The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
سلام
ـ چه اتفاقی افتاده؟ ـ منظورت چیه؟
چی شد؟
ما اینجا چیکار می کنیم؟
ـ ما اینجا چیکار می کنیم؟ ـ آره ؛ همینو دارم میگم
خیلی خب
من آگوستو هستم
ـ تو آگوستو هستی؟ ـ آره
ـ باشه آگوستو ـ آگوستو گونگورا
ـ تو آگوستو گونگورا هستی ـ آره ؛ و تو کی هستی؟
ـ من کی هستم؟ ـ آره
ـ من پائولی هستم ـ پائولی؟
ـ پائولی ـ پائولی ؛ درسته
آره
از دیدنت خوشبختم
از دیدنت خوشبختم
ـ منم ؛ گونگورا ـ گونگورا
ـ تو آگوستو گونگورایی ـ آره
...ـ میخوام غافلگیرت کنم ؛ چون ـ باشه
...ـ من کسیم که اومدم اینجا تا ـ باشه ؛ خیلی خب
...ـ تا بهت یادآوری کنم که ـ چی رو یادآوری کنی؟
تا بهت یادآوری کنم
ـ بهم یادآوری کنی؟ ...ـ آره ؛ برای اینکه بخاطر بیاری
ـ کمکم کنی بخاطر بیارم ـ آره
که آگوستور گونگورا کی بود...
اون منم ؛ من گونگورا هستم
شاهدین میگن که اون شب چهارم سپتامبر بازداشت شد
توسط پلیس از حوزه 26
دقایقی قبل به طور وحشیانه ای به دفاتر اون یورش بردن
ما درباره شهر و خودمون صحبت کردیم
از زمان شروع رژیم نظامی گرسنگی و سوء تغذیه
که بین مردان و زنان و بچه های قشر فقیر جامعه زیاد شده
نظرت درباره فراخوان اعتصاب ۳۰ اکتبر چیه؟
این بهترین اقدام برای کارگران و مردم شیلیه
ما یک شیلی برای همه شیلیایی ها میخوایم
با هر شیلیایی
دموکراسی، آزادی عدالت و همبستگی
چهار کلمه که خیلی ساده بنظر میرسند
با این حال به نظر میرسه که در روح شیلی و در روح تمام مردمش جریان دارن
درباره خودم چی میتونم بگم؟
اینکه من یه بازیگرم
ـ یه بازیگر؟ ـ آره
باشه
ـ بازیگر ـ آره
و تو یه روزنامه نگاری
ـ میدونستی یه روزنامه نگاری؟ ـ آره
در کنار بقیه کارا
ـ یه مربی هم هستم ـ یه مربی
ـ و دوتا بچه هم داری ـ دوتا بچه ؛ اونا کی هستن؟
ـ کریستوبال ـ کریستوبال
ـ و خاویرا ـ خاویرا ؛ درسته
و دوتا خواهر و برادر هم داری
ـ دوتا خواهر برادر ـ آره
تو همه چیزو میدونی
چاقو رو بیرون آورد
دست بابام رو قطع کرد
فکر می کردم برای من خوب باشه
از نوع دروغینش... خودمو جلوی پای تو انداختم
خانم پائولینا اوروتیا فرناندز
به عنوان وزیر فرهنگ و هنر ملی
وزیر فرهنگ قبل از هر کس دیگه...
ما بازیگرا برای مردم کار می کنیم
پس قرار گرفتن در موقعیتی به عنوان یه کارمند دولتی اونو واقعی تر می کنه
دوستای من ؛ اونایی که باهاشون کار کردم
مردم تو خیابون ها اونا رو وزیر خودشون صدا میزنن
ما بیشتر از ۲۰ ساله که همدیگه رو میشناسیم
بیست سال
ـ آره ـ امکان نداره
امکان نداره
قسم میخورم
ـ نه ـ قسم میخورم
...ـ و میدونی چیه ـ چیه؟
...ـ این اتاق ـ باشه
اتاق ماست...
