Flavors of Youth

Flavors of Youth (肆式青春)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[AnimWorld] Shikioriori (2018) [AnimeKhor & Night Fury]
A Commentary by AnimeKhor
AnimeKhor

Tags

other
Published on: 2018-09-22
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

Anime Khor & Night Fury

Translated by

NETFLIX با مشارکت

.مسافران پرواز 215 گوانگژو توجه کنند

پرواز ساعت 11:45 به مقصد گوانگژو ...در حال بلند شدن است

.گرسنگی داره روحم رو می‌خوره

.رگباری غیر معمول تو پکن

انگار داری یه سوپ سرد می‌خوری

.مترو به طور سیستماتیک مردم رو فرو می‌بره

.شهر زننده چهره‌ها رو بی عاطفه می‌کنه

.احتمالا خودم هم یکی از اونام

که توی چرخه خسته کننده زندگی گیر افتادم و تلاش می‌کنم که چیزی که گرامی می‌داشتم رو دوباره به دست بیارم

.حس می‌کنم که چیزی رو گم کردم

.ما طعم خونه رو از دست دادیم

.طعمی که حالا که برگشتم خونه فراموشش کردم

خاطره‌ها، همشون کجا رفتن؟

.همینطور که فصل‌ها عوض می‌شن، من طعم نودل‌های برنجی شهرم رو به یاد میارم

چیزی که بهم قدرت داد اون با مواد فصلی بودن

.نودل‌های سان شیان

"نودل‌های برنجی"

