The first 195 lines.
SANDS Movie
اوه. چه تزئینات بامزه زیادی داری
آخی.
اثر پای جورجیا از اولین کریسمسش.
.آره. اوه .و مال کارتر
مامان، متوجه نیستی.
اگه لیلی قبول کنه باهام به جشن زمستونی بره، فکر کنم دوست دخترم میشه.
نه اینکه بخوام روش برچسب بزنم.
خیلی دلم میخواد روش برچسب بزنم.
فقط میگم هر جوری که ازش بخوای خوش شانس میشه.
زیاد بهش فکر نکن.
مامان، این یه پیشنهاد رقص فارغ التحصیلیه. این روزها مردم خیلی سنگ تموم میذارن.
چرا هنوز داری در مورد این حرف میزنی؟ ما یه برنامه داریم.
وایسا، تو از بابابزرگت به جای من کمک خواستی؟
این مهمه. این اولین رقصشه.
خب، از نظر فنی تو توی رقص فارغ التحصیلی من بودی.
ناراحت نشو، ولی بابابزرگ ایو رو به دست آورد.
بچه یه حرفی زد، مگه نه؟
درسته. تو چطوری من رو به دست آوردی؟
من خیلی خوب بلدم مخ بزنم، دختر.
درسته. مخ زنی اون خیلی زیاده.
ببین، تو فیلم گریس رو دوست داری.
من یه کانورتیبل مدل ۴۶ دارم، درست مثل ماشینی که تراولتا سوار میشد.
میتونه عالی باشه، بچه ها.
نمیدونم، بابابزرگ، من میخواستم یه کاری با تم کریسمس انجام بدم.
و ایده تو خیلی بهم نمیخوره.
معلومه که نمیخوره، چون ایده من فوق العادهست.
آره، من کارتر رو در حال رقص نمیبینم.
ولی میدونی چیه؟ اگه فقط یه مربی رقص میشناختیم، میتونست یاد بگیره...
که یه استودیوی رقص نزدیک مغازه من داشته باشه.
یه دقیقه وایسا. من با کی قرار میذارم؟
- به نظر عالی میاد. - آره.
اوه، چی؟ این منم.
خیلی دوست دارم به کارتر چند تا حرکت رقص یاد بدم.
دوستت دارم، کارتر، ولی مطمئن نیستم که برای رقص آماده باشی.
هنوز با دوچرخه دست و پنجه نرم میکنی.
هی، وقتی این موتور رو راه بندازی، دیگه نمیتونه متوقف بشه.
باشه، اگه لیلی کور بود، این میتونست جواب بده.
یه لاته کنده یول و یه تیکه کلد برو.
فقط یه کلد برو هست، ولی فروشش ۳۰ درصد افزایش داشته.
ممنون که به دنیا اومدی، عیسی کوچولو.
اوه. ممنونم.
ولی چرا بهمون نگفتی که امروز روز ژاکت زشت کریسمسه؟
- چی؟ - اممم. این خوبه.
وای، دارم دیوونه میشم، چون مامانم داره میاد شهر.
مالی؟ اوه، من عاشقشم.
هر کریسمس، یه فندق شکن برام میاورد.
خیلی شیرین، خیلی ترسناک.
چرا داری بهم نگاه میکنی، فندق شکن؟
آخرین باری که از لاس وگاس رد شد، ما رو از یه مهمونی استخر انداختن بیرون. هوم.
منظورم اینه که ما مست کردیم، و از فواره های بلاجیو بیرونمون کردن.
اوم.
آملی میخواد اون رو ببینه، برای همین همگی داریم شام میخوریم.
اوه، پسر. ملاقات دوست دختر با مادر، یه قدم بزرگه.
اوهوم. و میتونه بد پیش بره.
مثل وقتی که من با دوست دختر و مامانش قرار میذاشتم.
اگه فقط ما و مامانم بودیم، میشد چهار تا دوست،
میدونید، دور هم جمع میشدیم، گواکاموله شریک میشدیم، و میدیدیم کی داره نسبت دیپ به چیپس رو خراب میکنه.
اوه، میدونم این تیکه به منه، ولی من از تغییر کردن دوری میکنم.
هی. نظرتون چیه شما هم بیاید شام؟
اوه. ام. مسئله اینه.
