The first 200 lines.
نمیدونم که دوباره برمیگرده یا نه
نمیدونم که میاد یا نه
نمیدونم که دوباره برمیگرده یا نه
نمیدونم که میاد یا نه
نمیدونم که دوباره برمیگرده یا نه
نمیدونم که میاد یا نه. من......
نمیدونم امشب میاد یا نه نمیدونم قراره چی بازی کنیم
نمیدونم دوباره امشب میاد یا نه نمیدونم قراره چی بازی کنیم
باشه، بامزه بنظر میاد
اسمش آلیسه. شیش سالشه
XiXi ترجمه و زیرنویس از زهـــرا WEB-DL نسخه هماهنگ با
چه آماده باشی چه نه، من دارم میام
لیام؟
تو کجایی؟
لیام، باز داری تو خواب راه میری
اوناهاشی، کنار خواهرمی
اصلا خنده دار نیست به مامان میگم!
لیام، داری منو میترسونی
از من دور شو
لیام، بس کن!
آلیس! کمکم کن! آلیس
خب پس چرا یکم..
راجب کابوس دیشبت بهم نمیگی؟
اولش شبیه یک بچه دیدمش.....
که درمیان سایه های انتهای تختم ایستاده بود
توصیف کردن ظاهرش سخته.
این شبح در تاریکی
صورتی نداشت
بیدار میشم. نمیتونم تکون بخورم
انگار که فلجم.
اتاق تاریک و تاریکتر شد
اون موقعس که میفهمم داره میاد
هر شب این اتفاق برام میفته.
دیگه دلم نمیخواد بخوابم
و بعدش یه فشاری رو قفسه سینه ام حس میشه.......
یک فشار عظیم
انگار که یه چیزی به سمت پایین فشارت میده
حسابی میترسم
میدونستم که اونجا بود
میتونم تو تاریکی حسش کنم.... که تماشام میکنه.
حس کردم گیر افتادم
نمیتونستم هیچکدوم از اعضای بدنم رو تکون بدم
فقط میتونستم چشمامو پس و پیش کنم
و بعدش اون شبح رو دیدم..
که به سمتم میومد...
اما نمیتونستم سر در بیارم چون همه جا تاریک بود
غافلگیر کنندس که می بینی مردم اینقدر تحت تاثیر قرار گرفتن
فکر کنم حتی بعضی از آدما دوست ندارن راجبش حرف بزنن
هر ذره از وجودت ....
میگه که این یه موجود شیطانیه
شبیه یک پیرزنه، یک پیرزن نحیف...
با چشمانی سرد و سیاه
شبیه یک کابوس نیست....یک چیز دیگه اس
آنچنان قدرتی داشت که من کاملا احساس درماندگی کردم.
شما نمیدونید که چجوریه مثل نفرین میمونه
میخوای فرار کنی میخوای داد بزنی...
اما نمیذاره
بیشتر از 6 فوت قد داشت
فکر میکنم قدش 7 فوت بود
مثل یک سیاهی در حین حرکت بود
این بهترین ترسی بود که تا حالا تجربه کردم
مرد سایه ای خشنه
اون عجوزه، منو در بر میگیره...
و من فکر میکنم که قراره بمیرم
خب، میدونی که برمیگرده
همیشه میاد سراغت
Subtitles by explosiveskull
آلیس!
خوابای خوبی دیدی، مامان؟
نه به خوبی خواب های تو
صبح بخیر
صبح بخیر
یک، دو، سه
همیشه، همیشه، همیشه
هنری صبحانه اشو خورده؟
شیش تا بادوم زمینی خورده
شیش تا
اوه، شیش تا
واسه امتحانت آماده ای؟
آره
ببخشید
بله!
این کیه؟
تویی. داری پرواز میکنی
اوه، ابَر مامان!
خیلی قشنگه دارم به کجا پرواز میکنم؟
نمیدونم. هیچ کجا، فکر کنم
دوسش داری؟
عاشقشم
یک، دو، سه
وای، خدایا. هر بار
بازنده!
تو نمیتونی هنرمند رو ببوسی
چرا، میتونم
خیلی خب، هنرمند، وقت رفتنه!
و بعدش سعی کردم نفس بکشم....
و نمیتونستم نفس بکشم...
و به خودم میگفتم، میشل، بیدار شو
بیدار شو. نفس بکش. از تخت برو بیرون. تکون بخور
یکاری بکن. تو حالت خوبه اما نمیتونستم
بنابراین، در عوض، مغزش بهش اجازه نمیده....
تا به خواب عمیق فرو بره
بخاطر همین هم دچار مشکلات بیخوابی میشه.....
