Kishuku Gakkou no Juliet

Kishuku Gakkou no Juliet

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[AnimWorld] Kishuku Gakkou no Juliet - 03
A Commentary by AnimeKhor
Temari

Tags

other
Published on: 2018-10-20
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 198 lines.

وقتت رو واسه سه روز دیگه خالی کن‏.‏

‏-‏چرا؟ ‏-‏اون روز‏.‏‏.‏‏.‏

خب‏،‏ الان یه ماهی میشه که با هم قرار می ذاریم‏.‏

چرا تعدادش رو می شماری؟

آخرش‏،‏ یا به هم می زنیم یا کنار هم می مونیم‏.‏

هوا سرده‏!‏ زندگی جفتمونم همیشه پر از خطره‏!‏

واسه همین‏،‏ حالا که یه ماه هم دیگه رو می بینیم و لو نرفتیم‏.‏‏.‏‏.‏

خب‏.‏‏.‏‏.‏

می خواستم با هم جشن بگیریم‏.‏

‏-‏چرا زدی زیر خنده؟ ‏-‏همین جوری‏.‏

بهت نمی خوره اینقدر حساس و دختر ماب باشی‏.‏

عجب رویی داری‏!‏

حالا می خوای چیکار کنی؟

می دونی‏،‏ سرم خیلی شلوغه‏.‏

خب‏،‏ پس خودم جشن می گیرم‏.‏

چه اخمی کردی‏.‏ گمونم کاریش نمیشه کرد‏.‏

واسه سه روز دیگه وقتم رو خالی می کنم‏.‏

قول دادیا‏.‏

این اثر اورجینال و مشمول قانون کپی راست است‏.‏ تکثیر یا توزیع غیرقانونی آن ممنوع است‏.‏ ممکن است این برنامه از نظر برخی بیندگان حاوی صحنه های خشن یا بزرگسال باشد لطفاا با ریسک شخصی خود تماشایش کنین

تمامی اسامی‏،‏ نام ها شخصیت ها تخیلی می باشد و هر گونه شباهت با اشخاص و نام ها تصادفی است‏.‏

‏-‏اینوزوکا‏!‏ تو دردسر بزرگی افتادیم‏!‏ ‏-‏بانو پرشیا‏!‏ یه مورد اضطراری داریم‏!‏

که اینطور‏،‏ داشتین با اینوزوکا مبارزه می کردین‏!‏

بذار هاسوکی کمکت کنه‏.‏

این مورد فوری چیه؟

‏-‏راست می گه‏!‏ ‏-‏راست می گه‏!‏

اون به خاطر یه سری مساله خانگس مدتی غیبت داشته

پرنسس خشن غربی

یه سالی میشه که تو این مدرسه نبودین‏،‏ نه‏،‏ پرنسس چار؟

ماشین رو نگه دار‏،‏ سباستین‏.‏

ولی هنوز به مدرسه نرسیدیم

اشکالی نداره‏.‏ همینجا پیاده ام کن‏.‏

حالا برو خبرشون کن‏.‏

باید ظرف سه دقیقه واسه خوشامدگویی بهم آماده بشن‏.‏

پرنسس اول غرب چارتروکس وستیا

این درخواست چاره‏.‏

دوستت دارم

اعتراف می کنم دوستت دارم‏‏،‏‏ قسم می خورم

فقط من و تو

نشونت می دم عشق واقعی چه حسی داره

با احساسات مخفیم از دور تماشات می کنم

می بینم که می درخشی

باد رو احساس کردم

و همون لحظه

تمام احساساتم رو بهت ابراز کردم

می تونم صدای تپش قلبم رو بشنوم

نمی تونم چشم بردارم

تصمیم گرفتم قوی تر بشم و دنیا رو عوض کنم

بنابراین می تونم ازت محافظت کنم

فراتر از دوران های درخشش

یک برخورد معجزه آسا هست

که ما دوتا رو به هم میرسونه

رویاهامون محدودیتی نداره

ما می تونیم بر این موانع با شجاعتمون غلبه کنیم

بی اینکه کسی بفهمه دل هامون با عزم راسخ به هم پیوند خورده

مدرسه شبانه روزی ژولیت

خبر مهم‏!‏

پرنسس چار برگشته به مدرسه‏!‏

رومیو و پرنسس چار

زود باشین‏،‏ باید بریم دیدنش‏!‏

قالیچه قرمز رو بندازین‏!‏

خوش اومدی بانو چار‏!‏

بانو چار‏!‏

‏-‏اوه‏،‏ اسکات خیلی وقت بود ندیده بودمت‏.‏ ‏-‏بله‏.‏

هی‏،‏ یه جک بگو ببینم‏.‏

اگه بی نمک باشه‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏کتکت می زنم‏!‏ ‏-‏چی؟

