The first 200 lines.
"افتخار" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
قربان!
همه چیزو بگو
اون دورجان سینگ مشهور که پلیس دنبالشه...
توی این ساختمونه
ما ساختمون رو محاصره کردیم...
ولی مشکل اینجاست که ساکنای طبقه 6 رو گروگان گرفته
الو؟
الو دورجان؟
آره من دورجانم دارم صحبت میکنم
-تو کی هستی؟ -من...
من سربازرس شیو کومار هستم
دورجان ...
تو میدونی که پلیس چهار طرف این ساختمون رو محاصره کرده
و غیر ممکنه که تو بتونی از اینجا فرار کنی
جناب سربازرس!
این اراجیف رو تحویل یکی دیگه بده
اگر کسی مزاحم من بشه...
جنازه همه این آدما رو از پنجره میندازم بیرون
فهمیدی؟
سربازرس!
-من دارم میرم داخل ساختمون -ببخشید قربان!
شما میدونید که دورجان سینگ چطور قاتلیه
کاری رو انجام بده که من بهت میگم
تمام چراغا رو همزمان روشن کنید و بندازید روی اون پنجره
برای چند ثانیه چشماش در اثر نور چیزی رو نمیبینه
و من میرم داخل
فهمیدی؟
این چیه؟ چه خبره؟
این دیگه چه ترفندیه؟
آهااا بیا
که اینطور!
ببریدش
پخخخ
بابا ترسید بابا ترسید
ببینمت
تو همیشه بابات رو میترسونی
بعضی وقتا هم... مامانت رو بترسون
باشه؟
مامانت کجاست؟
چایی میخوری؟
پرسیدم که... چایی میخوری؟
آره میخورم
ولی ما یواشکی اومدیم بترسونیمت
چطوری مچ ما رو گرفتی؟
اونجا رو ببین آیینه هست از توی اون شما پدرو دختر رو دیدم
به به
-هرچی باشه، همسر یه پلیسی -بله
دختر قشنگم اینبار نقشمون شکست خورد
باشه اشکال نداره بعدا دوباره امتحان میکنیم
-صاف وایستا -این چیه؟
بلوز
اوووه! تو که تازه شروع کردی؟
درسته آستیناش کامل شده
شما که میدونی دستم تنده
-بله میدونم -چند وقت دیگه زمستونه
لباساتو عوض کن میرم چایی بیارم
گوش کن...
شروع کن وسایلمون رو جمع کن
حکم انتقالی من اومده
میریم بمبئی
من از منتقل شدنای شما خیلی میترسم
ولی بمبئی اشکال نداره
خوبه... ویجی و آوی هم با ما میمونن
چه اون دوتا با ما بمونن چه نه...
ولی اگر اون دو تا رفتارشون رو عوض نکرده باشن...
وگرنه ببین، تا وقتی توی بمبئی هستم اون دو تا یا تو زندان میمونن، یا بازداشتگاه
طوری راجع به برادرات صحبت میکنی انگار که خلافکارن
باشه!
یه ذره شیطونن خب که چی؟
مامان بابام هم همینو میگفتن
همین لوس کردنشون، اونا رو خراب کرد
و با گفتن این حرفا... اونا پیر شدن و مردن!
ولی برادرای من عوض نشدن
-همین هتله؟ -آره، همینه
فکر میکنی مدیر هتل باهامون کنار میاد؟
من بی گدار به آب نمیزنم تحقیق کردم
مدیر این هتل یه آدم حریص و فاسده
حالا میبینی چطوری باهامون کنار میاد
-ببخشید -بله؟
چیزه...
میشه...
یه اتاق بهم بدید؟
بله حتما چه اتاقی میخواید؟ یه نفره یا دو نفره؟
-عرض کردم تک نفره یا... -آهان، یه نفره
یه نفره
یه نفره
اسمتون؟
اسم.. اسم؟ اسمم؟
اسمم رو برای چی میخواید؟
اسمتون باید توی دفتر ما ثبت بشه
اوووه
خب... ویجی
ویجی کومار
آقای ویجی کومار
-امضا کنید -چشم
شماره اتاقتون 102 اینم کلیداش
-کیفتون رو میگم براتون ببرن بالا -نه!
-نه نمیخواد -شما مهمان مایید، خدمتکار کیفتون رو میاره
- نه نمیخواد، خودم میبرم -هرطور میلتونه
اتاق کدوم سمته؟
از اینجا برید، بعد برید بالای پله ها اتاق 102 هونجاست
ممنونم
بله بفرمایید؟
مدیر این هتل شمایید؟
بله من هستم ولی چه مشکلی پیش اومده؟
جناب مدیر...
