The first 200 lines.
داری ما رو معطل میکنی. حواست باشه
بزن به چاک! حواست باشه
هی، سرکار، این جماعت رو از خیابون چهل و هشتم و نبش خیابون هشتم آوردیم
چی آوردی؟
اینا رو از خیابون چهل و هشتم و نبش هشتم گرفتم
بسیار خب. ببرشون بالا
خیلی خب، یه لحظه صبر کن. یه لحظه وایسا
۲۷ افسر پلیس، کندال، کلانتری
تا نیم دقیقهی دیگه برمیگردم پیشت
هی سرکار، برای گروهبان دلینی تلفن دارین
اینجا نیست. «مهمه.»
از بیمارستان «مادر کابرینی»ـه
همسرش همین الان یه جراحی اورژانسی داشته
اون برای پروندهی قتل تو خیابون هشتاد و یکم غربی رفته بیرون
بیسیم ماشین رو چک کن. شاید بتونی بهش وصل بشی
ببخشید، سرکار. بله؟
هی، من همهی جوبها رو از اینجا تا نبش خیابون چک کردم
چیزی پیدا نکردم
بسیار خب. کیسهزبالهها رو بگرد
ببین چیزی گیرت میاد یا نه
لعنتی
هی. هی. بله، قربان
کی از دانشکده افسری فارغالتحصیل شدی؟
دو ماه پیش
هر دو طرف خیابون رو بگرد
ممنون
خوب بلدی با کلمات بازی کنی
آره، خب
بسیار خب، بیا برگردونیمش
آروم
نگه دار. یه لحظه صبر کن. یه لحظه صبر کن
دلینی کجاست؟ دلینی! هووی
بیا اینجا. چی پیدا کردی؟
یه کیف پول این زیر افتاده. کیف پول
فکر میکنی از جیبش افتاده؟
نمیدونم. همینطوری روی پیادهرو افتاده بود
آروم. یا عیسی مسیح
لوله بوده یا چماق؟ نـ... نه
آره، حالا این زخمهای روی صورت
مال وقتیه که موقع مرگ زمین خورده
نه، اثری از فرورفتگی یا خردشدگی نیست
ولی یه سوراخِ واضح وجود داره، یه حفرهست
پشت جمجمه
با چکش؟
آره. احتمالش هست
بستگی داره عمق نفوذش چقدر باشه
وقتی ببرنش مرکز، بهتر میتونم نظر بدم
چیز دیگهای هست که بتونی بهم بگی؟
نه، چیزی که من میبینم، نه
ولی میدونی، هیکل درشتی داره
تعجبآوره که اصلاً مقاومتی نکرده
شاید اون زبونبسته اصلاً فرصتی نداشته
آره، رئیس
ببین میتونی از این انگشتنگاری کنی؟ بله، قربان
میتونی کمکم کنی بلند شم... بیا، دکتر، خودم کمکت میکنم
میتونی تا فردا صبح یه گزارش مقدماتی بهم بدی؟
اوه، میدونی که، هیچوقت نمیتونم به یه صورتِ زیبا نه بگم
دکتر، هم سلیقهت عالیه و هم چشمات خیلی خوب میبینه
هی سرکار. بله
یه تماس اورژانسی داری
دکتر جان ادواردز، مریض منتظر شماست
دکتر جان ادواردز، مریض منتظر شماست
اوه، واقعاً داغونم. میرم یه چیزی بخورم
چرا نمیای بالا؟ دکتر برناردی؟
گروهبان دلینی، بالاخره پیداتون کردن
آره، گفتن یه مورد اورژانسی پیش اومده
چـ... چی شده؟
خب، چند ساعت پیش
باربارا دچار تب شدیدی شد
و در ناحیهی کمر درد شدیدی رو تحمل میکرد
داشت میرفت توی شوک، برای همین فکر کردیم بهتره جراحیش کنیم
مجبور شدیم... یکی از کلیههاش رو دربیاریم
دربیارین؟ چی؟
خب، عفونت خیلی شدیدی داشت
مریض بود، از بین رفته بود. چارهی دیگهای نداشتیم
مریضیِ چی؟
خب، هنوز مطمئن نیستیم. فرستادیمش آزمایشگاه
تا فردا صبح معلوم میشه
گروهبان، آدم با یه کلیه هم میتونه زندگی کنه
گوش کن، اون یه هفتهست که اینجاست
اولش بهم گفتی حتی اگه سنگ کلیه هم باشه
تا دو سه روز دیگه مرخص میشه
میدونم چی گفتم، گروهبان. اشتباه کردم
اشتباه کردی؟
گروهبان، من که خدا نیستم
آره، کاملاً واضحه، مگه نه؟
خب، میخوام باهاش حرف بزنم
خب، تا چند ساعت دیگه نمیتونی
هنوز توی اتاق ریکاوریه و زیر اثر داروهای بیهوشیِ قویه
خیلی ممنون
بسیار خب. یه... یه ماشین فرستادیم دنبالش
آره، یادت باشه ماشین ۱۶ تو راهه
تا چند دقیقهی دیگه میرسه اونجا
آره
چیزی برای من داری، گروهبان؟
آره. بفرما. ممنون
گوش کن، اینو ببر بالا برای دلینی
بهش بگو همین الان رسیده
قرار بود این هفته شیفت ۴ تا ۱۲ باشه
