The Lincoln Lawyer

The Lincoln Lawyer

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

The Lincoln Lawyer S04E01 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-05
Downloads: 91
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫پارسال ۷۵۰ پرونده قتل ‫در لس‌ آنجلس تشکیل شد.

‫۷۵۰ بار دادستان‌ ها طبق ماده ۱۸۷ قانون مجازات، ‫کیفرخواست صادر کردن...

‫سنگین‌ ترین و مهم‌ ترین ‫اتهامی که میتونن مطرح کنن.

‫مهم نیست حقایق در هر یک از ‫این پرونده‌ ها چقدر متفاوت بود...

‫در نهایت...

‫همشون مثل هم بودن.

‫چون در نهایت، ‫هر پرونده قتل مثل یه درخته.

‫یه درخت بلند و سایه‌ دار.

‫و وظیفه دادستانه که ‫به اون درخت آب و کود بده.

‫اونا از هر ابزاری که دارن برای مراقبت ‫و محافظت از اون درخت استفاده میکنن.

‫ادله مستقیم، ‫شواهد و قرائن...

‫پزشکی قانونی...

‫انگیزه، وسیله و فرصت.

‫دولت از هیچ هزینه‌ ای دریغ نمیکنه تا به اون درخت، ‫هر چیزی که برای بزرگ و قوی شدن نیاز داره رو بده.

‫چون هر چه اون درخت بزرگ تر و قوی‌ تر بشه، ‫گرفتن حکم محکومیت آسون تر میشه.

‫و کل ماجرا همینه.

‫این قانون شماره یکِ هر پرونده قتله.

‫تحت هر شرایطی...

‫یه نفر... باید تقاص پس بده.

‫پس اگه متهم به قتلی، ‫چیزی که لازم داری یه تبره.

‫اون درخت رو قطع کنی، ‫و خاکسترش کنی.

‫و... تو همون مردِ تبر به دستی؟

‫هان؟ اوه، نه.

‫نه ادگار، من برای تو تبری ندارم.

‫تا جایی که من می‌بینم، ‫کارت بدجوری ساخته‌ست.

‫پسر، تو مگه چی میدونی، هالر؟ هوم؟

‫اگه خیلی باهوشی، ‫پس چطور سر از اینجا در آوردی و با منی؟

‫خب، این یه اشتباهه. ‫اشتباهی که قصد دارم به زودی اصلاحش کنم.

‫آره، تو و بقیه‌ احمق‌ های این خراب‌ شده.

‫ادگار، اونا پلاک ماشین رو دارن...

‫و دوربین‌ های ایستگاه «یونیون» هم ‫موقع رها کردن ماشین توی پارکینگ، ازت فیلم گرفتن.

‫نه. من فقط یه راننده‌ لعنتی بودم، باشه؟ ‫من به کسی شلیک نکردم.

‫فرقی نمیکنه. ‫تو تنها کسی هستی که گیر افتاده.

‫چی داری؟ ‫دو تا سابقه‌ قبلی.

‫- قانون ضربه‌ سوم؛ خودت میدونی چی میشه. ‫- پسر، برو گمشو!

‫ادگار، از نظر من تو فقط یه فرصت داری.

‫میدونی چرا تو رو آوردن اینجا، ‫توی بخش فوق‌ امنیتی...

‫به جای بخش دارودسته‌ ها، مگه نه؟

‫هر لحظه ممکنه ببرنت توی یه اتاق، ‫و اون سوال اصلی رو ازت بپرسن.

‫اگه تو شلیک نکردی، ‫پس کی بود؟

‫ادگار، هیچی توی اون پرونده نیست ‫که بتونه بهت کمک کنه.

‫تنها راهی که الان میتونی ‫به خودت کمک کنی اینه که...

‫چند نفر رو لو بدی.

‫چرت و پرته!

‫شوخی میکنی؟ ‫فکر کردی من همچین غلطی میکنم؟

‫آروم باش. ‫خودت ازم خواستی پرونده‌ت رو نگاه کنم.

‫اگه از توصیه‌م خوشت نمیاد، ‫برو با وکیل خودت درباره‌ش حرف بزن.

