The first 200 lines.
من چاکم. این چیزهایییه که باید بدونین.
قبل از چاک یه اینترسکت دیگه بوده؟
بابا از این برنامه استفاده کرد تا یه هویت تازه توی ذهن مأمور بذاره.
ولی یه چیزی خراب شد. برنامه کنترل رو گرفت.
مأمور ایکس الکسی ولکافه؟
سیا یکی از خونریزترین مردهای تاریخ رو ساخته.
اگه بفهمن ما میدونیم چی؟
به یه نفر دستور میدن توی سر تکتکمون گلوله خالی کنه.
دستگاه نورسمن
میتونه یک نفر رو وسط جمعیت بکشه...
...با دقت صددرصد.
خدای من، این صدا چیه؟
سارا؟ سارا. نه، نه. کمکم کنین!
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بیداری؟
داشتی به عروسی فکر میکردی؟
دقیقاً یه هفته مونده. فقط یه هفتهی تنها.
چاک، اگه بارون بیاد چی؟
- خوششانسیه، نه؟ - خب، اگه نیاد چی؟
داریم وحشت میکنیم؟ آره. ولی طبیعیه.
یه هفته قبل از عروسی یهکم وحشت کردن طبیعیه.
مگر اینکه...
دودل شدیم؟
نه. چون میخوام باهات ازدواج کنم.
منم واقعاً میخوام باهات ازدواج کنم.
فقط کلیسا...
...و گفتن احساسات خصوصی جلوی یه جمعیت...
صبر کن، اگه یه تمرین خشک انجام بدیم چی؟
- تمرین خشک؟ - آره، یه تمرین خشک
اینطوری ایرادها رو درمیاریم، بدون آدم، بدون دوربین.
- کار نیکو کردن... - از پر کردن است
برای هر چیزی آماده میشیم.
سم اسمش توریومه. چیز زیادی دربارهش نمیدونم.
توریوم یه فلز رادیواکتیوه، نه سم.
- مایعه یا جامد؟ - مایع
یهجوری به دیانای اون وصل شده.
پس توریوم سنتز شده. دوون؟
تفنگ سمی توی کتابها نیست.
یه وان میخوام، فوراً.
سرمازدگی ضربان قلب رو کم میکنه و آسیب بافتی رو کند میکنه.
اگه قرار باشه زنده بمونه، باید بفهمیم این سم دقیقاً چطور کار میکنه.
و اگه همونقدر نادره که میگی، باید پادزهرش رو پیدا کنیم.
به همه گفتم مسمومیت غذاییه و حالش خوب میشه.
حالش خوب میشه، نه؟
چاک؟
سلام
سلام عزیزم، اینجام.
نگران به نظر میای.
نه، فقط کارهای عروسیه.
وحشت نکن، آمادهایم.
سارا
عزیزم، درستش میکنم.
با هم ازدواج میکنیم و کنار هم میمونیم...
...برای همیشه.
دوستت دارم.
فقط یه نفر میتونه اون پادزهر رو بهمون بده...
...همون مردی که این لعنتی رو ساخته:
ولکاف
ولکاف توی زندان فوقامنیتیه.
گرفتن مجوز هفتهها طول میکشه.
پس انگار مجبوریم امشب به زندان نفوذ کنیم.
- رسیدیم - مامان، به سلول ولکاف رسیدیم
دریافت شد، چاک. دقیقاً دو دقیقه وقت دارین...
...تا سیستم هشدار دوباره بالا بیاد.
از قبل بازه.
این درست نیست.
کیسی، ولکاف کجاست؟
رفته، مأمور بارتاوسکی. همونجا بمونین.
- چاک، اونجا چه خبره؟ - این صدا رو میشناسم
کیسی، رنگت پریده. من رنگم میپره، تو نه.
یادته گفتم باز کردن فایلهای مأمور ایکس...
...یه عوضی رو بیرون میکشه که کل تیممون رو نابود میکنه؟
این همون آدمیه که برای کشتن اون عوضی استخدام میکنن.
مأمور بارتاوسکی، سرهنگ کیسی.
گوش کن، نمیدونم کی هستی و برام مهم هم نیست.
ولکاف رو لازم دارم. الان کجاست؟
اسمم دکره، کلاید دکر.
و دارم دستور پاکسازی...
...برنامهی مأمور ایکس و عملیات بارتاوسکی رو ابلاغ میکنم.
یعنی چی؟
یعنی تمام امکانات سیا ازتون گرفته شده.
سارا داره میمیره.
برام مهم نیست. عقب بکشین یا دفنتون میکنم.
- نه - نه؟
بذار توضیح بدم.
اون مرد شاید فکر کنه خیلی خفنه، ولی من اینترسکتم.
حرکت کنیم.
- چاک - خبری هست؟
دمای سارا پایین اومده ولی ثابت نمیشه.
یعنی چی، الی؟
نشانههای دریافت تشعشع در تمام بدن دیده میشه.
خودش نفس میکشه. گاهی هوشیاره، گاهی نه.
چقدر وقت داره؟
با این سرعت، میگم دوازده ساعت.
اومد.
ممنون که کمکمون میکنین، ژنرال.
دکر داره ولکاف رو به یه سایت سیاه منتقل میکنه.
هیچکس از اونجا بیرون نیومده.
باید وسط انتقال ولکاف رو بگیریم.
