The first 200 lines.
SANDS Movie
پارسال ۷۵۰ پرونده قتل در لس آنجلس تشکیل شد.
۷۵۰ بار دادستان ها طبق ماده ۱۸۷ قانون مجازات، کیفرخواست صادر کردن...
سنگین ترین و مهم ترین اتهامی که میتونن مطرح کنن.
مهم نیست حقایق در هر یک از این پرونده ها چقدر متفاوت بود...
در نهایت...
همشون مثل هم بودن.
چون در نهایت، هر پرونده قتل مثل یه درخته.
یه درخت بلند و سایه دار.
و وظیفه دادستانه که به اون درخت آب و کود بده.
اونا از هر ابزاری که دارن برای مراقبت و محافظت از اون درخت استفاده میکنن.
ادله مستقیم، شواهد و قرائن...
پزشکی قانونی...
انگیزه، وسیله و فرصت.
دولت از هیچ هزینه ای دریغ نمیکنه تا به اون درخت، هر چیزی که برای بزرگ و قوی شدن نیاز داره رو بده.
چون هر چه اون درخت بزرگ تر و قوی تر بشه، گرفتن حکم محکومیت آسون تر میشه.
و کل ماجرا همینه.
این قانون شماره یکِ هر پرونده قتله.
تحت هر شرایطی...
یه نفر... باید تقاص پس بده.
پس اگه متهم به قتلی، چیزی که لازم داری یه تبره.
اون درخت رو قطع کنی، و خاکسترش کنی.
و... تو همون مردِ تبر به دستی؟
هان؟ اوه، نه.
نه ادگار، من برای تو تبری ندارم.
تا جایی که من میبینم، کارت بدجوری ساختهست.
پسر، تو مگه چی میدونی، هالر؟ هوم؟
اگه خیلی باهوشی، پس چطور سر از اینجا در آوردی و با منی؟
خب، این یه اشتباهه. اشتباهی که قصد دارم به زودی اصلاحش کنم.
آره، تو و بقیه احمق های این خراب شده.
ادگار، اونا پلاک ماشین رو دارن...
و دوربین های ایستگاه «یونیون» هم موقع رها کردن ماشین توی پارکینگ، ازت فیلم گرفتن.
نه. من فقط یه راننده لعنتی بودم، باشه؟ من به کسی شلیک نکردم.
فرقی نمیکنه. تو تنها کسی هستی که گیر افتاده.
چی داری؟ دو تا سابقه قبلی.
- قانون ضربه سوم؛ خودت میدونی چی میشه. - پسر، برو گمشو!
ادگار، از نظر من تو فقط یه فرصت داری.
میدونی چرا تو رو آوردن اینجا، توی بخش فوق امنیتی...
به جای بخش دارودسته ها، مگه نه؟
هر لحظه ممکنه ببرنت توی یه اتاق، و اون سوال اصلی رو ازت بپرسن.
اگه تو شلیک نکردی، پس کی بود؟
ادگار، هیچی توی اون پرونده نیست که بتونه بهت کمک کنه.
تنها راهی که الان میتونی به خودت کمک کنی اینه که...
چند نفر رو لو بدی.
چرت و پرته!
شوخی میکنی؟ فکر کردی من همچین غلطی میکنم؟
آروم باش. خودت ازم خواستی پروندهت رو نگاه کنم.
اگه از توصیهم خوشت نمیاد، برو با وکیل خودت دربارهش حرف بزن.
با اون درباره هیچ کوفتی نمیتونم حرف بزنم.
این رو نمیفهمی؟
ادگار، اگه داری میگی وکیلت برای اون دارودسته کار میکنه...
میتونم یه وکیل تسخیری بهت معرفی کنم.
وقت غذاست، عوضی ها! دو تا دو تا صف بکشید!
یالا راه بیفتید!
خوبی؟
باید به پدرت در مورد گزارش میکروپلاستیکت بگی.
مامان، میخوام خوشحالش کنم، نه اینکه از بی حوصلگی بکشمش.
این مرد کسیه که برای تفریح دوست داره درباره استثنائات شهادت غیرمستقیم بحث کنه.
معلمت گفت که تو در زمینه حقوق محیط زیست آینده داری. بهم اعتماد کن.
این کار خوشحالش میکنه.
چقدر دیگه قراره اونجا بمونه؟
شش هفته گذشته. گفتی که دادرسیش سریع انجام میشه.
نه، گفتم که اون از حقش برای دادرسی سریع صرف نظر نکرده.
این فقط یعنی اونا نمیتونن به تأخیر بندازنش.
دو هفته طول کشید تا اتهامات رو مطرح کنن.
