The first 196 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
خودت اینو خواستی
استفاده از اين زيرنويس تنها با ذکر آدرس و اسامي مترجمين مجاز است
هي؟ بدون محدوديت باهاش روبرو شد
بهت که گفته بودم بدون محدوديت باهاش روبرو شو
بسه به صورتت دست نزن
بعد؟- بعدش قاهر سرشو به زانوش زد-
حالت خوبه؟
خوبي؟
سرپرست اينجاست- اينجاست؟-
داره مياد بالا- سرپرست؟ سرپرست؟-
تو چت شده؟
...سرپرست- سرپرست-
شانس آوردي
! از اينجا بريد بيرون
آيم
نه، جدي ميگم
چرا اينقدر از دست من ناراحتي؟
خودت بودي که خواستي با قاهر تسويه حساب کنم. من هم همين کارو کردم
اون عوضي ديگه سر به سرمون نميگذاره
ديگه چي اذيتت ميکنه؟
جوابمو بده! آيم
آيم
بابام اين عينکو برام خريده
اون قديميه فقط براي دوربينمه
از وقتي بچه بودم از اين استفاده ميکردم
از سه سال پيش نزديکبين شدم
توي اين سه سال چيزهاي دورو نميديدم
قضيه بدتر شد و شماره چشمهام بيشتر شد
اما وقتي اون فهميد ...که اينجا قبول شدم
بابام خيلي خوشحال بود که براي دوربين دو کانوني خريده
حتي مجبور شد از پساندازش استفاده کنه
همه اينها فقط براي حمايت من براي اومدن به اينجا و خريدن تمام مايحتاج من بود
مادرم هم کمک کرد
اون تمام جواهراتشو به گروفروشي فروخت
با توجه به تمام سختيها و مشکلات اونها براي فرستادن من به اينجا
...اگه موفق نشم بايد باهاشون تماس بگيرم که بياند و منو به خونه ببرند
کلانتان خيلي از اينجا دوره
ارباب مگسها اولين رمان سال 1954است که توسط
نويسنده انگليسي برنده جايزه نوبل، ويليام گلدينگ، نوشته شده
داستان در مورد گروهي از پسرهاست که توي يک جزيره گير افتادند
و در مورد تلاش فاجعهبرانگيزشون براي اداره کردن خودشونه
بنابراين، جداي از کاوش در مورد اينکه اين پسرها به چه چيزي تبديل ميشند
وقتي که با وسايل خودشون تنها گير ميفتند
مضامين داستان، شامل تنشهاي تفکر تيمي و فردي
بين واکنشهاي منطقي و احساسيه
اما مهمتر از همه حامل اين پيغامه که تمام انسانها
قابليت تبديل شدن به شيطانو دارند
چون طبق گفته نويسنده
آخرش، پسرها همديگه رو ميکشند
! و اينجاست که من کاملا با اين کتاب، مخالفم
شيطان محصولي از ذات بده
انسانها ذاتا خوب هستند
و ميخواند هماهنگ باهم همزيستي کنند
پس اين دروغه
چون بالاخره هميشه شکار و شکارچي وجود دارند
قويتر، قانونگذاري ميکنه و ضعيف رنج ميبره
!که مسخره است
...بايد ثابت کنيم که قادريم
!باهمديگه همزيستي کنيم
کدوم همزيستي؟
ماهي بزرگ سفيد براي بقا به يک ماهي چفتگير احمق نيازي نداره
ريمورا يک انگله
انسان اخلاقيات داره، ارزش داره اخلاق و شفقت داره
.. و اين ما رو بالا ميبره به
..بالاي زنجيره غذايي
...چون بالاخره
انسان بدجنسترين شکارچيه
نيازي نيست شوکه بشي
من جنتلمنم مرديم که سر حرفش ميمونه
دیگه شورشو درآوردید
فخري؟
تو چت شده؟- دوستت شورشو درآورده-
بهت هشدار داده بودم اما تو ناديدهم گرفتي
بهت که گفته بودم باهاش در نيفت باز هم تو درگير شدي
بخاط همينه که تو رو هدف قرار داده- منو هدف قرار داده؟-
منو هدف قرار داده؟ بگذار هدفمو بهش نشون بدم
حالا کجا ميري؟
ميخواي بري دعوا راه بندازي؟
ميخواي بري باهاش دعوا کني؟
اين مدرسه قاعده و قوانين داره
فقط دو راه داري
يا تسويه حساب ميکني يا به انتخابات ملحق ميشي
اما بايد باهاش تسويه حساب کني ديگه چي ميخواي؟
پس بايد به انتخابات ملحق بشم؟
فخري؟ منظورم اين نبود
فخري
بيا داخل
اخيرا، گزارشي از يک نفر به دستم رسيده
من هيچ اسمي نميارم
درمورد دعوا و مبارزهايه که توي اين مدرسه اتفاق افتاده