یه ساعت ازتون جلوترن.
پس یه چیز سریع لازم داریم.
هنوز میتونیم وارد کَسل بشیم؟
چاک، میفهمی اگه مقابل دکر بری، داری مقابل سیا میایستی؟
تو و سارا باید برای همیشه ناپدید بشین.
دیگه هیچوقت خانوادهت رو نمیبینی.
برای نجات سارا هر کاری لازم باشه میکنم.
این باید جواب بده.
موفق باشین، تیم.
- خب، ایدهی درخشانت چیه؟ - چرا ما رو بیخبر گذاشتی؟
نایتهاک رو میخوام.
- عمراً - نمونهی اولیهست؛ هیچوقت آزمایش نشده
یازده ساعت مونده. برام مهم نیست.
اصلاً قرار نبوده از وجودش خبر داشته باشی.
جدی؟ فکر کردی میتونی یه سوپربایک رو از من مخفی کنی؟ ۲۵۰ تا میره.
شما دوتا از کَسل مسیریابی کنین.
چاک، اصلاً تا حالا موتورسیکلت راندی؟
و امیدوارم جواب نه باشه.
چارلز، میدونم زمان حیاتیه ولی خیلی تند میری.
ببخش، مامان.
اینقدر سرد برخورد نکن، ولکاف. با صلح اومدم.
این انتقال برای کشتنت نیست. سیا فقط برای چند آزمایش میخوادت.
آزمایش؟
دربارهی مأمور ایکس.
خودت رو زدی به اون راه یا واقعاً هیچی یادت نیست؟
کیسی، دارم به کاروان میرسم.
اسم واقعیت هارتلی وینترباتمه.
هیچکس چنین اسمی روی آدم نمیذاره.
ولکاف یه پروفایل ساختگی بود که با استیون جی. بارتاوسکی ساختی.
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
بچههای فنی تو رو بدون ولکاف میخواستن، پس...
کیسی، مامان، روشنش کنین.
محکم باش.
تحت حملهایم. محفظهی بار شکافته شده. پشتیبانی لازم داریم.
چاک، شصت ثانیه وقت داری بیرونش بیاری. پشتیبانی هوایی خواستن.
اوه خدا
سلام
بیا، بیدار شو. باهام میای.
من؟ چرا؟
ویوین با نورسمن به سارا شلیک کرده.
کی با چی به کی شلیک کرده؟
بارتاوسکی، نافرمانیت در حد کهکشانیه.
تقریباً تحتتأثیر قرار گرفتم.
ولکاف رو با خودم میبرم.
یه مشکل هست؛ اون ولکاف نیست.
اسمش هارتلیه.
ولکاف یه کاشت اینترسکتی بود.
حالا از بین رفته.
سلام
آروم مثل بره.
تسلیم شو، چاک. تموم شدی.
بارتاوسکی
با استیون بارتاوسکی نسبتی داری؟
پسرشم، و همین الان با من میای.
با اون؟
- خیلی خطرناک به نظر میاد - گفتم همین الان!
داری یه زندانی دولتی رو میدزدی، بیسروپا.
- محکم باش - هستم
یعنی سی سال؟
- هنوز اون رئیسـه؟ - کاش بود
پروفایل ولکافی که تو و استیون برای اینترسکت ساختین...
...فقط قرار بود یکی دو ماه دوام بیاره.
من چیکار کردم؟
یعنی ولکاف سی سال چهکارهایی کرده؟
من چه جور مردی بودم؟
توی یه کسبوکار بهشدت رقابتی خیلی موفق بودی.
نه مری، حتماً بیشتر از اینهاست...
...اگه یکی با نورسمن مسموم شده.
برای این حرفها وقت نداریم، باشه؟
نامزدم مسموم شده. برای نجاتش به کمکت نیاز دارم.
درسته، نورسمن.
همزمان با اینترسکت ساخته شد.
و یه سلاح بازدارنده بود.
قرار بود دیانای همهی گردنکلفتهای بازار سیاه رو جمع کنیم.
اگه از خط خارج شدن، میشد حذفشون کرد. یه ایدهی ریگانی.
آره، صلح از راه خشونت.
یادتون باشه، دههی هشتاد بود.
- هارتلی، پادزهر داره؟ - ایریدیوم پنج
باشه، چطور به دستش بیاریم؟
اوه، سادهست. میتونم برات بسازمش.
عالیه، عالیه.
فوقالعادهست. توی راه بیمارستان حرف میزنیم. بریم.
بعد از اینکه پادزهر رو گرفتیم دربارهی نقشهمون برای ویو حرف میزنیم.
ویو؟
آره. دختری به نام ویوین با نورسمن شلیک کرده.
که الان مهم نیست، چیزی که مهمه پادزهره.
چارلز، ویوین کیه؟
یه اسم خانوادگی وینترباتمه.
دخترته.
دختر من؟
و دشمن توئه؟
داستانش طولانیه، اشتباههای وحشتناکی شده.
و حالا باید جمعشون کنیم.
کمکم میکنی سارا رو نجات بدم؟
- آره، حتماً - ممنون
خب، شروع کنیم.
باشه
همینقدر نوشتی؟ بالاخره اینها عهد عروسیمونه.
فکر کنم نکات اصلی رو پوشش دادم.
خوبه. آره، خوبه.
No comments yet. Be the first to leave one.