ـ چی؟ ـ چون ما ازدواج کردیم
ـ ازدواج کردیم؟ ـ تو باهام ازدواج کردی
ـ من باهات ازدواج کردم؟ ـ آره
و من ازدواج نکردم؟
نه ؛ ما ازدواج کردیم و تو هرگز منو ترک نکردی
خوبه
زیباییش اینه که ما این خونه رو با هم ساختیم
این پائولیه
این قراره اتاق نشیمن بشه و اتاق خواب من قراره اتاق پذیرایی بشه
چطوری بنظر میرسه؟
منظره خیلی محشره
دامنه کوه ؛ ببین
ممکنه بیفتی
تو باید بری اونجا
تو میتونی اونو از اینجا ببینی
ـ با قفسه؟ ـ با همون یکی
من نظرم اینه اما صاحب خونه باید تصمیم بگیره
همه جا خیس شده گونگورا
تا کی؟
تا کی؟
ـ آب روی شونه هامه ـ خیلی خب
آب روی سرم بگیر
ـ اینجا ؛ درسته؟ ـ صاف وایسا
همینطوری صاف وایسا
ـ گوشام ـ آره
میخوای کاری انجام بدی؟
یه دقیقه ساکت بمون
...تو کوچولوی
اینجا هم هست
ـ حالا پشتت ـ صبر کن
باشه
بازوهات رو بیار پایین
ـ باشه ؛ خیلی خب ـ بچرخ
همه چی مرتبه
ـ همه چی مرتبه؟ ـ آره
ـ بعدا میریم پیاده روی ؛باشه؟ ـ باشه
ـ بعدازظهر خیلی گرم میشه ـ آره
ـ خوشگل شدم؟ ـ عالی شدی
جدی؟
خیلی دوستت دارم
منم همینطور
من به ساحل میرفتم مادرم تقریبا همیشه اونجا میرفت
اون میرفت ساحل
آگوستو ، من زیر دوشم
باشه من اینجام
ـ الان آماده میشه ـ باشه
همیشه مامانم...مامانم
ـ خیلی خب گونگورا ـ چیه؟
ـ باهام میای؟ ـ البته
یکی بیار
یکی ؛ میتونی یکی بیاری؟
بزار ببینم ؛ یکی چی؟
ـ یه کتاب ـ باشه ؛ بزار ببینم
...بزار
ـ خیلی خب این یکی ـ جدی؟
آره
بیا از این طرف بریم
شوالیه هیجانزده بود و امیدوار بود که شاه بتواند راه را به او نشان دهد
ـ بهم بگو ؛ شوالیه گفت ـ راه
صورتش روشن شد
آیا میتوانیم با هم از قلعه عبور کنیم؟ آنوقت آنقدرها هم تنها نمی شوی
و شاه سرش را تکان داد
شوالیه گفت : من نمی فهمم
پادشاه جواب داد ؛ می فهمی
یک بار به اندازه کافی اینجا بودی
برای اینکه بتوانی زره خودت را رها کنی باید تنها باشی
تنهایی رو دوست داری؟
نه
ـ میخوای با کسی باشی؟ ـ آره
ـ با کی؟ ـ با اون
خب ؛ میخوام بدونی که شوالیه باید تنها باشه ؛ باشه؟
شوالیه مستاصل بود
او فریاد میزد : من نمی خواهم اینجا تنها باشم
به یه مرد یه زندان بده و اون تبدیلش می کنه به یه پادشاهی
و بهش یه پادشاهی بده تا اونو به یه زندان تبدیل کنه
...هرگز ؛ بی باک بیا به پزشکان بی مرز بپیوندیم
جوامعی هستن که به ما نیاز دارن
اما چه خبره؟ اینجا چه خبره؟
مشاوره برای پس انداز بازنشستگی؟
ـ برای چیزی دارن آماده میشن؟ ـ اتفاق نمیفته
اتفاق نمیفته
وام مسکن 30 ساله
به مارمولکی که از ترسش ...با من صحبت کرده و
ببین خورشید چقدر قرمزه
بجنب دیگه
دستتو بده به من ؛ همینه
اینطوری میریم پایین
ـ بریم پایین؟ ...ـ و؟
ـ یک ـ صبر کن
ـ یک ـ یک
ـ دو ـ دو
ـ سه ...ـ سه ؛ تو فکر می کنی این
ـ چهار ـ این کارا لازمه؟
ـ پنج ؛ ژاکتت کجاست؟ ـ جدی؟
...ـ اما اگه بخوای ـ فکر کنم همینطوره
ـ خیلی خب ـ بیا گوشیتو خاموش کنیم
همراهم نیست
نیاوردیش؟ برات میارمش
خاطرات من در موسیقیه
در باغم ؛ همه چیز اطرافم منو به گذشته میبره
فردا قراره یه خاطره بشه
من عاشق انتزاع هستم
من یک فیلسوف هستم من هر چیزی هستم که بی مصرفه
من مثل رعد و برق هستم
هیچ کس نمی خواست با ما بیاد
این اشیا حافظه من هستن
تو در نهایت مال خودتو بدست میاری
وقتی با رائول رویز بازی کردی ...چون تو یه فیلم بودی
آره
یا یه سریال نمی دونم تو چی بودی
ـ درسته؟ ـ آره
در موردش بهم گفتی
تو گفتی : پاولینا ؛ من میرم بازی می کنم
و من گفتم : چی؟
تو کارت وحشتناک بود ؛ واقعا وحشتناک بود
چرا کارایی می کنی که درباره شون هیچی نمی دونی؟
و تو گفتی : آروم باش ؛ من نقش یه مرده رو بازی می کنم
ـ یه مرده ـ یه مرده
این همون چیزیه که تو گفتی تو نقش یه مرده رو بازی کردی
ـ یه مرده ؛ درسته ـ یه مرده
ـ درسته ـ درسته ؛ پس چطور نقش یه مرده رو بازی کردی؟
ـ اون فقط مرده بود ـ من نمی تونستم کار دیگه ای بکنم
هیچ کاری نمیتونستی بکنی
...ـ اما نکته مهم این بود که تو فیلما ـ آره
No comments yet. Be the first to leave one.