The first 200 lines.
شهر نيويورک .... امشب
- بله؟ - از طرف داروخانه است.
- دوشيزه جوديت يه بسته اومده.
-يه سفارشه بگيرش پاپ.
- بعد از اينکه براي شام رفتي بيرون برميگردم و براي هميشه لوله ها رو درست ميکنم
عاليه.
- از کليد همه کاره ام استفاده ميکنم. نگران چيزي نباش.
- ممنون براي همه چيز شب بخير پاپ.
شب بخير.
- دوباره از طرف داروخانه ام. به نظرم بسته رو اشتباهي تحويل دادم.
- يه دقيقه دير اومده بودي رفته بودم تو وان حموم.
- نه اسم من روش نوشته شده. - ببخشيد.
هنگامي که شهر ميخوابد
با احترام به استاد سعيد قطبي زاده عزيز
از مادرت بخواه
آقاي مبلي، 15 دقيقه ديگه برنامه اتون پخش ميشه.
فقط يه دقيقه گاس.
هي پسر.
-يه کپي بگير بذار روي برگه احمقانه. (برگه احمقانه تابلوئي است که در جلوي مجري گرفته ميشه تا موضوعاتي رو به مجري ياد آوري کنه)
آروم باشيد آقاي مبلي.
"هميشه در حالت آماده باش براي ارائه ..."
دفتر آقاي لاوينگ.
- به رييست وقتي چيزي رو ديکته ميکنه بگو دست از موس موس کردن براي تو رو برداره.
اون دهن گشادت رو ببند.
بعدش يه لبي با هم تر کنيم؟
- تو خونه تو؟ - اوه، نه ما قبلا خونه تو رو تست کرديم.
- پس پيشنهادت کجاست - Madison Square Garden?
- ببخشيد آقاي لاوينگ. اين مبلي... هرچي بهش مبگم و تکرار ميکنم.
- خوب رو راستش نانسي اصلا سرزنشش نميکنم.
- بعضي وقت ها آرزو ميکنم کاش اين ديوارها شيشه اي نبودند.
"و خدمات جديد کاين هميشه در حال آماده باش..."
هميشه در حال آماده باش"..."
- سلام. - ميري خونه ميلدرد؟
- اوه عزيزم نبايد برم.
دو تا مدرسه در مورد مينک ها وجود داره.
يکيشون رو يکي از اين سنديکاها خريده
و اون يکي رو هم مارک لاوينگ براي همه چيزيش کلي پول ريخته به پاش.
- خوب چرا تنهايي يه شب يه سري به من نميزني که من همه چيز رو بهت بگم؟
- پيشنهاد خوبيه. - حالا مي بيني که چقدر خوبه، خداحافظ.
- هي! جوون. - بله قربان؟
- ببين توي تلگراف اخبار شهر چي اومده، باشه؟ - الان.
- جنازه جوديت فيتون بيست و پنج ساله امروز آخر وقت در آپارتمان کوچکش پيدا شد. بر روي ديوار صحنه جرم با رژلب نوشته شد بود " از مادرت بخواه".
- بگو مارک لاوينگ بياد اينجا جان دي گريفيث و هري کرايتزر رو هم همينطور.
- آقاي کاين. اد مبلي رو هم بگو.
- آقاي کاين شما به دکتر قول داديد ديگه کار نکنيد...
- قصه يه جنايت همه جا پيچيده، دوشيزه داد خيلي جذابه، و اونا دارند باهاش ميترکونند.
آقاي گريفيث، آقاي کاين دلشون ميخواد شما رو ببنند.
آقايون
آقاي گريفيث.
دلم نميخواد سرويس کابلي من توسط هيچ شخص ديگه به خطر بيفته.
چرا، اين فقط يه جنايت ديگه است.
پيشنهادم اينه که زندگي يک انسان
ارزشش کمتر از جلب توجه تو نيست. - باشه، خودم شخصا به اين موضوع رسيدگي ميکنم.
- جان؟ بايد بهت يادآوري کنم که اولين خروجي کار تو ساعت هفت کف خيابوناست.
- همه چيزي که باقي مونده بستن کاره. اينو ميذارمش صفحه دوم.
