The first 200 lines.
اوه، اسکنک
گندش بزنن
هی. چی گفتی؟
تو اینو بهش یاد دادی؟ توی رختکن شنیده، بابا
از کی؟ از همه
خودت که میدونی اون تو چه خبره
پسر مسافر، پسر مسافر، پسر مسافر
شوت میکنه... و گل
یه اتفاق خیلی بد میافته
دوباره روشن نشد؟ مشکل از لولهی بنزین بود؟
نمیدونم. از تینکر میپرسم
سورتمه رو ببر، خب؟ میخوام منتظر نامهها بمونم
قرار بود مجله امروز با پست پیشتاز برسه
خدا کنه چیزِ خوبی باشه
معلومه که خوبه. اصلاً کل قضیه همینه
خب، من راستش زیاد به این چاکیخان اعتماد ندارم
خوب بود. پاس بده پایین
بدو. پاسش بده بره
خیلی خب. یه بار دیگه بریم
بیلی
سلام بیلی
آدمهای چاق پارو نمیزنن، بیلی
نه، خشکه. خشکه
عجب تفِ غلیظی انداخت. نکبت
جوئی! بسه دیگه
دیگه هیچکدومتون پاتون رو توی رختکن نمیذارید
جان؟
امروز بازی خوبی داشته باشی
لعنتی، چه سرماییه! خیلی خب، سیبزمینیها داغن
همینجا، کانر. مرسی. وای! داغه، داغه، داغه
شاید بالاخره به منم پاس دادی
این دیگه چه مدل کاتی بود؟ دمت گرم
بابی، چسب رو بنداز. امروز بازی حسابی داغ میشه
این دیگه... هی، چسب
هی، مجله چاپ شد؟ دوشنبه
قراره یه نسخهش رو با پست پیشتاز برای جانی بفرستن
شاید رفتیم روی جلد. نه بابا، روی جلد نیستیم
گفت یه گزارش مفصله با کلی عکس
آره، چاک همیشه پیازداغش رو زیاد میکنه
سلام بچهها. دیر کردی اسکنک
اصلاً باورتون نمیشه چی شده
سارا هاینز
میدونم! مثلاً قرار بود دختر خجالتیای باشه
پیش خودم گفتم ولش کن بابا، اونقدرها هم جذبش نشده بودم
گفتم برم خدمتش برسم و زود برگردم خونه که کپهی مرگم رو بذارم
بعدشم یه حالی به خودم بدم. اینجوری؟
بدون لباس خیلی چاقتره
نه بابا. جدی میگم
دارم بهت میگم. از الان چربیهای زمستونش رو ذخیره کرده
مگه الان چندمه؟ هفته دوم دسامبر؟
مثل یه گراز دریایی خیس چسبیده بود بهم و از اون صداهای عجیبغریب درمیآورد
طرف اصلاً حیا نداره
تو مریضی اسکنک
هی، مجله رو گرفتی؟ پست هنوز نیومده
لعنتی. هی، کلانتر
چیه؟
اگه یه گرگ دیگه بکشی... هی، اینجا کلانتربازی درنیار
کلانتربازی درنمیارم. فقط یه همتیمی نگرانِ آزادیِ رفیقش هستم
بجنبید بچهها. راه بیفتید
ساعت دو و ده دقیقهست، دما هم زیر صفره. کمیته اصلاً خوشحال نمیشه
کمیته؟ برن به درک
ویکس رو این اواخر دیدی؟ داشته روی رودخونه تمرین میکرده
برام مهم نیست
چیزی نمونده که عکسم بره روی جلد مجله اسپورتس ایلوستریتِد
آره جون خودت
اون عکاسه میگفت من یکی از اون صورتهای تأثیرگذار رو دارم
صورتی که خودش کلی داستان داره
حیف که داستانش تراژدیه. آره، کمدی هم هست
آره، یه داستان ترسناک
بیاین بچهها. حواستون رو جمعِ بازی کنید
همونطور که کانر میگه، اون پسره ویکس بدجوری چابک شده
دارم بهت میگم تری، یه شایعاتی هست. قراره یکی از ما بره کنار
بزن بریم
بجنبید! راه بیفتید! حرکت
زود باش تری. خیلی خب
خیلی خب، تینکر. سرعت بگیر
بجنب بابی. گرفتیش. دارم میام
حواست باشه! الان از روت رد میشم
امروز روزِ هاکیه، بچهها
بریم
خب بچهها، حالا حسابی روی یخ ویراژ بدید
عالی بود! بازی خوبی بود! خسته نباشید
خیلی خب، خیلی خب. جمع شید اینجا، جمع شید. بدنهاتون رو بکشید
بریم کلانتر. چوبها رو بیار
مایکل، گروهبندیشون کن
تری رو نده به من. این هفته میخوام ببرم
من هر طرفی باشم میبرم
این رو ببر تری، نه وینتکا رو
دوباره انجامش بدیم
بیب، من و توایم دیگه، نه؟
وینتکا. بیا
هولت. قهوهای برندهست
پیراهن قهوهایها در مقابل دو تاییها
بابا! مرسی مایکل
تری! اون عقب خوابت نبره، هولت
بجنبید، بجنبید
ماشالا، گالین
استیوی ویکس رو دیروز دیدی؟ چقدر چابک شده بود
فکر میکنی باید اون کار رو انجام بدیم؟
برو، برو، برو
بردی! سعی کن به من پاس بدی
بده به من! امتحانش کن
امتحانش کن. من تو موقعیتم! حالا بردی، پاس بده
لعنتی
ایول، گالین
بگیرش
بسیار خب
بهزودی تو هم اون تو خواهی بود
نمیدونم. شک نکن استیوی
بابایی
یه سری کارها رو تو ملأعام انجام میدن و یه سری رو نه
محض رضای خدا، ما فقط داشتیم همدیگه رو میبوسیدیم
خیلی تأثیرگذار بود والتر. تو نطفه خفهش کردی
مری جین
گرفتیش؟ آره، ببین
سه صفحهست، با کلی عکس و معرفی
ببین، اینم جانه
«ترکیبی از بابی بان و موس دوپونت.»
