The first 200 lines.
گرچه این سریال بر پایه ی روانپزشکی عصبی ساخته شده، امّا تمامی .بیماران نمونه و روش های درمانی مربوطه ساختگی می باشند
« قسمت یازدهـــم »
چون تو نظر افراد استودیو، ما فقط یه بار .همدیگه رو حین گفتگوی تلویزیونی دیدیم
.اونا حتی نمی دونن که ما با هم زندگی می کنیم
دلیل اینکه مجبور شدی همچین دروغ استادانه ای بسازی چی بود؟
.خیلی سخته بخوای برای همه توضیح بدی
.تابلوئه که جانگ جه یول زن بازه
.حتی اگه باهاتم بهم بزنه شک دارم ککش بگزه
' .آره، داریم قرار می ذاریم' یعنی گفتن این حرف انقدر سخته؟
یا اینکه نمی خوای بگی چون خیال داری باهام بهم بزنی؟
به چی زُل زدی؟ حرف اشتباهی زدم؟
چی؟
باهات بهم بزنم؟ - .درسته، باهام بهم بزنی -
اگه قصد ازدواج باهام نداری، پس یعنی اول و آخرش بهم می زنیم، نمی زنیم؟
چرا جوابمُ نمی دی؟ ها؟
چی دارم بگم؟ .حق با توئه
.بیشتر مواظب حرفایی که می زنی باش
...حرفی که الان درباره ی بهم زدن گفتی .حق نداری دوباره همچین حرفی بزنی
نویسنده جانگ، چرا اونجا وایستادین؟ .زود باشین
.باشه، دارم میام .آماده باشین
.بجنبین، فقط پنج دقیقه مونده - .باشه -
اگه دوباره بگم چیکار می خوای بکنی؟
کنجکاوی بدونی؟
.پس امتحان کن ببین چیکار می کنم
.چون بدون شک نشونت می دم
می تونیم بعد برنامه دربارش بحث کنیم، باشه؟
نمی دونم چقدر خوب از عهده اش .بر بیام چون من مثل تو حرفه ای نیستم
.ولی نهایت سعمیمُ می کنم
جه یول، مطمئنی اون شماره ای که اون روز از کانگ وو بهم دادی درسته؟
،سعی کردم باهاش تماس بگیرم .ولی شماره درست نبود
.شماره درسته
،شماره ی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد .لطفاً شماره را بررسی و مجدداً شماره گیری فرمائید
.ته یونگ - .هی -
سانگ سوک، اومدی؟
قهوه میل داری؟ - .بله -
ببخشید، میشه یه فنجون قهوه لطف کنین؟
.حتماً
حالت خوبه؟ - .آره -
ولی برای چی می خواستی منُ ببینی؟
برای جه یول اتفاقی افتاده؟
...خب راستش
...تو نامه ای که برای جه یول نوشته بودی
گفتی یه نفر که شبیه جه یول بوده به شیشه ی پنجره ات سنگ پرت کرده بوده؟
.خواستم بدونم منظورت از این حرف چی بود
.خود منم کنجکاو بودم بدونم
،فیلمی که دکتر جی پیشنهادش کرده .قبل از نیمه شب' هست '
.بله
.یکم غیر منتظره است
اگه مجموعه سریالهای 'قبل از' رو پسندیده باشین
سریال 'قبل از طلوع' هست که شور و هیجان عشقُ در جوونهایی .که در دهه ی 20 سالگیشون هستن به تصویر می کشه
همینطورم 'قبل از غروب' که غم و اندوه و رنجهای عشقی رو
در بین افرادی که در .دهه ی 30 سالگیشونن نشون می ده
پس چرا شما 'قبل از نیمه شب' رو انتخاب کردین که بیشتر به مشکلات ناراحت کننده ی
زوج متأهلی که در دهه ی چهل سالگیشون هستن می پردازه ؟
...مگه ازدواج
.به نظر میاد شما هنوز مجردید ازدواج کردید؟
.نه، حق با شماست .من هنوز مجردم
.هی، بازیت حرف نداره، باید بازیگر بشی
.خیالم راحتش شد شنیدم هنوز مجردید
ولی چرا این فیلمُ انتخاب کردید؟ - .به خاطر سکانس پایانیش -
.بله، تمام نقطه ی اوج فیلم سکانس پایانیشه
زوج متأهل با لباس زیر رو تخت دراز کشیدن
و جوری به هم بد و بیراه می گن و فحش می دن .که انگار دشمن قسم خورده ی همَن
