The first 200 lines.
باید ترسیده باشی
...هرگز متوجه نمی شم
تمام این مدت چقدر ترسیدی
اما امروز در نهایت تونستم درک کنم
...و همینطور متوجه شدم
خشمی در درونم وجود داره که ازش بیخبر بودم
فکر میکردم مثل یک گیاه آروم و مثبته
اما به نظر میاد من گلدون خودمو شکستم
خشمی درونم بود که باعث شد اونو نابود کنم
اینطوری نباش
...با همچین احساسات بدی
قلب خودتو نابود نکن
به هیچ عنوان نباید اینکارو بخاطر من بکنی
من هرگز برای از دست دادن زندگیم نترسیدم
فقط بخاطر مادرم نتونستم بمیرم
اما حالا
دلیل دیگه ای برای نمردن پیدا کردم
این آدم
.:.: قسمت 21 ::.:. .:.: میتونم عشم رو بهت اعتراف کنم؟ :.:.
قربان - به من دست نزن -
اینطوری نمی شه
باید بیای بریم خونه من
اشکالی نداره همینجا میمونم
نگران من نباش پاشو برو
واسه چی اومدی اینجا؟
...خودت خوب میدونی
چرا اینجارو دوست دارم
وقتی جوون بودم
پدر و مادرم به نظر خوشحال میومدن
بخاطر همین فکر کردم ازدواج خونه بازی میمونه
مثل تو قصه ها
...فکر کردم فقط باید
سوپ درست و کنم و حیاط خونه رو جمع کنم
...فکر کردم ازدواج
به شیرینی عروسک بازی و خاله بازی میمونه
هر کس یه فانتزی در مورد ازدواج داره
... خرید کردن و جمع کردن
جوراب بچه ها
و گاهی هم بحث در مورد چیزهای بی اهمیت
...و وقتی زن
بعد از دعوا از خونه میزنه بیرون
شوهرش پابرهنه دنبالش میره تا پیداش کنه
پابرهنه یه کم خطرناکه
از بس نگرانه که همسرش اذیت شه
یادش میره حتی کفش بپوشه
...ازدواج شما
چطور بود دکتر؟
شرط می بندم خیلی خوشحال بودین
با کسی دعوا کردی؟
دعوا؟
باکی؟ کجا ؟ چرا؟
تو از پشت بهم خنجر زدی
شک دارم وقتی زنگ زدی خبر نداشته باشی
و این چندمین باره
من بهت خنجر زدم؟
تو منو فریب دادی
هنوزم میخوای طرف من باشی
این خیانت نیست؟
...وقتی من
در مورد اتاق کار وو ها کیونگ ازت سوال کردم
جوابی ندادی
...اما در واقع اون
یک اتاق رو پشت بوم بوده
...مدیر یک گالری
رو پشت بوم کار میکنه؟
منو احمق فرض کردی؟
اگه واقعا طرف منی
الان بهم توضیح بده
حقیقت چیه؟
...خانم جو هه را
...تو میدونی
همسر من کجاس
...تو نباید دنبال زنی بگردی
که ترکت کرده
این باعث میشه بهتر مخفی بشه
و حتی اگه دوباره برگرده
ممکنه دیگه زن تو نباشه
...می ترسم
... با اون بودنم
باعث بخطر افتادنش بشه
...می ترسم
این انسان بی گناه بدبختی من دامن گیرش بشه
همسرتو فراموش کن
و دنبال زنی باش که صادقانه دوستت داره
هرگز
هیچ کس نمی تونه جای اونو بگیره
هیچ کس نمی تونه جای اونو بگیره؟
چقدر بیچاره ای ...تو؟
...من
...تو بچگی پدر و مادرمو از دست دادم
و بدون عشق اونها بزرگ شدم
...همچنین
...سالها عاشق مردی بودم که حتی
بهم نگاه نمیکرد
...تو منو
یاد خودم میندازی
تو در مورد من چی میدونی؟
...کسی که قلبش شکسته
میتونه یه قلب شکسته رو تشخیص بده
من دلم برات میسوزه
...کانگ این ووک
...قادره
فردا دوباره از یک کانال وحشتناک دیگه وارد بشه
..من باید قبل از اینکه گرفتار بشم
از اینجا برم
...می خواستم
از نزدیک به چشمات نگاه کنم
این سردی مارگونه چشمات
ماری
.ما ری
الان کجایی؟
کجایی؟
تو کی هستی؟
گفتم کی هستی؟
...یون ماری ممکنه قادر نباشه
برا ترسوندن این جانوار تنها
اما من می تونم
ماری؟
ماری؟
از من دوری کن
فقط اینطوری در امانی
.متاسفم
...شمار مورد نظر
...اگه بتونم اینطوری ناپدید بشم
ماری کجایی؟
همه جا دنبالت گشتم
نگران بیمارمم ، لطفا جواب بده
ماری ، کجایی؟
برا چی دنبالم میگردی؟
اینکارو نکن
...میخوام بخاطر من
دیگه تمومش کنی
...اگه کنارت بمونم
فقط باعث ناراحتیت میشه
...ماری منظورت
نمی خواستم بیشتر از این شرمنده بشم
قول میدم
یه روزی بدهی مو بهت بپردازم
مسافرین محترم لطفا سوار شوید
...قطار مونسان به زودی
وارد می شود - فعلا -
خدانگهدار
و متاسفم
قطار مونسان به زودی وارد می شود
گفتی نمی خوای منو به سختی بندازی
...پس
نرو
اگه بمونم ، فقط بهت آسیب میخوره
اشکالی نداره
پس نرو
...دستانش
...به شدت منو نگه داشت
طوری که انگار منتظر من بودند
همونطور که بهم گفته بود نجاتش بدم
...همونطور
منتظر بود تا من برش گردونم
...وقتی منو بغل کرده بود
این احساسات رو درک کردم
...چرا من
...چرا من
...صورت ماری رو
به صورت وو ها کیونگ می بینم؟
چی باعث شده من اینطوری فکر کنم؟
بعد از کار وسایلتو میارم ماری
اینطوری میتونم ببینمت
...نه متاسف باش
نه نگران
با هم میتونیم از پسش بر بیایم
شجاع باش ...باشه؟
...بالاخره دارم شایعاتی
از تیم مالی در موردت می شنوم
...می گن همسر بعضی از جانشین های شرکت
گم شده
...خیلی دیر شده
برا اینکه مردم یک شایعه بی اساس رو باور کنند
الان نگرانی که دیگران چی فکر میکنن؟
...اذهان عمومی
همیشه منتظر سقوط یک خانواده موفق و سرشناسند
چطور؟
ترسیدی؟
...تو خودت یک معشوقه فرصب طلبی
که به عنوان منشی کار میکرده
....نگو که
...فکر میکنی
نمی دونم داری چه غلطی می کنی
این روزها؟
باید همون اول می فهمیدم وقتی دست یه دختری که شبیه مادرت بود گرفتی آوردی تو خونه
باید می دونستم چقدر خنگی
...باید مثل یه بچه برا پیدا کردن
دختری که گم شده گریه کنی
چیه؟
...انتظار داشتی با آوردن دختری که شبیه مادرته
من دست و پامو جمع کنم؟
نه
می خواستم بهت احساس گناه بدم
احساس گناه ...من؟
..من همیشه می دونستم
که تو مثل خودمی
...فکرشو بکن زنت که ازت فرار کرده
الان تو بغل یه مرد دیگه است
No comments yet. Be the first to leave one.