نمیدونم کی یا کجاست، ولی میدونم سرم شلوغه.
نمیخواستم مجبور بشم این کار رو بکنم، ولی اینم از چشم های سگ کوچولو.
اه. لعنت بهش، میریم.
همیشه جواب میده. ای پسر دوست داشتنی عوضی.
باورم نمیشه که برای همه کارمندهات هدیه کریسمس میخری.
من عاشق دادن هدیه کریسمس ام. میدونی، من بابانوئل ام.
یه لحظه وایسا.
فکر کنم بابانوئل یه هدیه زودرس برای ایو گذاشته.
اوه.
وایسا، لباس زیره؟
اون در واقع یه هدیه برای من میشه.
این ماییم؟
این ماییم توی کوچه جایی که اولین بار همدیگه رو دیدیم.
اوه.
این مت کوچولوئه که داره سر من داد میزنه که صدای موزیک رو کم کنم؟
آره. و اینم ایو کوچولوئه که طبق معمول داره من رو نادیده میگیره.
- خیلی دوستش دارم. ممنونم. - ممنون.
- بابابزرگ، کریسمس پرخرجه... - خیلی خب.
با هدیه های خانوادگی و بابانوئل مخفی،
با بیشتر پولم که توی لبوبوهای بازار سیاه گیر کرده.
نظرت چیه که یه پیش پرداخت از ارثیهم بهم بدی؟
اوم.
نه.
- برو از مامانت بپرس. - نمیتونم. اون فقیره.
باشه، دارم هدیهش رو پس میگیرم و بهش پول نقد میدم.
رایلی هم همینطور.
ام، گوش کن. برای این پیشنهاد رقص برای کارتر، میخوام مطمئن بشم که لیلی بله رو میگه.
- اوهوم. - پس نظرت در مورد این چیه؟
ما یه نفر دیگه رو به عنوان کارتر انتخاب میکنیم.
میدونی آشر کیه، مگه نه؟
خب، مامانم باید هر لحظه اینجا باشه.
راستش یکم استرس دارم.
نگران نباش، مامان ها من رو دوست دارن.
البته، من با باباها بهترم.
اوه. استیچ نمیاد.
چی؟
اون مریضه.
اون همچنین گفت اگه عکسی ازش توی بازی لیکرز دیدیم، اونا قطعاً مال هفته پیش بودن.
من باید برم.
- نه. - آره.
نه، من قبلاً به مامانم گفتم که رایلی داره میاد.
اگه نیاد، کل شام به هم میریزه.
باشه، خیلی خب، ولی سریع. یه غذا، نه پیش غذا، نه دسر.
اوه! اونا برج غذای دریایی دارن.
متاسفم خانم، باید هزینه باز کردن بطری رو پرداخت کنید.
هزینه باز کردن بطری؟ این که در پیچیه.
و اونم مامانمه.
سفرهای دریایی عالی ان.
غذای نامحدود، نوشیدنی نامحدود،
شعبده بازهای کمدی نامحدود که خنده دار نیستن، ولی خیلی ترسناکن.
من فقط با یکیشون خوابیدم.
باشه. من پسرتم.
اوه.
این سالادها خیلی طول کشید.
ما اونا رو سفارش دادیم، مثلاً، دو دقیقه پیش.
خب، گیب بهم میگه که تو رقاصی.
من فرض میکنم که منظورت رقاص عریانه.
اوه.
نه، من توی باله و معاصر آموزش دیدم.
من شروع کردم چون مامانم خواننده بود، و من دوست داشتم وقتی اون آواز میخونه برقصم.
آخی.
مامان منم یه هرزه بود.
.به سلامتی مامان بزرگ
مادر مجرد بودن سخت بود. رایلی، خودت که میدونی من چی میگم.
آره، طلاق آسون نبوده.
میدونی، من هیچ وقت از جیمی خوشم نمیومد.
همیشه سیگار قرض میکرد، هیچ وقت یه دونه هم نداشت که بده.
ولی میدونی کی واقعاً ازش خوشش نمیومد؟
این یکی.
همیشه حرف میزد که تو لیاقتت بیشتر از اینه همیشه.
اوم. خب، گیب همیشه اینقدر عاشق ماشین بوده؟
امیدی هست که از سرش بیفته؟
اوه عزیزم، وقتی گیب عاشق یه چیزی بشه، تا ابد عاشقشه.
