The first 200 lines.
اوردمت توی تیم چون بهترین بودی
کارایی که انجام میدی برایت دیگه مثل قبل نیست
همینی که هستم
به خاطر تو هستم
از دفترم برو بیرون
....گیل نه
برایت؟
برایت باز کن درو باز کن
درو باز کن
چی کار می کنی؟
این درو باز کن
برایت
بررسی مقامات همچنان برای خاموشی ادامه داره
دیشب که در میدوتاون تأثیر گذاشت
اما از امروز صبح هیچ حرفی از علت نیست
میتونی کمکم کنی؟
آمادهای؟
من آماده م؟
سه ساعت و نیم خوابیدم
. باشه، سه ولی کیفیتش خوبه
و قطعا یکم با رویا قاطی داره
عادت کردی تو این اتاق باهوش ترین باشی
امروز نه
دکتر کوپنرات روانپزشک پلیس هست
واحد روابط داخلی به اون اعتماد داره
با عقل جور در نمیاد
نگران نباش، حواسم هست
تنها چیزی که دارم میگم اینه که اونو دستکم نگیر
ما اظهارات خودمون رو در مورد این حادثه گفتیم
. حالا نوبت توئه
بیا تو
مالکوم
من دکتر کوپنرات هستم
. صبح بخیر دکتر
لطفا سیمون صدام کن
بشین
پس، این یه ارزیابی روانی هست
توصیه من به ... روابط داخلی مشخص میکنه که
اگر تو صلاحیت ذهنی داشته باشی میتونی
که به مشاوره با پلیس نیویورک ادامه بدی
مشکلی نیست
سیمون میگه
. بیشتر یا کمتر
. اینجا خیلی فرق می کنه
صفحه پرونده
من عکسهای صحنه جرم رو برداشتم
... توی این تنظیمات پلیس پیدا کردنش سخته
. که حواسم بهت باشه
. خب، من سعی میکنم یه فضا امن درست کنم
. مطمئن نیستم یه فضای امن داشته باشم
. میتونی یکی داشته باشی
اما کار طول میکشه
من متخصص درمان هستم
به خاطر ضربه وارد شده
گوتچا
و اون رو گرفتم
. اونا در این مورد بهم هشدار دادن
شوخی کردم
. ولی باید بگم، ازش لذت میبرم
دیگه درباره چی بهت هشدار دادن؟
خب، ما داریم سعی میکنیم که بفهمم چه اتفاقی افتاده
دیشب، اینجا تو اداره
اون اتفاق
چه اتفاقی افتاد؟ ... آره، اون
. راستش، من اصلا نمی دونم اون چی بود
دیوونه … یکی گمش کرد
....و
یه عنوان یه دوست میگم
چرا به این زودی رفتی سراغ یه پرونده دیگه
بعد از اینکه "واتکینز" تو رو دزدیده؟
دیگه اماده بودم
چند هفته ای تو بیمارستان بودم
زخم چاقو
تمام اندام های حیاتیم
با تعجب ناخوشاینترش
شکستگیه بود
ستوان آروو چه حسی داشت
وقتی که شما برای انجاموظیفه گزارش دادید؟
اون هیجانزده بود
قطعا نه
. گیل، خواهش میکنم، یه پرونده لازم دارم
اون چیزی که لازم داری مرخصیه
. بهت که گفتم، من خوبم باشه؟
. واتکینز "تو رو شکنجه داده"
و من سالم بیرون آمدم
خب اسیبه چیز کوچیکیه
. تو میری خونه، مالکوم
استراحت کن
این یه دستوره
....نگرانی تو
در مورد وضعیت روانی برایت بود؟
البته که بود
اگر برایت یه ایالت بود میشد فلوریدا
گیل گفت برسونمش خونه
و تمام مسیر داشت در مورد اینکه بیمارستان
فقط ژلهی قرمز و سبز میدن حرف میزد
ظاهرا لیمو همون جایی - ه که توش هست
حالا نارنجی میتونه همون نارنجی باشه
. می دونی، نارنجی یا با طعم هلو
اما تفاوت رنگ به سختی قابلتشخیص ه
اقای برایت همین الان برید تو تخت
"ممنون،" الیسا هرچند باید به شما هشدار بدم
پسرم هیچ توجه ای نمیکنه
از این طرف
... چقدر "مالکوم" خوش شانسه که
. توسط این ارتش خانوم نگهداری میشه
من فقط دارم دستورها رو اجرا میکنم
....مامان تو
یه دوست جدید پیدا کردی؟
یه هدیه کوچولو از طرف منه
میتونه حمومت کنه
دارو برات اماده کنه
تا بهبودی کامل برات غذا اماده کنه
... مامان، من به کسی احتیاج ندارم
همچنین تو تیم جودو در المپیک '92 رقابت کرده
خوبه که یکی باشه برای اون کابوسات
من ملافههای تازه روی تخت تو گذاشتم
و اونارو با اب گرمشون کردم
ویسکی ترجیح میدی؟ یا بوربن تو نوشیدنی الکلی هات؟
اوه ویسکی
ممنون
خب، اون چطوره؟
من....من فکر نمیکنم تو جایی باشم که....