بعد از اون، ۶۰ روزِ کاریِ دادگاه فرصت دارن تا محاکمهش رو شروع کنن.
عزیزم، هیچ چیزِ سریعی در مورد این فرآیند وجود نداره.
هیلی، اگه من یه چیز درباره پدرت بدونم، اینه که اون نمیخواد تو نگرانش باشی.
اون سیستم رو مثل کف دستش میشناسه. از پسش بر میاد.
ماده ۴۸۷ قانون مجازات.
این همون بخشیه که مربوط به سرقت کلانه.
معمولاً فقط با یک سال حبس سر و ته قضیه هم میاد.
مگه اینکه سوابق متعدد داشته باشی، که خب، متأسفانه داری.
اوه، خب... من دیگه اون کارها رو بوسیدم گذاشتم کنار.
آهان.
نه. نه، این یه هدیه بود.
من دیگه آدم شدم، لورنا. باور کن.
خب، هنوز مسئله اون...
هفت تا اتهام معوقه هست، که ما کاملاً آماده ایم براشون بجنگیم.
جز اینکه میکی، میدونی که، توی زندانه...
که دقیقاً همون جاییه که من نمیخوام برم.
خب، اون و صندوق عقب ماشینش.
آره. آره، اون یه مانعِ بد بیارانهست.
ولی بهت اطمینان میدم که جای درستی اومدی.
من ارشدترین دستیار این دفترم.
منظورت اینه که تنها دستیار این دفتری.
در هر صورت، من پرونده های مشتری های میکی رو به عهده میگیرم.
پس تا وقتی اون داره به اون قضیه کوچولوی قتلش میرسه، چرا اینجا رو امضا نمیکنی؟
ببین، فکر کنم باید روی گزینه هام فکر کنم.
از پشتکارت و اینا ممنونم، ولی واقعاً نمیتونم ریسک قاطی شدن با، میدونی، مجرم ها رو قبول کنم.
درک میکنی دیگه، مگه نه؟
سلام من رو به میکی برسون.
رائول استرادا.
بستگی داره کی بپرسه.
دنیس وویچکوفسکی.
من بازرسِ وکیل سابقت، میکی هالرم.
هالر. هوم.
- خیلی وقته این اسم رو نشنیدم. - دقیقاً نُه سال پیش.
این همون زمانیه که به اتهام قتل غیرعمد افتادی زندان...
و میکی رو مقصر میدونستی که نتونسته برات توافق بهتری بگیره.
حداقل این چیزی بود که توی اون نامه های خشمگینانه ای که از پلیکان بِی فرستادی، نوشتی.
وقتی اون تو باشی، وقت آزاد زیادی داری.
باید یه جوری خودت رو سرگرم کنی.
حالا که فکرش رو میکنم...
یادمه اخیراً اسم هالر رو شنیدم. به خاطر قتل یا یه همچین چیزی دستگیر شده؟
آره، یه همچین چیزی.
برای همین دارم به موکل های سابقش که ممکنه باهاش خصومتی داشته باشن سر میزنم.
اینجا به عنوان آدرس محل کارت ثبت شده بود.
بذار ببینم درست فهمیدم یا نه.
فکر میکنی من یه غریبه رو کشتم، و سعی کردم برای هالر پاپوش درست کنم؟
خب، من فقط دارم احتمالات رو رد میکنم، رائول.
بهم بگو شبِ پنجشنبه، ۱۶ سپتامبر کجا بودی، و شاید بتونم این یکی احتمال رو هم رد کنم.
خب...
اگه پنجشنبه بوده، پس حتماً داشتم کلاس برگزار میکردم.
توی مشروب فروشی؟
مشروب فروشی مال پسر عمومه.
اونقدر لطف داره که بذاره از فضای بغلی استفاده کنم.
ما هر پنجشنبه شب، جلسه مطالعه انجیل داریم.
همونطور که گفتم، وقتی اون تو باشی...
باید یه راهی پیدا کنی تا خودت رو سرگرم کنی.
به میکی بگو براش دعا میکنیم.
اوه، سلام.
.خدا برکت بده
تحولی دیگه در پرونده وکیل مدافع سرشناس لس آنجلس...
مایکل هالر، که در حال حاضر در انتظار محاکمهست...
به اتهام دخالت احتمالی در قتل یکی از موکلان سابقش.
یک ماه از زمانی که هیئت منصفه عالی کیفرخواست رو صادر کرده میگذره...
و تصمیم دادستان برای پیگیری یک کیفرخواست مخفی به جای طرح شکایت رسمی...
عملاً دست تیم دفاع رو برای آماده سازی جهت محاکمه بسته.
