The first 198 lines.
ترجمه از سینا Thunderstruck
.بفرما، خوشگله
.سراپا گوشم
خب، اول باید مطمئن بشم که
.من و برادرم توی دردسر نمیوفتیم
.خیلهخب، یخورده کله کیریه
.ولی کلهکیری خودمه
.میدونی منظورم چیه
.سلام تامسون
میشه یکی از اون فُرمهای مصونیت بیاری لطفاً؟
!ببخشید، قربان
.سند کد ۲۷۴
!اوه
!فُرم مصونیت
خب، بدیهیه که تو و برادرت، اگه اطلاعاتی بهم بدید
،که به مجرمان واقعی برسه
.مصونیت کامل دریافت میکنید
خیلهخب، حله، چون ما روحمون هم خبر نداشت
.دختره میخواست چیکار کنه، داداش
دختر؟
.آره، آره .این دختره، مرد
،و مامان دیوونهاش .ولی اونا روانی نیستن
.فقط میخواستن انتقام بگیرن
فکر میکنی مسئله انتقامه؟
.خودشون همینو گفتن
خب، دقیقاً این دختره چند سالشه؟
تا برگه مصونیتم رو نگیرم یه کلمه دیگه هم حرف نمیزنم، خیلهخب؟
.خیلی خوب
اینجایی. زود باش. وسایلتو .جمع کن
میخوام قبل از تاریک شدن هوا .برگردم به کابین
.فکر کردم سرش توافق کردیم
میدونم، فقط فکر کردم اگه .بتونم یه روز فرصت داشته باشم
میدونی چی میره رو مُخم، اینکه اگه باهمدیگه جیمی
رو میکُشتیم. هیچکدوم از این اتفاقها .نمیوفتاد
وای خدا، مامان. انتقام خودم بود. هر کاری دلم میخواست
.میتونستم بکنم
آره. میدونم. فقط فکر میکنم .اونجوری بهتر میشد
میتونستیم بکنیمش .یه سفر
جو کیه؟
.وقتی جیمی داشت میمُرد، گفت: به جو بگو
مامان؟
نمیدونستم تُست دوست دارید .یا غلات صبحانه
.پس جفتشونو درست کردم
دست بزنید به افتخار مردی که .بلده با تُستر کار کنه
.واقعاً خوبه .ممنون نیکی
.همچنین چندمدل مربای مختلف
.هرکدومش که دوست دارید
این دقیقاً همون چیزی که دارم .میگم، کیم
.تُستی که از یه ماشین بیرون میاد
یخورده مربا توی به اندازهای پلاستیک پیچیده شده
.که میتونه یه نهنگ کوچیک رو بکُشه
اوه، و این
.آب رو زخیره کنید، پروسکو بنوشید
این کیری مثلاً چه معنایی باید داشته باشه؟
.خونه خودمون همه چیز معنایی دارن
یعنی، با همه این کارا میخواستی به
چی برسی؟
.این، مامان
لیستم. تمام کارایی که هیچوقت اجازه .انجامشون رو بهم ندادی
.کُشتن جیمی فقط یکیش بود
نمیدونستم که اونم انجام میدادم
...اگه به خاطر اون
.دوباره میگم، خیلی متأسفم
خیلهخب، این چطوره؟
.یه چیز انتخاب کن. تصادفی
انجامش میدیم
.و بعدش میریم خونه
قبوله؟
چی؟ مثلاً هرچی؟
.آره، از دفترت. زود باش
چیه؟
باید یک روز کامل رو با بابا بگذرونم
.توی نمایشگاه
چون این آخرین خاطره خوبیه .که ازش دارم
اوه. یه روز کامل؟
فکر میکردم یه چیز
.یخورده کوچیک تر انتخاب بکنی
چقدر داروی آلودگی
برات مونده؟
ببخشید. میشه...؟
باشه. باشه. فراموشش کن
!بهترین روز عمرم
...و بعدش اینجوری بود
...تیر رفت توی سینهاش مثل
.کتنیس اوردین
راستش واقعاً تحسین برانگیز بود
ولی
.تینا خودش هم همینجوریه
.داداش، فکر کردم گفتی سند ۲۷۴ باشه
.این ۳۷۴ئه
خب این تینا خانوم. یه چهره متحیر
که همزمان هم ترسناک و هم به شکل عجیبی اغوا کنندهاس نداره؟
آره. ولی فقط ایان رو برای اینکه میخواست ،ما رو بکُشه
.کشت
.واقعاً دفاع از خود بود - .البته -
چیزی از خونه برداشتید؟
مثلاً چی؟
.نمیدونم .چیزای با ارزش
