The first 200 lines.
با افتخار OpusSub تیم ترجمه تقدیم میکند
♥ به سامدالری خوش آمدید ♥
آماده این؟
وانگ کیونگته
،مثل دفعه قبل نترسی و در بریها سر جات وایسا
اگه میخوای قهرمان بشی باید بتونی پرواز کنی
راست میگه. ناسلامتی ما تکاوران قدرتیم
دیگه واقعاً وقت رفتنه
چو یونگپیل، آهنگُ پخش کن
آهنگ نمیذاری؟
چرا میذارم
!خب! بریم
=قسمت 5= =میبینمت=
نخیر
دوستپسرم نیست
آره، دروغ گفتم. چیه؟
چرا دروغ گفتی؟
چون خجالت میکشیدم. پس چی؟
چون خجالت میکشیدم دروغ گفتم
باید با یکی هزار برابر بهتر از تو آشنا میشدم
ولی با یه عوضی آشنا شدم و این شد عاقبتم
واسه همین از خجالت دروغ گفتم
راضی شدی؟ حالا دلت خنک شد؟
هی وایسا
چرا اونجوری نگاه میکنی؟ آدم میترسه
یعنی چی که همینجوری میذاری میری
یه سر سوزن عوض نشدی
پس میخوای باهات دست هم بدم؟ چی کار کنم؟
...نه چیزه
تو راه خیلی دربارهش فکر کردم
ولی یه چیزی هست که
متوجه نمیشم
چیه؟
چرا خجالت میکشیدی؟
چی؟
و چه اهمیتی داره که سر و وضعت چه جوریه؟
داری دستم میندازی؟
نه، دارم واقعیتُ میگم
اونی که خیانت کرده تو نیستی
،و اون یارو چون چونگگی یا هر کی تو که نمیدونستی آدم بدیه
...اون عوضیها
اونا به تو خیانت کردن و از پشت بهت خنجر زدن
،حرفم اینه که
تو قربانی هستی
قربانی چرا خجالت بکشه؟ قربانی که نباید خجالت بکشه
در حق تو ظلم شده
اونا باید خجالت بکشن تو چرا خجالت میکشی؟
منظورم این نبود که جلوی بقیه خجالت میکشم
ولش کن
چیه؟ حرفتو بزن و برو
هی، بذار منم یه چیزی بپرسم
چرا برات مهمه که با اون خیانتکار قرار بذارم یا دوستش داشته باشم؟
مگه تو چی کارهای؟
دوستتم
...یا شایدم
...یکی ام که
تو رو بهتر از این حرفا میشناسه
معلومه چی میگی؟
ایش
!دوستپسر سابقتم
...من
دوستپسر سابقتم
دقیقاً
واسه همین خجالت میکشم
آه
...آیگو
ایش
مرتیکه دیوونه
من اومدم
چرا لباسهات اینجوریه؟
...ها
...تو واسه چی
دعوای بین دوتا دوست بود
میدونم همه محل ازش حرف میزنن
.ولی هیچ خبری نیست هیچ منظوری نداشتم
دعوا کردی؟ با کی؟
بو نمیدی؟
چرا
لباسهاتو خیس کن تا با دست بشورمشون
باشه
=دارو=
آیگو واقعاً که
میدونستم اینطوری میشه
بهت گفتم هنوز در مورد درس خوندن تو خارج بهشون چیزی نگو
تو تعطیلات که وقت زیاده باید آروم آروم بهشون بگی
من تو رشتهی خودم شاگرد اولم
چرا فقط من نمیتونم برم خارج؟
.فقط وایسین تماشا کنین خودم پول درمیارم و میرم
.باشه، فهمیدم
.بذار یه کم پماد برات بزنم. بیا
مامانم چطور تونست وقتی دارم باهاش حرف میزنم، قاشق پرت کنه سمتم؟
چون موقع غذا خوردن حرف میزدید قاشق پرت کرد
.تو که اخلاقشو میشناسی چرا همچین میکنی؟
بیا جلو تا از این برات بزنم
خیلی اعصابم خرده - بیا جلو -
!آخ - دردت گرفت؟ ببخشید -
مامانت منظور بدی نداره
بخند، بخند. بخند
.وقتی میخندی خوشگل میشی اخم نکن
چرا گفتم دوستپسر سابقت؟ وسط معرکه چه حرفی بود زدم؟
یعنی، همینجوری اون مرتیکه خیانتکارو ببخشه و منم صدام درنیاد؟
حتی آدم هفت پشت غریبه هم صداش درمیاد
چه برسه به من که خیلی از غریبه بهش نزدیکترم
...یعنی حق ندارم نگرانِ
ایش
هی، خوشحالی که دوستپسرت باهات مهربونه؟
چقدر باهات مهربونه؟ یه تختهش کم نیست؟
چه اهمیتی داره که سر و وضعت چه جوریه؟
دوستپسر سابقتم
دیوونهی خل و چل
