Zorro

Zorro

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Zorro 1957 S02E18 Zorro Versus Cupid 1080p DSNP WEB-DL AAC2 0 H 264-XiBiU
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 18 Zorro.1957 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 172 lines.

شب بخیر، دن استوان. همین الان از ازدواج قریب‌الوقوع شما مطلع شدم.

واقعاً؟

و شما اومدین برام آرزوی موفقیت کنید؟

اومدم براتون سفر خوشی رو به اسپانیا آرزو کنم.

اسپانیا؟

من، اِه، فکر می‌کنم سینیوریتا کورتاسار برای یک ماه عسل طولانی‌تر برنامه‌ریزی کرده

اما، اِه، من چیزی مثل سانتا باربارا، یا شاید مونتری رو در نظر داشتم.

نه. فکر می‌کنم شما باید تنها به اسپانیا برگردید.

و سینیوریتا رو پیش من جا بذارم؟

هم سینیوریتا و هم پولش رو.

ممنونم که اینقدر نگرانید، سنیور زورو.

بله، هستم.

با بازی گای ویلیامز و سزار رومرو

برناردو رو دنبال کاری فرستادی؟ پیداش نمی‌کنم.

نه. استوان داره به سینیوریتا کورتاسار عرض ادب می‌کنه.

برناردو رو هم با خودش برد.

آه، پس برای همین گیتار من هم نیست.

استوان صدای خوبی داره. مارگاریتا موسیقی دوست داره.

اوه، پدر نمی‌بینید چه اتفاقی داره میفته؟

بله، اون هنوز داره تلاش می‌کنه تو رو به مارگاریتا شوهر بده.

بذار تلاششو بکنه. سرگرمش می‌کنه.

قصدش یه هفته پیش این بود، اما، اِه، حالا فکر کنم نقشه دیگه‌ای داره.

اوه؟

فکر کنم خودش قصد داره باهاش ازدواج کنه.

معلوم بود.

اون دنبال پولشه. ببخشید پدر.

اما شما انگار بدترین رو از عمو استوان انتظار دارید.

استوان به کالیفرنیا اومده تا ثروتی به دست بیاره.

اون تظاهری نمی‌کنه. موافقم.

و در دو هفته گذشته حتی یک نقشه هم امتحان نکرده.

اون تمام وقتشو با مارگاریتا می‌گذرونه.

که البته ثروت قابل توجهی داره، بله.

و من مطمئنم برادر مادرتون کاملاً از این موضوع باخبره.

پدر، ما ممکنه در حق عمو استوان

بی‌عدالتی بزرگی بکنیم. آه.

اما، فکر می‌کنم به مزرعه کورتاسار برم،

فقط برای اینکه مطمئن بشم عاشقانه‌شون خوب پیش می‌ره.

با اجازه؟ بله.

براوو!

آه، دیگو، پسر جان.

درست به موقع رسیدی. بیا، بنواز.

مارگاریتا.

به زیباترین شریک رقصی که یک کابالرو تا به حال داشته.

متشکرم، استوان.

در مادرید، وقار شما مورد حسادت

همه سینیوریتاهای دربار بود.

و آن‌ها به خاطرش از شما متنفر می‌شدند.

بفرمایید. من، اِه، برای مدتی فکر کردم گمش کرده بودم.

اوه، پدر.

باید اعتراف کنی، مارگاریتا.

این برای مدت زمان قابل توجهی دست من بوده.

دیگو، عصر بخیر. عصر بخیر، دن مارکوس.

اینو دیدی، نه؟ نمی‌دونم.

گردنبند کورتاسار.

هدیه عروسی سنتی برای فرزند اول.

که، همونطور که می‌دونی، مارگاریتاست. حالا یادم اومد.

وای، این زیباترین گردنبندی هست که تا به حال دیده‌ام!

اما تو بهش احتیاج نداری.

اون موقع ازدواجش حتی به نصف هدیه‌هایی که می‌گیره احتیاج نخواهد داشت.

اوه؟

نسل‌هاست که زن‌های کورتاسار معروف بودن

به خاطر غنیمت‌هایی که جمع کردن.

ما باید یک صندوق پر از اون‌ها رو بالا داشته باشیم.

و مارگاریتا همه‌شون رو می‌گیره؟

اون‌ها رو، و تمام زمینی که می‌تونه در طول یک روز روی اسب ازش عبور کنه.

خب، امیدوارم اسب تندرویی داشته باشی.

شما خیلی با ملاحظه هستید، استوان.

عمو استوان همیشه در فکره.

اما وقتی تصمیم گرفتی ازدواج کنی اسبم رو بهت قرض می‌دم.

اون زمین پدرت رو به اندازه یه باغ کوچیک می‌کنه.

پس بهتره آماده‌اش کنی. اوه؟

استوان از من خواسته باهاش ازدواج کنم.

اوه؟

و ایشون این افتخار بزرگ رو به من داد که من رو قبول کنه.

خب، دیگو چی می‌خوای بگی؟

چی می‌تونم بگم؟

جز اینکه بهترین‌ها رو براتون آرزو کنم. برای هردوتون.

اون عضو بسیار خوبی برای خانواده خواهد بود، دیگو.

حتماً. و عروسی کی خواهد بود؟

در اسرع وقت. بعد از گذشت یک زمان مناسب.

اوه، البته.

برای شام می‌مونی، دیگو؟ -متشکرم.

نوکرت رو بفرست دنبال آلخاندرو.

خب، چه بهتر که کل خانواده هم درگیر این قضیه بشن.

