The first 200 lines.
داری کجا میری ؟
. صبحونه درست کنم
. همینجا بمون
. الان برمیگردم
. روز بخیر
بگید همسرتون بیاد، لطفا ؟
. داره استراحت میکنه، سرگرد
دارین چیکار میکنین ؟
کی ؟ تو کی هستی ؟
اینجا چه خبره ؟
. عزیزم
چی شده ؟
، در روز 20ام مارچ
من دستوری صادر کردم که تمام پرسنل نظامی در آشافنبورگ
باید ظرف 24 ساعت برای محافظت از شهر . به واحد های ذخیره خودشونو معرفی کنن
. ستوان هایمن از دستورات سرپیچی کرده
...سرگرد، من در حال بهبودی بخاطر زخم هام بودم - . زخم های تو به من ربطی نداره -
این کارهای شما نشون میده که یک ترسو و خائن به رژیم هستین
و به همین ترتیب، تو تهدیدی محسوب میشی ، نه تنها برای این شهر
. بلکه برای کشور
داری چیکار میکنی ؟
. شوهرت یه خائنه
. نه
بدینوسیله وی مقصر فرار از خدمت شناخته . می شود و به اعدام محکوم است
. اون خائن نیست . اون یه قهرمان جنگه
! بیا. این دستوران پزشکشه
! نه! نه
! خواهش میکنم، بذارین بره
! دستورات من از دستور هرکسی بالاتره
! خواهش میکنم، بذارین بره
. استثنائی وجود نداره
! بذارین بره! خواهش میکنم
! نه! نه
. تکون دادن جسد این خائن ممنوعه
هر کس از این دستور . سرپیچی کنه، اعدام میشه
. به اندازه کافی ساکت بنظر میرسه
. خیلی ساکت
گفتی پاتون از ارتش سوم شه رو پاکسازی کنه ؟ - . اره، همینو بهش گفتیم -
پس چرا باید قایم بشن ؟
. باشه، ستوان
. بریم پیداشون کنیم - . بله، قربان -
، اه، قربان
، این سرجوخه مان هست . دستیار جدیدتون
. سرهنگ - تا حالا جنگ دیدی، سرجوخه ؟ -
. اه، هنوز نه، اما امیدوارم زیاد ببینم
من چیز اشتباهی گفتم؟ - . نه -
فقط مراقب چیزایی که جلوی سرهنگ . آرزو میکنی باش. احتمالا خودت میفهمی
. ستوان. ایشون گروهبان نیک واش هستن
. هستن I ایشون جایگزین زاندار از گروهان - . قربان -
خوش حالم که اینجایی. مدت طولانی اینجا بودی ؟
. به اندازه کاف طولانی بوده - . خوبه -
. از این پل اینجا عبور می کنیم . هدف ما این برجه
. رو ببر E گومز، تو گروهان . رو ببر بالای شوبرت استراس I تو گروهان
. اطاعت
سوالی هست ؟
مدت طولانی ستوان بودین، قربان ؟
. به اندازه کافی طولانی بوده
. هی، هابسن
یکی چطوره ؟ - هان ؟ -
هی، مشکلت چیه ؟
نشنیدی، میلزی ؟
هابسن پیر تو آلمان رفته بوده یه استخر . منتظر بوده جنگ تموم بشه
. بعدش آزاد شد
. اردوگاه اسرا بود، احمق
، من الان باید خونه میبودم
. به جای این که اینجا با شما کونیا باشم - اره ؟ -
پس چرا نیستی ؟
چون تا وقتی همه چیز تموم نشه . دیگه کسی رو نمیذارن برگرده
خب، بهتره تا من یه سرباز . آلمانی رونکشتم تموم نشه
. من بهت میگم اخرش چی میشه
چطوره سهم من از نازی ها رو امروز تو بکشی ؟
. برو،از خودت پذیرایی کن
جونیور خوبه ؟
. اره
آشافنبورگ، آلمان . 31مارچ 1945
. بمیر، سگ نازی
. اوه، خدایا
! تک تیر انداز
. همین عقب وایستا
چی عقب نگهمون داشته ؟
، تو برج مسلسل دارن . زمین گیرمون کردن
هر خیابونی که تو این بخشه رو . از اون برج پوشش میدن
. یه تانک بیار این بالا
. اون تفنگو در بیار
قربان، فکر میکنم احتمالا بهتر باشه که شما برگردین عقب
تا ما این منطقه رو از . تک تیر انداز ها پاک کنیم
یادمه شما بچه ها وقتی . باهاتون بودم قبلا خوشتون میومد
این مال وقتیه که یه کاپیتان بی حساب کتاب بودی
، و تک تیر اندازا اهمیتی بهت نمیدادن
، اما الان که اون ستاره هارو گرفتی . یه تیکه گوشت ممتازی
فکر کنم فقط نگران اینی که منو نبینن و . یکی از شما هارو بزنن
الان وقتشه این خونه هارو پاکسازی ،E خیلی خب گروهان . کنیم و اون تک تیر انداز عوضیو پیدا کنیم
