The first 200 lines.
کلاس پیانو؟
.بله لطفا نقل مکان کن
.کاملا بهش فکر کردم ولی غیر منطقیه
.برای همین ازتون میخوام
.بهتون اطمینان میدم براتون دردسری نداشته باشه
چطور میتونی مطمئن باشی وقتی که مرد و زنُ در گیر میکنه؟
تو ممکنه فراموشش کرده باشی ولی پسر من تو رو فراموش نکرده
.براش سخت میشه وقتیکه تو اطرافش باشی
اگه برخلاف تصمیمتم باشه لطفا این کارو بکن
منم حس بدی دارم
ولی روشن بینی یه مادرُ درک کن
.نمیتونم یهو نقل مکان کنم .اگه به خاطر پوله نگران باش
کسی که قراردادُ نقض کرده منم
پس خسارت و هزینه ی دکوراسیون جبران میشه
برای فکر کردن وقت میخوای؟
.نمیگم نصفه شبی بذاری بری اول یه جای دیگه پیدا کن
.بهت دو هفته وقت میدم
نمیتونین لطفا بذارین بمونم؟
.اگه میتونستم میذاشتم
ولی اینطوری نیست. منطقی فکر کن
داری غیر منطقی رفتار میکنی
فهمیدم
.ممنونم
.برای یه جای دیگه پول لازم داری
شامل غرامت و حق الزحمه ی دکوراسیون و کمی بیشتره
نه فقط چیزی که حقم باشه رو میگیرم
حس بدی پیدا میکنم اگه نگیریش
اگه بگیرمش منم حس بدی پیدا میکنم
خیلی نا امید کننده ای
الان اینجا چه خبره؟ هیونگی
مادر شما بهش پول دادین؟
چطور میتونی اینُ بگی؟ درسته هیونگی
مادر اینُ بهم داد
...ببین
ازشون پول خواستم چی؟
چون پول لازم داشتم ازشون پول خواستم
بدش
به خاطر پول ممنونم خداحافظ
صبر کن
!اینوک
!هیونگی
بیا حرف بزنیم
درباره ی چی؟
درباره ی اینکه چرا خواستمش، چرا گرفتمش
و چقدره؟
اینوک
فکر میکنی چرا خواستم؟
واقعا میخوای بشنویش؟
بیا بریم یه جایی حرف بزنیم ولم کن
خودم میتونم برم
من ازشون پول خواستم چی؟
من پول لازم داشتم برای همین ازشون خواستم
هر چی دوست داری بپرس، جواب میدم
میخوای با مبلغش شروع کنم؟ .اینکه چقدره مهم نیست
چرا مهم نیست؟ واقعاً آدم عجیبی هستی
حرفتُ باور نمیکنم
از مادر پول نخواستی
اگه منُ باور نداری به چشمات که اعتماد داری
.دیدی که گرفتمش
.آره دیدم، ولی این دلیل درست بودنش نمیشه
داری منکرِ همه چی میشی؟
من, مادر, آسمون و زمین همگی میدونیم
لطفا به خودت بیا آقای یو هیونگی
.من میدونم تو اینطوری نیستی
چطور این قدر خوب منُ میشناسی؟
حتی پدر و مادرها هم بچه هاشونُ نمیشناسن
ما همدیگه رو سه ماه قبل دیدیم
چطور این قدر خوب بعد سه ماه منُ میشناسی؟
هیونگی، تو منُ نمیشناسی
مادر موضوع پولُ پیش کشید؟
!آقای یو هیونگی
دارم میگم اگه اگری وجود نداره
خیلی حس بدی دارم به خاطر من تقصیر گردنشون بیفته
...پس چرا اینقدر ناگهانی چطور یهویی اینطوری شد؟
چیزهایی هستند که میتونن تو زندگی اتفاق بیفتن
باید چیزهای بد برای بقیه ی مردم اتفاق بیفته ولی برای من نه؟
منُ دست بالا گرفتی
باشه این چیزیه که میتونه برای هر کسی اتفاق بیفته
مسئله ی مهمیِه که با پول حل میشه؟
بله
من بهت پول میدم
راحتِ هاه؟
تو, و مادرت
وقتی ازشون پول خواستم راحت قبول کردن
زندگی باید برای پولدارها راحت باشه
منظورم این بود که ...متاسفم
در هر حال من پولُ میدم پس برش گردون نه
واقعا داری منُ با پول عوض میکنی؟
باید پول بیشتری ازشون میخواستم
من برای پول قول دادم که از اینجا برم و دیگه تو رو نبینم
ولی اگه همین طوری ادامه بدی من باید بیشترش کنم