‫با اون درباره هیچ کوفتی ‫نمیتونم حرف بزنم.

‫این‌ رو نمیفهمی؟

‫ادگار، اگه داری میگی وکیلت ‫برای اون دارودسته کار میکنه.‌‌..

‫میتونم یه وکیل تسخیری بهت معرفی کنم.

‫وقت غذاست، عوضی‌ ها! ‫دو تا دو تا صف بکشید!

‫یالا راه بیفتید!

‫خوبی؟

‫باید به پدرت در مورد ‫گزارش میکروپلاستیکت بگی.

‫مامان، میخوام خوشحالش کنم، ‫نه اینکه از بی‌ حوصلگی بکشمش.

‫این مرد کسیه که برای تفریح دوست داره ‫درباره استثنائات شهادت غیرمستقیم بحث کنه.

‫معلمت گفت که تو در زمینه حقوق ‫محیط‌ زیست آینده داری. بهم اعتماد کن.

‫این کار خوشحالش میکنه.

‫چقدر دیگه قراره اونجا بمونه؟

‫شش هفته گذشته. ‫گفتی که دادرسیش سریع انجام میشه.

‫نه، گفتم که اون از حقش برای ‫دادرسی سریع صرف‌ نظر نکرده.

‫این فقط یعنی اونا ‫نمیتونن به تأخیر بندازنش.

‫دو هفته طول کشید ‫تا اتهامات رو مطرح کنن.

‫بعد از اون، ۶۰ روزِ کاریِ دادگاه ‫فرصت دارن تا محاکمه‌ش رو شروع کنن.

‫عزیزم، هیچ چیزِ سریعی ‫در مورد این فرآیند وجود نداره.

‫هیلی، اگه من یه چیز درباره پدرت بدونم، ‫اینه که اون نمیخواد تو نگرانش باشی.

‫اون سیستم رو مثل کف دستش میشناسه. ‫از پسش بر میاد.

‫ماده ۴۸۷ قانون مجازات.

‫این همون بخشیه که ‫مربوط به سرقت کلانه.

‫معمولاً فقط با یک سال حبس ‫سر و ته قضیه هم میاد.

‫مگه اینکه سوابق متعدد داشته باشی، ‫که خب، متأسفانه داری.

‫اوه، خب... من دیگه اون کارها رو ‫بوسیدم گذاشتم کنار.

‫آهان.

‫نه. نه، این یه هدیه بود.

‫من دیگه آدم شدم، لورنا. باور کن.

‫خب، هنوز مسئله‌ اون...

‫هفت تا اتهام معوقه هست، ‫که ما کاملاً آماده‌ ایم براشون بجنگیم.

‫جز اینکه میکی، ‫میدونی که، توی زندانه...

‫که دقیقاً همون‌ جاییه ‫که من نمیخوام برم.

‫خب، اون و صندوق عقب ماشینش.

‫آره. آره، اون یه مانعِ بد بیارانه‌ست.

‫ولی بهت اطمینان میدم ‫که جای درستی اومدی.

‫من ارشدترین دستیار این دفترم.

‫منظورت اینه که تنها دستیار این دفتری.

‫در هر صورت، من پرونده‌ های ‫مشتری‌ های میکی رو به عهده میگیرم.

‫پس تا وقتی اون داره به اون قضیه‌ کوچولوی ‫قتلش میرسه، چرا اینجا رو امضا نمیکنی؟

‫ببین، فکر کنم باید روی گزینه‌ هام فکر کنم.

‫از پشتکارت و اینا ممنونم، ولی واقعاً نمیتونم ‫ریسک قاطی شدن با، میدونی، مجرم‌ ها رو قبول کنم.

‫درک میکنی دیگه، مگه نه؟

‫سلام من رو به میکی برسون.

‫رائول استرادا.

‫بستگی داره کی بپرسه.

‫دنیس وویچکوفسکی.

‫من بازرسِ وکیل سابقت، میکی هالرم.

‫هالر. هوم.

‫- خیلی وقته این اسم رو نشنیدم. ‫- دقیقاً نُه سال پیش.