. اروم باش، بچه . ما خارج از اون محدوده ایم
. البته به جز تک تیراندازها - تک تیراندازها ؟ -
. به خودت زحمت پیدا کردنشونو نده . هیچوقت نمیتونی ببینیشون
. به هر حال احتمالا ما خارج از محدوده ایم
این چیزی نیست که به آخرین مترجم گفتیم ؟
. اوه، اره
. ستاد مرکزی 45ام رو بگیر
. بله قربان. 45ام رو گرفتم، قربان
. اسپارکس هستم . داریم به سمت بخش 3،4 و 5 حرکت میکنیم
. خیلی خب
. طبقه بالا رو چک کن
. مواظب تله ها باش
داری چیکار میکنی ؟
! تمومش کن! تمومش کن
! هی
کسی اون بالاس ؟
. بهت گفتم این یکی نیست
. اوه، اره
. انگار تک تیر انداز جوابتو میده
! یا حضرت مسیح
خوبی ؟ - . اره، اره، اره -
! یه مادر و بچه هاشه
. هیس، چیزی نیست، چیزی نیست، چیزی نیست . نگران نباشید، چیزی نیست
! مراقب باش - ! رئیس، وایستا -
! یه نفر تو اون یکی اتاقه
! نه! خواهش میکنم، نه - . از سر راه برو کنار -
! نه! نه! نه
! از سر راه برو کنار ! از سر راه برو کنار
! بذار رد شم! بذار رد شم
! نه
. خدایا، یه بچه س
! قصابا
! خوکا
. اوه خدای من
. خفه شو. دهنتو ببند این پسرته ؟
. اره - دوسش داری ؟ -
. اره - . اره -
پس قبل از این که خودشو به کشتن . بده این یونیفرمو از تنش دربیار
منظورت چیه که ما داریم با بیشتر از چهار تا لشکر میجنگیم ؟
فون لمبرت غیر نظامی ها رو مجبور کرده . برای دفاع از شهر در جنگ شرکت کنن
. مرد، زن، گاهی اوقات بچه ها
...کسانی که فعالانه نمیجنگن
مجبور شدن ساختمون هارو اشغال کنن . تا ما رو از نابودن کردن اونها دور نگه دارن
خب، چرا دورشون نزنیم ؟
. آفشانبورگ اهمیت نظامی نداره
میتونیم چند تا نیرو نگه داریم . اونجا و حرکت کنیم بریم جلو
...با تمام احترام ، سرهنگ
، اگه الان اینو ول کنیم . فون لمبرت میخواد اعلام پیروزی کنه
و هر شهر دیگه ای در آلمان . هم اونوقت همین کارو میکنه
خب، چه راه دیگه ای برامون میمونه ؟
. چیزی که فکر نمیکنه ما تواناییشو داشته باشیم
. پاکسازیش کن
آماده ای ؟
، به محض این که توپخونه کارش تموم بشه . رو میاره I والش گروهان
. فکر کردم همه ی این خونه هارو پاکسازی کردی
این کارو کردیم. اون همه ش دنبال . اینه که کارمونو دو برابر کنه
، به محض این که بمبارون تموم شد . آماده ی حرکت باشین
. درباره ی زمانه
. امیدوارم اون کلیسارو با خاک یکسان کنن
. امیدوارم کل شهرو با خاک یکسان کنن - . هی، پسر -
تو چه مرگته ؟
. آدمای بی گناه اون بالان
میخوای براشون احساس تاسف بکنم ؟
. نمیکنم
اونا باید طعم کاری که با هر کس . دیگه ای تو این جنگ میکنن رو بچشن
. باشه، حرکت کنید
. آتیشتونو نگه دارین
. خواهش میکنم
. خدایا
! امدادگر
. نمیر
. نمیر
! امدادگر
! باشه. اون زخمی شده! کمکش کن. زود باش
. باشه. هی، هی، هی، منو نگاه کن حالت خوب میشه، میفهمی ؟
میفهمی چی میگم ؟ اونا ازت به خوبی مراقبت . میکنن، باشه ؟هی، منو نگاه کن
باشه. خوب میشی. این آدما قراره مراقبت باشن. میفهمی ؟
. باشه، بیاین ببریمش
! دیدمش
. کسی نیست
. خالیه
گروهبان، مطمئنی اینجا بود ؟
. صد در صد، مطمئنم
.بیاین بریم
گومز کجاست ؟
داره آخرین خونه رو . بررسی میکنه، قربان
. زود باش
. عوضی
. شت
! گومز
گروهبان ؟
. هی
. هی
. باشه. برگرد پیش بقیه
...خب
...احمق
. دورتو نگاه کن
. اینجا قبرته
! گومز! گومز
! هی، هی، هی، هی
. زود باش، رفیق. بریم
! امدادگر! همین الان امدادگرو بیار اینجا
. اون مادر جنده رو زدم، قربان
. میدونستم که میزنی
تقریبا تمومش کردیم، مگه نه ؟
. گاله رو ببند
. خوب میشی
. درسته. منو تو ژنرال میشیم
No comments yet. Be the first to leave one.