.پول
شاید؟
.نه
...نه ...نه
.یه لحظه بهمون وقت بده
آه، کپیای چیزی نباید از اون بگیرم که بخوام امضاء کنم؟
.ظاهراً، ایان جیمی رو نکُشته
درواقع اونموقع هم فکر میکردم که زنش
.داشت راستشو میگفت
خب چرا قبل از اینکه بکُشیمش
چیزی نگفتی؟
.به نظر میومد خودت تحت کنترل داریش
.آره، خب درواقع تحت کنترل داشتمش
فقط یخورده حواسم پرتِ حرفاتون با
بهتریندوستِ جدیدت قبل از اینکه .بریم داخل، تری بود
خیلهخب؟
!گندش بزنن
یه کوهنورد رو هم کشتیم، نه؟
.اوه، آره
.تریه
گُه توش. فقط بگو .یه اشتباهی کردیم
.درستش میکنیم
.چقدر رو مُخه
!تری
!پَست
فقط میخوام یه چیزی داشته باشیم .که باهاش امروز رو به یاد بیاریم
.ولمون کن بابا. میدونم دقیقاً قصدت چیه
درواقع میخوام .یه دوست باشم
.خدای من. این که بد تره
.ازت نمیترسم، میدونی
.باشه. یخورده میترسم
میتونی بهش بگی من درباره قرصها بهش دروغ گفتم. درکِش از واقعیت رو
توی همون روزی که ازش باباش رو به .یاد میاره، در هم بکوبی
فکر میکنی این ایده خوبیه؟
فکر نمیکنی حد وسط این باشه که بزاری
یخورده زندگی کنه؟
یا واقعاً خیلی از تنها بودن نگرانی؟
.ببخشید، نمیخواستم بی ادبی کنم
فکر کنم از اینکه بفهمی اینجا چقدر .میتونه خوب باشه سوپرایز بشی
!کیم
!خونریزی داری
اوه نگران نباش، این برای یه دعوای با چاقو .از چند شب قبله
اون نه. نگران نباش، کسی که این کارو .کرد مُرده به هرحال
.بعد از دست دادن اینهمه خون به هذیون افتاده - .چیزی برای نگرانی نیست -
!باید همین الآن از اینجا بریم
.آره. برگردیم خونه
!واقعاً مرگباره .ببین چه سریع میره
بابات واقعاً به زنی که بهش تبدیل شدی .افتخار میکرد
.مستقل .انعطاف پذیر
،یعنی اساساً یه آدم خفنی .که خودش واقعاً الهام بخشه
وقتی ۱۲ سالم بود و از کابین فرار کردم
رو یادته؟ وقتی توی جنگل رَدم رو گرفتی
و چون میخواستم از مرز روسیه رد بشم
.با بیهوشکننده بهم شلیک کردی
شایعههایی از یه .تهاجم شنیدم
.نمیتونستم ریسک کنم
پس اونموقع دروغ نمیگفتی؟ - .نه، البته که نه -
معلوم شد که اشتباه میکردم .ولی نه. دروغ نمیگفتم
کیم. یه چیزی هست که باید .بهت بگم
چیه؟
...خب، مسئله اینه که
!مامان
.خب تکون نخور
.تکون نمیخورم
چی میخواستی بگی نیکی؟
...خب ...فقط
خدایا! آره. پوستت گرمتون نیست؟ هوا گرم نیست؟
...واقعاً... گرمه
حالت خوبه؟
هوا خیلی گرمه، نه؟
نیکی؟
.هیچی نشد
...من فقط
.اینم از این
.تمومه
.ممنون. میرم ببینم چی میخواد
.اوه آره، منم باهات میام یکم غذا توی راه برگشت داشته باشیم
.خوبه به هر حال
.بجنب
حالت خوبه؟
فقط اینکه یه عالمه
.چیز هست
.تو عمرم اینقدر وسیله ندیده بودم
.نصفشون رو نمیدونم چی هستن
.یعنی، ببین
.ماهیها حتی انگشت هم ندارن
و
.این شیر یه دونهاست
چجوری شیر دونه رو گرفتن؟
ببخشید؟
.اوه، ببخشید
چجوری اصلاً یه چیزو انتخاب میکنی؟
چجوری جا براشون پیدا میکنی؟
میدونم، اینجا دلگیره؟
نه، منظورم به معنای واقعیه، چطوری؟
مامانم هیچوقت درباره هیچکدوم .از این چیزا بهم نگفته بود
.آره، درباره اون
چیه؟
چی شده؟
.اوه، خدا. دلم برات تنگ شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.