The first 200 lines.
«این یک داستان واقعی است»
وقایعی که مشاهده میکنید در 1950» «در کانزاس سیتیِ میزوری اتفاق افتادهاند
،به درخواست بازماندگان» «اسامی تغییر کردهاند
،به منظور احترام به درگذشتگان» «در مابقی داستان تغییری صورت نگرفته
اون رژ لب رو بده ببینم
از لباست خوشم میاد
ممنون
باید یه وان آب گرم و یکم لباس برات دست و پا کنیم
شاید بهتر باشه یه بطری
عرق سگیِ ناب که تو مستراح عمل نیومده هم بذاری روش
هی. تمیز بمون و آزاد
مگه اینکه فرار کرده باشی تا دوباره برگردی اونجا
حالا اون لباسا رو عوض کن
کدوم یکی از شما خانما میخواد سوار
این اژدها بشه و دنیا رو بگرده، ها؟
من میخوام سوار شم
یعنی چی؟
تعطیلات مبارک
دیبریل؟
بیا پایین
،خواهرتـه، خواهر بزرگت
و دوستش هم باهاشـه
برگرد تو تختت
!چی؟
اینجا چیکار میکنی؟
نصفه شب سر و کلهات پیدا شده
اینجا یه خونهی خوب با آدمای خوبـه
آره. آره - ،میخواستیم زنگ بزنیم، خانم -
ولی پولی نداشتیم
.اون عصبانی نیست .فقط مثل همیشه رئیس بازی در میاره
نه عصبانیم، نه رئیس بازی در میارم
و این لباسهای هالووین چیه تنتون؟
همین امروز صبح آزاد شدیم
،وقت نداشتیم یه خرید درست حسابی بکنیم
ولی حس میکنم ظاهر خشنی دارم
عزیزم، بیا دم در نگهشون نداریم
بیاید تو. گشنهاید؟
خیلی - نمیتونن اینجا بمونن -
نمیتونید اینجا بمونید
.خب، حداقل یه لیوان قهوه بهشون بدیم .اون خواهرتـه
بیا - آره -
خب، نگاش کن
خانم کوچولو بزرگ شده
!بیا پایین بغل خاله
!اوه
...واو! نه، تو
.فکری به سرت نزنه .اون دختر خوبیـه
...اوه
فقط منم که بوی جسد به مشامم میخوره؟
توی زندان تخممرغها پودره
تخممرغها پودرن. درست صحبت کن
مسئولیت تعلیم دادنش رو به عهده گرفتم
منطقاً تو مدرسهی سفیدپوستایی که
،منو فرستادن باید انگلیسیم رو خوب میکردن
ولی بیشتر میخواستن مثل حیوون
بهم تجاوز کنن - درست حرف بزن -
ببخشید. چیزیو اشتباه گفتم؟
،انگار این سالهایی که نبودم
زندگی خوبی دست و پا کردی
من پولی بهت نمیدم - ،نگاه کن -
داری مثل خواهر بزرگا رفتار میکنی
نمیخواستم ازت پول بخوام
من و سووانی برنامههایی داریم
چجور برنامههایی؟
سرقت از بانک
برو تو اتاقت
الان
به حرف مادرت گوش کن
فردا صحبت میکنیم
از اون زندان آزادت نکردن، مگه نه؟
تو فرار کردی
خودمون رو با تعهدنامهی خودمون آزاد کردیم
اینطوری شد که با یه فاحشه آشنا شدیم که
با یکی از اون افراد کنون رابطه داشت و میدونست من خواهرتم
بهم گفت به یه عده تبهکار کلهگنده بدهکاری
خدا میدونه چرا
پس تصمیم گرفتیم بیایم نجاتت بدیم
اگه شانس بیاری با تبهکارهای ساده طرفی
حرفی نداری؟ - نیازی به کمکت ندارم -
همه چی تحت کنترلمـه
چقذر بهره میگیره؟
،ماه اول ده درصد بعدش بیشتر میشه
بهش نگو
بهت که گفتم. نگفتم؟
همون روز اول
نباید اون وام رو قبول میکردیم
اونوقت ورشکست میشدیم. اونوقت چی؟
...این مشکل ماست
،خانم ویل، همونطور که توی نامهام نوشتم
یه بخش سرطان توی هر بیمارستان مدرنی لازمـه
توی کلینیک مایو یه بخشِ کامل رو به این کار اختصاص دادن
،و به جرأت میگم که بهترینهای ما در میزوری
