The first 200 lines.
اخطار: محتوا و زبان این برنامه ممکنه برای افراد زیر سن قانونی مناسب نباشه.
یک، دو، سه، چهار، پنج
شش، هفت، هشت
قلب پرشور من
مثل بارون
میخوام باهات اوج بگیرم
ولی همینجوری نمیشه
آکادمی رقص اوهایو
من بهترینم، بهتره بهم گیر ندی
برو کنار، مزاحم نشو
من بهترینم، بهتره بهم گیر ندی
دستاتو ببر بالا، سمت آسمون
نشون بده که با منی
دستاتو ببر بالا، سمت آسمون
نشون بده که با منی
فقط به من نگاه کن
فقط به من نگاه کن
حواستو جمع کن
عالیش کن
عجله نکن، آروم
فقط به من نگاه کن.
تال - چی شده؟
بریم ری، دارم از گشنگی میمیرم.
برو کنار، مامان میاد دنبالم.
نه، پیام اومد. گفت به خاطر کار امروز دیر میکنه.
دوباره؟
این هفته سومین باره.
آره، مامان رو که میشناسی.
شهریه دانشگاهمون رو هم باید دربیاره.
حالا که حرف دانشگاه شد...
نکن، جدی میگم.
فقط میخوام کمک کنم - هیچی، هیچ کاری نکن.
این کمک نیست - درسته.
تو داری بهم دستور میدی - نه.
همیشه همینطوری هستی.
نمیدونم این همه ابهت از کجا میاد.
با این جثه کوچیکت.
ببین، قد تو بلندتره ولی...
اما مغزم از تو بهتر کار میکنه، سنم هم بیشتره.
دو دقیقه زودتر به دنیا اومدن هم یعنی بزرگتری؟
اینا که ملاک خوب و بد بودن نیست.
حتماً این آرزوته.
تمرین چطور بود؟ - خوب بود.
ولی انگار اونقدرام خوب نبوده.
کِری همش سر هر حرکتم ایراد میگرفت.
کی میدونه، شاید...
شاید به خاطر اخلاقته.
مهم نیست.
من از تو بالاترم.
خوب گوش کن، هفته بعد مهلتش تموم میشه.
من برای دو تا بورس تحصیلی اپلای کردم، رقص و تشویقکنندگی.
تو هم باید حداقل برای یکیش اپلای کنی.
میگی من شرایط بورسیه رقص رو ندارم؟
تو که از تست دادن هم میترسی.
به هر حال، میدونی که باید بر این غلبه کنی، درسته؟
میرم دانشگاه ایالتی اوهایو.
بعد میرم لس آنجلس و رقصنده میشم.
این برنامه منه. - هر کاری میخوای بکن.
نمیدونم چرا اینقدر بیانگیزهای. - من فقط با تو فرق دارم.
تو برای اجرا میرقصی، ولی من برای دل خودم میرقصم.
این خیلی خودخواهانه نیست؟ - چرا خودخواهانه است؟
فقط به نظر من...
آخ لعنتی!
مامان؟
مامان، حالت خوبه؟ میگم حالت خوبه؟
اصلا چه خبره اینجا؟
مادرتون دستگیر شده.
اتهامش مواد مخدره. - آروم باش.
صبر کن، مامان، حالت خوبه، مگه نه؟
مامان بیشتر از ده ساله که مواد رو ترک کرده!
یعنی همه اش دروغ بود؟
متأسفم. - ما رو گول زدی؟
چطور تونستی با ما این کارو بکنی؟
بازم چطور تونستی این کارو بکنی؟
واقعا متأسفم. - نه!
فقط بگی متأسفم، کافیه؟ این خیلی خودخواهیه!
ولم کن، تال!
ولم کن، مامان داره دستگیر میشه!
آروم باش.
اگه واسه امشب چیزی نیاز داری، بردار و...
فردا... - یه لحظه صبر کن.
به من نگاه کن، منو ببین.
خوبی؟
تا الان که هوای همدیگه رو داشتیم.
تال، مامان رو ببین. - چه فرقی میکنه...
آخه چه فرقی میکنه؟
همیشه فقط ما دو تا بودیم.
از وقتی تو شکمم بودی، حتی وقتی مامان مواد مصرف میکرد.
حتی وقتی مواد رو ترک کرد.
همیشه فقط ما دو تا بودیم.
الانم همینه، بعداً هم همینطور میمونه.
اگه با هم باشیم...
هیچ اتفاقی نمیافته. - مامان داره بازداشت میشه، تال.
منم میدونم.
احتمالاً ما رو ترک میکنه.
ما هنوز همدیگه رو داریم، مگه نه؟
ما از هم جدا نمیشیم.
حالا وسایلمون رو جمع کنیم.