روانی
برید بیرون
،ما میگیم دور و برش آفتابی نشو بعد تو با جلبک باهاش دعوا میکنی؟
حالا میخوای چی کار کنی؟
شک ندارم دیشب همه محل سر شام در مورد شما دوتا حرف میزدن
آره، تا یه ماه دیگه هم حرف میزنن
شنیدم یونگپیل فهمیده که بهش دروغ گفتی
!حرف نزنید! ایش
اصلاً چرا بهش دروغ گفتی؟
آبجی، هنوز یونگپیلُ دوست داری؟
زده به سرت؟
چیه؟ اگه دوستش نداشتی پس از چی خجالت میکشیدی که دروغ گفتی؟
هی، دوستش هم نداشته باشه و فراموشش هم کرده باشه باز خجالت داره
حتی اگه به یکی بربخوره که یادش هم نیاد ،یه روزی باهاش قرار میذاشته
و اون از وضع زندگیش خبردار بشه بازم خجالت داره
!آخ مُردم از خجالت ...این زندگیه من دار
خوشت میاد؟ خوشت اومده؟
...شیطونه میگه - گفتم برید بیرون -
!بیرون - !دارم میرم -
!رفتم - !بیرون -
.باشه بابا رفتم! منُ بگو نگرانت بودم مگه نه؟
ولش کن - نگرانت بودیم -
آیگو، واقعاً که
!چو سامدال
،تا وقتی اینجایی دیگه حق نداری پاتو از خونه بذاری بیرون؟
باز میری خودتو خجالتزده میکنی
اون چیه؟
مامان، این دست تو چی کار میکنه؟
مگه تو پلیس راهنمایی رانندگی هم هستی؟
"من مادرتم"
برو بیرون
من؟
کجا؟
این مرد چشه واقعاً؟
=گالری سامدالری=
اون اینجا چی کار میکنه؟
امروز "مولهوئه" خستگی دَرکُن داریم
خیلی ممنون که از رستورانی که مردم کل روز جلوش صف میکشن
برامون غذا میاری
اگه مردم شهر خودمون نتونن ،از غذامون بخورن
.معروف بودن به چه دردی میخوره نوش جان
.راستی زود بخوریدش سریع آب میشه
آره، مولهوئه نباید آب بشه
حتی با غذا هم مهربونه
،بدن توپ، قیافهی خوب اخلاق ماه، جیب پر پول
زیادی خوب نیست؟
کاش به جای مولهوئه نگران آب شدن دل من بود
،داستان دو میجا، داستان دو هِنیو= =داستان دو زن
تو این گالری مقدس چی کار میکنی؟
به نظر زیادی راحت میای
پول ورودی دادی؟ - راستش نباید از من پول بگیرن -
،دارن عکس مامانمو نمایش میدن اونم توی جایگاه اصلی
بیا روراست باشیم
،اگه میخوان ازشون حق پخش نگیرم
باید تا ابد باهام مثل یه شخص خیلی خیلی خیلی مهم برخورد کنن
چی میگی تو؟
،هر بار اینُ میبینم میگم ولی مادرت و خانم کو خیلی خوشگل بودن
معلومه، پس فکر کردی من به کی رفتم؟
همه عالم و آدم میدونن که خوشگل بودن
اون عکس به نظر دو نفره میاد، نه؟
خوب نگاه کن
اونجا، یک، دو، سه، چهار
چهار نفر تو عکس هستن
من و سامدال اون موقع تو شکمهاشون بودیم
،واسه همین شاید دیده نشم
ولی میتونم بابت اون عکس ازشون حق پخش بگیرم
اینجوریاس
وقتی دیده نمیشی چه جوری میخوای حق پخش بگیری؟ تو واقعاً دانشگاه رفتی؟
آره درسته
با این که دانشگاه نرفتی ولی یه ذره از من بهتری
.همیشه از تو بهتر بودم و هستم فقط پول نداشتم که برم دانشگاه
،تو که الان این همه پول داری مگه دانشگاه نرفتی آسمون به زمین اومد؟
،راستی میگم
...معرکه نیست که توی 27 سالگی
با بچهی توی شکم میرفتن غواصی؟
دیروز چی شد؟
منظورت چیه؟
شنیدم تو و سامدال دعوا کردین
خبرش همه جا پیچیده
چیز خاصی نبود
از بچگی باهم
سر جنگ داشتیم
ولی هر دوتون عوض شدین
از دیدن سامدال معذب نیستی؟
چرا؟ باید معذب باشم؟
نه
،هیچی عوض نشده منم معذب نیستم
هوم، خدا رو شکر
واسه چی؟
مطمئنی نگران من بودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.