Blindspot

Blindspot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Blindspot S04E02 720p HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E02 HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E02 HDTV XviD-RMX
Blindspot S04E02 480p x264-mSD
Blindspot S04E02 480p HDTV x264-RMTeam
Blindspot S04E02 XviD-AFG
A Commentary by GodBless
►►ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◄◄

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
480p
480
XviD
Published on: 2018-10-21
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ 13 سال قبل

‫کسی از کاری که کردیم خبردار میشه؟

‫آدمای درست میفهمن.

‫به "واحد صفر" خوش آمدی.

‫ما قراره دنیارو تغییر بدیم.

‫ زمان حال

‫چطوره برم شام بگیرم؟

‫- به نظر عالی میاد ‫- آره.

‫واسه تمرین کوچیک «جین دو» بهونه خوبی بود.

‫ازش متنفرم.

‫میدونم.

‫من انتقام میخوام، برای همه چیز.

‫برای تو «اسکار»، «دولان» مادرمون...

‫خب بگیرش.

‫ما مادرمونُ از اون سایت مخفی خارج میکنیم.

‫برای تو یه درمان پیدا میکنیم،

‫و بعدش...

‫ما «کرت ویلرُ» میکشیم.

‫خب چطور اینکارو بکنیم؟ نقشه طلائیت چیه؟

‫ینی نقشه طلائی خودت، من که واقعی نیستم یادته؟

‫و تو هم «جین» نیستی.

‫اول، باید بفهمیم «شپرد» کجا نگه میدارن.

‫وقتی اینو فهمیدیم، میتونیم یه راهی

‫برای فراری دادنش پیدا کنیم.

‫قرار نیست آسون باشه.

‫از پسش برمیای.

‫میدونم.

‫نگرانم وقت کم بیارم.

‫هیچکدوم از نقشه‌های ما فایده نداره...

‫اگه مُرده باشم.

‫خودت گفتی.

‫اینکه اینجایی، و حرف زدن

‫من با یه وهم یعنی اینکه دارم بدتر میشم.

‫اینم معنی میده که تو مجبور

‫نیستی تنها کار کنی.

‫من هر قدم کنارت خواهم بود.

‫من دارم میمیرم «رومن».

‫و من اون مخازن اطلاعاتُ به یه دلیلی جا گذاشتم.

‫دنبالشون برو تا به یه درمان برسی.

‫اگه درمانو داشتی چرا روی خودت استفاده نکردی؟

‫شاید منم نداشتم. شاید فقط میدونستم کجا بوده

‫و برای پیدا کردنش وقتم تموم شد

‫ولی برای تو دیر نشده.

‫فقط باید بهم اعتماد کنی و تو مسیر بمونی.

‫حالا، بیا بفهمیم "سیا" مامانُ

‫کدوم قبرستونی نگه داشته.

‫خانمها و آقایان حدس بزنید کی برگشته؟

‫اون مرد افسانه‌ای ریش سفید!

‫هیچ بیمارستانی نمیتونه نگهش داره!

‫کرتیس که اسم وسطشو نمیدونم ویلر!

‫آره!

‫متشکرم، نیازی نیست دوباره اینکارو بکنین.

‫برگشت رسمیت تبریک میگم مأمور ویژه «ویلر».

‫خیلی هم به موقع اومدی ، بین خودمون بمونه،

‫چون وقتی «رید» میگه "حرکت کنید"،

‫اون جذبه رئیس بازیُ خیلی نداره، میدونی؟

‫بدت نیاد.

‫خب، مطمئنم خیلی زود

‫دوباره دستور میده و مشکلاتُ حل میکنه.

‫خیلی خب، خبری از اون آدم "سنداستورم"

‫که «دولان» باهاش در ارتباط بود نشد؟

‫چرا باید بهت اعتماد کنم؟

‫چون همین الان دارم بهت میگم چطور فرار کنی.

‫مشکل همینه، نمیدونم دیگه کی مونده.

‫تمام اعضای سنداستورم یا مُردن یا زندان هستن.

‫ولی تونستم محدوده سیگنال تلفن «دولانُ» کاهش بدم.

‫به نظر میاد اون با یه نفر یه گذر تو بروکلین داشته

‫قبل از اینکه بمیره.