‫این همون زمانیه که به اتهام ‫قتل غیرعمد افتادی زندان...

‫و میکی رو مقصر میدونستی که ‫نتونسته برات توافق بهتری بگیره.

‫حداقل این چیزی بود که توی اون نامه‌ های ‫خشمگینانه‌ ای که از پلیکان‌ بِی فرستادی، نوشتی.

‫وقتی اون تو باشی، ‫وقت آزاد زیادی داری.

‫باید یه جوری خودت رو سرگرم کنی.

‫حالا که فکرش رو میکنم...

‫یادمه اخیراً اسم هالر رو شنیدم. ‫به خاطر قتل یا یه همچین چیزی دستگیر شده؟

‫آره، یه همچین چیزی.

‫برای همین دارم به موکل‌ های سابقش که ‫ممکنه باهاش خصومتی داشته باشن سر میزنم.

‫اینجا به عنوان آدرس ‫محل کارت ثبت شده بود.

‫بذار ببینم درست فهمیدم یا نه.

‫فکر میکنی من یه غریبه رو کشتم، ‫و سعی کردم برای هالر پاپوش درست کنم؟

‫خب، من فقط دارم ‫احتمالات رو رد میکنم، رائول.

‫بهم بگو شبِ پنجشنبه، ۱۶ سپتامبر کجا بودی، ‫و شاید بتونم این یکی احتمال رو هم رد کنم.

‫خب...

‫اگه پنجشنبه بوده، ‫پس حتماً داشتم کلاس برگزار میکردم.

‫توی مشروب‌ فروشی؟

‫مشروب‌ فروشی مال پسر عمومه.

‫اونقدر لطف داره که بذاره ‫از فضای بغلی استفاده کنم.

‫ما هر پنجشنبه شب، ‫جلسه مطالعه انجیل داریم.

‫همونطور که گفتم، ‫وقتی اون تو باشی...

‫باید یه راهی پیدا کنی ‫تا خودت رو سرگرم کنی.

‫به میکی بگو براش دعا میکنیم.

‫اوه، سلام.

.خدا برکت بده

‫تحولی دیگه در پرونده‌ وکیل ‫مدافع سرشناس لس‌ آنجلس...

‫مایکل هالر، که در حال حاضر ‫در انتظار محاکمه‌ست...

‫به اتهام دخالت احتمالی ‫در قتل یکی از موکلان سابقش.

‫یک ماه از زمانی که هیئت منصفه عالی ‫کیفرخواست رو صادر کرده میگذره...

‫و تصمیم دادستان برای پیگیری ‫یک کیفرخواست مخفی به جای طرح شکایت رسمی...

‫عملاً دست تیم دفاع رو برای ‫آماده‌ سازی جهت محاکمه بسته.

‫ولی امروز نشونه‌ هایی ‫از تحرک در پرونده دیده شد...

‫چرا که بالاخره قاضی این پرونده تعیین شد.

‫قاضی لایونل استون، ‫دادستان سابق...

‫که به صدور احکام سخت‌ گیرانه معروفه...

‫دفتر حقوقی هالر و شرکا.

‫دادگاه امروز برای اولین بار ‫تشکیل جلسه میده...

‫ببخشید، در حال حاضر نظری ‫درباره‌ اتهامات نداریم. ممنون.

‫برای اخبار تکمیلی با ما همراه باشید. ‫کیسی مونتویا، اخبار KTLA 5.

‫فیلمی از دوربین‌ های امنیتی پیدا کردی؟

‫هنوز نه. اونجایی که پلیس میکی رو ‫متوقف کرد خیلی سوت و کوره.

‫هیچ دوربین یا چیزی اون اطراف نیست.

‫اوه، این قهوه دم‌ سرده؟

‫تا دو ساعت دیگه، ‫کلاس دستیار حقوقی دارم.

‫- آره. توی یخچال بازم هست. ‫- بلو باتل؟ استامپ‌ تاون؟

‫بیشتر شبیه بهترینِ «کاستکو»ئه.

‫تا وقتی پول توافق جولیان برسه، ‫باید برای دفاع از میکی پس‌ انداز کنیم.

‫فکر میکردم توافق جولیان تموم شده.

