The first 200 lines.
چرا برگشتی؟
چرا برگشتی؟
دنیا همیشه بدور خودش می چرخه
و آدم بر می گرده سر جای خودش
پس همینجا بمون
مردم هیچوقت آدم های تو نبودند
با اینکه براشون به جنگ رفتی
و براشون مدال گرفتی مگه نکردی؟
تنها دلیل وجود بشر تمام کردن سرنوشتشه
چرا می خوای مال من رو عوض کنی؟
من نمی خواستم، یادت رفته؟
!مامان
!مامان
!مامان
سرنوشت رو زمانی عوض کردم وقتی که خواستم فقط تو
از اون کشت و کشتار بیهوده فرار کنی
مگه فراموش کردی؟
خیلی وقته از اینجا بیرون نرفتی
حافظه ت یاری نمی کنه که انتقام چه خونریزیهایی باید گرفته بشه
از کشتن خسته نشدی؟
می خوام زنده بمونم
!کیوما
!کیوما
..فرنکو نرو، در
کـــیـــومـــا
!به من دست نزن لایزا تو هنوز پاک هستی
باید بچه رو نجات بدی باید از دست زدن بمن خودداری کنی
مگه چه فرقی داره؟
،جاییکه دارن می برندمون من هم دیر یا زود می گیرم
،بجای اینکه بلا رو بکشونیم بیرون چرا همینجا نکشیم شون؟
مگه تا حالا از دلسوزی مسیحی ها به گوشت نخورده؟
وقتی حواسشون رو پرت می کنم تو بپر و قایم شو
...ولی "مت" نمی تونی
..اونا می کشند- ..ش.ش.ش-
!فقط آماده باش که سریع عمل کنی
!یکی شون در رفت
!بگیرش! بگیرش
!نه، نه
ببین از این خوشت می یاد، جیگر؟
!دست نزنی طاعون داره
برو به کار خودت برس، غریبه
باید اینا رو ببریم به معدن قدیم
پیش بقیه شون بهترین جا برای اوناس
هرکی هم خواست فرار کنه تیر می خوره
طبق دستور
یکی شون هم که برگرده تموم شهر رو آلوده می کنه
از آدمایی که زیاد ور می زنن اصلا خوشم نمیآد
از اسبت بیا پایین
گفتم از اسبت بیا پایین
.جین! زاویه ت کافی نیست
.یکم حس بده .بیار بالا. بالاتر. بالاتر
نه اونجوری ...اینطوری، اینطوری
!هی آقا بیا داخل یه صفایی کن
هر چی عشقته و ویسکی اینجا موجوده
مردها رو خوب تحویل می گیریم
بیرون تو شهر مردم عین پشه می میرند
یه چیزی بده بنوشیم
..هی هی این همسر فاروئه
اون اینجا چیکار می کنه؟
طاعون داره خدایا. بیاین اینطرف
دست نزنید طاعون داره
بندازیدش بیرون قبل از اینکه همه مون بگیریم
بهت گفتم یه چیزی بدی بنوشیم
اون زن رو... می اندازیش بیرون
خانوم با منه
!بندازش
!حالا هم که خالیه
یکی دیگه
خانوم شامشون رو توی اتاق صرف می کنند
!ولی اتاق نداریم، قربان
همه شون پرند
...تو
اتاق شماره چندی؟- شماره هفت-
کلیدش رو بیار- ...ولی-
می خواد فرار کنه
،از پشت برید، زود باشید گیرش بندازید
!زود باشید !بگیریدش، بگیریدش
ایناهاشش !بیاین بریم دنبالش
چه بلایی سر شهر اومده؟
چطور به این روز افتادید؟
زمانش.. درست بعد از جنگ بود
وقتی که سربازا از جنگ برگشتند تو شهر
همه ش زیر سر کالد ول بود
اون معدن رو خرید بعد کم کم تموم شهر رو
مردم رو مجبور می کرد که بفروشند
از هر روشی که می تونست استفاده می کرد
...بعد طاعون شروع شد
از چاه های آلوده
ولی کالد ول نمیگذاشت ..کسی از شهر بره بیرون
مگه اینکه مریض باشه یا در حال مردن
تو چرا کمکم می کنی؟
ما هممون حق داریم بدنیا بیایم
..خوب شلیک می کنی
به مرده ها
.بزن بریم بچه ها! بریم
!جرج
!یه بار دیگه بگو
.جرج
کلی وقت بود که اینو نشنیده بودم
یادم رفته بود چطور تلفظ میشه
کمان ت چی شد؟