باید ازشون پول بیشتری بخوام؟
منُ بیش از این آدم بدی نکن
میخوام که یه مادر سربلند برای دابین باشم
من مطمئنم که آخرین خواستمُ به خاطر گذشته قبول میکنی
این آخرین خواستمه
...اینوک
متاسفم هیونگی، متاسفم
اجاره بهاش کمتره و خیلی زود خالی میشه
.بهش فکر کنین و بهم زنگ بزنین بله
.بله خداحافظ
کجا بودی؟
کلاس پیانو خالی شد
هاه؟
موافقت کرد بِره؟ آره
چطور اینقدر زود قانِعش کردین؟
قانع؟
در موردش فکر کرد و به شعورش رجوع کرد
پس به راحتی میره
ولی چت شده ؟
نباید الان بخندی؟
خستم فقط همین داری میری؟
سلام هوا برای کار کردن باید سرد باشه
دفتر 301 چی شد؟
وقتی فردا اونا اینجان تمومش میکنیم
خداحافظ خدانگهدار
چیزی شده؟
عروسی دکتر یو چی شد؟
برای مدتی لغو شده
جداً؟ چرا؟
کلاس پیانو خالیه. اجاره اش بده
به خاطر پول قول دادم که از اینجا برم
و باهات بهم بزنم
ولی اگه همین طوری ادامه بدی من باید بیشترش کنم
الان کجایین؟
همین الان میام خونه
صبر کن پس دندونپزشکی چی؟
...صبر کن ...هیونگی
هیچ چی درست پیش نمیره
برای چی باید میدیدش؟
سونگ هی منم
اگه وقت داری میتونی بیای کلاس؟
مطمئنم همه چی رو بهت گفته من خستم
چیزهایی رو که گفت باور نکردم
نمیتونم کاری کنم که باور کنی
واقعا موافقت کرد ترکم کنه؟
و برای پول نقل مکان میکنه؟
خودت که دیدی
چقدر بهش دادین؟
پنجاه هزار وون
...هیونگی میخواین کلاس رو اجاره بدین؟
پولشُ بهش دادم چرا که نه؟
برای چند روز صبر کنین
همین الانم اجاره دادیمش
مادر
حرف دیگه ای ندارم
از رو قبرم رد شو و باهاش برو
باید بری امروز آخرین مهلته
اشکال نداره من همیشه دقیقه ی نود میرسونمش
و نگرانِ شین یونگ هستم
اون گفت رابطه ی دوستی ما درد آوره
پرسید مگه دوستیمونُ با طلا نوشتن
و گفت که ما بزدلیم
ازم پرسید بین تو و اون کیُ انتخاب میکنم
نتونستم جواب بدم
عجیب نیست که عصبانی شده
البته که شین یونگُ انتخاب میکنی چرا نتونستی جواب بدی؟
تو چی؟
اگه مجبور شی انتخاب کنی بین من و اون کدوممونُ انتخاب میکنی؟
البته که تورو
متاسفم باید برای تو هم سخت بوده باشه
بیفایده ست که الان اینارُ بگی
فعلا باید شین یونگُ پیدا کنیم من آرامگاهُ چک میکنم
نگرد
یه روز هم نیست که رفته
میخوام بهش وقت بدم
چند روز قبل رفته بود اونجا دیگه اونجا نمیره
باشه هر وقت خواستی بهم زنگ بزن
دارم میرم خداحافظ
داری میری؟
بله
حداقل باید غذا میخوردی میتونم تو خونه بخورم
بهت زنگ میزنم
باشه
باشه خداحافظ
به مینگی هم زنگ نزده؟
نه
...کی میدونه
بهش اطمینان ندارین؟
...اعتماد, مادر فریبِ تمومش کنین
میخوای غذا بخوری؟
یه کم بعد
میرم حیاط پشتی هوای تازه بخورم اه باشه
...از اینطرف از اینطرف
اه نه...اه پسرم
اه خدای من
جین جین خوبی؟ خوبم
خدایا اه نه
جین
متاسفم میدونم بدت میاد بیام اینجا
جای دیگه ای ندارم که برم
حس میکنم اونجا خفه کننده ست ولی اینجا فرقی با اونجا نداره
بیا بریم ماشین سواری حتی شده برای یه فاصله ی کوتاه
تا من بتونم نفس بکشم
نمیتونیم؟
بیا برگردیم
...صورتت
شبیه حیوونی شدی که داره میره کشتارگاه
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
شین یونگ کجایی؟
No comments yet. Be the first to leave one.