The first 200 lines.
.نوزاد
.چشمانم را باز ميکنم
ذوب ميشوم
.در شبِ جاودانه
.يک جرقه
.به درون شعله ميافتم
.تو من رو از سايهها بيرون آوردي
.من رو از روي زمين، بلند کردي
.من رو به زندگي باز گردوندي
آن زن چه خوابي ميبيند؟
.چقدر او آرام است
.چقدر عاشق
.تا ابد در آرامش
...از پلهها بالا آمديم تا
.به معجزه رسيديم
.آب داره مياد بالا
.عشق، ما را متحد ميکند
...دو
.يک
.من در تو
.تو در من
مامان؟
چرا ناراحتي؟
.نيستم
.هيچوقت اميد به عشقِ دوباره نداشتم
.هرجا تو بروي همراهت ميآيم
.تاتيانا، ببين چقدر نازه
يه خواهر اينجوري ميخواي؟
چند سالشه؟ - .سه ماه -
اگه به دليل اينکه نميخواستي با ،من ازدواج کني ترکت کردم
.به اين معنيه که عاشقت نبودم
.من انتظار هيچ چيزي رو ندارم
به جز اينکه يه مقدار از زندگي .رو باهمديگه سپري کنيم
!انقدر سنگين رنگين نباش
ميفهمي؟
ازت ميپرسه دلت ميخواد بري .امريکا زندگي کني يا نه
.عشق عزيزم
سرانجام
.اميدم
.چقدر که عاشقت بودم
خب چند وقت ميشه که اينجايين؟
.يه چند ماهي ميشه
تا الان به نظرتون چطور بوده؟
.خوشم اومده
بچهاي هم دارين؟ - .يه دختر دارم -
.ده سالشه
شرط ميبندم که مادر مجرد
.بودن خيلي سخته ،ميدونم دخترم يه مقدار سنش کمتره
ولي شايد اگه يه مقدار باهم .باشن بهشون خوش بگذره
يه جورايي يه سن سخت براي .نقل مکان کردن هستش
.سرزميني اين چنين آرام
.صادق
.غني
،اگر به من عشق بورزي
.چيز ديگهاي نياز ندارم
.کم حرف بودي
.ولي يک مرد به شدت مهربان بودي
خب، چي باقي مونده؟
.يه عالمه چيز هستش .چقدر اينجا تميزه
.همه چيز اينجا خيلي خوشگله
.ببين چقدر اينجا تميزه
باهاش ازدواج ميکني؟
.موهاي خوشگلي داره ها
.دستاشم خوشگلن
.شايد شما باهمديگه پولدار بشين
.تازه ميتونه مشروب هم درست کنه
.معرکه ميشه .تو ميشي پدرخواندهي من
اينجا چه خبره؟
.داريم يه مقدار کار زيرساختي انجام ميديم
کار زيرساختي؟
.ميخوايم مطمئن بشيم که اينجا مواد سمي نداره
.توي خونهام اوضاع بهم ريخته
.بچهها عجيب غريب رفتار ميکنن
بعضي مواقع ميبينيم که از شيارهاي
.توي حياط خلوت قير ميزنه بيرون
همسايههايي که خونههاشون سند تضميني داشت
.تخليه کردن
.يعني خريدارا تخليه کردن
.آره
.خيلي حيف شد
.گزارشهاي آزمايشگاه رسيد
گويا بر اين قراره که روي سطح خاک
حياطِ مدرسه، يه مقدار سُرب و
...کادميم وجود داره
ما با چه عشقي عاشق هم هستيم؟
.اين عشق از جايي ناشناخته مياد
.از اطراف
.آسمان
.تو، ابر
.تو هم عاشق مني
تا حالا موهام رو بلوند و قهوهاي و صورتي و
.قرمز رنگ کردم
من که تا وقتي مامانم اجازه نده .نميتونم موهام رو رنگ کنم
.براي مامان من که مهم نيست
.مامانم خيلي باحاله
.بعد از مدرسه برديش براي شنا کردن
اسمهاي گلهاي وحشي رو بهش ياد دادي
.دخترت صداش زدي
.دارم فکرهام رو مينويسم
منو دوست داري؟
.معلومه
.من هيچ دوستي ندارم
.توي پاريس کلي دوست داشتم
.بايد از اينجا بريم
.جفتمون
.اينجا يه چيزي جاش کمه
...يک عشق هست
که مثل بخاري که ديگه نميتونه
.به باران تبديل نميشه، خشک ميشه
...اما يه نوع عشق ديگه هم هست
.که مثل فرا رسيدن بهار به زمين ميمونه
،عشق اولي عشق انسانيست عشق دوم عشقي الهيست
