهای نداشت.
توی مراسم رونمایی از پرتره، وینیک حتماً بهتون گفته...
...که داره با تمام سرعت برای اعلام کمک مالیش پیش میره.
شما وحشت کردید، دوباره پرتره رو انداختید توی سطل آشغال.
و از سیگاری که وینیک اون شب تعارف کرده بود استفاده کردید...
...تا آتشسوزی رو به تأخیر بندازید تا وقتی که خودتون روی صحنه بودید و سخنرانی افتتاحیه رو میکردید.
بهترین پوشش!
این دیوونگیه!
هیچکدوم از اینا درست نیست.
به جز اون قسمتی که در مورد رایکلیف گفتید که راسته. از کجا فهمیدید؟
خب، شما مدت زیادی رو توی دالاس گذروندید.
و توی جشن پنجاهمین سالگرد وینیک اینقدر خوشحال بودید.
فهمیدیم که معامله حتماً تموم شده.
باشه، آره. یه کار با حقوق بالاتر توی رایکلیف قبول کردم.
و آره، میدونستم که وینیک یه سری نقشههای "غیرمتعارف" برای اصلاح ویلر داشت.
ولی قسم میخورم هیچ ربطی به باجخواهی یا نقاشی نداشتم.
و همچنین، چرا باید اطلاعات حساس خودم رو لو بدم...
...به روزنامه دانشگاه؟
که ما رو گمراه کنید.
مهم اینه که شما تنها کسی بودید که از نقشه وینیک خبر داشتید.
نه. اه... اون نیست.
جک ممکنه یه آدم ترسو، خودخواه و احمق باشه...
...ولی هیچوقت نمیتونست خودش این کارو انجام بده.
اون اصلاً به اندازه کافی باهوش نیست.
ممنون.
من مطمئنم که اون این کارو نکرده، چون...
من کردم.
خب، من... گیج شدم. اوه، البته که هستی.
راستی، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.
تو کل این قضیه...
...فکر میکردم فقط یه دانشگاهی متوسط هستید.
درحالیکه در واقع یه کارآگاه متوسط هم هستید.
شما... از کجا در مورد پروژه آرورا خبر داشتید؟
خب، میدونستم که معامله داره نهایی میشه.
پس اومدم تا با برنگر حرف بزنم.
در مورد جور کردن یه کم پول برای، اه، بخش من.
همینجا تو راهرویی که به دفتر هالی وصل میشه منتظر موندم.
وقتی کارم تموم بشه، دیگه چیزی ازش نمیشناسید.
اون موقع بود که صدای وینیک رو شنیدم.
که داشت توضیح میداد چه نقشهای برای کالج ویلر داره.
بعد از اینکه اونا رفتن، دنبال مدرک محکمی از نقشه گشتم.
وقتی چیزی پیدا نکردم، لپتاپ رو دزدیدم.
اکانت «ویلر گاردین» رو ساختم و ایمیل تهدیدآمیز رو فرستادم.
امیدوار بودم این کار کافی باشه تا مجبور کنم...
...هالی و جک رو که برای همیشه با وینیک قطع رابطه کنن.
ولی اینطور نشد.
پس... یه یادداشت تهدیدآمیزتر گذاشتم، پرتره رو دزدیدم...
...و بعد آتیشش زدم.
با استفاده از سیگار وینیک.
که بهم کمی وقت برای فرار داد.
حداقل یه چیز رو درست فهمیدم.
آره، همینطوره. آفرین.
دقتتون حتی نصف یه ساعت خراب هم نیست.
باورم نمیشه همچین کاری کرده باشید.
ولی هالی، من کردم.
و میتونم ثابتش کنم.
کامپیوتر رئیس برنگر...
...و خودنویسی که باهاش یادداشت رو گذاشتم.
اگه با دقت بررسی کنید...
...میبینید که یه نوک شکسته خاص داره.
هالی، بالاخره حقیقت رو میفهمیدن.
بالاخره شغلم به هر حال به یه جایی ختم میشد
و حالا که به جرمهام اعتراف کردم
من از کالج ویلر استعفا میدم
از همین الان
لعنتی اونا چطور یه نسخه از اورورا رو به دست آوردن؟
اصلاً اهمیتی نداره
شما آشکارا ما و هیئت مدیره رو گمراه کردید
برای همین رأی دادن که کمک مالی شما رو رد کنن
شما نمیتونی منو رد کنی. من تو رو رد میکنم
باشه، مشکلی نیست. من داشتم سعی میکردم اینجارو نجات بدم
پروژه اورورا میلیونرها و میلیاردرها تربیت میکرد
بچههایی که توی تکنولوژی و تجارت پول حسابی درمیارن
شاید، ولی کلی مدرسه برای این کار هست
ویلر یه هدف متفاوت برای یه نوع دیگه از بچهها داره
ما به جامعه و دانش برای خود دانش اهمیت میدیم
"جامعه، دانش!"