و بعدش مثل دو نفری می شن که انگار هیچوقت ...قبلاً همدیگه رو ندیدن
بله، این همون صحنه ایه که اونها واقعاً با هم رو برو می شن، درسته؟
درست مثل الان ما؟
بر خلاف فیلم ' تپه ی ناتینگ' یا کمدی رمانتیکهای با مزه ای از این قبیل
که بازیگرهای اصلی عاشق هم می شن چون همگی ...خیلی جوون، با نمک، جذّاب و دوست داشتنیَن
،و در عین حال، چون اونها خودِ واقعیشونن چون چیزی که می بینی همونیه که هستن
هرچند ممکنه نقصهایی داشته باشن، خرابکاری کنن، یا پیر باشن
ولی با وجود همه ی اینها عاشق هم هستن و .این تأثیرگذار ترین چیزیه که من بهش پی بردم
.گرچه ممکنه شما درک نکنین چجوریه
.مطمئن نیستم متوجه منظورتون شده باشم
...نه، فقط داشتم می گفتم که شما به نظر .نه، عذر می خوام این حرفُ زدم
...روابط طولانی مدت، و ازدواج ها
لابد به نظرتون من از اون دسته آدمای زن بازم که هیچ علاقه ای به اینجور روابط نداره؟
.آره، درسته
.چه مأیوس کننده - چی؟ -
بقیه رو نمی دونم، ولی از اونجایی که شما روانپزشکی
فکر نمی کردم همچین دیدگاهی .نسبت به من داشته باشی
گرچه به عنوان انسان، ما فکر می کنیم ...آزادیم و دائماً در حال تغییریم
ولی چیزی که در حقیقت ما رو کنترل .می کنه عاداتیه که با ما عَجین شده
...پس دارین می گین که
آدمایی که عادت به بهم زدن رابطه دارن، واقعاً این بهم زدنها روشون هیچ تأثیری نمی ذاره؟
.نه همیشه، ولی معمولاً این طوریه
.یا شایدم کاملاً عکسشه
شاید آرزوشون این باشه که سر و سامون بگیرن و به دنبال چیز عمیق تر و معنا دار تری باشن
.بعد از این همه بهم زدنهای بی شمار
راستشُ بخواین، منم خیلی دلم می خواد از سرگردونی .در بیام و چیز معنی دار تری تو زندگی پیدا کنم
الان انقدر به نظر بی ریا میومدی که .حتی منم نزدیک بود گولتُ بخورم
حضور یه روانپزشک به عنوان مهمان برنامه .قطعاً سطح موضوع مورد بحث رو عمیق تر می کنه
همراه با یک موسیقی استراحت کوتاهی می گیریم .و به همراه دکتر جی در خدمت شما خواهیم بود
از این عصبانی هستی که بهشون نگفتم با هم دوستیم؟
خوشم نمیاد در مورد زندگیِ .عشقیم با کسی حرف بزنم
...تو فرودگاه هم
تو بهم گفتی پولمُ خرج تو نکنم چون .قرار نیست با هم ازدواج کنیم
...برای همینه که ملاحظه اتُ می کردم - این چجور ملاحظه گری ـه؟ -
یه جوری حرف می زنی که انگار .یه خیالایی برای ازدواج با من داری
.تو عجیبی که این فکر و خیالا رو نداری
.بچه که نیستیم، هر دومونم بالای سی سالمونه
اینکه بالاخره یکی رو پیدا کنی که انقدر ارزش داشته باشه که بخوای مدت زیادی باهاش باشی
...و حتی یه قدم فراتر بری و به ازدواج فکر کنی
تو اینجوری فکر نمی کنی؟
با این حساب، انگار دست آخر .حتی بهم پیشنهاد ازدواجم می دی
،فقط یه نصیحت کوچیک بهت می کنم .من اهل ازدواج نیستم
پس برای چی می خندی؟ اگه از ازدواج خوشت نمیاد؟
اینکه به نظرت من شرایطِ ...مناسب برای ازدواجُ دارم
.به نظرم تصور بدی نیست
چرا انقدر دو رویی؟ - .من همینم دیگه -
ولی بیا همچنان عاشق هم .باشیم و برنامه رو ادامه بدیم
::: کليه ي حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .::: مي باشد انتشار فايل هاي "Opus-Sub"به تيم ترجمه ي :::. .::: ترجمه بدون تگ هاي اختصاصي مجـــاز نــــمي باشــــد :::.