‫احتمالاً دوستمون.

‫اون علامت سؤال مرموز اونجا.

‫ما رد «دولان» رو با استفاده از

‫گوشیش و تطابق با دوربینهای ‫مداربسته و عابربانکها گرفتیم.

‫امیدواریم بتونیم یه چهره روی اون سر اضافه کنیم.

‫- ولی شانسی نبوده؟ ‫- چی؟ با به شانس نیاز نداریم.

‫فقط چندین تکنسین میخوایم

‫تا صدها نوار دوربینُ بررسی کنن.

‫میگیرمشون.

‫هرکی که «دولان» باهاش درارتباط بوده

‫- باید قبل از اینکه دیر بشه پیداش کنیم ‫- «ویلر» درست میگه.

‫این میتونه آخرین عضو فعال سنداستورم باشه.

‫به نظر مچ دوست تجملی ما

‫توسط یه گی فرانسوی گرفته شد!

‫داری چی بلغور میکنی؟

‫از اون خودت میدونی یه سرنخ دارم.

‫«زاپاتا»؟ فکر کردم «پترسون» دنبالش بود.

‫خب ما راستش از برچسب خوشمون نمیاد.

‫بعضی وقتا اطلاعاتُ عوض میکنیم، ‫ما یه رابطه کاری

‫خیلی باز و روان و حرفه‌ای داریم.

‫- من مثل شوهر سرکار میمونم. ‫- خیلی خب، چی پیدا کردی؟

‫از اون قطار زوریخ که «پترسون» شناسایی کرد،

‫تونستم «زاپاتا» رو تو پاریس پیدا کنم.

‫اونجا تونستم این تصویر دوربین خیابونیُ پیدا کنم.

‫اه تعجب نکردی هنوز؟

‫- الان چطور؟ ‫- «بلیک کرافورد»؟

‫«زاپاتا» پیش اون چیکار میکنه؟

‫احتمالاً نرفتن خرید لباس.

‫اه این با عقل جور در نمیاد.

‫مگه اینکه درمیاد. اگه تمام این مدت که فکر میکردیم

‫رفته دور دنیا عشق و حال کنه،

‫در اصل داشته واسه اونوریا کار میکرده؟

‫غیرممکنه اون با «بلیک» ملاقات کنه

‫مگه اینکه اجباری داشته باشه.

‫ممکنه تو دردسر افتاده باشه.

‫یا، ممکنه یه مأمور فوق مخفی دوجانبه سیا باشه.

‫بازم بگرد.

‫ببین میتونی توی پاریس پیداش کنی یا نه.

‫دریافت شد.

‫و «ریچ»، این مهمه.

‫بی سروصدا انجامش بده.

‫نمیخوام تا قبل از پیدا کردن ‫جواب این بیرون درز کنه.

‫خوب میدونی که چی میگن،

‫به قول «هیلی» و «هیلاری داف» ‫دهن من چفت و بست داره.

‫اه، «پترسون» لازممون داره.

‫همین الان خبرای بدی دستم رسید.

‫یه جت شخصی دیشب تو اقیانوس اطلس سقوط کرد.

‫مال شرکت HCI بود، و دقیقتر،

‫این هواپیمای «بلیک کرافورد» بوده.

‫از پاریس پرواز کرد و به سمت نیویورک میرفت.

‫حضور «بلیک» تو هواپیما تأیید شده؟

‫گزارشها هنوز دقیق نیست، ولی کارمند پرواز

‫تأیید کرده چندین نفر سوار هواپیما بودن.

‫تا الآن هیچکدوم از اجساد پیدا نشدن.

‫چیزی که جالبش کرده اینه که ‫در اولین خبرها،

‫عضو هیئت مدیره «مدلین برک»

‫به عنوان مدیرعامل جدید شرکت HCI انتخاب شده.

‫درموردش چی میدونیم؟

‫اون بیوۀ سرمایه دار نفتی «سایلس برکِ».

‫اون تو صفحه شش یه مانکنه.

‫پارسال تو مراسم یه روپوش وحشتناک قشنگُ پوشید.

‫میدونی اون پارچه توری که میافته رو صورتش ‫یه جوری میرسه تا پایینه...

