The first 200 lines.
قسمت 24
چی گفتی؟
. گفتم طلاقم بده
.دیگه نمی تونم اینطوری زندگی کنم
. بیا طلاق بگیریم
. من چمدونمُ می بندم و از این خونه می رم
. فقط اطلاع داشته باش
! صبرکن
. بذار برم
.خواهش می کنم بذار برم
! صبر کن
چطور می تونی برای همچین موضوع بی اهمیتی طلاق بخوای ؟
فکر می کنی طلاق گرفتن به همین سادگیه ؟
موضوع بی اهمیت ؟
تو تا حالا بهش فکر کردی؟
. تو هیچی نمی دونی چون فقط 3 یا 4 روز در هفته میای خونه
، نه ! حتی اگرم به خونه میومدی
. نمی خواستی هیچی بفهمی چون درمورد خانوادت و مسئله ی مادرته
... ولی من
هرروز ، هفت روز ، تمام هفته بخاطر مادرت و خانوادت مثل دیونه ها زندگی می کنم و هرلحظه آماده .ام از جا دربرم
، می گم که درحالی زندگی می کنم که مادرت چندین بار در روز سرم داد می زنه و قلبم
هرروز دهها چاقو زده می شه که
بخاطر طعنه های مادرت
. زخمی شده و خونریزی می کنه
اینها رو می دونی ؟
... بله ، من
. بدون اجازه ی خانواده ی شوهرم دوستم رو به خونه آوردم
اما این خونه ی ماست . نمی تونم دوستم رو بیارم ؟
من چه گناه بزرگی رو مرتکب شدم که اون سرم داد می زنه و به طرف دوستم بشقاب پرت می کنه ؟
فکر می کنه عروسش هیچ دوستی نداره ؟
اون فکر می کنه که عروسش هیچ شخصیت و غروری از خودش نداره؟
. می دونم که خیلی ناراحتی
. من همشو درک می کنم
. مادرم درمورد تو اشتباه کرد
. اما الان وضعیت خانواده اینطوریه
. مادرم حواس درستی نداره
. نه
. مادرت هیچ وقت حواس درستی نداره
چی گفتی ؟
، اگه حواسش سر جاش بود
. به صورت گفتاری ، جسمی ، و روانی عروسش رو مورد آزار قرار نمی داد
. احساس می کنم در تمام روزهای سال گذشته طوری زندگی کردم که هر روز توسط مادرت کتک می خوردم
. دیگه نمی خوام اینطوری زندگی کنم
! نمی تونم مثل یک فرد کتک خورده زندگی کنم
. فهمیدم . فهمیدم چی گفتی
... به همین خاطر من
. نه
. من دیگه نمی تونم بهت اعتماد کنم
. من فهمیدم که آخرش تو نمی تونی هیچ کاری برای من انجام بدی
. لازمه که خوشبخت باشم تا تو خوشبخت باشی
. اونوقته که ما شاد و خوشبخت می شیم
. ولی من خوشبخت نیستم
، برای همین
. دیگه منو رها کن
. نمی تونم اینکارو بکنم
چطور می تونی اینقدر خودخواه باشی ؟
باید هر روز آروم آروم بمیرم تا وقتیکه تو بخوای منو طلاق بدی ؟
نمی بینی
که من هر روز دارم اینطوری می میرم ؟
. برای همین خواهش می کنم بذار برم
چیکار داری می کنی؟
. فکر می کنم دیونه بشم اگه همینطوری ادامه بدم
. منتظرم نباش
! کجا می ری؟
بگو کجا می خوای بری؟
. ولم کن
. نمی میرم
چی انقدر مهم بود؟
تو زندگیت ، چی انقدر مهم بود؟
. بخاطر اینه که هرکسی دیدگاه متفاوتی داره
پس ، عشقت انقدر بزرگ بود که
بدنت رو دوربندازی؟
! هه جونگ
. زندگی برای من مهمتربود
. زندگی کردن به هر قیمتی
..این برای من مهم تر بود
. می دونم
به همین دلیله که تو رو ترک کردم ، و
. اجازه دادم بری
. همش همینه
پس چرا اینقدر احمقانه رفتار کردی ؟
من چی بودم ؟
چرا زندگیت رو خراب کردی و به یاد کسی مثلِ من موندی؟
یه کم بیش ازحد تو زندگیت سخت نگرفتی؟
. نمی دونم
ممکنه به نظر بیاد که نسبت به تو بی عاطفه ام ، اما
.فکر نمی کنم این به تو ربطی داشته باشه
منظورت چیه ؟
. ما عاشق همدیگه بودیم، اما راهی که هرکدوم از ما می ریم جدا از همه
.رفتن کارت بود و بقیه اش مالِ من بود
فراموش کردن من و زندگی کردن کارت بود و
نتونستن اینکه فراموشت کنم و اذیت شم کار من بود
