The first 200 lines.
در مورد اونی که اهل کاناداست حرف میزنی؟
پدر و مادر ناتنی کانگ سه هون ، اینجان؟
کانگ سه هون میدونه؟
تو دقیقا در موردش چقدر میدونی؟
کانگ سه هون میدونه ؟ ها؟
یه جورایی میخوام غافلگیرش کنم
پس تو چرا غافلگیر شدی؟
کسی که میخواستی بهم معرفیش کنی جانگ ته هو بود؟
خب ، یه دلیلی هست که باید دوباره به هم معرفی بشیم
مسائل کاری رو که بذاریم کنار
بهتره دوست پسر قبلی به دوست پسر فعلی معرفی بشه
درسته؟
نه
ته هو داره میره
چی؟
کارِ تو دیگه تمومه
کوآک هونگ سو
چی شده ، سه هون؟
با جانگ ته هو در چه مورد حرف زدی؟
هی ، یونگ چیل ! منم
لطفا برام اطلاعاتی راجع به کانگ سه هون از گروه هان جونگ پیدا کن
همه چیز رو نمیخوام
فقط میخوام اسم پدر کاناداییش رو بدونم
وقت زیادی نیست
زود باش پیداش کن
آقای هندرسون ؟
بله؟
ازت نا امید شدم جانگ ته هو
اگه میخواستی طفره بری حداقل یه داستان بهتری سر هم میکردی
میتونی باور کنی
چون حقیقته
نمیتونم کاملا به مردی که تفنگش رو روی سرم گرفته ، اعتماد کنم
اگه تا اینجا پیش نمیرفتم ، به حرفم گوش نمیدادی
اون مرد رو مستقیما فرستادم توی زمینِ تو
هتل سویونگ ، اتاق 504
اوه ، پس نقشه ات اینه؟
وقتی مانتیس یا مار سمی برای بررسی میرن
من رو گروگان میگیری و میری؟
این فقط در صورتی ممکنه که گلوله داشته باشم ، نه؟
- رئیس - ! قربان
برین بررسی کنید
حتی اگه برای یه ساعت بیشتر زنده موندن تلاش کنی ، چیزی عوض نمیشه
هتل سویونگ ، اتاق 504
- مانتیس - بله ، رئیس؟
برو بررسی کن
واسه خودت معمایی هستی ، جانگ ته هو
ولش کن ، بره
میخوایی ... بذاری بره؟
فردا بیا دیدنم
اونوقت مکالمه امون رو تموم میکنیم
بین تو و رئیس چی شده؟
مانتیس رفت کی رو ببینه؟
واقعا میخوایی بدونی؟
حتی اگه این کنجکاوی جونت رو بگیره؟
چی؟
... جانگ ته هو
اون چقدر میدونه؟
... میدونه ما برادریم
و اینکه تو توی امریکا هویتهامون رو عوض کردی
به نظر نمیاد در مورد گروه هان-جونگ یا یون ایل جونگ ، چیزی بدونه
اما با این پشتکاری که داره دیر یا زود میفهمه
دختر رئیس یون ، چی؟
نگران بود که نتونسته با اون کانادایی ارتباط برقرار کنه
منم بهش قوت قلب دادم و فرستادمش خونه
به نظرت مشکوک نیست؟
این غافلگیری برای من بود
اون احتمالا هیچ انگیزه ی دیگه ای نداشته
انقدر به مردم اعتماد نکن
حداقل نه تا وقتی که این ماجرا تموم بشه
اما قبلش ، باید حواسمون به جانگ ته هو باشه
اون زیادی مصممه
میتونیم از این فرصت خیلی خوب علیهش استفاده کنیم ، یا اینکه
هونگ سو
اگه بخاطر جانگ ته هو نبود ، امروز کارت تموم شده بود
باشه؟
بیشتر از هر چیزی من وفاداریش رو تایید میکنم
فکر میکردم ، نباید خیلی قابل اعتماد باشه
شاید زیادی زرنگ باشه
اما قابل اعتماد نیست
جدیدا خیلی شکایت میکنی
و حتی داری سعی میکنی به من درس بدی
میدونی که سعی ندارم اینکارو بکنم
تو رئیس کانگ سه هون هستی
عضو دپارتمان برنامه ریزیِ گروهِ هان جونگ
نباید اینطور در مورد کسی حرف بزنی
متوجه ای؟
آقای کانگ سه هون
متوجه اید ، قربان؟
هونگ سو؟
فقط دقیقا همون کاری رو انجام میدم که ازم خواستین
کارِ این مرحله رو هم
تا چند روز آینده تموم میکنم
هی ! بلند شو ! برو دست و صورتت رو بشور
یالا دیگه ! بلند شو
بلند شو ، بلند شو ! دست و صورتت رو بشور تا بریم سر کار
ام ... آقای ریو
بله؟
در مورد کار ساخت و ساز ... من دیگه پیر شدم و بدنم مثل قبل نیست
پس مطمئن نیستم این کار رو بخوام یا نه
خب ، من کسی رو مجبور به کار نمیکنم
این شامل حال همه میشه لازم نیست تا وقتی که کاری رو نمیخوایی انجامش بدی
مثل کارهای گروهبان بائه ، این کار اجباری نیست
این دیگه چه کوفتیه ، پسر؟