لایق همون کیفیت مراقبتِ ،احمقهای توی مینهسوتا هستن
اینطور فکر نمیکنید؟
چقدر میخواید؟
،و اگه مخالف نیستید
روی پلاک مینویسیم «بخش سرطانِ «والتر و متیلدا ویل
باشه. فقط قول بده خبری از یهودیها نباشه
...اصلاً
!اوه
زدیش؟ - فکر کنم -
فکر...؟ منظورت چیه، فکر میکنی؟
اوضاع چطوره؟
میدونی که. دوران جوونی
اون فرمالدهید که بابات خواسته رو جور کردم
داخلـه
امروز یدونه بزرگشو داریم
یه مراسم ختم پر از گریه و زاری با ایتالیاییها
بهتره همینجا منتظر بمونی
خیلی از سیاهپوستها خوششون نمیاد
بهت برنخوره
نباید اینکارو بکنی
خب، نگاش کن
مار از شبدر بدش میاد، در لونهاش سبز میشه
پونه
مار از پونه بدش میاد
اونوقت شبدر چیه؟
شانس میاره
چه بد
یه اشتباه بود. آسمون به زمین نرسیده
خب
و فرانسوی هم بلدی
آره، بلدم
عوضی
یا زدیش یا نزدیش
فکر کنم
صد درصد راننده رو زدیم - چه رانندهای؟ رانندهی کی؟ -
تو رو میشناسم؟ - ،آقای فادا -
اوریتا میفلاور هستم از بیمارستان بارتالمیو
تسلیت میگم
تو همون پرستارهای. پرستارش - بله، قربان -
وقتی پدرتون فوت کرد، کنارش بودم
ولی میخوام بدونید که مرگ آرومی داشتن
مثل یه بچه که میخوابه
این...اینکارو نکن
اندیامو
بریم - ...اندیامو -
ممنونم
باید برگردید - ...رئیس -
نه
،این مردک عوضی حق نداره زنده باشه
...وقتی یه عده
...یعنی پدرم، رئیستون
یه عده، یه سری آدم بهتر، رفتن زیر خاک
هنوز که دفنش نکردن
خفه خون بگیر
چی شده؟ نتونستی تا آخر مراسم صبر کنی، بعد بری؟
مشکل چیه؟ توی کشتیای که باهاش اومدی نمیذاشتن حرف بزنی؟
الان باید مزاحمم بشی؟ توی مراسم ختم بابا؟
پسرا، دعوا نکنید
قلب من همینطوریش شکسته
.نگران نباش، مامان .فقط شوخی میکنیم
همش شوخیـه - ...و حلقه -
حلقهی پدرتون. مال انگشت کوچیکهاش
حلقهاش چی شده؟ - ،نمیتونستید صبر کنید -
تنش سرد بشه، بعد تیکه تیکهاش کنید؟
پدر خودتون - چی میگی، مامان؟ -
هیچکس چیزی برنداشته
زمان جنگ ما کمونیستها رو برای موسولینی میکُشتیم
،چون برای کسب و کار خوب بود
و برای خانواده...
و کسب و کار واقعاً خوب بود
بعدش آمریکاییها پیداشون شد
و جریان جنگ عوض شد
و موسولینی دیگه برای کسب و کار خوب نبود
پس باید یه تصمیمی میگرفتیم
،اول موسولینی رو کُشتیم
بعد سر و ته وسط میدون آویزونش کردیم
نگاه کن
دندونهاش رو توی جیبم نگه میدارم
ببین
ببین
...تا بهم یادآوری کنه که
کسب و کار، خانواده، کشور
کسب و کار، خانواده، کشور
...بگو ببینم، برادر
زمان جنگ کدوم طرفی بودی؟
نه
سؤال اینه که
...تو الان کدوم طرفی هستی
بچه جون؟
با ماشین بعدی بیا
،یه سرخپوست، دو سرخپوست سه سرخپوست کوچولو
،چهار سرخپوست، پنج سرخپوست شیش سرخپوست کوچولو
،یه سرخپوست
،دو سرخپوست
سه سرخپوست کوچولو
،چهار سرخپوست
،پنج سرخپوست
پنج سرخپوست
...یه سرخپوست، دو سرخپوست
میدونم چی دیدم و جریان چیه
اونوقت چیه؟
تلافی به خاطر یه سهلانگاری و کوتاهی
علیه جون خانم ویل؟ - نه -
علیه جون من
!بسه دیگه
قربان، بهتره یه داروی تقویتی بخورید
یه چیزی برای اعصابتون
فشار خونتون خیلی بالاست
No comments yet. Be the first to leave one.