، برای تو ممکنه این عشقی باشه که می گذره و تو بتونی باهاش کنار بیای
.اما من نمی تونم هیچ کار دیگه ای بکنم
من انتخاب کردم که زندگی ای رو نکنم که اون زن هم نتونه زندگی کنه
. برات چیزی نیست که در موردش متاسف باشی
. تظاهر به بزرگی نکن
تو دربرابر کسی که گناهکاره اینطوری حرف می زنی ؟
، هی جونگ
. عشقمون به همدیگر رو یادت بیار
. فقط بخاطر بیارش و برو
. باقیشو خودم به عهده می گیرم
... من
. ازت متنفر نیستم
برای چی ازم متنفر نیستی؟
. تو بخاطر من اینطوری شدی
. کجا کسی همچین حرفی زده که بخاطر تو بوده ؟ این انتخاب خودم بود
اینکه چقدر دوست داشتم . چی می تونم بگم ؟
. دکتر نام ، از هیچیک از کارات بخاطر کسی که دوسش داشتی دست نکشیدی
. تو یه احمقی
! فقط تو صدمه دیدی
چطور گذاشتی اینطوری بشه؟
! این زندگی خودمه
.برام معنی داره
. اینکه عاشق تو بودم ... این به تنهایی زندگیم رو معنادار میکنه
. فکر نمی کنم متحمل ضایعه ی زیان باری شدم
. غیر ممکنه
، نه
. ممکنه
. برای همین بیشتر از این احساس گناه نکن
من کسیم که متأسفه
. که مجبورم خودمو اینطوری بهت نشون بدم
، در نهایت
. از تو و می را ، واقعاً متأسفم
فقط
می خواستم بی سرو صدا تو یادتون بمونم ، اما
. نمی دونستم اینقدر بزرگ می شه
، به هرحال
. خوشحالم از اینکه دوباره دیدمت
. برگرد سئول
. انتظار دارم که با این مسئله به خوبی کنار بیای
، اگه موردی بود که بتونم کمکت کنم
. هر زمانی که باشه کمکت می کنم
. اگر نیازی داشتی ، باهام تماس بگیر
. نمی تونم درکت کنم
هنوز ناهار نخوردی ، درسته ؟
. پس بیا باهم غذا بخوریم
! عجله کن و بیارش
... اینجاست ، اما
. سرِ من غرغر نکن حرومزاده
. اگه رییست اخراج بشه ، تو هم اخراج میشی
باید برم اینجا ؟
. بله ، فقط باید اینجا رو فشار بدین
. اون معرکه است ، معرکه
این زن
. هیچ عفتی نداره ، عفت
قبل از اینکه ازدواج کنه همه این کارا رو کرده و حالا سعی داره منو کنترل کنه ؟
. هه هه
. به این عکس که صورت هاشونو به هم فشار دادن نگاه کن
این مرد
. ظاهراً قبلاً گوینده خبر اس بی اس بوده
دقیقاً نمی دونم
چیزی هست که تو بدونی؟
. اینو ببین
. صبر کن ببینم
کجا من اینو دیدم ؟
... این
... این خرس ... یکی تو خونه
این خرسِ خونه ی خودم نیست؟
چرا اینطوری می کنید رییس؟
. بخور . بیم باپ های (برنج مخلوط) اینجا تو جیونجو خیلی مشهوره
. درسته
. خوب می خورم
. بله یونگ هو
. آ ناهار ... دارم می خورم
. فکر کنم 30 دقیقه ای خوردنم طول بکشه بنابراین تو می تونی بعدش بیای
. بله . باشه
دوباره کلاس داری؟
چند ساعت در روز تدریس می کنی؟
. 7 ساعت
چی در مورد ایستگاه رادیو تلویزیون انقدر جالبه که تو و من انقدر مشتاق واردش شدیم؟
البته تو و من از همین طریق همیشه با هم بودیم ، نه ؟
راستی ،گفتی بچه داری ، نه؟
. بله
. 2تادختر
عکساشونو نشونم میدی؟
برای چی ؟
. همینطوری . وقتی گفتی دخترن ، خواستم ببینمشون
خیلی بهت شبیهن؟
. اوه، آره
. درسته
. فقط باید به چپ بکشی
. قشنگن
. خیلی شبیهتن
این دختر دومته؟ . ها
. روبانش از موهاش بزرگتره
. چون اون دختره ، روبانها رو دوست داره
. خوب بزرگ شدن
هر دو شون
. به نظر باهوش میان
. ممنون
. زودباش بخور،باید برگردم کلاس
. باشه
. خداحافظ
. غذای خوشمزه ای بود
.استاد
. اوه ، اومدی .الان غذامون تموم شد
. جداً ؟ پس بریم بیرون
. هه جونگ
- . خداحافظ - . خداحافظ
No comments yet. Be the first to leave one.