The first 200 lines.
آمادهای؟
نه نه نه نه نه
منظورم اینه که، واقعاً آمادهای؟
آره!
این شد یه چیزی!
برو!
رکورد جدید، شریک!
باشه، میدونم.
بفرمایید.
بفرمایید.
اوممم
جسی
هی مارک، واسه صبحونه امروز تو تریلرت...
چی لازم داری؟
فکر کنم چیزی لازم نیست.
فقط، اه، گیتارتو بیار و اشتهات رو.
باشه، حله!
پس میبینیمت. - میبینمت.
اومم
خب، فکر کنم یه استراحت و تفریح اساسی به خودمون بدهکاریم!
تو چطور؟
آره!
آره
مالکوم
تایلر!
اِلروی
چی انقدر مهمه
که مجبورم صبحمو هدر بدم بیام اینجا ببینمت؟
فکر کردم میتونیم یه معاملهای بکنیم.
چرا باید با یه موش اسکلهای مثل تو معامله کنم؟
چون یه اطلاعاتی دارم که میتونه ارزشمند باشه،
بستگی داره چطور ازش استفاده کنم.
آره؟
چیه اون؟
موشای اسکله گوشای بزرگی دارن.
و شنیدم که...
بابات یه محموله داشت با کامیون میآوردن
از خشکی
پسفردا.
و شنیدم-
تو داشتی برنامهریزی میکردی بین کشتی (فری) بالا بکشیش
و دریاچه گوزن.
فکر کردم-
اون اطلاعات به دردت میخوره
اگه به درد بابات نخوره.
باید بهت حق بدم.
شاید ارزشش رو داشته باشه.
چی میخوای؟
فکر کردم چند هزار تا.
پنج تا، شاید!
پنج تا؟
همچین اطلاعاتی خیلی بیشتر میارزه.
ده تا؟
بیست تا، شاید؟
ولی تو تو کار اخاذی تازهکاری.
خب،
معامله است؟
تو احمقی مگه؟
نه
تایلر
واسه چی این کارو کردی؟
میتونستی با پنج هزار تا از سر خودت بازش کنی!
امروز.
فردا دوباره پیداش میشد.
یا میرفت تو یه کافه خرجش میکرد.
و به همه در مورد موفقیت بزرگش میگفت.
که من دارم از کسب و کار بابام میدزدم.
این برای هیچکس خوب تموم نمیشد.
سوار ماشین شو.
یالا، اِلروی، تکون بخور!
مورد اضطراری شما چیه؟
پلیس لازم دارم!
من الان یه قتل دیدم!
هوممم
باید یه دونه دیگه برامون بزنی.
نمیدونم انگشتام بتونن تحمل کنن.
از تمرین افتادم.
منو که گول زدی.
واقعاً قشنگ بود.
میدونی، مارک،
واقعاً نمیتونستی جای بهتری انتخاب کنی.
آره!
آره، یه جورایی خوشم میاد.
رکس هم خیلی خوشحال به نظر میاد
اینجا هم.
سر کاره.
کدوم قسمت تعطیلی رو نمیفهمن؟
داناوان.
باشه.
آره، داریم میایم.
چی شده؟
تازه تایلر ترینور رو گرفتن.
این بار چی کار کرده؟
مثل اینکه یه نفر رو کشته.
رکس.
برگردیم سر کار.
هیچی اینجا نیست، رفیق؟
چه جای قشنگی.
حیف که شده صحنه جرم.
آره، ما که نمیتونیم انتخاب کنیم.
چی میتونی درباره این تایلر ترینور بهم بگی؟
همون تیرانداز؟
خب، اول از همه...
اون پسر جیسون ترینوره.
اون توی سنت جانز مواد مخدر قاچاق میکرده،
در طول بیست سال گذشته.
اما زرنگه.
هیچ محکومیتی نداره.
همیشه کاری میکنه که یکی دیگه گردن بگیره.
پس باباش آدم مشکلسازیه.
آره، پسرش هم ترکیب خطرناکیه.