مثل هميشه، کاملا در موردش تحقيق ميکنم
لطفا اين اسامي که ميخونم ...بيايد داخل دفترم
...بعد از اين جلسه
عبدل قهار بن ابو يمين
حکيم رزال بن هيلمي
زهرين عباس بن زبير
عبدل احسان بن اجيس
اعظم بن انيا
نور فخري بن فردوس عصمت
ممنونم
شماها در مورد چي حرف ميزديد؟
فکر کردم از اون متنفري
فقط چون با اون حرف زدم حسادت نکن
چيزي نيست فقط مشکوک شدند که يکي گزارش خوابگاهمونو داده
ميدونند که من اين کارو نميکنم ....پس يا کار توئه
هي همينطوري منو متهم نکن
چرا اينقدر عصبي هستي؟ اونها بهت مشکوک نيستند
خيلي خوب حالا بگو چي شده؟
من نميدونم چه اتفاقي افتاده آقا- ...به محض اينکه به خوابگاهمون رسيديم-
...وسايلمون همهجا پخش و پلا شده بود- همه چيزو شکسته بودند-
احسان از قبل اونجا بود
عينک اون هم شکسته بود
نميدونيم کار کي بوده
اما به من گفتند تو اونجا بودي
تو سال پنجميها رو ديدي که قاهر هدايتشون ميکرد
اما من اون موقع توي خوابگاه بودم ...من
...زهرين- و حکيم-
همه توي خوابگاه بودند- اگه حرف ما رو باور نميکني-
ميتوني از فهیم بپرسي- ...ميتوني از اريز بپرسي
و نعيم همه اونها ميتونند شاهد ما باشند
قاهر، اين اولين بارت نيست که به دفتر اومدي
...من راحت نيستم که هر دفعه اسم تو
به چنين موردهايي ربط پيدا ميکنه
دوست ندارم با پدرت تماس بگيرم که به اينجا بياد
چه توي اون دعوا بودي چه نبودي بهت پيشنهاد ميکنم مراقب باشي
شنيدم اسم تو رو هم آوردند
قاهر اسم منو آورد اون ميخواد پوششش بدم
اوه عزيزم نعيم
چارهاي ندارم
متاسفم
کسي نميتونه گزارشو تاييد کنه
...اما کاري که فعلا ميتونم برات بکنم اينه که
به شرکت بگم به اونجا ميري
که تمام چيزهايي که داغون شده رو برميداري
و من هزينههارو پرداخت ميکنم
در غير اين صورت تا وقتي که هيچ شواهد يا مدارکي نداشته باشيم
نميتونم بچهها رو مقصر کنم
اين مدرسه قوانيني داره
موافقم اين مدرسه قوانين زيادي داره
فخري؟- نميخوام-
فخري؟ مامان منو بيشتر از تو دوست داره
فقط بهم مشت بزن
نعيم، حالت خوبه؟ به چي داري فکر ميکني؟
من خوبم
چي شده؟
فقط از وقتي فخري به اين مدرسه اومده
ذهنم درگير شده
به مامانت گفتي فخري به اينجا اومده؟
فخري گفته نگم- فخري؟-
اون چي ميدونه؟
و تو چي ميدوني؟
..ببين، ميدونم
نحوه بزرگ شدنت، شبيه دوام آوردن توي اينجا بوده
...اما باز هم نميتونيم انکار کنيم
که شونزده سال، سن خيلي کميه
نيازي نيست شبيه بزرگسالان رفتار کنيم
هنوز براي خيلي چيزها بايد به والدينمون تکيه کنيم
هي؟
با مادرت تماس بگير
شمارهاي که با آن تماس گرفتهايد در دسترس نميباشد
شمارهاي که با آن تماس گرفتهايد در دسترس نميباشد
....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
الو؟
سلام مامان
بايد يک چيزيو بهت بگم
سلام عصربخير آقا
من دنبال پسرم ميگردم اسمم فردوس عصمته
آقاي فردوس عصمت بله، اين اسمو ميشناسم
فخري اينجاست
فخري توي قدرته
نعيم، پسرته، درسته؟
نعيم؟
بابا، چرا با خط اضطراري تماس گرفتي؟
گوشيمو گم کردم- فخري؟-
ديگه داري چيو از من پنهان ميکني؟ بهم بگو
چرا بهم نگفتي نعيم هم اونجاست؟
نعيم
وسابل من کجاند؟- اوه وسايلت؟ صبر کن-
بيخيال ميتوني بعدا بهم بديشون
بيا دربارهش حرف بزنيم
فهميديم کي گزارش داده- خوب؟-
خوب به همه بچههاي اکيپت بگو ولش کنند
يک چيز ديگه
مطمئنم خودت ميدوني چيکار کني
خوب؟
ميخواي الان انجامش بدم؟- منظورم اين نبود-
اول وسايلمو بده- اوه، صبر کن-
بگذار برم بيارمشون
نعيم؟
تامينکننده
ميا
ميخوايش؟- البته
No comments yet. Be the first to leave one.