حرف زدن تو خواب،ترس های شبانه
دیدن چیزهایی که واقعا وجود ندارن، آره
میدونید، این شرایط بیشتر از اونچه فکر کنید مشابه با دیگرانه
حتی دختر خودم هم، گاهی اینطوری میشه
و بخاطر چیزی که حالا میدونیم، قابل درمان تره
هممم، کشیدن خواب های امروز، کی هست؟
قرار بود من باشم، درحال پرواز
بیشتر شبیه غوطه ور بودنه
اگه من خواب هام رو بکشم، دستگیر میشم
بخاطره اینه که تو جامعه ستیزی، مالکوم
هیسس، میشنون
تو چطور؟
من چی؟
تو چه موجودات عجیبی دیدی که تو خواب هات کمین کرده باشن؟
دکتر آرنولدز، خانواده مورگان رسیدن
فکر میکردم تا ساعت 3 نمیرسن
بهشون گفتم که زود رسیدن، اما بنظر کمی....مضطرب بودن
باشه
چرا یکم راجب اتفاقی که افتاده واسم حرف نمیزنید؟
حدود دو ماه پیش، پسر کوچولوی ما.....
فوت کرد...تو خواب
ولش کن - بس کنید -
چارلی.....لطفا
خیلی متاسفم
همون زمان ها بود که فهمیدیم دنیل.....
تو خواب راه میره.....و حرف میزنه
حتی گاهی اوقات جیغ میکشه
قبلا هم اینطوری شده بود
اما کم کم بعدش دیدیم که خوابیده، اینطور فکر میکنیم.....
اما چشم هاش بازن، سینه اش بالا و پایین میره سعی میکنه حرف بزنه...
اما تمام بدنش فلج شده
دنیل، تو دچار فلج خواب شدی
یعنی فکر میکنی بیداری.....
اما مغزت هنوز در خواب به سر میبره
میتونی چشم هات رو باز کنی و اطراف اتاق رو ببینی..
اما بدنت تکون نمیخوره چون مغزت هنوز خوابه
حس میکنی گیر افتادی
ذهنت بهت میگه که یک چیز دیگه ای داخل اتاقه
یه چیز بد، چیزی که به سینه ات فشار میاره
همش تو سرمونه، عزیزم همه اش خیالاته
میدونم که ممکنه ترسناک باشه ولی جن و روحی وجود نداره
می بینی عزیزم، بهت چی گفتم؟
چرا شما دوتا نمیاید، یدونه از اینا بگیرید؟
چی باید بگید؟ - بفرمایید، عزیزم -
ممنون - ممنون -
خواهش میکنم
همونطور که هر دو میدونید.. از دست دادن عزیز...
میتونه عوارض روانی سنگینی داشته باشه.....
خصوصا برای بچه ها
بنابراین من تعجب نمیکنم که این تراژدی...
مانند یک اهرم برای فعال سازی رفتارهای شبانه دنیل عمل کرده باشه
اما، میدونید، زمانیکه اینجاست ما یکسری آزمایشات انجام میدیم...
میدونید، جای نگرانی نیست
اولین بار نیست که به کسی برمیخورم...
که مشکلات حل نشدنی داشته
اما فقط دنیل نیست
ما هممون تازگیا خواب های ترسناک می بینیم
تو خواب راه میریم و حرف میزنیم
ببخشید، من گیج شدم...
فردا شب کدومتون قراره اینجا بمونه؟
هممون
خیلی خب
ممنون، عزیزم
خواهش میکنم. شب بخیر
شب بخیر، آقای فوترمن
و وقتیکه گرتل دامنش رو باز کرد، مروارید ها
و سنگ های قیمتی در اتاق پراکنده شدن.....
و هنسل مشتی پس از دیگری پر میکرد و از جیبـش بیرون میریخت
و درآخر اونها با خوبی و خوشی تا ابد زندگی کردن
وقتیکه جادوگر مُرد، رفتش به بهشت؟
همه که نمیرن بهشت
فقط آدمای خوب میرن بهشت، مثل داداش کوچولوت
وقت خوابه، دنیل
دلم نمیخواد بخوابم
پس چرا نمیری و همونطوری که دکتر بهت گفت...
جدول ضرب رو نمیشمُری
اینطوری دیگه به چیزهای بد فکر نمیکنی
نمیخوام اون دوباره برگرده
اوه، عزیزم، اون فقط یه کابوسه...
اما اینجا یک خونه خوب و محکمه...
با بچه های خوب و قوی و شجاع
نشونم بده ببینم
مرد عضله ایه کوچولو
الفی میتونه امشب با ما بخوابه؟
حتما
هر دوتونو دوست دارم. خوب بخوابید
دکتر آرنولدز!
دهنت سرویس، کم!
ببخشید
اوه، خدایا
باید این قهوه رو بدم به مالکوم تو اتاق معاینه
تا الان حتما کافئینش اومده پایین
هی، شماها تو اون غار کوچیک چیکار میکنید؟
تو اتاق معاینه؟ معاینه میکنیم
اوه، چه نابغه ای
دو سه تا، شیش تا
سه سه تا، نُه تا
No comments yet. Be the first to leave one.