تمام بیرحمیهای باباش رو داره،
اما نصف عقل اونو داره.
به خاطر اتهامات مربوط به اسلحه،
جرایم خشن و اموال مسروقه دستگیر شده.
معمولاً باباش از مخمصه درش میاره.
اما این بار...
این بار تایلر گند زده.
پلاک ماشینش توی صحنه جرم ثبت شده بود،
توسط یه شاهد ناشناس.
میدونی چیه؟
پونزده سال پرونده از اینا داریم.
عالی میشه اگه این پرونده بالاخره کارشون رو تموم کنه.
حالت خوبه؟
دارم پروندههایی رو که از جیسون
و تایلر ترینور داریم بررسی میکنم.
اوه، ببخشید فراموش کردم.
چارلی روی ترینورها نظارت داشت.
یه بار بهم گفت که...
بزرگترین حسرتش این بوده که نتونست اون آدما رو به زندان بندازه.
اون این عکسا رو میگرفت، مگه نه؟
آره.
آره، فقط...
هنوز سخته.
آره.
منم دلتنگشم، میدونی؟
آره.
باشه.
رابطهای بین تایلر و مقتول هست؟
اسم مقتول...
مالکوم کارتر بود.
یه پاتوقدارِ بار و یه مجرم خردهپا.
هیچ ارتباط ظاهری با تایلر یا پدرش نداره.
با این حال...
شاید این پسر از دستورات پیروی میکرده،
از طرف پدرش.
پیروزی واقعی اینجا اینه که پدر و پسر رو با هم به دام بندازیم.
خب، اولین کار...
اینه که اون شاهد ناشناس رو پیدا کنیم.
تماس ۹۱۱ رو ردیابی کردم،
روی تلفن وایت دانر.
اون روی یکی از قایقهای پهلوگرفته اینجا کار میکنه.
از زمان تیراندازی، خبری ازش نیست.
چی میگی بریم ببینیم میتونیم یه شاهد پیدا کنیم؟
پایهام.
اون شاهد تایلر رو شناسایی کرد،
و یه همدست که تایلر اسمشو الرُوی صدا میکرد.
پس من و سارا الرُوی و تایلر رو پیدا میکنیم.
ببینیم میتونیم مجبورشون کنیم حرف بزنن.
آره.
رکس.
من اصلاً برای چی اینجام؟
به اتهام مظنون بودن به قتل اینجایی.
چرا راستشو نمیگی؟
این یه جور...
دسیسهست؟
مگه نه؟
میخواید خانوادهم رو نابود کنید.
یه نفر مالکوم کارتر رو کشته.
حالا یه شاهد داریم که پلاک ماشینتو به ما داده.
و میتونه همدستت، الرُوی رو شناسایی کنه...
و همچنین تو رو، تایلر.
اون نفر اشتباه میکنه.
من هیچ...
...مالکوم کارتری رو نمیشناسم.
و مطمئناً من نکشتمش.
میدونی، همهمون میتونیم این کار رو خیلی آسونتر کنیم...
اگه فقط باهام حرف بزنی.
میدونی، شاید یه دلیلی داشتی.
با اون میتونم کنار بیام.
برای همه خیلی آسونتر پیش میره...
اگه وکیلم رو بیاری.
مطمئنی نمیخوای...
...باهام حرف بزنی؟
مطمئنی کر نیستی؟
تموم شد.
ببخشید.
خانم دانر؟
ما کارآگاهای اداره پلیس سنت جانز هستیم.
و اینم همکارم و افسر K9، رکس.
باید با پسرتون، وایات صحبت کنیم.
فکر نمیکنین وایات کاری کرده؟
نه.
اما ممکنه شاهد یه جنایت بوده باشه.
چیزی بهتون گفت؟
نه، ولی خیلی مضطرب بود.
ماشین ما رو برداشت گفت نیاز داره...
یه مدت دور باشه.
گفت به زمان نیاز داره تا فکر کنه؟
خیلی مهمه که باهاش تماس بگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.