یادت میاد عمو چه شکلی بود؟
آدم عجیبی به نظر میرسید.
آدم خوبی به نظر میرسید.
کِی ما رو دیده بود؟
شیش سالمون بود؟
به من صبحونه مارشمالو داد.
به تو هم یاد داد چطور با کتابای ورزشی بازی کنی.
ولی حداقل نرفت زندان که.
من عمو اَلَم.
بچهها - سلام.
به آتلانتا خوش اومدید.
واقعاً چقدر بزرگ شدید!
همین حرف رو به باباتونم گفتم.
شماها واقعاً هیکلتون...
...داره مثل هالک میشه.
جالبه، حتماً بامزه بوده.
بریم.
تو این زندگی روزمره بدون تغییر.
خوشحال بودم.
همگی چطور بودین؟
میدونم خیلی سختی کشیدین.
تو آتلانتا بهتر میشه.
اینجا یه شروع تازهاس، یه زندگی جدید.
اینجا خیلی چیزای باحال داره.
استادیوم امبی هم هست.
آدمایی که برای زندگی کردن جون میکَنَن.
میشه گفت شهری پر از آدمای پشیمون، آدمای تنبله.
ولی آخه چطور میشه ۲۴ امتیاز جلو باشی و آخرش ببازی؟
چطور میشه از ۲۴ امتیاز رد شد؟
به هر حال، آتلانتا شرکتهای معروف جهانی زیادی هم داره.
شنیدی؟ بهت گفته بودم.
اما انگار زندگی ما ربطی به اون شرکتها نداره.
سلام، برد.
اونهاها، رفیق فابریک منه.
اینجا، مغازه کفشفروشی،
مشروبفروشی،
سمساری، کلیسا،
موبایلفروشی، مشروبفروشی،
سمساری، کلیسا،
اسلحهفروشی، موبایلفروشی،
مشروبفروشی،
سمساری، کلیسا.
کفشفروشی، مشروبفروشی.
اون آدما رو میبینی؟ تو هرگز نباید مثل اونا بشی.
اونا فاحشهن، سیندی و شارون.
نپرس اسمشونو از کجا میدونم.
منم فقط اسمشونو شنیدم.
سلام، اَل - سلام
این مغازهی منه.
ویکس ان ونگزِ اَل؟
محبوبترین آیتم منو تو سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۷
بالهای لیمو فلفلی خیس بود.
ویکسها عقبن؟
تَل، باید راههای درآمد رو تقسیم کنی.
هیچوقت معلوم نیست کدوم یکی رو اون سفیدپوستا ازت بگیرن.
حقیقت از بین نمیره.
تو که نمیفهمی.
حالا دیگه حرف همو میفهمیم.
یه چیز دیگه هم هست.
اگه دور و برت از اون جور آدما دیدی،
بهتره سریع جاتو خالی کنی.
یادت باشه.
حله؟
آره.
چرا؟ - اینجا اوهایو نیست.
ببخشید. - اگه حواستو جمع نکنی،
اینجا زندگیت تموم میشه.
زود باش سوار شو.
رسیدیم.
اینا کین؟
اینا بچههای خواهر و برادرمن.
تال و جنل.
فعلاً تو خونه ما میمونن.
اگه فامیلای تو هستن،
باید زشت باشن.
اسمم دوریه. هر چی نیاز داشتی فقط بهم بگو.
این محله رو من خوب میشناسم.
آهان.
یادم رفت بهت بگم.
این جور بچه پیزوریها رو...
فقط نادیدهشون بگیر.
دیگه به جنل زل نزن.
چرا فقط منو دوست ندارن؟
چطوره؟
این خونهتونه.
بذارید یه گشتی بهتون بدم، اینم پذیراییه.
همونطور که میبینید، تمام وسایلش وینتیجه.
اینجا هم ناهارخوریه، میتونید حمام آفتاب هم بگیرید.
ببینید، شما الان...
میفهمم که شرایطتون خیلی سخته، ولی...
ما یه خانوادهایم دیگه.
واسه همین شما رو به خانوادههای سرپرست نفرستادم.
و پشیمونم که کاش بیشتر حواسم به پدر و مادرتون بود.
به خاطر همین شما رو پیش خودم آوردم.
اینجا چند تا قانون داریم.
تو خونه، درس خوندن اولویت اصلیه.
فهمیدید؟
دوم اینکه، آدم تنبل رو اصلاً تحمل نمیکنم.
وقتی درس نمیخونید...
باید نوبتی، هر کدوم یه هفته برید مغازه کار کنید.
یعنی باید تو «ویکس اند وگز»ِ آل کار کنیم؟
آره، بعداً ازم تشکر میکنید.
No comments yet. Be the first to leave one.