The first 191 lines.
چطور میتونی تا این حد پیش بری؟
.چون میخوام که خوشحال باشه
.اونی... چان
.صـ صبح بخیر،سنسی
.صبح بخیر
.اوجو ساما، خوب واکنش نشون دادین
!مــو
!چند بار بگم جوری بیدارم نکن که انگار میخوای بکشیم؟
.اینم بخشی از تمریناته
!خب حالا
.اردوی تمرینی آکادمی از امروز شروع میشه
وسایلتون رو جمع کردین؟
.جمع کردم
.لطفا مثل بچهها باهام رفتار نکن
نشانی از بالا یا پایین نیست
.سنسی از اولشم آداب معاشرت با خانمها رو بلد نبودی
!اگه داری میای، باید قبلش بهم بگی
!باید لباس بپوشم و آماده بشم و غیره
چه طرز فکر سادهلوحانهای؟
فکر میکنی یه آدمکش صبر میکنه تا لباس بپوشی و آماده بشی؟
!ولی تو که آدمکش نیستی، سنسی، مگه نه؟
.این دارو فقط برای یه نفر کافیه
.عاقلانه ازش استفاده کن
سنسی؟
.نه،حق با شماست، اوجو ساما
!آه! اینجایی
!دنبالت میگشتم
با من کاری داشتی؟
...امم
.«نمیشه گفت «کار
...ولی اوم
،میدونی
...امم
!داشتم فکر میکردم فقط از دست تو برمیاد
جان؟
...هی، کو
نظرت چیه با من ازدواج کنی؟
...خلاصه اینکه
،پدرت بدون مشورت برات شوهر انتخاب کرده
،و برای اینکه ردش کنی بهش گفتی
«.من خودم معشوق دارم میخوام در آینده با اون باشم»
درسته؟
!دقیقا
بابام فکر میکنه
.ما با هم زندگی میکنیم و روزی 10 بار هم رو میبوسیم
به نظرت یکم اغراق نکردی؟
...خب، اه
.وقتی دهنمو باز میکنم دیگه کنترل زبونم دست خودم نیست
بـ بـ با هم زندگی میکنن»؟»
.لیتا، آروم باش
،من دینی به بابام دارم که هرگز نمیتونم جبرانش کنم
.برای همین رد کردنش برام سخته
!پس، خواهش
!فعلا تظاهر کن دوستپسر منی
.گمونم چارهای نیست
.باشه
!واقعا؟
!عالیه
!ممنونم، کو
!اصلا هم عالی نیست
!کو، چه بازوی اندامیای داری
!بـ به نظرم یکم زیادی به هم چسبیدن
.موافقم
!رز سنسی باز جوگیر شده
.الیسه ساما و ملیدا ساما، شرمندهام
.فعلا من نقش اصلی رو دارم
مگه نه، عزیزم؟
...آره
اوجو ساما؟
ملیدا ساما، شما همیشه توی عمارت با هم هستین !کافی نیست؟
!اسفناکه
!مردم حیا رو خوردن و آبرو رو قی کردن
!باورنکردنیه
...همچین کارهایی رو در ملأ عام انجام میدن
...اون خانم استاچی از بخش مدیریته
.از دیدارتون خوشوقتم، الیسه آنجل ساما
.دربارهی دستاوردهای شما به عنوان پالادین چیزای زیادی شنیدم
...«برعکس اون «دختر مستعد نالایق
.با اون وضعیت عجیبش که نمیتونه پالادین بشه
...علاوه بر اون
.فکرشو بکن ملازمی که با خودش آورده یه مرد در سن ازدواجـه
...مدیر استاچی، اون
!باغی از بانوان جوان خوش رایحه
!دوباره خودم رو در مسیر داستان قهرمانانهی ناشناخته میبینم
!مارکیز بلوسوم پریکت ساما
!اوه، رزتی
!دختر دلبندم
.خواهشا بس کن، بابا
.داری خجالتم میدی
.ممنون که زحمت کشیدین و اومدین، لرد پریکت
!معلومه که میومدم
،برای این اردوی تمرینی خاص
!راهنمایی بهتر از خودم سراغ ندارم
رز سنسی، پدرت چرا به آکادمی اومده؟
.چون مقصد اردوی تمرینی شانگارتاست