- چند تا زن تو ايالات متحده از رژلب استفاده ميکنند؟
- چندتا زن تو ايالات متحده زندگي ميکنند؟ - ميخوام هر زني، هر دفعه که رژلب
استفاده ميکنه، يه ترس احمقانه بيفته به جونش. اسم اين عزيز دل رو هم بذار "قاتل رژ لبي"
- بکوبش تو صفحه اول. - هر چي شما بگي، اي موس
- عکس رو چيکار کنيم؟ - يه نفر رو الان ميفرستم دنبالش.
و من هم برات يه تقدير نامه ويژه ميفرستم.
حالا جفت تون از اينجا بزنيد بيرون و برگرديد سرکارتون.
- از من هم ميخواي اين رو تو پخش تلويزيوني پرو بال اش بدم؟
- اد ، من واقعا به هم ريختم. منم همينطور. بايد چهار دقيقه ديگه رو آنتن باشم.
- چه کسي قراره اين شو رو اداره کنه وقتي کاربراتور من کلا از کار افتاده؟
خودت ساليان سال اين کار رو خواهي کرد.
موسسه کاين چيزي که يک عمر . کلي جرات بکار رفت تا ساخته بشه
و در طول اين عمر بکار رفته متوجه شدم که دو تا اشتباه کردم
- خوب، شگفت زده شدم که خودت به همين اندازه هم معترف هستي.
- اوليش...پسرم والتر که با محبت زياد از بين بردمش.
چوگان، قايق، زنها مخصوصا زنهايي که باهاشون ازدواج کرد.
- دوميش - به نظرم داري به سمت من نگاه ميکني.
- چرا نميخواي دنبال کار من رو بگيري، اد؟ حس جاه طلبي کجا رفته؟
- من به مسيري که توش هستم راضي ام همين که الان يا بعدا کتابم رو بنويسم
گوش شيطون کر هيچ اشتياقي به قدرت ندارم.
- در مورد قدرت صحبت نمي کنم که خيلي بزرگتر از اينها
مسئوليت خبرگزاري آزاد براي مردم
تو اين مملکت، اين مردم هستند که تصميم مي گيرند.
اگر بخوان تصميم درستي بگيرند بايد همه حقايق که لازمه....
قصدم اين نيست که بپرم وسط حرف شما ولي...
ا ي موس
-ساعت يازده است، اينجا موسسه کين - اي موس - اي موس!
شامل روزنامه کاين سرويس خبري کاين و سرويس تصويري کاين
و هفته نامه کاين با حضور بهترين نويسندگان و سرمقاله ها ,
و برنده جايزه پوليتزر
فيلم، نوشته اي نباشه.
- خانمها و آقايان، بيشتر آدمهاي بخش خبر، زندگيشون کف دستشونه
يکيشون هم اينجاست، که آرزو ميکردم کاش من اينجا نبودم
همين چند لحظه پيش اي موس کاين درگذشت
سلام؟
-- بله؟ - آقايون اينجا هستند، آقاي کاين.
- کجا جاش دادند؟ تو کلوب استورک، کجا مي تونستند؟
بله، آقا.
شما سه تا، اد بايد منتظر بمونه.
- آقايون، به غير از هري متاسفانه بقيه اتون رو نمي شناسم.
- اتفاق افتاده براي پدرتون، خيلي تلخ بود. - بله.
- تو مارک لاوينگ هستي؟ - درسته.
و دقيقا اينجا چه کاره اي؟>
- من سيستم خبري کابلي کاين رو مديريت مي کنم - KNS.
- مسلما شما نحوه مديريت مرگ پدرتون رو چک کرديد، پيشنهادي نداريد؟
- خبر تلگرافي. چرا، بايد خيلي زود در موردش صحبت کنيم.
شما بايد ......... جان دي گريفيث باشيد.
- من کف طبقات رو جارو ميزنم، در ضمنش هم اديتور سنتينل هستم.
در کنار اينا من مشاور اديتور نه صفحه ديگه هم هستم
شما مسئول اين هستيد که يه جنايت پيش پا افتاده
تو صفحه اول درست جايي که مرگ پدر من اعلام شده درج بشه؟
- اون پيرمرد ميخواست که اين خبر بزرگ جلوه داده بشه.