"ما باهوشیم ولی بیپول!"
خدایا، چقدر بدبختی
خب، این هفته افتضاحه!
اول همسرم ازم درخواست طلاق کرد، و حالا هم این
متأسفم که اینو میشنوم. ممنون
داره حسابی تیغم میزنه. ماهی دویست هزار دلار میخواد
و اونم بهش میرسه چون حاملهست
و این کشور از مردها متنفره
کلش یه کابوسه. یعنی، خوشقیافهست
ولی نه در حد ۴۰ میلیون دلار
از روی کنجکاوی، کی در حد ۴۰ میلیون دلار جذابه؟
کایا گربر، سیدنی سویینی
اِل مکفرسون سال ۱۹۸۸
و وانا وایت وقتی جلوی تختهست
چرا من تنها آدم خوب این دنیا هستم؟
خب. کالج ویلر به هر دوی شما مدیون حسابه
که راستش هیچ راهی برای جبرانش نداریم
مدرسه بدون پول اون زنده میمونه؟
نمیدونم
اما اگه قراره ورشکست شیم، بهتره با شرایط خودمون تمومش کنیم
هیچکدوم از شما یه عمه پولدار و مریض ندارید؟
امتحانش ضرر نداره
خب، پرونده دندونگیری که میخواستی رو به دست آوردی و حلش کردی
چی شده؟
مجرم همین الان اعتراف کرد
من واقعاً پرونده رو حل نکردم
وای خدای من. نه، این چرت و پرته
برد، برده
این پیروزی رو قبول کن
باشه، قبوله
حق با توئه
من فوقالعادهام
آه، میتونی گزارش رو فردا بدی؟
باید برم مامانمو ببینم
اون و آپولو تازه بهم زدن و اون داره از خونه میره
چون اون به ما کمک کرد؟
نه. نه، نه، نه. مدتی بود که داشت اتفاق میافتاد
ظاهراً چند هفته پیش گفته بود که میخواد باهاش بچه داشته باشه
و اونم گفت: "من ۶۷ سالمه."
و اونم گفت: "سن فقط یه عدده."
و اونم گفت: "نه توی این شرایط."
آره، احتمالاً همین بهتره. آره
از همین الان دلت برای اینجا تنگ شده؟
آره، شده
خب، من که از رفتنت خوشحالم
من اینجا کار دارم، و دیدن تو با اون کت و شلوار خیلی حواسمو پرت میکنه
در مورد بن شنیدی؟
راستش، تعجب نکردم
ولی به عنوان یه قهرمان ازش یاد میشه
میخوای بریم شام بخوریم؟
فردا خوبه؟
کالبِرت عمل داره
مهمه که من اونجا باشم و ازش حمایت کنم
هی. بیدار شو
ساعت چنده؟ ۱۰ صبح
تو بیشتر از من خوابیدی در حالی که من بیهوشی کامل داشتم
سی.جی رو از دست دادی. گفت سلام برسونم
وقتی کاملاً خوب شدم، بهار میریم بیسبال ببینیم
خیلی خوشحالم که این کارو کردم
خب، نمیگم که بهت گفته بودم، چون آدم کینهای نیستم
فکر کردم شاید مونا رو بیاری. چطور پیش میره؟
خوبه! هرچند داریم وارد آبهای ناشناخته میشیم
من و اون هر روز همدیگه رو نمیبینیم
برای همین فکر میکنم قراره پیکا تای مرغ معروفمو براش بپزم
و ازش بخوام که برای آخر هفته بریم یه جایی
به نظرم ایده خوبیه. برو انجامش بده
اوه، من... نمیخوام تو رو اینجا تنها بذارم
من خوبم. برو گمشو
چرا انقدر مشتاقی از شر من خلاص شی؟
مزاحم شدم؟
اصلاً
جوی، این دوست من چارلزِ
اون داشت همین الان میرفت
از آشنایی باهات خوشوقتم، جوی
مطمئن نیستم تو کالبِرت چی دیدی ولی در کل، به نظر دوستداشتنی میای
شما هم همینطور
من کالبِرت رو برای شام بیرون دعوت کردم
اون خودشو به آب و آتش زد که از زیرش در بره ولی من به این راحتی جا نمیزنم
پس این اولین قرار ماست
زیاد رمانتیک نیست اونجوری که امید داشتم باشه
اوه، من مخالفم
من که از قبل تو رو تو تختخواب دارم
تو هم نیمهلختی
اینا مال قرار چهارمه
No comments yet. Be the first to leave one.