برای تعداد زیادی از مردم هونان، روز

با یه کاسه داغ نودل که بخارش بلند میشه شروع میشه

(.عرق روی صورتشون و لحظه رو میگیرن (در لحظه زندگی می‌کنن

.دو کاسه

.ممنون

.خاطراتم از بچگی از این مغازه نودل فروشی بدون تابلو شروع میشه

.صبح بخیر

.شیائو مینگ، عزیزم

!مامان بزرگ

.نودل‌های برنجی اینجا با دست درست میشن

.اونا شفاف و زیبان

عطر و طعمش سر زنده و شوخه

.که به شروع روز یه حس مفرح میدن

.اون زمان من با مامان بزرگ بود

پدر و مادرم هر دوشون کار می‌کردن

.پس من صبح‌هام با اون می‌گذشتن

.ما نودل‌های سان شیان رو می‌خوردیم

.من تو دام اونا افتاده بودم

قارچ‌ها سفت و تازه بودن

.قارچ گوش ژله‌ای درخشان با بافتی نرم

،مخلوط شده داخل سوپی غلیظ طعم‌ها رو هم می‌افتادن

به کامم شیرین میومدن و قلبم رو ذوب می‌کردن

.ای بابا

،بخار گرم سوپ پوستم رو لمس ‌میکرد

.با سروصدا می‌خوردیم

.کلمه نمی‌تونه توصیف کنه که من چقدر عاشق این لحظه بودم

.رازهای بیشتری تو طعمش بودن

گوشت و قارچ با هم خرد می‌شدن

تخم مرغ‌ها نرم و پف پفی بودن

.با نودل‌ مخلوط می‌شدن و از گلو پایین میرفتن

.و طعم‌ها با سوپ کهربایی رنگ بیشتر شده

.بقیه مغازه‌ها بعضی موقع‌ها از مونوسدیم گلوتامات استفاده می‌کنن

ولی اینجا، اونا وقت و تلاش صرف می‌کنن

.فقط یه زن و شوهر نودل‌های برنجی رو با دقت درست می‌کنن

.هر چقدر دلت میخواد بخور

یه کاسه دیگه می‌خوای؟- !آره-

بعدا متوجه شدم

مالک یه سرآشپز مشهور تو پکن بوده

.یکی از استادان عالی تو هونان

یه روز قبل از اینکه به دنیا بیام

اون خودش تنهایی اینجا تعیین کرد که

.یه مغازه نودل فروشی باز کنه

این مغازه فقط نودل سان شیان درست می‌کرد

.و این رو برای 20 سال ادامه داد

نودل‌های دست ساز همیشه یه مزه می‌دادن

.درست مثل سوپ

،اونا زیاد صحبت نمی‌کردن .ولی نودل‌های برنجی شون رو همه دوست داشتن

آدمای زیادی از راه‌های دور میومدن تا بخورنش

.ولی تضمینی نبود که بتونن

من دست راست مغازه زندگی می‌کردم

بنابراین خوش شانس بودم .که هر روز می‌تونستم نودل بخورم

مامان بزرگم یه بار بهم گفت

،اگه خوردن رو دوست داری" ".با غذاهای خوشمزه مورد رحمت قرار می‌گیری

یه دفعه، مالک‌ها .مغازه رو بستن و ناپدید شدن

می‌گفتن که به خاطر حسادت تحت فشار قرار گرفتن

.یا یه مشتری قدیمی‌شون ازشون خواسته که به پکن برگردن

برای اجاره

هر جایی که رفتن

.آدمای زیادی که خوردن رو دوست دارن خواهند بود

اونا با نودل‌هاشون اونا رو خوشحال می‌کنن

.مطمئنا همینطوره

نودل‌های مغازه نزدیک مدرسه

با دست درست نمی‌شدن .و بافت‌ش اصلا خاص نبود

.ولی چاشنی‌های داغش خوشمزه بودن

سبزیجات سرخ شده طعم تراوش می‌کردن و توی نودل نرم سرازیر می‌شدن

.سوپ رو می‌پوشوندن

با مغازه‌ای که با مامان بزرگم می‌رفتم فرق داشت

.ولی با این حال دوسش داشتم

تو دانش آموز راهنمایی آکادمی چهارم نیستی؟

.بله- .پسر منم میره اونجا-

.اون سال سوم دبیرستانه

.بعدا می‌بینمت، هون

شاید وقتی پسرم مدرسه‌اش رو تموم کرد و کار پیدا کرد .بتونم بازنشسته بشم

.تو یه پسر در حال رشدی .بخور تا قلبت راضی بشه

بعد خوب درس بخون، باشه؟

.آه... ممنون

اون دختر یه سال ازم بزرگتر بود

.و هر روز تو راه مدرسه‌اش از اینجا رد می‌شد

.موهاش زیر نور خورشید به رنگ فندق بودن

.می‌خواستم تا ابد بهش خیره بشم

.یکی از دلایلی که من اینجا میومدم این بود که بتونم اون رو ببینم

.این لذت زندگیم بود

...نمی‌دونم چرا .حس می‌کردم این تا ابد ادامه پیدا می‌کنه

...اون پاییز

طرح بندی اینجا چیه؟

.مغازه نودل فروشی ظاهرش رو تغییر داد

شوهر می‌خواست شغلش رو عوض کنه

.و زنش رو متقاعد کرد که یه مغازه ماهی گیری باز کنن

اون صبح‌های شاد ناگهان ناپدید شدن