ولی امروز نشونه هایی از تحرک در پرونده دیده شد...
چرا که بالاخره قاضی این پرونده تعیین شد.
قاضی لایونل استون، دادستان سابق...
که به صدور احکام سخت گیرانه معروفه...
دفتر حقوقی هالر و شرکا.
دادگاه امروز برای اولین بار تشکیل جلسه میده...
ببخشید، در حال حاضر نظری درباره اتهامات نداریم. ممنون.
برای اخبار تکمیلی با ما همراه باشید. کیسی مونتویا، اخبار KTLA 5.
فیلمی از دوربین های امنیتی پیدا کردی؟
هنوز نه. اونجایی که پلیس میکی رو متوقف کرد خیلی سوت و کوره.
هیچ دوربین یا چیزی اون اطراف نیست.
اوه، این قهوه دم سرده؟
تا دو ساعت دیگه، کلاس دستیار حقوقی دارم.
- آره. توی یخچال بازم هست. - بلو باتل؟ استامپ تاون؟
بیشتر شبیه بهترینِ «کاستکو»ئه.
تا وقتی پول توافق جولیان برسه، باید برای دفاع از میکی پس انداز کنیم.
فکر میکردم توافق جولیان تموم شده.
مذاکراتش تموم شده.
ممکنه تا یک سال طول بکشه تا مدارک رو تنظیم کنن و چک رو صادر کنن.
وکیل ها دیگه...
هی، خبری شد؟
بستگی داره تعریفت از خبر چی باشه.
چی...
تا اینجا، تک تک موکل های ناراضی که در حال حاضر زندان نیستن...
برای شب قتل گواهی عدم حضور دارن.
و تمام موکل های فعلیمون هم دارن ما رو رها میکنن.
توی یه بن بست گیر کردیم.
وقتی میکی به جرم قتل محاکمه میشه، کسی ما رو نمیخواد...
ولی بدون درآمد، چطوری میخوایم اون رو بیرون بیاریم؟
قضیه «سم اسکیلز» چی؟
دهه ها طول میکشه تا سراغ تک تک کسایی بریم که از سم متنفر بودن.
دنبال نقاط مشترک میگردم.
کسی که میخواسته سم بمیره و دلیلی داشته که تقصیر رو گردن میکی بندازه.
مطمئنی چیزی از دادستانی نگرفتی که به محدود کردن گزینه ها کمک کنه؟
شوخی میکنی؟ حتماً باید حکمی از دفتر فرماندار باشه تا مدارک پرونده رو بهمون تحویل بدن.
آره.
فکر کنم آخرش به یکی از اون قهوه های سرد احتیاج پیدا کنم.
بامبا.
چه خبر، جناب وکیل؟
توی سالن عمومی بدجوری اعصاب «کِسادا» رو به هم ریختی.
آره، کدوم گوری بودی؟ فکر میکردم قرار بود اینجا ازم محافظت کنی.
نگران نباش. هوات رو دارم.
تمام مدت داشتم تماشا میکردم.
از کجا؟ از اون بالا؟
هی، اونقدری بهم پول نمیدی که همه جا دنبالت راه بیفتم.
اگه مشکلی پیش میومد، خودم حلش میکردم.
اینم از عاقبتِ خیرخواهیِ من.
دفعه بعد اگه کسی پرسید وکیلی اینجا هست یا نه...
دهنم رو بسته نگه میدارم.
شاید اینطوری عاقلانه تر باشه.
همیشه پرونده هات رو طوری میبندی که انگار داری ماشین سیم کشی میکنی؟
اینطوری میفهمم کسی جایی که نباید، فضولی کرده یا نه.
فکر کردی به مامورهای اینجا اعتماد دارم؟
اعتمادم به «ادگار کسادا» بیشتره.
امروز جلسه استماع دارم. باید مطمئن بشم همه چی رو برداشتم.
خب، ببین. اگه میخوای دوباره سخنرانیت رو روی من تمرین کنی...
برات هزینه اضافی داره.
نیازی نیست، بامبا. ممنون.
هی، خب، ببین. یادت باشه چی بهت گفتم.
وقتی سوار اون اتوبوس شدی، حتماً صندلی های جلو بشین.
اینطوری اگه اوضاع خیط شد، نگهبان ها سریع میرسن.
باشه، ولی اگه من رو تهِ اتوبوس نشوندن چی؟
درسته.
هی، موفق باشی!
یادت نره از طرف من براشون انگشت وسط نشون بدی.
!گور بابات
!گور بابات
خیلی رو اعصابی!
۷۲۱۱۹۵۶.
۷۲۱۱۹۵۶.
.اوم، اینجام
No comments yet. Be the first to leave one.