.و منبعش، در آسمانهاست
شوهر بايد عاشق همسرش باشد
،همانطور که مسيح عاشق کليسايش بود
.و زندگياش را وقف وي کند
شوهر واقعي همسرش را خواستني نميبيند .بلکه او را به يک انسان خواستني تبديل ميکند
اما يک نوع وقار و برکت در .اينچنين ازدواجهايي وجود دارد
.من وقتي که هفده سالم بود ازدواج کردم
.و يه بچه بدنيا آوردم
ولي شوهرم
.شروع کرد به رابطه داشت با زنهاي ديگه
و مارو ترک کرد
.و به جزاير قناري رفت
و بقيهي کشيشها به من گفتن که
از نظر کليسا، من هنوزم .همسر اون مرد هستم
.گفتن که نميتونم ازدواج شرعي داشته باشم
.من ميخوام يک همسر باشم
اصلا نميدونم چرا از اول با .اون پسر رابطهام رو شروع کردم
.ولي بعدش ديگه غرقش شدم
نميخواستم به پدرم خبر بدم
چون ميدونستم که شروع ميکنه .به داد و فرياد کردن
.من هيچوقت بيخيال بچهام نميشم
.هيچوقت
.تو در همه جا هستي
.و باز هم قادر به ديدنت نيستم
.تو در درون من هستي
.در اطرافم
.و با اين حال هيچ تجربهاي از وجودت ندارم
.نه مثل سابق
چرا به همان چيزي که پيدا کردم، قناعت نميکنم؟
.قلبم سرد شده
.سخت شده
...بر روي دريا چيزي رو مينويسم
.که از به زبان آوردنش عاجزم
.سعي ميکنم تا تو را آرام کنم
.کاري کنم که خودت را مهار کني
.بهمن عظيمي از عطوفت
.دنيايي بسيار دور
.يک روح
.خاکستر
اون خط قرمزي که اونجا توي آسمون هست رو ميبيني؟
و اون خط آبي زيرش رو هم ميبيني؟
.اون سايهي زمين هستش که روي جوّ افتاده
.ببين فهميدي کجا رو ميگم؟
.يه لحظه صبرکن
ميبيني؟
.منو نگاه کن
.من بهت نگاه نميکنم
.نميخوام بهت نگاه کنم
.تو پدرم نيستي
.فکر ميکني پدرمي ولي نيستي
...تاتيانا
.اعصابم رو خورد ميکني
.پدر، من برات دعا ميکنم
.خيلي ممنونم
.تا بلکه به خوشحالي و مسرّت برسي
من؟
.چون به نظر خيلي ناراحت مياي
.پدر شما زياد نمياين بيرون
هميشه يا اکثر مواقعي که کسي اطرافتون نيست
احساس تنهايي ميکنيد؟
خب، بهرحال ميخواين بابتش چکار بکنين؟
.بايد يه مقدار هيجان داشته باشين
مثلا وقتي که فقط من و شما .باهمديگه تنها هستيم و کس ديگهاي نيست
!هي
.يهو برق ميگيرت، اخوي .هميشه منو برق ميگيره
همينکه منو ميخواد برق بگيره قبلش ."ميخوام بگم، "هي برق
ولي قبل از اينکه بخوام .حرفم رو بزنم، برق منو گرفته
ببين، شيطان نميدونه من الان دارم چي ميگم
.تو هم نميدوني، منم نميدونم
.ميتونم گرماي نور خورشيد رو حس کنم اخوي
.اين گرماي معنويه
.يه چيزي فراتر از نور طبيعيه
نور معنوي رو حس ميکني؟
تقريبا ميتونم نوري که از .آسمون مياد رو حس کنم
.ساکنين محله خيلي زيادتر شدن
و ما واقعا نياز به جاي بيشتر
.براي دورهم جمع کردن افراد داريم
،نمايش اجرا ميکنيم ،مراسم شام برگذار ميکنيم
.مهموني برگذار ميکنيم
.توي سالن اجتماعات کنفرانس برگذار ميکنيم
.عروسي برگذار ميکنيم .مراسم جشن برگذار ميکنيم
تا کي ميخواي خودت رو پنهان کني؟
...حتي اگه ميدونستم که همچين اتفاقي ميوفته
.بذار تا بهت نزديک بشم
.بذار تا تظاهر نکنم
...هر اتفاقي که تا حالا افتاده
.تظاهر به بروز احساساتي که در من وجود ندارند
.انسان آمده تا دربرابر خداوند نافرماني کند
No comments yet. Be the first to leave one.