واقعا لازم بود اینکار رو با من بکنی؟
اداره این هفته بسته میشه
میخوایی تمام روز یه جا لَم بدی؟
حداقل باید روزی یه کم کار کنی
من با همچین حقوقی هم زندگیم میگذره ، میدونی؟
... ببینش ها
بخاطر اینه که توی ذهنت هنوزم یه بی خانمانی
آدم باید با آینده نگری زندگی کنه
! صد البته
ولی ... اینها چرا انقدر طولش دادن؟
لطفا ! میخواین بیان؟
هیچ کدوم از این بچه ها انگیزه ای واسه آینده نگری ندارن
اوه ، اومدن
هی ، عجله کنید
وای ! واقعا اومدن
میدونم ، خب؟
فکر کردم حداقل پنج ، شیش نفر همرام میان
اما فقط ماییم
میدونستم این اتفاق میفته ، واسه همین اینا رو با خودم آوردم
امروز باید بریم سوون ، سوار شین
! بزن بریم
... بیا اینجا
بله ... بزن بریم
- من نمیخوام برم - ! منم همینطور
شماها ، همتون باید برین
فکر کنم باید یکی دو شبی اینجا بمونید
واقعا باید منتظر سرمای تابستونی باشیم
نمی تونم وقتی زیر دست هام دارن سخت بیرون کار میکنن ، اینکارو بکنم
! آقای اوه شیپ جانگ واقعا فوق العاده است
نمیدونستم میتونه آقای ها جین هم متقاعد کنه
اینطوری باید شروع کنی
چی؟
بعد از یه روز سخت هیچی ارزشمند تر از یه بشقاب برنج نیست
توی سن من ، اگه بخوایی هم نمیتونی کار کنی
اوه ، رئیس
چرا در مورد اون یارو دیگه بهم نمیگی؟
پسرِ رئیس کیم ، که رفت خارج درس بخونه
کی میخوایی بهم معرفیش کنی؟
اما داری یه نفر رو ملاقات میکنی
من؟
رئیس جانگ ، دیگه
نه ، رئیس اون پسر همچین هم خوب نیست
! درست نیست
نارا
چیکار کنیم؟
چی شده؟
میگن ممکنه کلینیک رو ببندند
فکر کنم داریم سرمایه کم میاریم
کار خیلی خوب پیش نمیره
خب ، اقتصاد این روزها خرابه ، بایدم اینطور باشه
اگه قبل از باز شدن بری مغازه ، همه ی کارمندها دارن در این مورد حرف میزنند
ما برای شکست خوردن خیلی بزرگیم
وقتی اعضای کوچکتر از کار برن بیرون ، دوباره پیشرفت میکنیم
منظورت ازین حرف چیه؟
منظورت یکی مثلِ جانشینِ آینده ی گروهِ هان-جونگه؟
من دیگه میرم
آقای ریو این روزها چیکار میکنه؟
گفتی جدیدا عوض شده ، نه ؟
دقیقا چطور عوض شده؟
این ... عادت خیلی بدیه که دارین ، رئیس
هر اتفاقی که توی ایستگاه سئول میفته رو خودتون بررسی میکنید
اما همیشه از من در موردِ آقای ریو میپرسید
نظرت در موردِ ترک کردن عادت عصبانی کردن من
اونم وقتی میدونی چطور عصبانی میشم ، چیه؟
باید کاملا مطمئن بشم
تو اطلاعات به درد بخور تری از آقای ریو داری ، تا من
... آقای ریو هر کاری هم که بکنه
علیهت کاری نمیکنه
معلومه که این اتفاق نمی افته
بخاطر هر سه تامون هم که شده اینطور نمیشه
چیزی صبح بهت گفتم
... توی باغِ خونه ام
سرسری نگیرش
وقتی همه چیز ختم به خیر بشه
تو هم باید جوابت رو آماده کنی
آقای هاندرسون امروز صبح یه هواپیما برای برگشت گرفت
بهش گفتم کانگ سه هون نمیخواست ببینش
و اینکه ما بخاطر اینکه کشوندیمش اونجا متاسفیم
همینطور بهش گفتم بابت اینکه کانگ سه هون رو بزرگ کرده ازش ممنونم
فورا پول رو قبول کرد
به شرط اینکه دیگه باهاش تماسی گرفته نشه
فکر میکردم استفاده از چاقو رو خیلی بهتر از پول بلدی
فقط کاری رو کردم که ازم خواسته شد
... چیزی نیست که تو در مورد رئیس ندونی
و با این حال وفاداری شدیدی بهش داری
حسودیم میشه
در مورد مسئله ی کانگ سه هون هم میدونستی؟
حالا که تو هم در موردش میدونی
رئیس تصمیم نهایی رو میگیره
... اینبار
شاید بالاخره بتونم از چاقوم استفاده کنم
ازت سه چیز میپرسم
جواب کوتاه و درست بهم بده
نمیخوام توضیح بیخود و اضافه بشنوم
بله قربان
توی نامه ی نی بُر چیزی بوده که من ازش بی خبرم؟
اون فقط یه کپی بود
No comments yet. Be the first to leave one.