از نظر من
...اگه ایزن هاوک تجربه ی طلاقُ نداشت
و جولی دِلپی سابقه ی لطمه ی عاطفی رو نداشت
نهایتاً نمی تونستن تو ساحل مدیترانه .به خوبی و خوشی با هم آشتی کنن
پس حرفم اینه که برای بسیاری از شما که بهم زدنهای ...زیادی رو تجربه کردین، از جمله خود من
.هنوز هم برای همه ی ما امیدی وجود داره
بله، ممکنه خیلی ها بگن چاره ای جز موندنِ با هم نداشتن
.چون متأهل بودن و بچه داشتن
...ولی من فکر می کنم بیشتر از هر چیز دیگه ای
اینها به دلیل خاطرات بی شماریه که با هم داشتن
که این امکانُ بهشون می ده تا .همه چیُ جبران کنن و با هم آشتی کنن
همه ی اون خاطرات بی شماری ...که اون دو نفر با هم داشتن رو
منم دلم می خواد کسی رو پیدا کنم .تا این خاطرات موندگار رو باهاش بسازم
کی اونجاست؟
.اسمش کانگ وو ـه و می گه دوستت داره
.اولش مطمئن نبودم اون کیه
،من کسی رو به اسم کانگ وو نمی شناسم .برای همین نمی دونستم درباره ی کی حرف می زنه
بار بعد که دیدیش بهش نشون بده می شناسیش، باشه؟
ولی وقتی دوباره نگاه کردم، فکر کردم .اون خیلی شبیه جه یول ـه
،توی چند تا برنامه دیده بودمش .برای همین می دونم چه شکلیه
...ولی چیزی که عجیبه اینه که
اونجور که یادمه طوری حرف .می زد که انگار کسی کنارشه
یعنی اون واقعاً جه یول بوده؟ - اون شب چی پوشیده بود؟ -
.یه بلوز زرد
.پس... نه، جه یول نبوده
،جه یول دوست داره کت شلوار بپوشه .پس جه یول نبوده
.من هم دارم همه ی تلاشمُ می کنم
منی که هر روز کارم مشت و کتک زدن بود برای اولین بار تو این یه ماه
یه مشت کوچولو زدم تا به سگی که کاناپه رو .گاز می گرفت یه درس حسابی بدم
اونم باز دوباره غر زدناشُ شروع کرد .که من هنوز آدم نشدم
و حتی نمی فهمه چرا جلسات درمانی شرکت .می کنم و میگه باید طلاق بگیریم
.همش پشت سر هم همین حرفا رو می زنه
.به نظر میاد زنت داره اشتباه می کنه
،اون قبلاً هر روز مشت و کتک می زده ولی این دفعه تو کل یه ماه این اولین بارش بود
پس چرا به خاطر این کار تشویقش نمی کنی؟ !این کارت درست نیست
مگه شوهر آدم نباید از سگ مهم تر باشه؟
آخه چرا اون سگه مبلُ گاز می گرفته؟ - !خب چون سگه -
!و سگها هم بیشتر از این نمی فهمن
چرا همش گریه می کنی؟ !خیلی اعصاب خورد کنی
!اون همین الان گفت ناراحت و افسرده است
.تو هم اولش همینجوری بودی - .این آجوما هم جداً عجب موجودیه ها -
هر کی رو می بینی زود بهت بر می خوره .و عصبانی می شی
مگه اومدی اینجا که دعوا راه بندازی؟ - چرا همتون به من سر کوفت می زنین؟ -
