The first 192 lines.
پای تختهست
اون شش کوچولو رو بالای پنج گرفته
داره اون قیمت جدید باحال رو چک میکنه
حالا فقط کافیه عوضشون کنه
و... عوضشون کن!
عوضشون کن. نمیدونم
که این گزارش لحظهبهلحظه کمکی میکنه یا نه
نه، کمک میکنه. اِم
یالا باب!
فکر کردم بالاخره با این کنار اومدی
دیشب گفتی بله
خب، اون موقع داشتم شراب میخوردم
شراب بهم شجاعت داده بود
همینطور گفتم باید شروع کنیم به کشش
ولی جدی نگفتم
باب، بالا بردن قیمتامون یک بار در هر دهه
کار مهمی نیست
همینطور، اینجوریه که میتونیم کارا رو انجام بدیم
مثلاً قبضامون رو بدیم و کسبوکارمون رو سرپا نگه داریم
فقط اینکه... لین، این کار مهمیه
و من خیلی نگرانشم
شماها درباره چیزای جنسی حرف میزنید؟ باید نگران باشید
ممکنه جو رابطهتون رو برای همیشه عوض کنه
بابات فقط چند لحظه تا بالا بردن قیمت یه همبرگر فاصله داره
اِم... یا شاید هم نه
اون چیه دستت جین، یه جور چیز خاصی؟
مینیدیسک چهار-ترَکِ برادر بزرگتر پیتر پسکادروئه
یه دکمه رو میزنی و از آهنگت یه امپیتری میسازه
باید فردا برش گردونیم به پیتر
چون اون موقع برادرش برمیگرده
از اردوی هکی سَکِش
پس فقط یه روز فرصت داریم که
یه آلبوم برنده جایزه گرمی بسازیم
هی، کی میدونه، شاید جایزه پدربزرگانه هم برنده بشه
باشه. کمیته آهنگهای ریزهمیزه
در صدر جدولها
راستش، این یه پروژه جدیده
این گروه شناخته شده با اسم
پسر اتوبوس و دختران بددهن
یکم جسورانهتره
و کمی هم بیشتر زندگینامهای
اینا کمتر "آهنگای ریزهمیزه" هستن
و بیشتر "آهنگای گنده گنده"
اِم. همهش قراره در مورد این باشه که
چطور دو نسل از یک خانواده
توسط یه رستوران همبرگر نابود شدن
اوه. اوه. ولی هی
اسم شما توی شعر میاد
پس این برای شما خیلی باحاله
باشه. اوکی
به هر حال، اگه بهمون نیاز داشتید، تو زیرزمینیم
ولی لطفاً مزاحممون نشید
چون داریم تاریخسازی میکنیم
اوه، و باید چند تا کاسه فلزی همزن قرض بگیریم
چرا؟ ساز
صدای ناامیدی. فهمیدم
و سعی کنید اینجا رو ساکت نگه دارید
ممنون
باب، بهشون گوش نده
تو الان یه کم از بیتصمیمی فلج شدی
از بیتصمیمی
و این... بامزهست، ولی ما تا اینجا اومدیم
اینقدر. پس، این حرفای روحیه بخش بود؟
اِم. اِمهم
سلام
ببخشید. خیلی خستهام
دیگه نمیخوام آشپز باشم
دیگه. نمیتونم بیشتر از این سِرف اند تِرف درست کنم
نمیخوام غذا درست کنم
برای مردم، دیگه هیچ وقت
چه بد، چون من پیداش کردم
چی رو پیدا کردی؟
جایی که رستورانت قراره باشه
چی؟ داشتم از سر کار برمیگشتم خونه
و میدونی که چطور میتونی ببینی
اون شهربازی رو از اتوبان؟
آره؟
خب، من از اون خروجی خارج شدم
و رفتم و سوار چرخ و فلک شدم
این کارو کردی؟ چرا؟
چون از اون اداره متنفرم باب
به همه لبخند میزنم و هیچکس بهم لبخند نمیزنه
و اونا فقط میخوان درباره بیمه حرف بزنن
خب، منظورم اینه که یه شرکت بیمهست
گوش کن. من سوار چرخ و فلک شدم
و بعدش یه کمی گشتم.
و همون موقع بود که دیدمش.
صبر کن، اون شهربازی تازه تو یه دعوای حقوقی نبود؟
نمیدونم کسی تو چرخ و فلک مرده بود...
یا پاش قطع شده بود.
باب، هیس، هیس، هیس، هیس. بریم...
فردا اونجا رو ببینیم، باشه؟
باشه. عالیه. خب، میتونی...
الان بری بخوابی. بفرما.
ممنون.
خب، کنار...
یه کفن و دفنه. آره.
ولی فقط یه طرفشه.
ما از اونجا نگاه نمیکنیم.
"عکاسی حیوانات خانگی چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت."
اونجا احتمالاً خوب کار میکنه، نه؟
اوه، لعنتی.
