The first 183 lines.
"دژ زنشوجی"
همگی با دقت گوش کنید! پیروزی مارو آسمانها رقم میزنند!
اگه اونا حمله کردن، عقب نشینی کنین
اگه اونا عقب نشینی کردن، شما پیشروی کنین "شیباتا کاتسویی" "ساسا ناریماسا" "ساکوما نوبوموری"
اگه ما در این نبرد پیروز بشیم "شیباتا کاتسویی" "ساسا ناریماسا" "ساکوما نوبوموری"
اگه ما در این نبرد پیروز بشیم "مائدا توشی"
نام تمام کسانی که دراین مکان جنگیدن "مائدا توشی"
نام تمام کسانی که دراین مکان جنگیدن "ایکیدا تسونئومی"
!توسط آیندگان به یاد آورده خواهد شد
!توسط آیندگان به یاد آورده خواهد شد "اودا کازوسا نو سوکه نوبوناگا"
حرکت کنین "اودا کازوسا نو سوکه نوبوناگا"
اطاعت قربان!! "اودا کازوسا نو سوکه نوبوناگا"
شنیدم که در بهار سال 1560 در دره ی اوکهازاما
فرمانده نوبوناگا، تنها با 2000از سربازان ماهر و زبده ش
"قلعه فروواتاری" "معبد زنشوجی" "قلعه کاتسوکاکه" "معبد آتسوتا" "قلعه نارامی" "قلعه اوداکا" "پایگاه اصلی یوشیموتو" فرمانده نوبوناگا، تنها با 2000از سربازان ماهر و زبده ش
با 45000 از نیروهای ایماگاوا یوشیموتو با صلابت مبارزه کردن
تا تمام ژاپن رو با هم متحد کنن
خودتونو با این موشای کثیف درگیر نکنین
هدف اصلی ما زدن سر ایماگاوا یوشیموتوست!
اون مثل آتش سوزان حمله میکرد دشمنان رو شکست میداد این استراتژی جنگاوری اون بود
اونو به عنوان یک خدای شیطانی و یک روح رعب آور می نامیدند
اما نوبوناگایی که من میشناختم خیلی متفاوت تر بود
اجازه بدین امروز کمی درمورد نوبوناگا که واقعا کی بوده بهتون بگم
قلعه ناگویا "1545"
کیمپوشی ساما! کیمپوشی ساما!
کیمپوشی ساما! کیمپوشی ساما! "عصر حاضر"
"کیمپوشی بعدها اودا نوبوناگا خوانده میشه"
"کیمپوشی بعدها اودا نوبوناگا خوانده میشه" صبح بخیر، کاتسوسابورو!
الان سر ظهره
واسه من که هنوز آفتاب نزده بیرون
واو... این دیگه چیه دوباره درست کردین...
!ببین
این یه تفنگه که طرحشو از تاکوگن گرفتم وسعی کردم یکی ازش بسازم
توش باروت میزاری
و بایه شلیک گلوله ی فلزیش پرتاب میشه و دشمنو میزنه به زمین
که اینطوری کار میکنه؟ غیرممکنه
که اینطوری کار میکنه؟ غیرممکنه "کاتسوسابورو که بعدها ایکیدا تسونئوکی خوانده میشه"
اوه؟
لطفا دیگه فراموشش کنین و برین لباستونو عوض کنین
خبر دادم که کشتی بربرها به تسوشیما رسیده
!نباید اینقدر زود خبرمیدادی
خیلی خب بزن بریم، کاتساسابورو!
هایاشی هیدسادا "ملازم ارشد" "دوتا گوزن" "مادر کیمپوشی"
برادر، کجا میخوای بری؟
به تسوشیما--تا چندتا اسب بیارم
"کانجورو که بعدها اودا نوبوکاتسو خوانده میشه"
"کانجورو که بعدها اودا نوبوکاتسو خوانده میشه" !منم میخوام بیام
"کانجورو که بعدها اودا نوبوکاتسو خوانده میشه" تو هیچ جا نمیری
اگه بلایی سرت بیاد چیکار کنیم؟!
باشه دفعه ی بعد... خیلی خب مادر، من رفتم
بدرود، بانوی من
دوباره رفتن سواری؟ کیمپوشی ساما وقت زیادی رو برای تفریح میگذرونن
من که اصلا سردرنمیارم تو سر این پسر چی میگذره
دیر کردین
خواب موندم
چشمتو ازش برندار، کاتسوسابورو!
!خودم میدونم
"روکورو سابورو"
"روکورو سابورو" خب الان باید چیکار کنیم؟
"تاکیچی"
"تاکیچی" کالاهایی رو که بسته بندی کردنو بیرون آوردن
عجله نکنین
بریم حساب اینا رو برسیم
"اوکو"
"اوکو" !برین
لعنت بهش...
شماها حالتون خوبه؟ هم
انگاری نیازه که بازسازی بشه
بهتون کمک میکنم
ها؟
...در عوض
بعد اینکه درستشون کردی، دندون گردی نکنی
چطور پیشرفت؟
بدون اینکه لحظه ای اوضاع رو بررسی کنن رفتن
و این همه بار رو به ما سپردن!
واو!
!خیلی زیباست
اوه، واو! اینا کل گنجینه ی اون بربراست!