.اه، باز دوباره شروع کرد
،ما فقط داشتیم راجع به سگ حرف می زدیم پس برای چی شما دو تا دارین دعوا می کنین؟
.بیاین دوباره راجع به سگ حرف بزنیم - !ما که دعوا نمی کنیم -
!این خانوم داره چرت و پرت می گه
!خیلی خب، کافیه دیگه
،همون طور که خودتون هم می دونین
.مهمترین چیز تو گروه درمانی درک همدیگه است
ولی انجامش چندان هم راحت نیست، هست؟
برای همینم بود که از قبل بهتون گفتم
،اگه با درک همدیگه مشکلی دارین .پس فقط آروم و بی صدا گوش کنین
و یه چیز دیگه هم هست .که انگار یادتون رفته
،وقتی که ما سعی می کنیم همدیگه رو درک کنیم .پس لازمه که نیازها و احتیاجات دیگری رو مقدم قرار بدیم
کسانی که الان پیشمون نیستن، مثل ...همسراتون، خانواده و معشوقه تون
.و یا حتی اون سگ
لازم نیست همین حالا باشه
،ولی اگه سر راهتون به خونه وقت پیدا کردین .اون موقع باید سعی کنین بیشتر همُ درک کنین
هیچ وقت فراموش نکنیم که افرادی که تو این اتاق نشستن همیشه مقدم اند، باشه؟
.آخه من سگها رو خیلی دوست دارم
.*معذرت می خوام آقای سیب
آه، آقای سیب بیچاره. شرط می بندم .زنت حسابی احساساتتُ جریحه دار کرده
.می دونم زنم خودشم عصبانیه
.دکتر جو، لطفاً کمکم کنین
.خواهش می کنم کمکم کنین اخلاقمُ درست کنم .واقعاً دلم نمی خواد طلاق بگیرم
،اگه واقعاً این احساسُ داری .پس می تونی جلوی طلاقتُ بگیری
.باشه
پس... بیاین دوباره از اول شروع کنیم، خیلی خب؟
منظورت چیه؟
می گه کسی هست در حالی که .اون شخص وجود نداره
...خب راستش
یه نفر که می شناسمش با خودش دعوا .می کنه و دست آخر هم خودشُ زخمی می کنه
در ضمن میگه شخصی وجود داره که .تو واقعیت وجود خارجی نداره
در مورد کی داری حرف می زنی؟
،ولی صرف نظر از این موضوع .آدم کاملاً نُرمالیه
اون منُ می شناسه، مادرشُ می شناسه .خیلی خوب و شیوا حرف می زنه، آدم وفاداریم هست
...تازه نویسندگی هم
.هیونگ نیم
اگه آدمی که دارم درباره اش حرف می زنم ...واقعاً دیوونه باشه مثل یه بیمار روانی
پس مگه میشه تو زندگی روزمره اش مثل یه آدم عادی رفتار کنه؟
.البته که میشه
بیماریش غیر قابل درمانه؟
،نه، بیماری لاعلاجی نیست .هر چند نمی دونم قابل درمان باشه یا نه
.در کمال تعجب این نوع بیماری خیلی هم شایعه
ولی فقط صرف شنیدنِ گفته هات .نمی شه به طور قطع اینُ فهمید
چطور؟
کسیه که باهاش صمیمی هستی؟ - .آره، یه جورایی -
اینطور که معلومه لازمه .بره بیمارستان معاینه بشه
No comments yet. Be the first to leave one.