The first 170 lines.
تـــــــقديم به تمام پارسيزبانان جهــــــان
.اسمش وَندا گروز ه .خالهته
چندين بار بهش نامه داديم .و ازش خواستيم بياد تو رو ببره
.ولي هيچوقت نيومد
.شايد نامهها به دستش نرسيدند
چرا رسيده. چون بالاخره جواب داد که .نميتونه بياد
،بايد قبل از اينکه سوگند ياد کني .به ديدنش بري
.اون تنها خويشاوند زندهته
انجامِ اينکار نيازه، مادر؟
.بله، آنا
ميري اونجا و تا هروقت که نياز بود .پيشش ميموني
شما وندا گروز هستيد؟
.من خواهرزادهتون هستم - .ميدونم کي هستي -
.بيا تو
گرسنهاي؟
.نه، ممنون
.بشين
در مورد من چي بهت گفتند؟
.که تو خالهي مني
همين؟
نگفتند کي هستم؟ کارم چيه؟
.نه
چرا نيومدي منو از يتيمخونه ببري؟
.نميتونستم. نميخواستم .با من خوشحال نميبودي
.من ميرم
.خدا بههمراهتون
.خدا بههمراهتون
.پس که تو يه راهبه يهودي هستي
کي؟
.تو يهودي هستي
بهت نگفتند؟
.اسمِ اصليت ايدا لبنشتاينـه
.تو دخترِ هايم لبنشاين و روژا هرس هستي
.در شهر پياسکا، نزدکيِ لومژ بهدنيا اومدي
.صبر کن
...اين روژا ست
.و اينم تويي
...هر از گاهي دور هم جمع ميشديم
.بايد حاضر شم. ديرم شده
قطارت کي حرکت ميکنه؟
.نزديکاي شب با اتوبوس ميرم
پولي چيزي لازم نداري؟
.نه
.خداحافظ پس - .خدا بههمراهت -
خدايا
...باغي پر از لالههاي قرمز...
،که توسط سوسياليتها کاشته شده بود... ...براي گرامي داشتن نامِ
...متهم اونها رو ميکَنه...
...به وسيلهي اين شمشير...
...که از پدربزرگش بهش رسيده بود...
.که از سربازان ارتش پيلسودسکي بوده...
.روژا روح هنرمندانهاي داشت .ولي من بيشتر طرفدار ماجراجويي بودم
.خيلي با هم فرق داشتيم
هميشه از تيکههاي لباس يا شيشه .يه چيزي درست ميکرد
...يهبار يک پنجرهي رنگي درست کرد
.و گذاشتش تو طويله تا گاوها خوشحال بشن
.اين پدرته
.چيز خاصي نداشت، آدم سادهاي بود .ازش خوشم نميومد
.تمام طايفهش اهل همونجا بودند .ما از لوبلين بوديم
،به خاطر اون .مادرت تا آخر عمرش تو اون سوراخ حبس بود
اين روسريت بايد هميشه سرت باشه؟
تو هم موهات قرمزه، نه؟
يه برادر هم داشتم؟
.نه، تو تنها فرزندشون بودي
.فردا ميرم به پياسکا .ميخوام قبرشون رو ببينم
.قبري ندارند
.نه اونا و نه هيچ يهوديِ ديگهاي
هيچکس از اجسادشون خبري نداره؛
.شايد وسط جنگلي، يا درياچهاي انداخته باشند
.پرسوجو ميکنم
اگه بري اونجا و بفهمي خدايي وجود نداره چي؟
.خدا همهجا هست، ميدونم
.خودم ميبرمت اونجا
.دختر دوستداشتنياي هستي
.گوديِ خوشگلي هم داري
.تازه سهتا گودي، وقتي ميخندي
.مردا ديوونهت ميشن
افکار شيطاني هم به سراغت ميان؟
.بله
در رابطه با عشق فيزيکي؟
.نه
...چه حيف
...بايد امتحان کني
وگرنه سوگندي که ياد ميکني !چهجور ايثاري بهحساب مياد؟