‏-‏این درخواست چاره‏.‏ ‏-‏بله‏!‏

من‏،‏ اسکات‏،‏ با تمام حقارتم‏،‏ براتون جک می گم‏!‏

عینکم تو هوا‏.‏‏.‏‏.‏

هنوز تموم نشده بودا‏.‏

‏-‏کلا موجود مزخرف و بی نمکی هستی‏،‏ واسه همین زدم تو گوشت‏.‏ ‏-‏چه ترسناک‏!‏

می بینم که ذره ای عوض نشدی‏، ‏ پرنسس ظالم غربی‏.‏

از دیدنت خوشحالم پرنسس چار‏.‏

عزیزم‏،‏ پرشیا‏-‏چانم که اینجاست‏.‏

مثل همیشه شبیه عروسکا می مونی‏.‏

پرنسس چار‏،‏ موهام‏.‏‏.‏‏.‏

اوه‏،‏ معذرت می خوام‏.‏

مهم تر از اینها‏،‏ گفتم همه بیان به دیدنم‏.‏

چرا سگ های سیاه نمیان بهم خوشامد بگن؟

فکر می کنی برامون مهمه؟ ما که مستخدمت نیستیم‏.‏

ازت دستورم نمی گیریم‏.‏

اوه‏،‏ ولی خواهین گرفت‏،‏ مخصوصا تو اینوزوکا‏.‏

جالبه‏.‏

چطور می خوای کاری کنی به حرفات گوش بدم؟

بگو ببینم‏!‏

‏-‏پرنسس چار‏!‏ ‏-‏اینوزوکا‏!‏

تو با پرشیا قرار می ذاری‏،‏ درسته؟

اینوزوکا متوقف شد؟

از خودت بیخود حرف در نیار‏.‏

من حتی اون حقه اونی فرم پسرونه رو هم می دونم‏.‏

چطور تونستی‏.‏‏.‏‏.‏؟

منظورم اینه‏.‏‏.‏‏.‏ چی داری می گی؟

یه عکسم ازش دارم‏.‏

می خوای بینیش؟

مچم رو گرفت‏!‏

‏-‏اینوزوکا‏!‏ ‏-‏یه مرتبه چت شد؟

چقدر تاثیر گذارین‏،‏ پرنسس چار‏.‏

الان دقیقا چیکار کرد؟

انگاری چار یه لحظه سینه اش رو نشون داد‏.‏

لو رفتیم‏.‏ لو رفتیم‏،‏ لو رفتیم‏!‏

این جوری پیش بره‏،‏ رابطه مون بهم می خوره‏.‏

نگران نباش‏.‏

اگه با شرط های من موافقت کنی‏،‏ جیکم در نمیاد‏.‏

شرط هات؟

تو باید سگ وفادارم بشی‏.‏

‏-‏گرفتی؟ ‏-‏سگ وفادار؟ شوخیت گرفته؟

من سردسته سگ های سیاهم‏! ‏ ترجیح می دم بمیرم تا اینکه

شونه هام یکمی قلنج کرده

الان کار درستی کردی‏.‏

هی‏،‏ دردم اومد‏!‏ کمی آروم تر‏!‏

دارم چه غلطی‏.‏‏.‏‏.‏؟

پرشیا داره نگام می کنه اونم در وضعیتی که یه هفته اس گرد و خاک نشسته روم و خود رو نشستم‏.‏

تمومش کن‏!‏ چشمات رو باز کن‏!‏

اون از همه بدتره‏.‏ اون پرنسس دشمنه‏.‏

چطوری تونست فریب سینه اونو بخوره؟

مهم نیست چقدر سینه هاش بزرگ باشه‏.‏

سینه هاش بزرگن‏.‏

واقعا بزرگن‏.‏

هنوز تموم نشده‏.‏

حتی از اینم بیشتر گوشه نشینت می کنم‏.‏

گرفتی؟ هر جا هم که می خوای باشی‏،‏ بهتره تا سومین باری که این سوت رو می زنم خودت رو برسونی‏.‏