‫چیزی غیر از ثروتش و

‫نحوه لباس پوشیدنش داریم؟

‫هنوز نه راستش، یجورایی یهو پیداش شد.

‫بیاین یه چیزی درموردش بفهمیم. این زن

‫همین الآن بزرگترین و بدترین ‫شرکت دنیا رو به ارث برد،

‫و ما درموردش هیچی نمیدونیم.

‫به نظر کارمون با خالکوبیهای «جین» تموم نشده.

‫خیلی خب بریم تو کارش.

‫هی، میخوام لیست هواپیمارو برام پیدا کنی.

‫میخوام تمام آدمایی که سوار ‫اون هواپیما بودن رو بشناسم.

‫ببین فقط چون «زاپاتا»

‫همراه «بلیک» تو پاریس بوده دلیل نمیشه...

‫فقط انجامش بده.

‫باشه؟ ‫- خب

‫درو نگه دار بیام خب.

‫اه خدای من!

‫چیه؟

‫این تمام این مدت اینجا بوده؟

‫-درمورد چی حرف میزنی؟ ‫- فقط جواب یه خالکوبی

‫تصادفاً تو این نقشه هست که

‫هرروز بهش نگاه میکردیم. ‫- کدوم خالکوبی؟

‫اونیکی که یکم شبیه یه

‫کوسه کوچیک کارتونی

‫بود که از مخزن توکیوُ کشیدیم برون یادته؟

‫که کلی طرح و عدد اطرافش داشت؟

‫آره آره آره ‫آره خب...

‫شکل اجمالی اطراف دریای تاسمانیُ ببین.

‫دقیقاً مثل همه.

‫نمیدونم

‫اه خدای من!

‫درست میگی، چطور ندیدیم؟

‫خب در دفاع از خودمون بتازگی ‫مخزن توکیو رو گرفتیم.

‫ها.

‫نه یه لحظه صبر کن. اینجا یه خبرای دیگه هم هست.

‫اه، تا حالا قبلاً متوجه این نشده بودم.

‫آره، رنگ و بافت سنگ فرق میکنه.

‫- نه؟ ‫- آره.

‫میدونی چی لازم داریم؟ یه متخصص میخوایم.

‫یه نفرو از دنیای هنر میخوایم.

‫یه رابط تو گالری ملی دارم.

‫- نه نه نه نه نه ‫- میتونم زنگ بزنم...

‫نه یه موش ولگرد از موزه.

‫ما یه نفرو با تجربه خیابونی میخوایم.

‫میدونی، شاید کسی که قبلاً باهاش کار کرده باشیم.

‫بین اسباب بازیهای دم دستت کیو تو ذهن داری؟

‫- شاید «بوستون» ‫- «بوستون ارلیس کرب»؟

‫میخوای این سرنخُ بهونه کنی

‫- تا دوست پسر سابقتُ بیاری؟ ‫- میدونی چیه؟

‫حالا که بهش اشاره کردی، خب...

‫اون تحت بازداشت خانگیه.

‫آره خب، همینطوری نشسته،

‫منتظره تا به یه کاری بیاد.

‫تمام نظرات شخصیُ بذاری کنار،

‫اون یه جاعل کلاس جهانیه

‫و عشق اولشم پیکرتراشیه.

‫اون یه کلاهبردار و یه هکره.

‫نیازی نیست بگم به شدت رو مخه.

‫که تخصصش میتونه کمک کنه ‫این خالکوبیُ رمزگشایی کنیم!

‫حاضری زندگی هزاران نفرو به خطر بندازی

‫چون ترجیح میدی با «بوستون» کار نکنی؟

‫- «پترسون»؟ ‫- دارم فکر میکنم.

‫اه ببخشید.

‫دلیلی داره که شما میزُ جایی گذاشتید

‫که یه تابش مستقیم روی صفحه باشه یا...

‫آره، دوست دارم کم بازده باشم.

‫چون فهمیدم باعث میشه تأثیر مثبت کارمو کمتر کنه.

‫اه، پس اینطوریاست.

‫هی، چیزی لازم نداری؟

‫آب گاز دار شاید، یا ماساژ تمام بدن؟

‫میدونم خیلی سخت کار میکنی.

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left