The first 200 lines.
آنچه در "سیلم" گذشت...
هیچ کسی نیست که بتونه جلوی من رو بگیره
- چه خبر از مری؟ - اون مُرده
فعلاً ادامه میدیم... بخاطر اون
وحشت خارج از اینجا، پناهندهها رو به سیلم سوق میده
که به زودی، همهشون، از جمله پدر عزیز خودم،
شمعهای سوزانی خواهند بود که مراسم من رو روشن میکنن
اصلاً نمیدونی چی در انتظارته
نیروی نظامی رو رهبری کن تا منم تو رو تبرئه کنم
خواهرم به خطر بزرگی که شما رو تهدید میکنه پناه داده، ارباب...
کاتن متر
کاتن
نترس
فقط من و خودتیم
با این عزیز میشیم سه تا
کاری که تو و ساحرههای اسکس،
با برگردوندن شیطان انجام دادین...
حالا، ببین آنچه من میبینم
تو و مری سیبلی زمین رو به شیطان تقدیم کردید
حالا هم تو و مری سیبلی باید اون رو پس بگیرید
اینجا چی داریم؟ یه پرندهی کوچولو برای آشیانهی کوچیک من؟
دیگه هیچوقت مجبور نمیشی با عموت سروکله بزنی
تو اینجا کار میکنی؟
محله فاحشهها
کسی اسم این مرد رو میدونه؟
برادر، بالاخره اومدی
ما هممون میدونیم که این تنها شانسمونه
اگه مردگان رو بیدار کنی،
هیچوقت نمیفهمی واقعاً چی رو بیدار کردی
جان
نه!
جان!
جان؟
جان!
جان، کجایی؟
من اینجام، جان
اون کجاست؟
- نه! - متأسفم خواهر
نه، از سر راهم برو کنار!
هیس، هیس
حالا دیگه چه بلایی سرم آوردی، ملکهی سلیطهها؟
فقط روحت رو از دیوار سکوت عبور دادم،
همین تو به زندگی دوباره محکوم کرد
و تو رو در خونهی اشکهات تا ابد گرفتار کرد
با تمام سرعت فرار کن، مری سیبلی
هرگز نمیتونی از سیلم فرار کنی
تو توسط قدرت زندگی درخت نخستین
احیا شدی
حالا تا ابد محصور به قلمرو ریشههای اونی...
محصور به سیلم
الان این قراره جهنم شخصی من باشه؟
شما من رو برگردوندید و روحم رو به سیلم میخکوب کردید که
فقط زجر کشیدنم رو ببینید؟
نه، فرزندم
این مجازات نیست، بلکه یه موهبته
این فرصت به تو داده شده که تمام گناهانت رو جبران کنی
گناهان من؟
ای فاحشهی کثیف دروغگو!
گناهان من، گناهان تو هستن
ما همه مسئولیم
ما با همدیگه شکار ساحرهها تبدیل به شکار شکارچیان ساحرهها کردیم
و عدالت رو در حق همهی خواهرانمون اجرا کردیم
خواهرانی که در دورهی قبل سوختن و دار زده شدن
ولی شیطان دروغ گفت،
و اون فقط و فقط عدالت رو برای خودش به ارمغان میاره
و مرگ و بردگی رو برای بقیه
حقیقت داره. من خودم دیدمش
شیطانی که تو رو برای به دنیا آوردنش هدایت کردیم،
این سرزمین رو به بردگی درمیاره مگه اینکه ما جلوش رو بگیریم
- ما باید... - ما؟ ما؟
نه
نه، اگه میخواین اینا رو جبران کنین،
پس باید بدون من جبرانش کنین!
در تمام بهشت و تمام زمین
تو تنها کسی هستی که میتونی نابودش کنی
تو و اون در یک جسم بودید
تو جسمش رو در رَحِمـت شکل دادی
من قبلاً تنها کسی که تو این دنیا دوستش داشتم رو نجات دادم
خب، عذر میخوام که اینو بهت میگم
ولی فداکاری تو سرانجامش هیچ بوده
هیچکس رو نجات نداده، بخصوص جان آلدن
اگه میخوای جون عشقت رو نجات بدی،
کشتن خودت کافی نیست
باید پسرت رو بکشی
ترجـمه از حسـین H o s s e i n T L
ای حیف نون احمق
من مری رو نکشتم. نجاتش دادم
چی؟
با درست کردن یه سوراخ تو گردنش و خالی کردن تمام خون بدنش؟
تو لیاقتش رو نداشتی
چی؟
به اندازهای خون براش باقی گذاشتم که زنده بمونه،
که از سیلم آزاد بشه... حتی از من
حتما درحالی که دو دستی به زندگی رقتانگیزت چسبیده بودی تو رو پیدا کرده
و آخرین قطرات خونش رو حرومِ تو کرده
تو اون رو کشتی، فرمانده
انگار که گلوش رو بریده باشی
باید امروز صبح نجابت به خرج میدادی و میذاشتی دارت بزنن
آقایون!
آقایون، لطفاً!