- البته، اون موقع نميدونست که خودش سرتيتر خبرها ميشه.
اما در هر صورت اين آخرين درخواستش بود.
- والتر، نکات برجسته زندگي پيرمرد رو آماده و تنظيم کردم
ميتونم بدم به مارک که از طريق تلگراف ارسالش کنه؟
- خواهيم ديد، هري مدت زياديه که نديدمت؟
- دوروتي چطوره؟ - بايد بزودي يه شامي با هم بخوريم.
فقط ميخواستم به شما سه تا بگم
تو ذهنمه که هيچ تغييري در سطح کارمندان نداشته باشيم.
تا الانم که اينجا حضور داريم هيچ نکته اي براي نگراني وجود نداره.
ميريد بيرون ميشه لطف کنيد بگيد مبلي بياد داخل؟
- خوب؟ - برو داخل.
- خوب، شما ادوارد مبلي هستي؟ - ارادت ويژه دارم آقاي کاين.
- بشين. - ممنون.
شما اون دوستي هستي که کتاب نوشته.
هر دفعه که پيرمرد ميخواست يه زخم زبون به من بزنه که کم هم نبود
عادت داشت در مورد شما صحبت کنه. مبلي اينطوري و مبلي اونطوري.
- ديگه از اين موضوع افسردگي گرفته بودم. - بله ميتونم تصور کنم چه حالي داشتيد.
- اون سه تايي که همين الان اينجا بودند صاف و ساده نظرشون رو در مورد من نشون دادند
پسر احمق اي موس کاين. به نظرم تو هم مثل اونها فکر ميکني.
- واقعيتش اين باور که صلاحيت دارم احساسي در مورد شما داشته باشم رو ندارم.
- ساير شرکت ها پسراشون رو به کار ميگيرند و کار رو بهشون ياد ميدن، اما اون نه
تا موقعي بر همه اوضاع اينجا مسلط بشم به يه مقدار کمک احتياج دارم
نه اينکه مشتاق نباشم همه چيز رو بر اساس ايده هاي خودم پيش ببزم پشت صحنه حضور دارم.
يه ايده اي دارم. اونجوري که به نظر خودم مياد ايده خيلي بزرگيه.
ميخوام يه عنوان شغلي جديد ايجاد کنم مدير اجرايي
کسي که کارها به دوشش باشه نظرت چيه؟
- چقدر شبيه کاريه که پدرت ميخواست انجام بده
- پدرم مرده. اين ديگه الان برنامه منه.
ميخوام براي خودم يه تردستي داشته باشم يه چيزي که باعث بشه اون سه تا براي
پست جديد چهار دست و پا بخزند. نظرت در اين مورد چيه؟
ترجيح ميدم نظرم رو نگم.
وقتي اونها رو به يه بند آويزون کردم وقتي متوجه شدند که همه زندگيشون
تو دستاي منه ديگه مسخره نميکنند، حالا به من بگو
حتي به مخيله اش هم يه همچين ايده اي خطور ميکرد؟
- نه هيچوقت، فرمايش ديگه اي نداريد؟ - فعلا نه.
پس صبح بخير.
"آقاي والتر کاين، قبل از مرگ پدر شما، بنده با افتخار براي تلويزيون
ميدوست کار ميکردم که ميتوانست بسيار مفيد و سودبخش باشد
در طول اين روزهاي غمبار و ملال آور بدون اينکه بخواهم باعث آزردگي خاطر شما شوم
اجازه ميخواهم که در سريعترين زمان ممکن با شما يک نشست داشته باشم.
خوب ديگه نانسي، صبح اين رو ببرش همه اش همين بود
بله قربان.
- نيم ساعت گريفيث اون تو از جون کاين چي ميخواد؟
- شب بخير دوشيزه دانر، آقاي لاوينگ. - شب بخير
-ميل، قبل از اينکه بچسبم به اين شغل جديد روي لبه تيغ راه ميرفتم.
