The first 200 lines.
آنچه در «بهترین درمان» گذشت...
قراره با یه شهر دیگه خواهر خوانده بشیم.
اون طرف اقیانوس توی پورت ون یه دوست دارید.
چرا انقدر دارن تلاش میکنن؟
شاید بتونی بیشتر سعی کنی که کمتر انرژی منفی باشی.
حتی نمیدونستم که شما ازدواج کردید.
نمیخواستیم شلوغش کنیم برای همین پنج سال پیش به محضر رفتیم.
- میخوام بچه دار بشم. - یه متخصص میشناسم.
- اوهوم. - متخصص باروریه، یکی از بهترین هاست.
- مارتین رو از کجا میشناسی؟ - قبلاً با هم قرار میذاشتیم.
باید دلیل واقعیِ اومدنتون رو بدونم.
یه مزرعه نوردیکِ پرورش سالمون توی دریا.
- توی خلیج قشنگمون؟ - خب...
ما باید همه چی رو با جزئیات کامل بررسی کنیم.
جنیوا قبلاً امضا کرده.
چی؟
هی، بس کنید دیگه. بس کنید دیگه مردم عزیز.
این کارها در شأنمون نیست! بیاید با صدای آروم حرف بزنیم.
ما ورودتون رو به شهرمون خوش آمد میگیم.
- و شما توی رومون دروغ گفتید! - آره!
میدونید، من سه تا عبارت نروژی به خاطرتون یاد گرفتم.
و حالا چهارمی رو هم یاد گرفتم.
شما کلم های کثیفی هستید.
- آره! - آره!
- خیلی خب. - این خیلی خسته کنندهست.
قرار بود اینجا غذا باشه.
- چرا اون کار رو کردید؟ - همش تقصیر منه.
باید اون قرارداد خواهر خواندگی رو با دقت بیشتری میخوندم.
جنیوا، نمیتونی خودت رو سرزنش کنی. اونا ما رو فریب دادن.
این دقیقاً فریب نیست وقتی همه چی به وضوح روی کاغذ...
سیاه روی سفید توضیح داده شده، و هیچکس زحمت نگاه کردن بهش رو نداد.
خیلی خب، یکی یکی، یکی یکی!
- این یه افتضاحه! - جورج.
ممنونم فرانکلین، گوش کنید، من تحقیقاتم رو انجام دادم، باشه؟
پس مونده مزارع صنعتی پرورش سالمون...
ماهی های آب های اطراف و تمامی پوشش گیاهی رو از بین میبره...
و کل اکوسیستم رو نابود میکنه.
بگذریم از بلایی که سر صید خرچنگمون میاره.
همه چی نابود میشه! تموم، خلاص!
بیاید در مورد جنایت واقعی اینجا صادق باشیم یعنی مناظر قشنگمون.
این زندان های زشت و زنگ زده ماهی هامون رو کاملاً نابود میکنن.
مثل دنیای آخرالزمانی میشه.
- آره! - درسته، آره.
.میدونید، یه جورایی راست میگه
آخه این زندان های ماهی اصلاً باحال نیستن.
این همون دنیاییه که قراره بهمون ارث برسه.
قدرت و اختیارت به اندازه یه جعبه روبان هم نیست.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
بیاید یکم... لطفاً بیاید یکم متانتِ مخصوص پورت وِن رو نشون بدیم...
و بذاریم دوستان نروژیمون حرف بزنن.
تو همون کسی هستی که نقشه کل این ماجرا رو کشیدی.
- آره! - آره.
چون شاید من میدونم صلاحمون چیه.
- چی؟ چی؟ - واقعاً؟
شهرهای کوچیک توی سراسر این کشور دارن نابود میشن.
مدرسه خودمون رو هم که بستن!
مردم، ما به کمک نیاز داریم.
سیگرید، ارائه داری؟
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
ما به عنوان شهر خواهر خواندهتون فیورد هاون، فقط صلاح هر دو جا رو میخوایم.
همین که خانه سالمونِ شاد ساخته بشه، هر ماه یه چک سود عالی به همراه داره...
که به تمام خانواده های پورت وِن پرداخت میشه، هر ماه، با سهیم شدن توی سودها.
- لعنت به هوش مصنوعی، آخرالزمانه. - هر ماه؟
شاید بهتر باشه حرفشون رو بشنویم.
و هیچی مهم تر از این نیست که اقیانوس هامون رو...
امن و پاکیزه نگه داریم... اوم ما با شهرهای میزبانمون به شکلی جامع همکاری میکنیم...