یه آدمی برای جواهر ساز مشهور اینجا آقای جامناداس، کار میکرده
اون به ارزش دو و نیم لاک الماس دزدیده و فرار کرده
الماس دو و نیم لاک!
بله
و طبق اطلاعات ما اون توی این شهر توی اتاق یه هتل مخفی شده
با الماس دو و نیم لاکی اینجا پنهان شده؟
این عکسشه
این آدم که به این هتل نیومده؟
این آدم اومده باشه هتل ما؟ نه اصلا
جناب بازرس من تو عمرم آدمی ندیدم که شبیه ایشون باشه
و راستش آدمی که الماس دو و نیم لاکی داره بیاد به همچین هتل معمولی؟
بهش فکر کنید امکان نداره
-باشه، همینو میخواستم بپرسم که اینطور
اگر خبری ازش پیدا کردی بهمون اطلاع بده
چشم
بله؟ بفرمایید
میتونم بیام داخل آقای ویجی کومار؟
داخل؟ چرا؟ چی شده؟
یکی اومده بود اینجا دنبال شما
د...دن...دن...دنبال من؟ کی؟
قضیه چیه؟
ویجی کومار تو میتونی از دست قانون فرار کنی
ولی نمیتونی از چشم من مخفی بشی
من حقیقت رو راجع به تو میدونم
پلیس همه جا دنبال تو میگرده
با یه اشاره من میوفتی پشت میله های زندان
این چه حرفایه دارید میزنید؟
ویجی سعی نکن ادای آدمای معصوم رو دربیاری
به نفعته که این الماس رو بدی به من
الماس؟ کدوم الماس؟
خفه شو!
دای سعی میکنی سر منو شیره بمالی؟
من راجع به اون الماسی حرف میزنم که از جواهری جامناداس دزدیدی
و الان داخل این کیفه
باشه اگر شما...
شما...
حالا که همه جیز رو میدونی...
باشه
مسیر درستی رو اومدی
اما...
اما... اما!
اگر... اگر شما..
شما باید به منم سهم بدی
اگر شما تمام الماس رو برای خودت برداری و به من چیزی ندی، منم میرم پیش پلیس
ممکنه بیوفتم زندان اما...
اسم شما رو هم بهشون میدم
بهش فکر کنید
داری از هوشت استفاده میکنی!
از ترفند خودم علیه خودم استفاده میکنی؟
ببین رفیق این الماس رو بده من
من تو رو از دست پلیسای این منطقه فراری میدم
و تو پول میخوای دیگه نه؟ این ده هزارتا رو میدم به تو
میدم به تو!
ده هزارتا؟ الماس دو و نی لاکی رو بدم عوض ده هزا تا؟
گوش کن! سعی نکن جلوی من زرنگ بازی در بیاری
یا چیزی رو که گفتم انجام بده یا به پلیس زنگ میزنم!
باشه، باشه
قبول میکنم
اول الماس!
الماس!
این تمام دو و نیم لاکه
حالا راه فرار منو مهیا کنید
فکرش رو نکن
ماشین پلیس پایین منتظر جفتتونه
جناب بازرس شما که رفته بودین!
ولی خیلی خوب شد که برگشتین بگیریدش
این همون آدمیه که میخواست با الماسا فرار کنه منطورم این الماساست
بیا الماسات رو بگیر خودت دزدیدی، خودتم نگهشون دار
-بازرس درست میگم نه؟ -خفه شو
من همه چیز رو شنیدم
الماسا رو بده من
و همینطور ده هزار روپیه رو
جناب مدیر... دزدی کار خلافه
کمک به دزد هم خلاف قانونه
خریدن مال دزدی م خلاف قانونه
حالا آماده باش که بیوفتی زندان
-راه بیوفتید -منو ببخشید جناب بازرس
متاسفم
کاری از دستم بر میاد راه بیوفت
ولی جناب بازرس ما میتونیم برای شما یه کاری انجام بدیم
ما رو ول کنید اون الماسم مال خودتون
و... در ضمن...
اگر این به دزدی مثل من میتونه ده هزار تا بده
به پلیس بزرگی مثل شما... منظورم اینه که...
آرهههه، 15 هزارتا میدم جناب بازرس ولی بذارید من برم
میخواید به من رشوه بدید؟
رشوه چیه جناب بازرس این شیرینی بچه هاست
-آره برای بچه ها، لادو و گلاب جامو ... -شما ساکت شو
تو بلد نیستی با پلیسا چطوری صحبت کنی
قربان این 5 هزارتا رو بگیرید با قبلیا میشه 15 هزارتا، بذارید من برم
باشه ولی...
از این به بعد از دیگه کارای خلاف قانون انجام نده
و تو ... راه بیوفت
No comments yet. Be the first to leave one.