هنوز نمیذاره من اون پلی بوی با پم اندرسون رو بندازم دور.
میدونید چیه؟ دیگه شراب نمیخورم.
اوه. یکم دیگه.
تو عاشق اون شماره به خاطر "مقالاتشی".
میدونید چیه؟ منم دیگه شراب نمیخورم.
وای، رایلی، خیلی خوشحالم که اینجا بودم وقتی شما دو تا تجدید دیدار کردید.
ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم، میدونی؟
- من بهترین دوست برادرش بودم... - آره.
همیشه اذیتش میکردم، مشت میزدم به سرش،
لباس هاش رو وقتی داشت برای استخر عوض میکرد میدزدیدم.
میدونید چیه؟ دیگه شراب برای هیچکس.
مامانش و من همیشه فکر میکردیم که این دو تا آخرش با هم ازدواج میکنن.
گیب دخترهایی رو دوست داره که یکم بیشتر...
میدونی؟
واقعاً؟
میدونید چیه؟ یکم دیگه شراب برای من.
پس میدونستی مامانت میخواست تو با رایلی باشی؟
واسه همینه رایلی رو دعوت کردی؟
رایلی رو دعوت کردم که یه جورایی حائل باشه، بهت روحیه بده.
نمیدونستم که نیاز دارم بهم روحیه داده بشه، چون خیلی دوست نداشتنی ام.
اوه، پسر.
خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتم مسیر رو تقسیم کنم تا هشت دلار صرفه جویی کنم.
اگه قرار بود یکی از ما همین الان از این ماشین پیاده بشه، کی رو انتخاب میکردی؟
خودم رو. وسط ترافیک روبرو
من و رایلی فقط دوستیم، مگه نه؟
آره، البته. فقط دوست، به زور همین.
من حتی اون رو توی اینستاگرام فالو نکردم.
تو هیچ وقت من رو فالو نکردی؟
الان وقتش نیست.
منظورم همینه.
شما شوخی های کوچیک خودتون رو دارید. تو ازش خوشت میاد.
کل مدتی که با هم بیرون میریم، این حس رو داشتم.
معلومه که ازش خوشم میاد. اون دوستمه.
- خب، شاید نباید باشه. - نه، این مسخرهست.
من دیگه نمیخوام راجب این موضوع حرف بزنم، باشه؟ دیگه نمیخوام بهش فکر کنم.
راستش، من ازت خسته شدم.
داری باهام به هم میزنی؟ حداقل میتونیم راجبش حرف بزنیم؟
هیچی برای گفتن وجود نداره.
اوه، پسر.
.کار رو نگه، نگه، نگه دارید
اوه. ببینید کی با هدیه اومده. این رو ببین.
- این...؟ - اوه، نه.
اوه، بیخیال، بچه ننه.
بگو که برگه اخراج نیست.
دیگه تحمل خبر بد ندارم. آملی باهام به هم زد.
من فقط... خوشحالم که دوست هایی دارم که بهم اهمیت میدن.
از پاداشت راضی ای؟
- ممنونم، رئیس. - خواهش میکنم.
آره، این از طرفت خیلی سخاوتمندانهست. ولی میدونی چیه؟
یه عکس میگیرم و قبل از اینکه به خودت بیای واریز میکنم.
اوه. لعنت بهش، من فقط یه عکس از باسن دوست دخترم برای بانک فرستادم.
- مت پارکر. - سلام. سلام، مالی.
- خیلی وقته ندیدمت. - آره.
خیلی متاسفم که نتونستم توی مراسم خاکسپاری دایان باشم.
- اون زن بزرگی بود. - هی، ازت ممنونم. ممنون.
و فقط به این دلیل که اون رفته به این معنی نیست که این اتفاق قراره بیفته، پس...
خب، من از این بابت حتی بیشتر ممنونم.
خیلی خب، میذارم به دزدیدن همه هدیه ها از هوویل ادامه بدی.
از دیدنت خوشحالم.
ایناهاش، مادر مورد علاقهم از یه برادر دیگه.
استیچ، باورم نمیشه که شام رو به خاطر لیکرز پیچوندی،
No comments yet. Be the first to leave one.