فهمیدی؟

گمونم دیگه باید برم اون عکس رو به همه نشون بدم‏.‏‏.‏‏.‏

لطفا‏!‏ نمی تونی ندیده بگیریش؟

این دیگه چه حرکتیه؟

التماست می کنم‏،‏ الان‏،‏ می دونم تووا و غرب با هم خوب کنار نمیان‏.‏

این چیزا واسم مهم نیست‏.‏

من همیشه یک سگ وفادار از دسته سگ های سیاه می خواستم‏.‏

جفتتون هیچ خبر دارین این کلک تون چه عواقبی می تونه داشته باشه؟

اگه کسی بویی ببره‏،‏ گروه دانش آموزی و محبوبیت تون رو از دست می دین‏.‏

اگه اینجوری بشه‏.‏‏.‏‏.‏

قدرتی که من دنبالشم باید در حدی باشه که حتی بتونه دنیا رو عوض کنه‏.‏

پرشیا نمی تونه رویاش رو به حقیقت تبدیل کنه‏.‏

بنابراین چاره ای نداری جز اینکه ازم اطاعت کنی‏.‏

منم راز کوچیک مون رو پیش خودم نگه می دارم‏.‏

حالا چیکار باید کنم؟

‏-‏اینوزوکا ‏-‏پرشیا

چی شده‏،‏ یهویی اومدی؟

دقیقا اینو من می خوام بدونم‏.‏ با پرنسس چار اینجا تنها چیکار داشتی؟

خب‏.‏‏.‏‏.‏

واسم مهم نیست چیکار می کنی و طرفت کیه‏.‏

فقط یه جور مشکوکی نگاهش می کردی‏.‏

سینه های بزرگتری مثل مال اونو ترجیح می دی؟

سوتفاهم نشه‏!‏

صدای چی بود؟

باید برم‏.‏

صبر کن‏،‏ کجا داری می ری؟

ببخشید‏،‏ یه لحظه صبر کن تا بیام‏.‏

بی خیال‏،‏ هیچ معلومه چه خبر شده؟

خوبه که کند عمل کردی‏.‏

حالا بجنب‏.‏ منو برسون خوابگاه‏.‏

این درخواست چاره‏.‏

صبر کن ببینم‏!‏ گمونم دارم تند تر از همه چهارپایان مثل یه خوک رو پشتم اینور اونور می برمت، بازم دو قورت و نیمت باقیه‏!‏

چه فایده داره‏!‏ یه سگ باید مثل سگ ها رفتار کنه‏.‏

دلم می خواد یه دل سیر بزنمش‏!‏

‏-‏اگه تندتر بری بهت استخون می دم‏.‏ ‏-‏انگار تفحه اس‏!‏

پس عکس رو می خوای؟

چی به سر اینوزوکا اومده؟

در موردش اشتباه می کردم‏.‏

اینوزوکا بهمون خیانت کرده؟

چیکار کنیم مارو؟

با خائن ها فقط می شه یه کاری کرد‏،‏ باید زجر کش شون کرد‏.‏

چقدر عجله داشت‏.‏ یعنی چی شده بود؟

پرشیا‏!‏

‏-‏ببخشید منتظرت گذاشتم‏!‏ ‏-‏واقعا که‏،‏ چی شده؟

لعنتی‏،‏ هنوز تو حالت سگیم که‏.‏

واسه اینکارم دلیل دارم‏.‏

‏-‏دلیلت چیه؟ ‏-‏خب‏.‏‏.‏‏.‏

احساس می کنم دارم آهوی کوهی می خورم‏.‏

درخواست چار

برو یکی واسم بگیر‏!‏ همین اطراف یه جنگلی هست‏.‏

یکم طول می کشه تا اینوزوکا بیاد‏.‏

ببخشید‏.‏

یکم درگیر شده بودم‏.‏

اون آهو رو از کجا آوردی؟ اینوزوکا‏!‏

‏-‏این‏.‏‏.‏‏.‏ ‏-‏بازم؟

اون دختر از این کاراش لذت می بره‏.‏

این جوری‏،‏ سالگردمون‏.‏‏.‏‏.‏

این صدای سوت ربطی به تو داره؟

یکم واسم توضیح بده‏.‏

نمی تونم چیزی بگم‏.‏ ولی باید هر طور شده ازت محافظت کنم‏.‏

واسه همین فعلا‏.‏‏.‏‏.‏

تو شکست ناپذیری‏.‏

بهت نمیاد مثل ترسوها همچین قیافه ای به خودت بگیری‏.‏

بهم نمیاد؟

‏-‏لعنتی ‏-‏برو جلو‏!‏

باید بری‏،‏ درسته؟

ولی‏.‏‏.‏‏.‏

نباید سالگردمون رو تنهایی بگذرونیم‏،‏ قبوله؟

آره‏!‏

متاسفم‏!‏

عشقم کشید احضارت کنم‏.‏

می خواستم ریخت سگم رو ببینم‏.‏

ناراحت شدی؟

البته که نه‏.‏ امر امر شماست‏.‏

.اینوزوکا دیگه شده اسباب‌بازیش

.گمونم کار سگ‌های سیاه دیگه تمومه

.هرچی دلتون می‌خواد بگین

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left