اه اگر اینو از تو نشنوم ...فکر نمیکنم که بتونم
از کسی دیگه بشنوم
اون میخواد که برگرده سر کار
. یه اتفاقی بین ، "مالکوم" و "واتکینز" تو زیر زمین افتاده
....یه چیزی
بیشتر از چیزی که خودش میگه
به هیچ چیز اشاره نکرد
اما برایت یه چیزش بود
پسرم تو زیرزمین به زنجیر بسته شده بود
و خنده هایی که نشون میده سخته چیزی ازش فهمید
. ولی … اون هنوز اینجاست
خواهش میکنم، تو ممکنه نزدیکترین دوست اون باشی
"من میخوام بهش کمک کنم، خانم" ویتلی
من فقط...
ببخشید یه لحظه
باید اینو جواب بدم
پاول.م
قتل ، کجا؟
...میدان پاتر
... میدونی، من فکر میکردم که مامان برایت
و اون خانوم آلمانی عجیب ... اونو قرنطینه کرده باشن ولی
باید می دونستم
بیشتر از یه گیلاس باید باشه تا اونو بخوابونه
دوباره برگشتیم پیش هم
این چه وضعشه اخه؟
تو فقط نمیتونی کمک خوبی پیدا کنی، مگه نه؟
باید برگردی سر کار؟
درسته، تو خودت رو دعوت کردی
این کاریه که همیشه انجام میدی؟
خودتو همه جا قاطی میکنی؟
بله
اوه اره
صد در صد
من همیشه مورد نیاز هستم
همیشه هم دلم نمیخواست
برایت برگشتی
هفت تا بخیه و یه شکستگی
با اولین استخوان انگشت کوچیکت و تو هنوز هم عالی بنظر میرسی
... ممکن بود که
سوابق پزشکیش
نگران بودم
. ولی الان اینجایی
من … اینجا هستم
....پس
بریم یه نگاهی به این جسد بندازیم؟
میفهمم
باید کار کنی
شاید این یک مکانیزم مقابله ، کار باشه
از کارت لذت میبری؟
اره
چون تو در این کار مهارت داری
وقتی شروع میکنی احساس ارضا شدن میکنی
که ذهن بیمار رو باز کنی
و … این احتمالا به تو کمک میکنه خودتو درک کنی
خوب گفتی، اما بیماراتون
قاتل هستن
.....اونا چطور
بهت کمک مکنن خودت رو بفهمی؟
این قبرستون تحت کنترله
وزارت اصلاحات
زندانیا سنگر رو حفر میکنن
برای چه کسی؟
بی خانمان ، بومی
هر کسی بدون خانواده . تا بقایای جسد رو پیدا کنن …
. مراقب خاک باش
اونا این سرزمین رو توسعه دادن
برای استفاده از کشاورزی
آهک کفشای مارک گوچیتو خراب میکنه
یه زندانی صبح داشت قبر رو پر میکرد
جسدی پیدا کردم که متعلق به اینجا نیست
مرد ناشناس، اوایل دهه ۲۰
دلیل مرگ؟
آه، کبودی دور گردنش
. با خفگی سازگار هستن
... با توجه به کبودیها نشون میده که اون
حداقل ۴۸ ساعت پیش مرده
. و … جای سوختگی درجه دو
No comments yet. Be the first to leave one.