آه، بله. فکر کنم پدرم خیلی به این قضیه علاقه‌مند بشه.

اوه، استبان.

گفتی نظرت رو راجع به انباری شرابم بهم می‌دی.

آه، اگه می‌تونی این دوری رو تحمل کنی. حتماً، دون مارکوس.

اوه، مارگاریتا رو پیش تو می‌ذارم، دیگو.

و نذاری هیچ حرف بدی راجع به من بهت بزنه.

انگار که بتونه.

با اجازه شما، برناردو رو می‌فرستم بره پدرم رو بیاره.

بله، البته، دیگو.

عمو استبان این بار دیگه واقعاً کار خودش رو کرده، ها؟

چرا جلوش رو نگرفتی؟

درسته. تنها راهی که می‌تونی جلوش رو بگیری اینه که بزنی تو سرش.

و شاید کارمون به اونجا بکشه.

برو خونه و به پدرم بگو چی شده.

آرومش کن قبل از اینکه بیاریش اینجا.

مارگاریتا. - بله.

ما همدیگه رو به اندازه کافی می‌شناسیم.

پس لازم نیست همیشه سرمون تو کار خودمون باشه، مگه نه؟

اوه، البته که می‌شناسیم، دیگو.

خب، این ازدواج...

واقعاً چیزیه که می‌خوای؟

بیشتر از هر چیزی تو دنیا.

نه، منظورم این ازدواج خاصه.

آره، می‌دونم. من اینو آخرین شانس خودم نمی‌دونم.

منظورم اون نبود.

می‌دونم که نبود.

و خیلی لطف داری که نگران منی، دیگو. ولی من اینطور نیستم.

خب، این حق رفاقتمه و من این حق رو برای خودم نگه می‌دارم.

می‌دونی که ما دیگه دوست نخواهیم بود.

بعد از اینکه ازدواج کردیم.

فامیل می‌شیم.

بله. آه، تو زن‌عموم می‌شی.

بله.

بله.

حالا داری چیکار می‌کنی؟

آه، گل‌های وحشی. می‌بینی؟ لوپین‌ها.

خیلی قشنگن، مگه نه؟

اگه برناردو همین الان راه بیفته بره عمارت کورتارز...

مارگاریتا می‌تونه اینا رو داشته باشه قبل از اینکه برای شب بره استراحت کنه.

اوه، این مسخره‌ست.

اوه، اصلاً اینطور نیست.

برناردو سوارکار خوبیه. دیدمش.

خودت می‌دونی منظورم چیه، استبان.

و چه بهتره که همینجا و همین الان راجع بهش حرف بزنیم.

راجع به چی حرف بزنیم؟

این به اصطلاح خواستگاری و ازدواج تو.

من و پدرم خیلی نگران این قضیه هستیم.

اوه، خب، آه، خیلی خوشحالم که اینو می‌شنوم.

واقعاً؟

بله. خودم نمی‌دونستم چطوری این موضوع رو مطرح کنم.

ولی، آه، حالا که تو بحثش رو باز کردی، آلخاندرو...

آه، من یه کم پول لازم دارم. چی؟

آه، مارگاریتا دختر فوق‌العاده‌ایه. اون بیشتر از گل‌های وحشی لیاقت داره.

فکر کردم یه کادوی گاه‌به‌گاه، یه سری خرده‌ریز...

می‌دونی، جواهرات و از این چیزا.

حالا، گوش کن به من.

تو مارگاریتا رو دوست نداری. تو فقط دنبال پولشی.

اوه، آلخاندرو، چطور می‌تونی همچین چیزی بگی؟

چطور مگه؟

لطفاً، خودتو آروم کن.

نصیحت خوبیه. تو پسر عاقلی هستی، دیگو.

پس به حرف من گوش می‌کنی؟

برناردو، اینا رو ببر برای...

اوه، آه، بهش بگو اینا رو ببره برای مارگاریتا.

فکر نکنم گوش کنه. اوه، البته که گوش می‌کنه.

من نمی‌تونم حالیش کنم، ولی می‌بینم تو هیچوقت مشکلی نداری.

باشه. ولی تو هنوز ازدواج نکردی، استبان.

زورو حرفی برای گفتن در مورد این قضیه داره.

زورو؟ بله.

برای زورو، دزد، دزده.

چه از صندوق کلیسا پول بدزده...

چه بخواد یه دختر ساده‌لوح رو برای پولش به ازدواج خودش دربیاره.

و زورو همیشه به مصاف یه دزد می‌ره.

از کلمه "دزد" خوشم نمیاد، آلخاندرو.

به طرز عجیبی کمی ناراحت به نظر میای.

ناراحت؟

پس می‌بخشمت. ولی امیدوارم حق با تو باشه.

امیدوارم زوروی تو واقعاً سعی کنه دخالت کنه.

از وقتی اومدم کالیفرنیا، اون خار چشمم بوده.

منتظر یه فرصتم که دوباره ببینمش.

برناردو، فکر می‌کنی باید با مارگاریتا ازدواج کنم؟

ببین. دیدی؟ باید قبول کنی که اون یه ناظر بی‌طرفه.

شب بخیر، دون استبان. تازه از ازدواج قریب‌الوقوع شما باخبر شدم.

واقعاً؟

و اومدی که به من تبریک بگی؟

اومدم برات آرزوی سفری خوش به اسپانیا کنم.

اسپانیا؟

من، آه، فکر می‌کنم خانم کورتارز یه ماه عسل طولانی برنامه‌ریزی کرده.

Zorro subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left