آره، از این خوشش نمیاد
«محوطهی جلو دروازه رو مثل برفروب تمیز میکنه.» خب، از این یکی حتماً خوشش میاد
بیا بریم
عزیزم. سلام
اینو ببین. شهردار باید اولین کسی باشه که میبیندش
بد نیست، نه؟ واو
ای دهنت رو سرویس! شهر ما، توی اسپورتس ایلوستریتِد
گوش کن این چی نوشته
«بازیکنان افسانهایِ هاکیِ شهرِ میستری، آلاسکا...»
«با اسکیت به دنیا اومدن، توی دنیایی که همیشه پوشیده از یخ و برفه.»
«دورافتاده در میان کوههای سنگی و یخچالهای پهناور...»
«اونها مهارتهاشون رو با بازی کردن با همدیگه صیقل میدن...»
«شنبه بعد از شنبه، از وقتی که یادشون میاد.»
«شهروندها با ایمانی قلبی، توی سرمای زیر صفر برای تماشا میان.»
«کمیتهای از ریشسفیدهای شهر تصمیم میگیره کی و با چه قوانینی بازی کنه.»
«این بازی دیگه از یه ورزش فراتر رفته.»
«این یه مراسم آیینیِ هفتگیه.»
«برادران وینتکا مثل موشکور پرس میکنند.»
«وقتی دیسک هاکی میره گوشهی زمین، یه وینتکا باهاش میاد بیرون.»
آره! بخون، بخون
و بعد هم کانر بنکس. کانر
ساکت شو! ساکت شو! کانر
دربارهی کانر بنکس چی نوشته؟
«مونترال «راکت» رو داشت، میستری «موشک کروز» خودش رو داره!»
ایول! دارن تو رو با راکت مقایسه میکنن
تنها راکتی که تو داری همون دودولته
صبر کن، صبر کن
«کسی که هنر پاسدادن رو به کمال رسونده، جان بیب هست...»
ایول! دمت گرم جان
«...که دقت و ظرافتش...»
«کندیِ پاهاش رو کاملاً جبران میکنه.»
«تنها بازیکنی که سرعت برقآسا نداره.»
هی جانی، هر تیمی به یه بازیکنِ قدرتی و خشن نیاز داره
ولشون کن جان، برن به درک. این رو داشته باش
«از نظر تواناییِ خالصِ اسکیت، پسرهای میستریِ آلاسکا...»
«رقیب هر تیمی توی لیگ ملی هاکی هستن!»
منظورش ما هستیم! خودمونیم
واقعاً برای چارلی هیجانانگیز نیست؟
اینکه مقالهش توی اسپورتس ایلوستریتِد چاپ شده؟
مطمئنم این یه موفقیت بزرگ براش محسوب میشه
یه کمی پیازداغش رو زیاد کرده
این چارلی همیشه خیلی باهوش بود
میدونستم وقتی بره، آدم موفقی میشه
خب، راستش من شنیدم واسه این رفت چون مثل همجنسگراها اسکیتسواری میکرد
فکر کردی چون امروز دوتا گل زدی
بازیِ خوبی ارائه دادی؟
ما سرِ میز غذا دربارهی هاکی حرف نمیزنیم
الان بیست دقیقهست دارید دربارش حرف میزنید
ما داشتیم دربارهی مجله حرف میزدیم
که اونم دربارهی هاکیه
نمیشه امشب فقط از این همه توجه لذت ببریم؟
محض رضای خدا، مجلهی اسپورتس ایلوستریتِده
هاکی توی هر دو طرفِ زمین بازی میشه
تو
تو توی منطقهی خودت فقط ول میچرخی
مثل بازیکنهای پاتیناژ اسکیت میزنی
وقتی هم دیسک رو میگیری، پاس نمیدی
سیبزمینی بیشتر میخوای؟
نه، اشتهام کور شد
اون هیچوقت به بازیهای شنبه نرسید. واسه همین داره حرص میخوره
آخه چرا اون باید به من بگه چطوری بازی کنم؟
اون توی دستهی دوی دانشگاه بازی کرده، بردی. دستهی دو که در حد بازیهای شنبه نیست
دیگه کافیه. خب اون شروع کرد
مارجی توی واترویلِ ایالت مین فامیل داره
میگفت به محض اینکه فروشگاه «پرایس ورلد» اونجا باز شد
تمام مغازههای محلی ورشکست شدن
پرایس ورلد اینجا نمیاد مامان. محض رضای خدا، ما اونقدرها بزرگ نیستیم
خب، اونا داشتن آمار میگرفتن
فرانک ماهوولیچِ بزرگ
از جناح مخالف نفوذ میکنه و یه شوت بلند میزنه
که ورزلی دفعش میکنه
دروازهبان سابق نیویورک رنجرز
اوه، اسکنک
آره. آره
و گل
آره! آره! آره
«در جناح چپ، اسکنک ماردن استادِ زخمهای چسبناک...»
نه، نه شارلوت
یادت باشه، باید کلمهها رو بخش کنی
خب، بیا دوباره امتحان کنیم
«اسکنک ماردن، استادِ کنترلِ چوب، هر وقت بخواد گل میزنه.»
درسته. خوبه. عالی بود
No comments yet. Be the first to leave one.