The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
مرسی، خانم جونز.
بعدی.
خوش برگشتین، آقای رابرتس.
رسیدم.
به استرالیایی ها بگو فردا مبینمشون.
تا اون موقع خبرهارو برسون.
دیگه زنگ نزن تا تکلیف کانتینر مشخص و ترخیص بشه.
فهمیدم.
کشورت که شبیه یه مزرعه هست.
خب، 25 گوسفند داریم.
صحبت نکن.
هرزه.
خشاب پر رو بردار.
و با گلولهها رو به جلو
و اعداد رو به عقب،
این جوری واردش میکنی.
برای نمایش، این خالی رو برمیدارم،
گلولهها رو به جلو...
عالیه.
چه دروغگوی بدی هستی تو.
کاشکی هیچوقت ژل نزده بودم.
بحران میانسالی داشتن عادیه
و ممکنه پیشیائسگی باشی.
خدای من، نمیخوام بدونم تو از کجا میدونی.
چیزایی میخونم.
گفته نگهبان تموم کرده. میخوام با دیلن برم.
- اشکالی نداره؟ - باشه عزیزم.
مامان؟
هی.
آرایش کردی؟
دارم میرم سوار اتوبوس بشم.
میگه همه چی با گوشیت کنترل میشه،
اما من که نمیتونم بفهممش.
برم عینک دیگهام رو بیارم.
تموم شد.
جا محکمتر از کون شتر تو طوفان شن بسته شده.
هی، گوش کن.
برای پنج صد تا بیشتر،
میتونم یه قابلیت غیررسمی نصب کنم
که خودم درست کردم برای ترسوندن مزاحما.
اگه فریاد بزنی تجاوز، این فعال میشه.
پلیس! بیا بیرون با دستات بالا!
- پلیس! یخ کن! - عالیه... گراهام.
میتونی اضافه کنی.
سلام عزیزم.
به من نگو عزیزم!
داشتم با سگ حرف میزدم.
این خودتی که طلاق میخواستی.
و حالا وکیلا داریم که میخوان بمکـ...
آمادهات کردن.
مرسی.
نصف دار و ندار من رو نمیگیری، باشه؟
چرت نگو، دارن.
من هیچوقت فقط نصفش رو نمیخواستم.
سلام؟
هی. فکر نمیکردم بیای.
هی. چت شده؟
من... خوردم به کمد.
چشات باز بود؟
داستان درازه. گوش کن، ببخشید اینجوری هول شدم.
نه، خدای من، اصلاً اشکالی نداره.
- میتونی ماهیم رو ببینی، لبران. - لبران؟
آره، آره. مسخرهس چون اون، خیلی کوچیکه.
آره. ببین من... نمیخوام بترسونمت.
چرا منو بترسونی؟
پلیسه.
یه عکس از تو با همون ژاکت دارن
که داری از هتل جری میری بیرون.
روی دوربین مداربستهست. فکر میکنن تو کشتیش.
ببخشید. فقط...
من مظنون یه پرونده قتل هستم،
و پلیس عکسم رو داره؟
خب آره، این،
- این منو میترسونه. - عکس تاریه.
- دقیق معلوم نیست تویی. - اگه برم زندان چی؟
اگه برم زندان چی؟
اول از همه لبران چی میشه؟
گوش کن. فقط باید
فقط باید از شر ژآکت خلاص شی، باشه؟
نه. چی؟ نه.
- به هیچ وجه. مال بابامه. - آره.
اگه پلیس بفهمه اون کت
دقیقاً جلوی در بوده درست قبل از اینکه جری، میدونی...
نه. نه راهی نداره.
- یعنی، اصلاً نه. - تو آخرین نفر اونجا بودی.
اون زن بلوند خوشگل چی؟
اونم باید ژاکت مورد علاقش رو میداد؟ نه!
اسکار، فقط از شر ژاکت خلاص شو،
بعدش هیچ چیزی تو رو به عکس ربط نمیده.
- مگه اینکه پیداش کنم. - خدای من.
بعد میتونم خودم ببرمش پیش پلیس.
چطور میخوای پیداش کنی؟
- اسمش رو هم نمیدونی. - درسته، ولی میتونم،
احتمالاً اون یه مجرمه یا در ارتباط با مجرما.
پس فقط باید
عکسای زنای بلوند دستگیر شده رو نگاه کنم.
بس کن. فقط بسوزونش.
- به این حرفا گوش نمیدم. - لعنت بهش!