اونم رفت پیش بقیۀ چیزایی که قبلا مال دائم الخمر بودند
برای مشروب گروش گذاشتم
!ولی تو که اصلا مشروب نمی خوردی، مرد
آره، درسته. می دونم
:قبلا امید یک چیزی رو داشتم آزادی ام
اون مال خیلی وقت پیش بود
حالا که جنگ تموم شده حالا که آزادی تو داری
فهمیدم چقدر می ارزید
بخاطر همین الکل می نوشم
جرج، کالد ول کیه؟
اینو یادته؟
صداش عوض شده
همش سه تا سیم برام مونده
منتظرم اونا هم پاره بشن
و من هم باهاشون به زانو در بیام
گفتی یه مردی توی کافه شرّ درست کرده؟
درسته آقای کالد ول
درباره ش صحبت کن ببینم، اسلید
اون بن و چارلی رو زد بدون اینکه سرشو برگردونه
چرند نگو مرد
هیچکی نمی تونه بدون نگاه کردن هدف رو بزنه
بدون نگاه کردن؟- درسته-
فقط دو نفر می تونن
پدرمون یکی شونه ..و یکی دیگه
!هنوز مونده کتک های من، کیوما- آره می گیریمت-
جوجه سرخپوست حرومزاده
!هی بچه ها ناهار آماده ست
!بیا کیوما
گرسنه ت نیست؟
!پاشو بیا
هی می خوای تموم روز اونجا بمونی؟
!پاشو بیا
!خوش اومدی به خونه پسرم
ایندفعه خیلی دور موندی
کجا رفته بودی؟
تو جبهه می جنگیدم
بردین یا باختین؟
افتادیم توی قسمت برنده ها
کسی رو پیدا کردی ازت سریعتر باشه؟- نه هنوز-
شاید هیچوقت پیدا نکنم
بیا این ور ببینم خرس گندۀ کاکتوسی
شهر چی شده؟ چه خبر شده؟
من که میگم شهری باقی نمی مونه
عین تفنگ می مونند از خودشون دفاع نمی کنند
گارد نمی گیرند- برادرخوانده هام چطور؟-
پسر ها رفتند طرف قویترین رو گرفتند
تقصیری هم ندارند
قویترین کی هست؟
کالد ول
تو که قویترین بودی
سریعترین من سریعترین بودم
این قویترین نمی شه
سریعترین یعنی اینکه یکم بیشتر زنده می مونی
نیاز به اسب هم نداری
بعد از اینهمه سال فهمیدم چقدر اشتباه می کردم
درباره ی خیلی چیزها
شانون بزرگ
رفتم جرج رو دیدم
هوم.. دیدی؟
بابا؟
جریانش چی بود؟- چی؟-
جنگ. هیچ نفهمیدم
جنگ من هم مطمئن نیستم
فکر کردم بعد از اینکه اینهمه به سرخپوستا ظلم کردیم
گفتیم یه حرکت سخاوتمندانه بکنیم
من هم سیاهپوست رو آزادش کردم
..حالا هم رابطه مون خوب شده و دیگه سرخپوستا رو هم آزار نمی دیم
هنوز عاشق نشدی؟
نه به اندازۀ شما
..خوب
..آره
عجب زنی بود
تو باید خیلی غمگین باشی
خوت می دونی دنبال چی هستی؟
خودم، شاید نمی دونم
باید بفهمم چه کسی هستم
و علت ساده ترین رفتارهای خودم رو بشناسم
مطمئنم بودن من توی این دنیا یه اهمیتی داره
ولی می ترسم وقتی بفهمم دیگه دیر شده باشه
در ضمن من توهم هم دارم
.همه ش سفر می کنم حتی وقتی زمین خوابیده، من سفر می کنم
در تعقیب سایه ها
فکر کنم مادرت هم همینطور شده بود وقتیکه مرد
وقتی نبودی
می خوام یه کاری بکنم، کیوما
نگاه، خنده داره تموم عمر نگاهم به مرگ بوده
صاف توی چشاش نگاه می کردم
هیچوقت هم نمی ترسیدم
ولی حالا پیر شدم
آروم دارم می میرم
می خوام زنده بمونم
می ترسم
باید چیکار کنم
من نمی تونم پسر های خودم رو با تیر بزنم
بیا اینجا هیولا. بیایین ببرینش از اینجا !بندازیدش بیرون
!برو بیرون، بر بیرون
نذار به چیزی دست بزنه از مبل ها دورش کن
دوست نداریم بگیریم تو هم از وسایل خواهرت استفاده کن
من چیکار کنم؟- نمی خوایم از تو بگیریم-
No comments yet. Be the first to leave one.