The first 154 lines.
مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
مارماهی جنی
مارماهی جنی
شرایط بی خوابی پری خواب
پیش نمایش
شرایط آشپزی ساحرهی نفرین شده
تئاتر جن و پری غیرعادی
!شرایط دیوانه کنندهی معاینهی ققنوس
!وقتشه بهترین آشپزیمو بکنم
!همه چیز آمادهاس
!مامان
!اینا رو ببین
چی پختی؟
...عن
شرایط آره–اوپس– البته که اینا شیرینیئن
شرایط آره–اوپس– البته که اینا شیرینیئن
این شیرینی های شکلاتاتی خوشمزه به نظر نمیان؟
ها؟
!آره
...شیرینی های شکلاتی. ها
من بعضی وقتا یه دفعهای به سرم می زنه آشپزی کنم
...عینهو شبیه عن می مونن
...بخاطر بازی کردن با غذا دعواش کنم یا نه
...می گم ویولا...این شیرینی ها
اوه، درسته
سعی کردم اونا رو مثل مارماهی های پیچ پیچی جنی .درست کنم
.دقیقا عینش نشد پس یکم خجالت می کشم
!نه خیلیم عالین !هرکسی ببینه می فهمه اینا مارماهین
واقعا؟
!ایول! مامان تعریف کرد
!نادون، آلیسای نادون
...من چه احمقی هستم که فکر کردن این غذا شبیه ع
.ذهن من مریضه
!ویولا کلی تلاش کرده تا اینا رو درست کنه
.درسته، درسته !این شیرینی ها مارماهی پیچ پیچیه جنی هستن
!منم
!از آشناییت خوشبختم
!سلام
چطوری؟
!حله، حله
!روز خوبی داشته باشی
!نگران نباش
!اینم از این
!وای خدای من
!سلام
.حالا فقط مارماهی می بینم !تازه خیلیم نازن
.راستی این یکی رو نتونستم خوب در بیارم
!این دیگه خوده ع...ههه
!نادون، نادون، نادون
مامان، چی شده؟ مریضی؟
!نگران نباش، ذهنم مریضه
!چرا یه دفعه اینقدر ترسیدی؟
نمی دونم چی شده، ولی بیا شیرینی های منو بخور .تا حالت خوب شه
.تازه از فر در اومدن، پس بدجوری داغن
!با انبر نگهش ندار
.ها؟ ولی اگه با دستام بگیرم ممکنه بسوزم
...راست می گی...و این خوب نیست
!فهمیدم
.شرط می بندم فقط چون قهوهای رنگن شبیه اونن
.مطمئنم اگه یه رنگ دیگه باشن مشکلی ندارم
مامان؟
.هی
دوست داری با طعم های مختلف درست کنی؟ .منم کمکت می کنم
!آره، عالیه
!فکر کنم داره به مامان خوش می گذره
وای نه! من ۲۲۳ سالمه، ولی نمی تونم جلوی خندهمو بگیرم
...اینا دقیقا شبیه ع...های رنگارنگن
!به خودت بیا آلیسا. اینا مارماهی جنیئن
.می دونی، فکر کنم یکم زیادی ساختیم
!می گم بیا هدیهشون بدیم
!همونجا ترمز کن
اینطوری خوبه بسته بندیشون کنیم؟
!توی کیسهی پلاستیکی نذارشون
پس واقعا شیرینی هام یه مشکلی دارن؟
.نه، اصلا
.ولی مامان، تو داری عجیب رفتار می کنی
.گفتم شاید چون خیلی مهربونی نمی تونی بهم بگی
!نه ویولا، تو هیچ کار اشتباهی نکردی
!مشکل از منه
ذهن مریضم باعث می شه همه چیزو قاطی پاتی ببینم
!چون من یه مادر افتضاحم که باید از خودش خجالت بکشه
!داری زیاده روی می کنی
.شرمنده نگرانت کردم
!همهشون خیلی خوبن
واقعا؟
!اووهم
.خیلی خوبن، لبخند به لبم میارن
...مامان
.خدا رو شکر !حالا وقتشه منم یکی بخورم
.مامان؟! وای نه، الان آب میارم
...وایسا، توی گلوم گیر نکرده که
.یه بوی خوب به مشامم میرسه
!بازی کردن با غذا کار خوبی نیست. دختر بد
!اونطور که فکر می کنی نیست
.بعدش همگی از شیرینی ها لذت بردن
مارماهی جنی. دقیق بگم اونا روح یا جن چیزی نیستن
اما هیولاهایین که به طرز چشمگیری .شبیه مارماهی های خالدار باغ هستن
.علی رغم نگاه پولادینشان، رفتاری بسیار ملایم دارن
اونا در طرح ها و رنگ های متنوع وجود دارن
.و می گن مارماهی جنی طلایی نماد بخت خوبه
.خدا خیرت بده
.و بعدش با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردن. پایان
.ویولا، وقت خوابه
.آه، ولی خوابم نمیاد
.ای بابا
اگه نخوابی لولو خورخوره میاد سراغتا
.وای، خیلی وقته که این داستانو نشنیدم
.اگه بچه ها زیاد بیدار بمونن، اون میاد چشماشونو در میاره
.اصلا نمی ترسم
.می دونم فقط یه داستان ساختگیه تا بچه ها بخوابن
.خوده لولو شخصا بهم گفت
.دیگه تموم شد
!حرف زد
شرایط بی خوابی پری خواب
لولوخورخوره: یه پری خواب که یه کیسه ماسه جادویی .با خودش حمل می کنه
افسانه ها می گن اون ماسه رو .رو چشمای آدما می پاشه تا بخوابن
ت-ت-تو واقعا اونی؟
.بله
می خوای چشماتو بکنم تا ثابت بشه؟
!می خواد ما رو بکشه
.شوخی کردم بابا
همونطور که بانوی جوان مو مشکی گفت
.اون فقط یه داستان ساختگی تا بچه ها بخوابن
،به عنوان مدرک واقعی و یه عذرخواهی .بهتون امضا می دم
م-ممنون؟
!ایول
خب آقای لولو، چی شما رو کشونده خونهی ما؟
...خب
.من تازگی مشکل خواب داشتم
!اونم با اینکه یه پری خوابی؟
بی خوابی باعث شد وسطای پروازم چرت بزنم
.و مستقیم بخورم به پنجرهی شما
.پ-پس نسیمی که می وزه کار تو بود
.من داشتم براش کتاب می خوندم که بخوابه
.ببخشید که مزاحم شدم
.ولی جواب نداد
...که اینطور
.وایسا
مگه ماسه جادویی نداری تا مردمو بخوابونی؟
به نظرت الان وقت استفاده ازشون نیست؟
،متاسفانه اگه یه بار ازشون استفاده کنم، .دیگه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم
تو خاک اعتیادآور رو چشم مردم می ریختی؟
.ولی طبیعتا از دستورالعمل تعیین دوزش پیروی می کنم
در ضمن، من می تونم با نشستن روی .پلک هاشون هم اونا رو بخوابونم
!وای! پلک هام دارن له می شن
.این دیگه راه خیلی ترسناکیه
.ولی تو راست می گی، بانوی جوان .من به عنوان یه پری خواب از خودم خجالت می کشم
!منو ببخش! نمی خواستم ازت ایراد بگیرم
هیچ نمی دونی چی باعثش شده؟
...فکر کنم استرس
.از گشاد بودن نویسنده راضیم
پس تنها کاری که باید بکنیم اینه که .منبع استرسو از بین ببریم
.خب ما می تونیم از پرتو لیزری استفاده کنیم. کمکت می کنه
No comments yet. Be the first to leave one.