تا... اوم، تا... بتونیم از...
سیگرید؟
آه، آره، این فقط میتونه یه معنی داشته باشه.
وقتشه.
اوه، اوه.
- بچه داره میاد. - وای!
تا حالا بچه به دنیا آوردی؟
SANDS Movie
- حوله کجاست؟ - بیا این کت رو بذاریم...
- زیر سرت. - من چیکار کنم؟
آب بجوشونم؟ مگه رسم نیست؟
خیلی خنده داره، ما همیشه میفهمیم کی کیسه آب سیگرید داره پاره میشه.
وقتی آواز لیله پتر اِدِرکاپ رو میخونه.
مثل همون آهنگ عنکبوت کوچولو خودتونه آره.
آره ولی زن های آمریکایی معمولاً شروع زایمانشون رو...
با آواز اعلام نمیکنن. لوئیزا حوله تمیز بیشتری لازم دارم.
میتونی یه دستمال گرم بهم بدی؟ مارک.
باید روی یه قیچی آب جوش بریزی.
- و بعدش برام بیارش. - مطمئنی که...
وقت نمیکنیم به بیمارستان بریم؟
نه، هر لحظه ممکنه بیاد.
- باشه. - این چهارمین زایمانمه.
سیگرید وسطِ یه مهمونی شام زایمان کرد و به موقع برای خوردنِ کیک کِوِفیورد برگشت.
- خوشمزه به نظر میرسه. - ببین، برای من که فرقی نداره.
ولی میدونی که این کارها، معمولاً چقدر میتونه خونی باشه.
یعنی، برای من مهم نیست، ولی منظورم رو میفهمی؟
الین، میدونم. خودش بهم گفت.
- چی؟ چی بهت گفت؟ - در مورد ترسش از خون.
چی و با اینکه میدونستی منم خبر دارم بهم چیزی نگفتی؟
- خب، من... الان وقتش نیست. - ما همخونه ایم.
نه، واقعاً نیست! ببخشید.
- بیا، بیا، اینجا. - باشه، فقط...
باید این قسمت رو خیلی تمیز نگه داری چون بچه داره...
بیرون میاد.
اوهو، ها، ها.
- اوه! - خب، این دیگه چیه؟
- خیلی خونیه؟ - نه، نه.
این دیگه واقعاً عجیبه!
نه که من چیزی بدونم ولی مگه همه بچه ها شبیه...
توله خرسن؟
به نظر میرسه این نوزاد سالمه، ولی یه مورد عجیب از کرک جنینی داره.
توی نوزادهای نارس طبیعیه، ولی...
فکر کنم چیزی که سعی داره بگه اینه که یه بچه حسابی پشمالو گیرتون اومده.
نه، مشکلی نیست. در هر صورت دوسش داریم.
الآن وقتِ برداشتنِ جفت رسیده.
- اوه! - آه!
- اوه. - برداشتن؟
- جفت چیه؟ - پسر، بهتره ندونی.
باید به خونه ببریمش تا باهاش یه بوته رز جدید رو کود بدیم.
برای همه بچه هامون همین کار رو کردیم.
به اسم هر کدوم از بچه ها یه بوته داریم.
- چه قشنگ. - چقدر چندش آور.
این چوباکای کوچولو خیلی بانمکه.
بیا، این هم جفتت.
حدس میزنم الان دارید به بیمارستانِ بار هاربر میرید.
برای چی؟ من زایمان میکنم و سراغ زندگیم میرم.
تو به مراقبت های بعد از زایمان نیاز داری.
موهای بدن نوزاد و بیش از حد بودنش میتونه نشونه مشکلات جدی تری باشه.
وقتی به نروژ برگشتیم، به این موضوع رسیدگی میکنیم.
یه کاری کن بره، اون سردردم رو بدتر میکنه.
خواهش میکنم، داری سردردِ سیگرید رو بدتر میکنی.
سردرد؟ یهو شروع شد؟
میتونه علامت هشدارِ پره اکلامپسی باشه.
من بعد از زایمان سردرد میگیرم.
خودش خوب میشه. ما هم الان میریم.
نه، گوش کنید، این میتونه خیلی جد...
اوه، شاید داری سعی میکنی حواسمون رو از قضیه پرورش ماهی پرت کنی، متاسفم.
مزرعه پرورش ماهی راه میفته، چه خوشتون بیاد چه نیاد.
- مارتین. - اوهوم.
- اِم... - مارتین.
هایپر پلازی آدرنال، سندروم کوشینگ.
میدونم میدونی که بیرون اتاق انتظار غلغلهست.