.و با اون، نودل‌های برنجی و نگاه‌های اجمالی به موهای اون دختر

و به همین ترتیب، مغازه ماهی‌گیری باز شد

.ولی به نظر میومد خوب نمی‌گرده

چه خبره؟

!ریدی به اعصابم

!بیاین بریم

!یکی معلم رو خبر کنه

چیه؟ چه خبره؟

حالت خوبه؟

!همه‌ش تقصیر توئه !هیچوقت هیچی نمیگی

دانش آموز آسیب دیده

.پسر زن مغازه نودل فروشی بود

،نمی‌دونم چی باعث اون دعوا شد .ولی مغازه ماهی‌گیری درش رو تخته کرد

تو سال سوم دوره راهنماییم

.مغازه نودل فروشی دوباره برگشت

.ولی یه چیزی فرق داشت

.شوهر تو مغازه کمک می‌کرد

.و یه چیز دیگه هم بود

!خیلی ممنون

.اونا از قبلا خوشحالتر به نظر می‌رسیدن

...ولی

شنیدم که اون دختر تازگی فارغ‌التحصیل شده .و به یه مدرسه خیلی دورتر از اینجا میره

.این پایان اولین عشقم بود

.یه صبح خیلی غم انگیز

،وقتی کوچیک بودم .بیدار می‌شدم تا بوی نودل به مشامم برسه

اون زمان رو با مامان بزرگم سپری می‌کردم

،و تو مدرسه راهنمایی .در حین اون لحظات شیرینی که به اون دختر نگاه می‌کردم

.حالا من تنهام

.نودل سان شیان، لطفا

.همین الان

.شماره 12، نودل سان شیان

.نودل‌های ماشینی تقریبا زیادی عالی بودن

.طعم سوپ سبک چینی بد نبود

ولی چاشنی کمتری داشتن

.و قیمتش بالاتر بود

،من عاشق نودل سان شیان بودم .ولی دیگه اون مزه رو نمیده

.الو، بابا

چیه؟

.یه پرواز 2.5 ساعته از پکن

فهمیدم هر لحظه می‌تونستم برگردم خونه

.ولی فاصله طولانی‌تر از اونی بود که فکر می‌کردم

چراغ‌های روشن زیر من .حتی بیشتر قلبم رو پر تلاطم می‌کنه

خودتی، شیائو مینگ؟

ببخشید

.فکر نکنم دیگه بتونم باهات نودل سان شیان بخورم

.این حرف رو نزن .باهمدیگه می‌خوریمش

...مامان بزرگ

،سایه‌ام که به وسیله شب کشیده شده .تو خورشید صبح ذوب میشه

عذابی که تو سینه‌ام حس می‌کنم

یه روز

.با زمان خوب میشه

،بعضی چیزها هیچوقت عوض نمیشن ...و بعضی چیزها میشن

چی بهتون بدم؟

.یه کاسه نودل سان شیان- .فهمیدم-

امروز گرما هنوز مردده .از آسودگی که دیروز من رو ترک کرد

.روزهایی که فرار کردن هیچوقت برنمی‌گردن

ولی حس خاطر جمعی دارم

چیزی من ترسوم رو داره جسور می‌کنه.

.تو ذهنم می‌مونه همینطور که فصل‌ها می‌گذرن

صبح رنگ پریده شبیه یه تنهایی بود

.ولی همینطور یه صبح سرخ شده با امید

بفرمایین

"نودل برنج"

.حتی از وقتی بچه بودم، لباس‌های ناز رو دوست داشتم

،اگه لباس مورد علاقه‌ام رو می‌پوشیدم .تمام روز خوشحال می‌بودم

.حس شکست ناپذیری می‌کردم

.انتخاب لباس برای خواهر کوچیکم رو دوست داشتم

ما با لباس‌های قدیمیم شاهزاده خانم بازی می‌کردیم.

ولی شروع به قد کشیدن کردم

.اینقدر که دیگه نتونستیم لباس عوض کنیم

.من هیچوقت دوست نداشتم بلند باشم

،توجه غیر ضروری جلب میکنه .و کلی سرم رو به در و دیوار کوبیدم

.ولی الان، از پدر و مادرم ممنونم

.بدون هیچ استعداد دیگه‌ای، من شغل به دست آوردم

.با تشکر از قدی که پدر و مادرم به من دادن

،قبل از اینکه بتونم ازشون تشکر کنم .اونا فوت کردن

من همیشه ارزش چیزها رو بعد از اینکه .از دستشون میدم متوجه می‌شم

.هر چیزی که ارزشمنده

.دنیا به سرعت در حال تغییره

...مد لباس، مردم

.و ما مدل‌ها

.این شغل تا ابد باقی نمی‌مونه

.ولی هنوز می‌خوام بدرخشم

.برای تنها عضو خانواده‌م: خواهر کوچیکم

"یه نمایش مد کوچک"

.خب فیلمبرداری تمومه، یی لین- .ممنون،همگی-

.خیلی ممنونم- .خواهش می‌کنم-

.نمی‌خواد کار کنی اگه آسیب ببینی چی؟

اون لباس‌ها هم با ارزش هستن، درسته؟- ...ولی بازم-

.وقتی برای اولین بار عکسم رو روی یه مجله زدن خیلی خوشحال بودم

.خواهرم می‌تونست من رو ببینه حتی با اینکه خیلی از هم فاصله داریم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left