اینجا چیکار میکنه؟ دو ساعت پیش اومد
هی، گوش کن، وقتی دیدیش زیاد بهش سخت نگیر
زنش یه عمل جراحی اورژانسی داشته
بسیار خب. اوه، اینم از شبزندهدارِ ما
گروهبان
سلام جانی
گوش کن، کردی ازم خواست اینو برات بیارم
چه خبر؟
خبر خاصی نیست. فقط دارم وقت میگذرونم
باید خبر مهمی باشه که این وقتِ شب اینجا نگهت داشته
آره. یه جنازه تو خیابون هشتاد و یکم غربی
یه نفر با یه چیزی زده تو سرِ یکی دیگه
با یه جور چکش. سرش رو داغون کرده
یا مسیح. هشتاد و یکم غربی قبلاً جای امنی بود
هیچجا امن نیست
میدونی، کورلی هم هفتهی پیش یه همچین موردی داشت توی
هفتاد و سوم و آمستردام
کجا؟ توی هفتاد و سوم و آمستردام
ببین، من... در مورد همسرت شنیدم
حالش خوب میشه؟
نمیدونم
خب، ببین اگه کاری از دستم برمیاد
میدونی کجا پیدام کنی
حتماً
جان. بله؟
میدونی کورلی کی میاد سرِ کار؟
۴ این هفته روزکاره، ۸ تا
ممنون. باشه
بعداً میبینمت؟ باشه
دکتر سیم جونگ، دکتر سیم جونگ
لطفاً به اتاق عمل شماره ۷ مراجعه کنید
آقای دلینی
آقای دلینی. بله؟
الان میتونین همسرتون رو ببینین
مـ... ممنون
دکتر دیوید مندی، دکتر دیوید مندی
بخش مراقبتهای بعد از عمل به شما نیاز دارن
سلام عزیز دلم
عالی به نظر میای
خودتم همچین تعریفی نداری، جنابِ همهچیدون
خب، خودت که میدونی ما پلیسای نیویورک چطوری هستیم
تمام شب رو مشغول خوشگذرونیایم
چیز خوبی هم گیرت اومد؟
نه. چند تا عکسِ مجله. چیز خاصی نبود
حالت چطوره؟
افتضاح
غذاش بد نیست
عجب غذایی
چی ازم درآوردن؟
کلیه
میدونی، یه بنده خدایی همین چند روز پیش بهم میگفت آدم
با یه کلیه هم به همون راحتیِ دو تا کلیه میتونه زندگی کنه
همین چند روز پیش اینو بهم گفت
داری ازم خواستگاری میکنی، گروهبان؟
گیرم که دارم خواستگاری میکنم. میخوای چیکار کنی؟
یه دختر باید دیوونه باشه که با یه پلیس ازدواج کنه
و تو هم که اصلاً از این چیزا سر در نمیاری، مگه نه؟
واقعاً نمیدونم؟
جسی تورس
مرد، پورتوریکویی، ساکن شماره ۴۳۹ شرقی، خیابان هشتاد و نهم
ساله، شغل: پیشخدمت، مجرد ۲۱
خب، طبق گفتهی برادرش، پسرِ سالمی بوده
نه اهل مواد بوده، نه قمار، دشمن شناختهشدهای هم نداشته
یه نفر همینطوری هوس کرده بزنه تو سرش
اونم با یه چکش. به همین سادگی
یه شبِ کسلکننده که کارِ دیگهای نداشته بکنه، درسته؟
چه ساعتی اتفاق افتاده؟ چیزی گفت؟
اوه، حدود ساعت ۱۱ یا ۱۱:۳۰ بود
توی گزارش اومده
فکر میکردیم یه مظنون داریم
یه فاحشه به اسم سانی جوردین
رسیدیم اونجا و دیدیم داره
جیبهای تورس رو میگرده
به اتهام اقدام به سرقت بازداشتش کردیم
پااندازش وثیقه گذاشت
تا صبح آزادش کرد
کلانتریهای دیگه رو چک کردی
که ببینی موردِ مشابهی این قتل داشتن یا نه؟
چک کردم. بیخیال دلینی. شوخی میکنی؟
اون پیشخدمتِ پورتوریکویی لابد انگلیسی هم بلد نبوده
بخاطر یه ذره کم و زیاد شدنِ غذا، جمجمهش رو خرد کردن
مرد، تو کدوم شهر داری زندگی میکنی؟
ببخشید که ازت پرسیدم
علت حادثه رو چی ثبت کردی؟
قربانیِ خفتگیری
کسی که وسط سرش سوراخه، قربانیِ خفتگیریه؟
هی، ببین، من... قصد داشتم
روز بعد پیگیریش کنم، اما «براتون» منو از پرونده کشید بیرون
و فرستادم بخشِ تحلیل کامپیوتری
هنوز ندیدیش؟
چند بار درخواست دادم، اما سرش شلوغ بوده
خوششانسی
یکی دیگه از اون عوضیهایِ
جاهطلبِ همیشگیه
یه مشت ایده برای اصلاح کلِ کلانتری داره
۲۷ میدونی، امروز کلانتری
فردا هم لابد... عمارت فرمانداری
خب، بازنشستگیت به کجا رسید؟
چند هفتهی دیگه مونده
پس چرا داری الکی خودت رو با این چیزا خسته میکنی؟
بندازش لای همون پروندهها. فراموشش کن
No comments yet. Be the first to leave one.