نجات سیلم متکی به شانههای دو نفره
و من نمیتونم بذارم یکی از شما این دو رو تبدیل به یک کنه
فرمانده آلدن، تو به من قولِ سربازانِ ورزیده دادی
بهشون نیاز داریم
ممکنه دشمن همین الان پست دروازهها باشه
همهی دشمنها تو جنگل نیستن
پس همهچیز به اینجا ختم میشه
امید بزرگ طایفههای کاتن و متر،
تبدیل شده به اسباب دست ساحرهها و عاشقان اهریمن
خواهش میکنم
- بذار بزنم - نه
نمیتونم... و اجازه نمیدم که خودت رو نابود کنی،
نه میذارم اونا نابودت کنن
زمان، بهمون راه رو نشون میده فقط اگه تو بهش اجازه بدی
زناشویی واقعیمون هنوز شروع نشده
بچههایی که ممکنه در آینده داشته باشیم...
اگه میخوای تحمل کنم، یه نوشیدنی نیاز دارم
و براون جنکینز بیچاره رو غرق کنی؟ فکر نکنم
متوجه نیستی که تو... هممون تو چه خطری هستیم
قدرتی که الان به سیلم فرمانروایی میکنه خیلی بیشتر از قدرت منه
و کلاً نیتش شومه
باید بهم اعتماد کنی و اینو بدونی که هرکاری میکنم برا تو ـه
برای حفاظت از تو، برای آیندهمون
من در دستان تو هستم
دستان اون نه، بلکه در دستان ارباب تاریکی هستی
به کاتن دست بزن
تا این دیوارها رو با دل و رودهت رنگ کنم. اون پسر هم به درک
ارباب کوچولومون فقط با شوهرت کار داره
مردم ترسیدهان
باید صحبتهای کشیش کاتن متر رو بشنون
و اینکه مردم ترسیدن برای شیطان چه اهمیتی داره؟
حتی بیرحمترین قصاب هم میدونه که نباید بذاره گاو از چیزی که در انتظارشه خبردار بشه
ترس گوشت رو فاسد میکنه
من به اون خدمت نمیکنم
ترجیح میدم بمیرم
اولین لحظهای که اجازه داشته باشم خودم رو میکشم
حرفت رو باور نمیکنم
بنظرم من و تو بیشتر از این حرفا شبیه همیم
و جفتمون میدونیم که شهادت فقط برای نادونهاست
نادونهایی که رویای یه مرگ باشکوه رو دارن که براشون تضمین میکنه یادشون تا ابد زندهست
شخصاً، ترجیح میدم که به جای یادم
خودم تا ابد زنده باشم
و بنظرم تو هم در اعماق وجودت با من همنظری
اگه من اشتباه میکنم و تو میخوای خودت رو به شهادت برسونی،
این فرصت رو تو سرای جلسه به دست میاری
حرف اشتباه رو بزن تا بمیری
حرف درست رو بزن تا زنده بمونی
در هر صورت قربانیها خورده میشن
فقط این خدمت کوچیک رو بهش بکن،
اونم به تو و خواهرم اجازه میده تا ابد با هم خوشبخت باشین
این فرصت ماست
فرصت؟
یه فرصت برای نابود کردن تمام ارزشهایی که تو زندگیم داشتم
میخوای من بشم بزِ رهبر گله و مردم خودم رو به سمت ذبح شدن هدایت کنم
نه، میخوام زنده بمونی
بیشتر مردان به همون صورت که متولد شدن از دنیا میرن... با درد
ولی درد این مرد حتماً خیلی استثنایی بوده
تمام استخوانهای بدنش...
له شدن
پس مرگ مشکوکیه؟
خب، تو محلهی فاحشهها همه مرگها مشکوکن
این با بقیه چه فرقی داره؟
هر مردی... حتی یه مرد بدبخت...
حتی یه مرد شرور... لایق یه مرگ با احترام هست
- بنظرم برای بدست آوردن احترام حداقل اسمش لازمه - اون رو میتونم برات حل کنم
بیشتر از یه بار براش بخیه زدم
نیک لند... قمارباز، دزد، دائمالخمر و دلال دختر
فامیلی چیزی هم داشت؟
الیس
بهت اطمینان میدم یه قطره اشک هم براش نمیریزه
- چرا؟ - بهت گفتم دلال دختره. دلال الیسـه
من کاربرد بهتری برای اون دستهای باارزش میشناسم
مری!
نه، امکان نداره
ولی امکان داره، عشقم
چطور؟
من دفنت کردم
من دنیای دیگه رو دیدم، جان
اونجا زندگی وجود نداره، عشق وجود نداره
ما فقط اینجا و این لحظه رو داریم
باشه، پس بیا فرار کنیم
میتونیم قبل از اینکه کسی بیدار بشه فرار کنیم
جان، من هیچوقت نمیتونم از اینجا برم
جادویی که من رو زنده کرد من رو اینجا زندانی کرده
باید باقی عمرم رو تو سیلم سپری کنم
هر کاری که باید انجام بدی، با هم انجامش میدیم
بهم بگو
واسه صحبت در مورد اون وقت هست، فعلاً چیزی که نیاز دارم صحبت نیست
جان
من اون طرف دیوار خواب رو دیدم
زنده بودم و مُردم و دوباره زنده شدم
و الان، تنها چیزی که میخوام اینه که تو رو درون خودم حس کنم
میتونی اینکارو بکنی؟
بذار شیطان یه شب دیگه هم به دنیا حکومت کنه
داری کجا میری؟
جایی که فقط من میتونم برم
نه
تنهایی نه
کمکی از دست تو برنمیاد، جان
من جسم اون پسر رو ساختم
No comments yet. Be the first to leave one.