ازش متنفری؟ نه، عاشقشم.
میدونستم. من باهوشم.
اِم. معدهام داره یه جوری میشه.
اینجوری میفهمی که درسته.
شکم منم یه جوریه، ولی شاید...
فقط به خاطر اینه که من به درد وکیل دادگستری شدن نمیخورم.
و اون آقا برای خودش یه پای مصنوعی کاملاً خوب تهیه کرد.
اوه. ببخشید، نمیدونم...
چرا اصلاً این موضوع رو مطرح کردم.
بیایید در مورد «رستوران» شما صحبت کنیم.
مطمئن نیستم چرا تو گیومه است.
صلاحیت گرفتن اجارهنامه تجاری سخته.
ضامن مالی دارید؟ وثیقه؟
اِم... اینکه گفتی «اِم» میتونه مشکلساز باشه.
اِم. و از چه کشوری...
اخیراً مهاجرت کردید؟
آه، اینجا؟ اوه. با این لهجه؟
لهجه؟ اسمتون رو دوباره بگید؟
باب؟ اوه، آره.
الان دارم یه لهجه میشنوم.
باب،
حتماً باید رستوران باشه؟
آ... فقط دارم میگم...
به خاطر اینکه چقدر زیاد شکست میخورن.
خیلی شکست میخورن.
و چندین...
نفر به اون ملک علاقهمند هستن.
اوه. اوه.
اما پدرم برای مدت کوتاهی...
سبیلی مثل شما داشت.
و بوی مشابهی هم داشت.
میتونی بوی سبیل منو حس کنی؟
انگار باد داره بوشو میاره طرف من، بله.
خب، اگه بتونی تامین مالی رو جور کنی...
اون وقت میتونی اونجا رو داشته باشی.
اوه.
حالا، اگه اجازه بدید...
باید برم یه کارگر شهربازی رو اخراج کنم. اوه.
از یه توپ. اوه. اوه.
جمعه است دیگه.
آره، منطقیه. حتماً.
خب، آقای بلچر،
بعد از بررسی امتیاز اعتباری شما،
ما به این نتیجه رسیدیم که شما صلاحیت ندارید...
برای دریافت وام تشویقی کسب و کار محلی.
اوه. لعنت بهش.
ببخشید. ببخشید. اِم، شما دوباره کی هستید؟
ایشون آقای داولینگ هستن. امروز با من همراه شدن.
خب، اِ، شما به ما وام میدید؟
بانکها اینطوری کار نمیکنن.
فقط میخواستم ببینم اون مهربونتره.
من به هیچ وجه به شما وام نمیدم. رد شد.
اوه، اون بدجنستره. آقای داولینگ،
من باید بگم «رد شد». رد شد.
بله. خب، من هنوز دارم برمیدارم...
یه آبنبات کره ای. شما میتونید یکی داشته باشید.
آقای داولینگ. ببخشید.
هر کدوم میتونید یکی داشته باشید.
ممنون. ممنون.
خب، تموم شد.
اون آخرین شانس ما بود.
خب، اون آبنبات کرهای مزه وحشتناکی داشت.
داشت؟ مال من خوب بود.
نه، نبود. باشه.
هی، میدونی ما میتونیم اون وام رو بگیریم...
اگه پول منو به عنوان پیشپرداخت استفاده کنیم.
پول کاندوت؟ نه، نه، نه، نه، نه.
تو از ۱۵ سالگی داشتی کار میکردی و پسانداز میکردی.
قرار بود اونو بذاری برای خرید یه کاندو.
که ایده عالیه. اِ-اِ امیدوارم بهم اجازه بدی اونجا زندگی کنم.
منظورم اینه که ما ازدواج کردیم، پس تو در اولویت بالایی هستی.
پدر و مادرت منو میکشن. منظورم اینه که احتمالاً میتونم با «اَل» بجنگم...
ولی نمیتونم با «گلوریا» بجنگم.
و اگه هر دو همزمان از...
جهات مختلف بهم حمله کنن، من... هیچ راهی ندارم که بتونم...
باب، اون پول کاندو منه.
و من با پول کاندوم، هر کاری دلم بخواد، «کاندو میکنم»!
اگه من سرمایهگذار شما باشم چی؟
«وارن بافهای» خصوصی خودت؟
بافت. ها! درسته. تصور کن...
لیندا، ما در مورد این صحبت کردیم.
ما نمیتونیم از پول تو برای باز کردن رستوران استفاده کنیم.
اِ-اِ اگه درست از آب درنمیاومد، نمیتونستم تحمل کنم.
مثلاً این مثل اینه که ازت بخوام
یکی از کلیههاتو بذاری گرو
یا... یا طحالتو. باب!
باید طحالتو نگه داری، لیندا.
طحاله توئه. باشه، باشه، باشه.
نمیدونم طحال چیکار میکنه ولی خوبن!
آروم باش. آروم باش.
No comments yet. Be the first to leave one.