The first 166 lines.
vegeta - ترجمه از بهروز لطفی
...تو
اینا همه کار توئه؟
تو زدی همه رو کُشتی؟
من نکشتمشون
دروغ نده
دروغم کجا بوده
اینکه مردم بخوان همدیگه رو بِکُشن دیگه قدیمی شده
.من فقط کاری کردم دیگه تکون نخورن
فقط یه نگهبان قبر(گورکَن) می تونه بکشتشون
هفت سالم بود که مادرم فوت کرد
با رفتنش، خیلی تنها شده بودم
...اما بعدش مردم روستا بهم گفتن
آی، از امروز به بعد، تو گورکَنی
آلفا خانم گورکَنه باشکوهی بود
ما به یه گورکَن احتیاج داریم
،و به عنوان تنها وارثی که داشت
فقط تو می تونی جا پای اون بذاری، آی
من؟
درسته، آی
گورکَن بشم؟
.اون روز، من به گورکَن روستا تبدیل شدم
از زمان مرگ مادرم به بعد، دیگه هیچکس تو روستا نَمُرده
اما هر روزی که می گذره، من همه وقتم رو در حال کندن قبر صرف می کنم
!هرچی نباشه، من یه گورکَنم
والی مرگ
والی مرگ
خداوندا دوشنبه روزی دنیا را پدید آوردا
خداوندا دوشنبه روزی دنیا را پدید آوردا
سه شنبه روزی، آمد و نظم و قانون را کِشید
سه شنبه روزی، آمد و نظم و قانون را کِشید
چهارشنبه روزی، اعداد و ارقام را شکل داد
چهارشنبه روزی، اعداد و ارقام را شکل داد
پنج شنبه روزی، اجازه جزر و مد زمان را ثبت کرد
پنج شنبه روزی، اجازه جزر و مد زمان را ثبت کرد
واسه امروز دیگه کافیه بچه ها خسته نباشید
!تا فردا خدافظ
جمعه روزی، خدا گوشه و کنار دنیا را بررسی کرد
جمعه روزی، خدا گوشه و کنار دنیا را بررسی کرد
شنبه روزی، استراحت نمود
شنبه روزی، استراحت نمود
...و یک شنبه روزی، خدا
...و یک شنبه روزی، خدا
...و یک شنبه روزی، خدا
دنیا را به حال خود رها نمود
".بهشت و جهنم خیلی شلوغ شده"
".طولی نمی کشه تا این دنیا هم به انتهایش برسد"
".آه، من شکست خوردم"
،زمانی که خدا فقط با گفتن همین چند کلمه دنیا را به حال خود گذاشت و رفت
.مَردم دیگر نَمُردند
،حتی زمانی که قلبشان از کار می افتاد
،حتی زمانی که گوشتشان فاسد می شد
مرگ همچنان دور بود
گفته می شود برای نجات آن بخصوص آدمان
خداوند متعالی یک آخرین معجزه ای را بوجود آورد
به نام گورکن ها
.وقتشه، آی
بانو الفای عزیز روحش دیگر شاد هست
تو تنها کسی هستی که از پس این کار برمیای
چشم
تا فقط توسط گورکن ها تدفین شوند
باشد که روح این بزرگوار شاد و در آرامش تمام استراحت کند
!عالیه
در اینکه من یه گورکن عالی و کاربلدم شکی نیست
!هــــی
!آی
...آقا یوتو
آی، این چه کاریه، مثل خانوم ها رفتار کن
هی بچه ها، آی برگشته
درودِ گورکن بر همه شما باداباد
باشد که در شادی و ـــ
.دیر کردی
گُشنت نیست؟
کلوچه اوردیم واست
منم یخورده نون خامه ای درست کردم
...آه، بچه ها
شربت آب لیمو یخه یخ
ببخشید؟
هی! شماها فکر کردید دارید چکار می کنین؟
آخه چند مرتبه باید بهتون بگم اینقدر چیز به خورده گورکن ندید؟
...خب، آخه می دونی... چیزه
تو دیگه چرا، آی؟
!شعی کردم چلوشون رو بگیلم
.ای خدا
.بدو بریم خونه
آنا منتظرمونه
چَشِم، فانکس
،خب، بچه ها
!مراقب خودتون باشید
.فردا می بینیمت، آی
بازم بابت این همه کاری که می کنی ممنون
!آنا
!آی
!من برگشتم
!آروم، آی
خوش برگشتی
آنا، بو گند می دی
!آی
!خیر سرم عطر زدم
من که نمی فهمم چرا از این چیزا به خودت می زنی
من از بوی طبیعیت بیشتر خوشم میاد
شاید وقتی مثل ما بزرگ شدی، بتونی بیشتر کارامون رو درک بکنی
همتون همش همین رو می گید
.بعد از اینکه مادرم فوت کرد، یوکی و آنا من رو نگه داشتن
پدر حقیقیم یه جایی اون بیرونه
اسمش هامپنی هامبرته
مادرم بهم یه بار گفت که پدرم یه روز به دیدنم میاد
بعضی موقع ها خیلی واسم دردناک می شه
اون فقط دوازده سالشه
،اون فقط یه بچست
بعدش ببین چجوری این همه مشکل رو انداختیم رو دوشش
.آنا
من همین که الان پیشمونه خوشحالم
داشتن یه بچه تو این سن و سال، واقعا که یه معجزست
...اما
نمی دونم اونم خوشحاله یا نه
...نمی دونم چرا بعضی موقع ها
یوکی و آنا بعضی موقع ها با ناراحتی تمام من رو نگاه می کنن
دلیلش چی می تونه باشه؟
حس می کنم همیشه انگار دارن یه چیزی رو ازم مخفی می کنن
!تموم شد دیگه کارم
کُلهم چهل و هفت تا
به اندازی کافی واسه تمام روستایی ها قبر کندم
نمی دونم از فردا دیگه باید چکار بکنم؟
خب بگمونم بتونم به بقیه تو کاراشون کمک کنم
چی؟
بقیه کجا رفتن پس؟
یعنی چی می تونه شده باشه؟
واو
هاه؟
.معذرت می خوام
تو اینجا زندگی می کنی؟
خودت تنهایی؟
بلدی حرف بزنی یا خنگولی؟
معلومه که می تونم
خوشا به سعادتت
خب، کی هستی تو؟
من آیم، گورکنه اینجا
اوه؟
چ-چیه؟
تو؟
تو گورکنه اینجایی؟
خب حالا مگه چی شده مثلاً؟
نه، چیزی نشده
خب من دیگه برم پی کارم
لازمه که یه چیزی رو از گورکن سوال کنم
می تونم؟
هاه؟
...چرا که نه
:سوال
دوست دارم اطلاعاتی از کسی که خودش رو "هانا" معرفی می کنه بدست بیارم
نمی خوام بدونم زندست یا اینکه مُرده
خب... مطمئن نیستم
:سوال تکمیلی
دوست دارم راجع به زنی که با این مشخصاتی که می گم یکیه اطلاعاتی داشته باشم
هاه؟
بین سی تا چهل سال سن
موهای قهوه ای، چشمان مشکی
ویژگی های متمایز در صورت
تقریباً هم قد من، سینه تخت
دوباره می گم، زنده یا مُرده بودنش برام بی اهمیته
...آه، خب
بگمونم آنا همچین سن و سالی داشته باشه
ولی اینطوریا که می گی نیست
و یوکی هم که مَرده
...هومــ
No comments yet. Be the first to leave one.