‫مذاکراتش تموم شده.

‫ممکنه تا یک سال طول بکشه ‫تا مدارک رو تنظیم کنن و چک رو صادر کنن.

‫وکیل‌ ها دیگه...

‫هی، خبری شد؟

‫بستگی داره تعریفت از خبر چی باشه.

‫چی...

‫تا اینجا، تک‌ تک موکل‌ های ناراضی ‫که در حال حاضر زندان نیستن...

‫برای شب قتل گواهی عدم حضور دارن.

‫و تمام موکل‌ های فعلی‌مون هم ‫دارن ما رو رها میکنن.

‫توی یه بن‌ بست گیر کردیم.

‫وقتی میکی به جرم قتل محاکمه میشه، ‫کسی ما رو نمیخواد‌...

‫ولی بدون درآمد، چطوری میخوایم ‫اون رو بیرون بیاریم؟

‫قضیه‌ «سم اسکیلز» چی؟

‫دهه‌ ها طول میکشه تا سراغ تک‌ تک ‫کسایی بریم که از سم متنفر بودن.

‫دنبال نقاط مشترک میگردم.

‫کسی که میخواسته سم بمیره و دلیلی داشته ‫که تقصیر رو گردن میکی بندازه.

‫مطمئنی چیزی از دادستانی نگرفتی ‫که به محدود کردن گزینه‌ ها کمک کنه؟

‫شوخی میکنی؟ حتماً باید حکمی از دفتر فرماندار باشه ‫تا مدارک پرونده رو بهمون تحویل بدن.

‫آره.

‫فکر کنم آخرش به یکی از اون ‫قهوه‌ های سرد احتیاج پیدا کنم.

‫بامبا.

‫چه خبر، جناب وکیل؟

‫توی سالن عمومی بدجوری ‫اعصاب «کِسادا» رو به هم ریختی.

‫آره، کدوم گوری بودی؟ ‫فکر میکردم قرار بود اینجا ازم محافظت کنی.

‫نگران نباش. ‫هوات رو دارم.

‫تمام مدت داشتم تماشا میکردم.

‫از کجا؟ ‫از اون بالا؟

‫هی، اونقدری بهم پول نمیدی ‫که همه‌ جا دنبالت راه بیفتم.

‫اگه مشکلی پیش میومد، ‫خودم حلش میکردم.

‫اینم از عاقبتِ خیرخواهیِ من.

‫دفعه‌ بعد اگه کسی پرسید ‫وکیلی اینجا هست یا نه...

‫دهنم رو بسته نگه میدارم.

‫شاید اینطوری عاقلانه‌ تر باشه.

‫همیشه پرونده‌ هات رو طوری می‌بندی ‫که انگار داری ماشین سیم‌ کشی میکنی؟

‫اینطوری میفهمم کسی جایی که نباید، ‫فضولی کرده یا نه.

‫فکر کردی به مامورهای اینجا اعتماد دارم؟

‫اعتمادم به «ادگار کسادا» بیشتره.

‫امروز جلسه‌ استماع دارم. ‫باید مطمئن بشم همه‌ چی رو برداشتم.

‫خب، ببین. اگه میخوای دوباره ‫سخنرانیت رو روی من تمرین کنی...

‫برات هزینه‌ اضافی داره.

‫نیازی نیست، بامبا. ممنون.

‫هی، خب، ببین. ‫یادت باشه چی بهت گفتم.

‫وقتی سوار اون اتوبوس شدی، ‫حتماً صندلی‌ های جلو بشین.

‫اینطوری اگه اوضاع خیط شد، ‫نگهبان‌ ها سریع میرسن.

‫باشه، ولی اگه من رو ‫تهِ اتوبوس نشوندن چی؟

‫درسته.

‫هی، موفق باشی!

‫یادت نره از طرف من براشون ‫انگشت وسط نشون بدی.

!گور بابات

!گور بابات

‫خیلی رو اعصابی!

‫۷۲۱۱۹۵۶.

‫۷۲۱۱۹۵۶.

.اوم، اینجام

More Farsi Persian subtitles for The Lincoln Lawyer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left