و دیوونهای اگه فکر کنی من اون ژاکت رو میسوزونم.
- باید برم سر کار. - نه، نه، نه.
صبر کن. یعنی چی سر کار؟
باید راجع به این عکس حرف بزنیم.
میا، صبر کن.
آرنا؟
- هی. - چی داریم؟
یه دونده امروز صبح چیزی تو رودخونه دیده
اوایل امروز صبح.
ساعت ۷:۱۷ خبر داده.
یکی از ماشینای ما تو اون حوالی ساعت ۷:۲۶ رسیده.
اینو پیدا کرده.
خدای من.
یه گلوله تو سر.
به نظر یه آدمکشی حرفه هست
کسی دست زده بهش؟
فقط برای بیرون کشیدنش از آب.
چرا پاسپورتش رو همراه داشته؟
بذار این رو تو سیستم بررسی کنن.
به محض اینکه آدرس گرفتی برام بفرست،
خانوادهش رو خبر میکنم.
باشه.
لعنتی، اوضاع داره بیرحمانه میشه اون بیرون.
پرستار جدیدمون اومد.
خوش اومدی، خوش اومدی. چطوری؟
جا افتادی؟
آره. آره.
شنیدم با دستکش لاستیکی رفیقی.
ببخشید. بریجت گفت تو امدادگر بودی.
آره. یه مدت، تو زندگی قبلیم.
خب، امیدوارم اینجا برات زیادی خستهکننده نباشه.
میدونی، پانادول و چسب زخم پخش کردن.
برام عالیه،
میدونی، بعد از همه چی. پس...
آره. آره.
خواستم بگم خیلی برامون متاسفم بابت جری.
آدم هیچوقت نمیدونه تو دل آدم چیه، مگه نه؟
آره. واقعاً نمیدونی.
از رو من معلوم نیست،
ولی منم، میدونی، افسردگی داشتم.
- آره. - آره.
طلاقم بود که منو از پا درآورد.
همسرم همه چی رو برد.
حالا تو یه آپارتمان استودیویی یه تخته خوابم،
برگشتم به بیست سالگیم.
این جا، تنها چیزیست که براش زندگی میکنم.
واقعاً.
چشمت چی شده؟
انگار مشت زدن توی صورتت.
ببخشید. میرم.
خوش اومدی و خوش آمدی.
بله، این خوشآمدگویی رسمی اینجاست.
خب. ممنون همه.
پنجشنبه یادتون نره، گروه مطالعاتی ساعت ۳:۳۰.
میخوام چند اسم دیگه رو تخته ببینم، لطفاً.
و کتابهاتون رو فراموش نکنید
دفعه بعد بیارید، لطفاً.
تکلیفها جمعه تحویل هستن.
اگه تمدید میخواین بیاین پیش من.
هی، فقط خواستم بگم ممنون
خیلی ممنون بابت کمکت برای سخنرانیم.
و میدونم قهوه دوست داری، پس اینم...
باشه. ممنون.
نیازی نبود این کار رو بکنی.
اوم، یه تغییراتی بر اساس یادداشتهات دادم.
پس تو، سرت شلوغه؟
خوشحال میشدم دوباره مرور کنی.
اه! من یه جلسه وسط ناهار دارم.
گوش کن، من.
این هفته یه جلسه قرائت از کتابم دارم.
چرا نمیای؟
بعدش سخنرانیات رو مرور میکنیم.
آره، خیلی دوست دارم. عالی میشه، اوم. بله.
- آره. - عالیه.
باز هم ممنون بابت بنت.
خیلی با محبت بود.
سلام.
میتونم کمکت کنم؟
بله.
یک خوزه رابرتز رو میشناسی؟
جوس.
خودمم، من جوس رابرتسم.
باشه. من یه کارآگاه از پلیس اوکلند هستم.
خوبه.
اشکالی نداره بیام تو؟ فقط چند تا سوال دارم.
بله،
ولی بهتره از زنم بپرسم.
ببخشید، دیر کردم اسپایدز.
هیچوقت ازدواج نکن رفیق.
قسم میخورم، اون زن، انگار که، اعصابمو خرد میکنه.
خب اون مرد کجاست؟
فکر کردم قرار بود اینجا باهامون ملاقات کنه.
- شاید جتلگ داره؟ - نه.
نه، الان وسط روزه.
چقدر استراحت نیاز داره؟
وقتی از هواپیما پیاده شد چه شکلی بود؟
نمیدونم.
یعنی چی نمیدونم؟
No comments yet. Be the first to leave one.