اون موها برای کرکِ جنینی بیش از حد زبر بودن.
ممکنه اختلال هورمونی باشه، سردردهاش هم که میتونه نشونه ای از یه سکته احتمالی باشه.
دکتر، اون نروژی های مشکوک و اون موجود پشمالوی کوچیکشون...
ارزش ندارن حتی ذره ای ذهنت رو درگیرشون کنی.
چی شده؟ کجا داری میری؟
- الان برمیگردم. - چی؟
دکتر، من به این همه آدم که منتظرن چی بگم؟
ایلین، راسته که هفته دیگه برای اون تست بازیگریِ مهمت داری به نیویورک میری؟
جولیارد! آره، برای مرحله دوم دعوتم کردن.
- خب... - اوه، عالیه!
- بترکونی، دختر. - ممنون، آره، خیلی هیجان دارم.
میخوام برم و نیویورک رو فتح کنم.
هی، وقتی پولدار و مشهور شدی، ما آدم های معمولی رو یادت میمونه؟
شوخی میکنی؟
میخوام اینجوری بگم شما؟ با مدیر برنامهم تماس بگیرید.
به نروژ برگردید!
به نروژ برگردید!
- مو طلایی! - دقیقاً دارید چیکار میکنید؟
میدونیم هنوز هم میذارید نروژی ها اینجا بمونن.
سرمایه دارهای بی جربزه.
داریم اعتراضات رو به دمِ درِ خونهشون میکشونیم.
اونا یه تهدیدِ وجودی هستن برایِ... چی بگم، یه چیزی.
من حراجی های خونگیِ قانع کننده تری دیدم!
- چی؟ - گوش کنید.
اگه میخواید بهمون پیله کنید، به آدم های بیشتری نیاز دارید...
شانسِ بیشتر و یکم نمایش بازی. این رقت انگیزه!
شما از اعتراض کردن چی میدونید؟
اگه فقط میدونستی چیکار کردیم تا دنیا رو عوض کنیم.
- صبح بخیر، پاول. - سلام، پاول.
- سلام، پاول. - صبح بخیر.
همینجوری میذارید داخل بره؟
- زنجیره انسانی چی؟ هیچی؟ - نمیدونم چیه.
- زنجیره انسانی دیگه چیه؟ - برید.
و تا وقتی تیم های بیشتر، اراده بیشتر و کلی هیاهوی بیشتر نداشتید برنگردید.
- برید، برید. - باشه.
- برید چهار تا کتاب بخونید! - چقدر عصبی.
معتقدم بچه ها آینده هستن. این دروغه.
این شیرینی های دانمارکی واقعاً عالی به نظر میرسن.
- هوم. - آره.
سیگرید و بچه اینجان؟
نه، به لبِ اسکله رفتن، دارن دلِ ماهیگیرها رو به دست میارن.
واقعاً آدم فوق العاده ایه، البته اگه از ترسناک بودنش بگذری.
خب، به نظر یه ازدواجِ کاملاً وحشتناک میاد.
باید راضیش کنی همین الان من رو ببینه.
من، لودویگ، به بزرگ ترین ملکه وایکینگ بگم که باید پیشِ یه دکترِ شهرِ کوچیک بره...
که مثل حسابدارها لباس میپوشه؟
آه، ببخشید، یه لحظه وقت برای چرت زدن دارم، و میخوام ازش استفاده کنم.
خیلی خب، خودم با اون ملکه وایکینگِ یک و نیم متریت صحبت میکنم.
مارتین، داشتیم حرف میزدیم.
وکیل کله گنده ای توی شهر سراغ نداری که بتونیم باهاش تماس بگیریم تا...
برای مقابله با این نروژی های خبیث ولی فوق العاده جذاب بهمون کمک کنه؟
ولی کاری نمیشه کرد. شما قرارداد رو امضا کردید.
علاوه بر این، مقدار هزینه و سال هایی که طول میکشه تا کلاهبرداری رو ثابت کنیم...
دغدغه الانم سیگرید و بچهشه.
- چی؟ - چجوری میتونی این حرف رو بزنی؟
میدونی، حق با اون نوجوون ها بود، هیچ وقت نباید میذاشتیم خودشون...
یا اون جعبه جفتِ چندششون اینجا بمونن.
درسته.
یادم رفته بود که جفت رو اینجا نگه میدارن.
- اوه، حتی نمیتونم... - اوم... حالم رو بهم نزن.
نه، جفت حکمِ جعبه سیاه دوران بارداری رو داره.
No comments yet. Be the first to leave one.