.درود و ستايش بر پيامبرمان عيسي مسيح
.تا آدمي باشد
اطلاع داريد چهکسي قبل از جنگ اينجا زندگي ميکرده؟
.نه
چرا؟ - .همينطوري -
...همسرم ميدونه
.تا چند ساعت ديگه برميگرده
ميتونيم يه نگاهي به اطراف بندازيم؟
واسه چي؟
.نگران نباش. چيزي نميدزديم
.نميدونم
.بعداً بياين، دورو بر ساعت 4
.ميبخشيد
ميشه براي دخترم دعا کني، خواهر؟
.يکي ديگه، لطفاً
.يکي هم واسه اين آقاي محترم
خانوادهي لبنشاين رو ميشناختي؟
.قبل از جنگ اينجا زندگي ميکردند
يهوديها؟
!نه، اسکيموها
.روژا و هايم لبنشاين
.يهوديهاي زيادي اينجا زندگي ميکردند
.ولي اينايي که ميگي رو نميشناختم .شرمنده
چرا شرمنده؟
.خدايا، حالا يه چيزي گفتم
تو چي؟ ميشناختيشون؟
.يکي ديگه هم بيار، لطفاً
.بهاضافهي صورتحساب
.خانوادهي ما قبلاً اينجا زندگي ميکردند
.تو اين خونه هيچ يهودياي زندگي نکرده
.من که نگفتم يهودي
.اينجا خونه و ملکِ منه
.هردومون خوب ميدونيم اينجا متعلق به کي بوده
پدرت خانوادهي لبنشاين رو موقع جنگ پنهان کرد. کجا؟
کجا؟
جنگل؟ پناهگاهي چيزي؟
ميدونم چه کسي يهوديها رو لو داد .و چي کسي هم کمکشون کرد
.پدرم هيچوقت طرفِ آلمانيها نبود - .ميدونم -
چطور کشته شدند؟
.شيمون اسکيبا، پدرت کجاست الان؟
.نميدونم
.وقتي يکي دروغ ميگه ميفهمم
.ميتونم نابودت کنم
.بچه و خونواده داري
پدرت کجاست؟
.نميدونم
.همونيه که روژا درست کرده
!شيشهي رنگي خوشگل، کنارِ تاپالههاي گاو
...اينا هم که هستن
.مسيحيهاي خوب... همسايههات
.رفيقات هم اينجان
از کي مشروب ميخوري؟
.از دوازدهسالگي
ببين، هم ميتوني اوضاع رو واسه خودت سخت کني .هم برعکسش
...ببين، همکار
اگه يهخُرده احترام نشون ميدادي .بد نميشد
.بايد بذاري برم .من از مصونيت قضايي برخوردارم. قاضيام من
.ببَرش
تو مشکلي برات پيش نمياد؟ - .بريم -
.فردا آزادم ميکنند
...مصونيت
.نه، نميشناختمِشون
.يهوديها زياد با بقيه ارتباط نميداشتند
موقع جنگ شما اينجا بوديد؟
.بله بودم
کسي يا چيزي که شما رو بهشون برسونه نداري، خواهر؟
.نه، هيچي
شرمندهام ولي اين تمام چيزيه که .ميتونم پيشکش شما کنم
.شب بخير، خواهر - .شب بخير -
.خدا به همراه - .خدا به همراه -
.ممنونم
.اميدوارم عذرخواهيام رو بپذيريد، همکار
.براي صلاح خودتون بود. حالتون مطبوع نبود - .گُم کن -
.سفر خوش
کي هستي تو؟
...اينروزا، هيچکس
.ولي يه موقعي دادستان بودم
.محاکمههاي عموميِ بزرگ
.حتي چند نفري هم پاي چوبهي دار فرستادم
کيا؟
.دشمنان ملت
.برميگرده به اوايل دهه پنجاه
.«بهم ميگفتند «ونداي سرخ
.تموم شد رفت
دونات ميخواي؟
وقتي اين يارو شيمون رو پيدا کنيم چي ميشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.