اوه لاو ، بچه ها از خط شرط بندي کشيدن کنار
تو مورد علاقه اشون هستي و براي من 6 تا5 (اصطلاح بلک جک) - به اين سادگي ها هم نيست.
دارم با هر چيز و هر کسي که ميتونم بهش فکر کنم ارتباط ميگيرم
داد و ستد با ميد ول، اعتبار. يه دوجين نامه نوشتم.
فشار لازم رو وارد ميکنم اما اين کاين تو موارد جنايي همش ميره رو مخ
آنچنان که حل اين مشکل خودش شده يک فاکتور.
- حالا خودت فکر ميکني که... - چرا نه؟
البته که اين اعتباري است براي مغزي است که بهتر از والتر کاين کار ميکنه.
بله، اون با يه ايده غوغا کرده يه مدير اجرايي
بدون اينکه به خودش زحمت بده و ذهن کوچيکش رو سر و سامان بده.
- حالا هم يه نفر اونجاست. - عزيزم، فکر ميکردم از جان خوشت مياد.
- خوب، ديگه هيچ جايي براي دوست داشتن اين طرفا باقي نمونده.
با جرالد مييد ديگه چيکار داره؟
- خوب عزيزم، حل يک جنايت خودش چيز بزرگيه.
طبيعيه که بخواد بزرگترين حلال مشکلات جنايي رو تو تيمش داشته باشه.
چرا تو تلاش نميکني اون رو بياري تو تيمت.
احتمالا گريفيث همين الان قرش زده.
- جرالد مادرش رو ميفروخت و تحويل ميداد. - حالا من چه جوري ميتونم بهش اعتماد کنم؟
بايد باهاش حرف بزنم؟
- لاو ، برو و روي مخ مييد کارکن، و اگر اين کار ذهنت رو راحت کرد
تو يه زمان کوتاه، خودم رو ميندازم وسط و يه چيزايي از گريفيث درميارم.
سلام.
بهتره يکي ديگه بريزي کارلو طبقه بالا با کاين بودم
يه مرد عالي
اگر از من بپرسي، ضعيف النفس با چشماني خسته
- من خوب نمي شناسمش - خوب من.... دوتا بريز.
نه، سه تاش کن.
- سلام، جان. - سلام.
- بذار نانسي بشينه بين ما. من و تو بايد پشت اين ميز کشتي سرخپوستي بگيريم.
- عرق چاودار و سودا براي من، و با موزيک ميخوامش.
بله خانم.
- طبقه بالا اون پيرمرد مثل يک شير داره ميغره داره فرياد ميزنه" اون قاتل رو بديد به من".
"بهترين عملکردتون رو داشته باشيد گزارشگرها، ويراستارها، آدم هاي برجسته."
"عکاس ها کارمندان تلگراف فقط قاتل رو براي من پيدا کنيد"
و اوني که قاتل رو بگيره صاحب پست جديد ميشه.
سرکي شرط ميبندي اد...روي لاوينگ؟ لاوينگ باهوشه، لاوينگ سريعه
لاوينگ يه عالمه آدم درست و حسابي ميشناسه اما لاوينگ اون پست رو بدست نمياره.
- نه؟ - نه، من کسي هستم که اين کار رو ميکنه.
چون من کسي هستم که جواني و سي هزار دلار پولم رو وقف ويسکي و کارم کردم
چون که من يک همسر هميشه بيمار و دو تا بچه باد کرده بيمار دارم.
و براي اينکه من و تو ميخوايم اين جنايت رو با هم بشکافيم.
آقاي لاوينگ ميخواد اد تو تيم اون باشه - خوب، اينطوري نخواهد شد
چون اد کمک من خواهد کرد و کمک ميکنه که من همه چيز رو شفاف سازي کنم
قول نميدم که چيزي رو واگذار خودش کنم حتي يه ريزه اش رو.
خوب پس بذار اول خودم خودم رو شفاف سازي کنم جان
به خاطر يک موضوع برام مهم نيست کي اين پست رو ميگيره.
پنج ساله که از بزن و در روي موضوعات جنايي کشيدم کنار
و به خاطر يه موضوع ديگه، حاضر نيستم بخاطر يه دعواي شديد و الکي گلوم رو پاره کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.