همشونو به معبد تاکوگن ببرین
اینجوری همه ی اینا مربوط به مینو میشن دیگه نمیتونن مارو ردیابی کنن
کمک بزرگیه
اما برای خروج از بندر باید از نگهبانی رد شیم
اصلا جا نمیشه
نمیشه اینقدر راحت اینارو پنهان کنیم بدون اینکه ذره ای بهمون شک کنن
کاتساسابورو
اینکار جواب میده؟
یه تابوت؟
اینجوری دیگه کسی مشکوک نمیشه که بخواد داخلشو بگرده
کارتون عالی بود، سرورم، ذهن شما بیشتر از بقیه ی ماها کار میکنه
...بیخیال بابا
کیمپوشی ساما، وقتشه که بریم
درسته، خیلی خب کارتونو خوب انجام بدین
!کیمپوشی
هاه؟
تنها دلیلی که تونستیم تو این کار پیروز بشیم کمک تو بود!
تو اینجور چیزا رو دوست داری، درسته؟
!بگیرش
شما دیگه الان شدین سر دسته ی دزدا، کیمپوشی ساما
سردسته ی دزدا، آقای دزد!
من فقط دارم گنجینه ای رو که پدرم تمامشو در تسوشیما گرد هم آورده به اشتراک میزارم
متوجه شدم، پس من این مطلبو به فرمانده محافظا در میکاوا منتقل میکنم
هی، بیخیال!
راه دیگه نیست، درسته؟
کیمپوشی ساما به دلیل دوست شدن با با همچین دزدایی دچار اشتباه بزرگی شدین
تو حسودیت میشه نه؟
!نخیرم
من، کاتساسابورو، فقط برای شما که قراره حمکران آینده ی قبیله ی اودا بشین نگرانم!
بیا تا قلعه مسابقه بدیم
!هی
اگه برنده بشی، پیش من یه جایزه داری
!شما که تابحال اصلا بنده نشدین
حالتون خوبه؟!
"ایکوما کیتسونو"
"ایکوما کیتسونو" چیزی نیست فقط زمین خوردم
نه... اشتباه من بود
کیمپوشی ساما، من--
لطفا دست منو بگیرین
متشکرم
من ایشونو به خونه میرسونم
البته... لطفا اینکارو کن
پس من رفتم
این دیگه چیه؟
وایــــی! کانجورو!
چه سنجاق سینه ی قشنگی، از کجا گیرش آوردی؟
همم، کجا بود... اگه بری بیرون بهت میگم
برادر، تمام این مدت تو این اتاق چیکار میکنی؟
میدونی، کتاب میخونم، مینویسم--
منم میخوام باهات کتاب بخونم
!یه وقت دیگه
!نه
!تو باید به حرفم گوش کنی
اوه، همونجا که هستی وایستا--
!واو
برادر! برادر، برادر! فوق العاده س! اینجا واقعا فوق العاده س!
فهمیدم، فهمیدم...
من این تفنگو بهت میدم
تفنگ؟
این یه جنگ افزار جدیده که توسط بربرها ساخته شده
چی؟؟ یه جنگ افزار جدید؟!
خب پس، یادت باشه که به هیچ کس نگی اینجا چی دید
این یه راز بین من و توئه میتونی بهم قول بدی؟
آره
عالیه، تو بچه ی خیلی خوبی هستی
کانجورو، داری اونجا چیکار میکنی؟
هیچی، درسته، کانجورو؟
درسته! این یه راز بین من و برادره!
یه راز؟
نه، نه، مادر--
کیمپوشی، ذهن کانجورو رو با اون ایده های عجیب و غریبت آشفته نکن
کانجورو، بیا اینجا
!بله، مادر
دختر لرد ایکوما؟
بله، اونا در کوری زندگی میکنن و گفتش که کسب و کارشون اجاره دادن اسبه
اسمشم کیتسونو هست
...کیتسونو
ظاهرا اون از دیروزه که در راه خونه بوده
خوشبختانه به نظر میرسید که فقط کمی پاهاش آسیب دیده
اون حتی از اینکه باعث ناراحتی شما شده هم عذرخواهی کرد
این همش بود؟
شما چیز دیگه ای انتظار داشتین؟
نه خب...
کیمپوشی ساما، همچین دختری موردعلاقه ی شماست؟
!چرت نگو
پس اینطوره
شما وارث مسلم قبیله ی اودا و حاکم میکاوا هستین
پس همچین دختری برازنده ی شما نیست
نباید اینجوری صحبت کنی
اگه مایل به ازدواج هستین، به نظر من دختر آشیگاوا بهترین گزینه س
بهتره دیگه درموردش صحبت نکنیم!
مطمئنا، باید بچسبین به دوتا از استان های قدرتمندی مثل مینو و میکاوا
آینده ی اوواری در خطره
و از همه مهم تر نقشه کشیدن برای ضربه زدن و توطئه در داخل قبیله وجود داره
حتی نفس کشیدونو هم برامون سخت میکنن
متوجهم که چرا شما نمیخواین درموردش فکر کنین!
کیمپوشی ساما، اما اگه مبارزه کردنو فراموش کنین
فکر میکنین کی قراره که از قبیله ی اودا دفاع کنه؟
وای که چقدر مثل این پیرمردا غرغر میکنی
اوه! تاکوگن اوشو...
"تاکوگن اوشو"
شما واقعا دنیا رو با کاراتون بهم ریختین
شما دیگه ادامه ندین، کاتساسابورو دیروز کلی سرزنشم کرد
منظور من سرزنش کردن شما نبود
منظور من ارسال کالاهای خارجی از طریق بازار سیاهه
No comments yet. Be the first to leave one.