.شانگارتا زادگاه رز سنسی و مارکیز پریکتـه
!هی، تو اینو از کجا میدونی؟
.بخاطر کارم
،وقتی حرف از مارکیز بلوسوم پریکت باشه
.کسی توی این کار نیست که نشناستش
.چون ایشون یکی از متخصصان پیشقدم در زمینهی مهندسی ژنتیک هستن
...چه آدم فوقالعادهای
.راستی، دختر دلبندم، برات خبر خوشی دارم
چیه؟
،تصمیم بر این شده در زمان اردوی تمرینی سنت فریدسوید
!زادگاه ما میزبان مراسم عروسیت باشه
!جــــــان؟
!وایسا
!کی این تصمیم رو گرفتین؟
!پس چرا من خبر نداشتم
!من نمیخوام عروسی کنم
!اوه، رزتی... دختر دلبند گستاخم
!من با کو که اینجاست قرار میذارم
!احساسات من رو نادیده نگیر
.همونطوریه که اون میگه، مارکیز پریکت
پس تو همونی؟
!به چه جرئتی دختر منو اغفال کردی؟
!تو...؟
بـ بابا؟
!نه، اشتباه میکنم
!همچین چیزی امکان نداره
لرد پریکت، چی شده؟
.عذر میخوام
.تو به شدت منو یاد کسی که میشناختم و الان مرده میندازی
کسی که مرده؟
...تقریبا هفت یا هشت سال پیش
.یک کشتار جمعی بیرحمانه توی شهر ما اتفاق افتاد
همچین اتفاقی افتاده بود؟
...که اینطور
.تو هیچ خاطرهای از اون زمان نداری
.مغز متفکر پشت اون اتفاق پسری بود که اون موقع فقط 12 سال داشت
.چهرهی اون پسر رو توی این مرد میبینم
!خب دیگه
!جلسهی توضیحی برای اردوی تمرینی بزودی شروع میشه
.لطفا همگی به سالن بزرگ برین
.چشم
.لرد پریکت
.ما از این طرف میریم
.اه، معذرت
.سنسی، ما هم باید بریم
.خیلی متاسفم، اوجو ساما
چی؟
.من زیاد حالم خوب نیست
.پس بهتره توی جلسه شرکت نکنم
امم، سنسی؟
ممکنه چیزی که مدیر استاچی و مارکیز پریکت گفتن اذیتت میکنه؟
.نه، اوجو ساما
...میدونین
...تا وقتی شما منو به رسمیت بشناسین و درک کنین
.میتونم به ارزش خودم ایمان داشته باشم
...خب دیگه
...سنسی
.رفتار سنسی اون موقع یکم عجیب بود
.گمونم واقعا اذیتش میکنه
لیتا، چی شده؟
.مدتیه انگار تو باغ نیستی
...نمیدونم چرا سنسی راجعبه هیچی باهام حرف نمیزنه
...لیتا
.مثل اینکه نمیتونم نگران سنسی نباشم
!من میرم بهش برسم
...خدایا
!چرا من باید توی آکادمی معلم باشم؟
!همهش تقصیر اون مرتیکه است
هی، آنجل، کجا داری میری؟
.جلسه هنوز تموم نشده ها
...اه، لاکوئا سنسی
!جلو نیا
هی، چی شده؟
...هـ هیچی
!پادشاه آتش آبی یخزدهی دوزخی لعنتی
ها...؟
اون صدای کی بود؟
صدا؟
دربارهی چی حرف میزنی؟
لاکوئا سنسی، نشنیدی؟
!نـــــــــه
.فقط بیهوش شده. هیچ آسیب خارجیای ندیده
!سنسی؟
چه اتفاقی افتاد؟
.نمیدونم
.منم خودم چند لحظه قبل رسیدم
...لرد پریکت
!همهی شما تماشاچیها، برین عقبتر
!اینجا یه حریم حفظ شده است
.حالا بذارین یکی از بهترین جادوهام رو نشونتون بدم
جادو؟
:این یکی از ابداعات انقلابی منه
.یک عامل فرار که هر نشانی از مانا رو شناسایی میکنه
...در نتیجه
.میتونه مشخصات کسی که در صحنهی جرم بوده رو بهمون بگه
!این مانای مجرمه
No comments yet. Be the first to leave one.