The first 200 lines.
اسم من رومنِ ـه، ده سال پيش سفينه ما روي زمين سقوط کرد
ما در جستجوي پناهگاه به اينجا
اومده بوديم ولي انسان ها فکر ميکردند اين يک حمله به قلمروشان بود
آن شب من با يک دختر از نژاد انسانها آشنا شدم که سعي کرد از من محافظت کند
دختري که هرگز تصور نميکردم بعد از آن شب دوباره ببينمش
تعداد نفراتي که از نژاد ما جان سالم به در برده بودند
...عني اترين ها، درونِ يک
منطقه نظامي جمع و قرنطينه شدند
اکنون، سال 2024 است
هفت نفر از ما انتخاب شدند تا در مدرسه انسان ها
بعنوان بخشي از برنامه "يکپارچگي نژادها حضور داشته باشند
ولي انسان ها و اترين ها
همچنان به بدگماني به يکديگر ادامه ميدهند
تا زماني که بتونم براي حفاظت از مردمم و اون دختر مبارزه ميکنم
کسي که به هر قيمتي که بود جان منو نجات داد
...نچه در عشق نافرجام گذشت
مگه داشتنِ تلفن براي اترين ها غير قانوني نيست؟
چرا، ولي فهميدنِ اينکه چي تو اين يکي هست برام خيلي مهمه
اصلا ميدوني چرا بايد پدرم تلفن داشته باشه؟
هر کسي که پدرت داشته باهاش حرف ميزده
يه انسان بوده
هر چقدر به من نزديک باشه خطر بيشتري تهديدش ميکنه
حتي دلت نميخواد باهام حرفم بزني؟
نميتونم
اگر بعضي از اين آشغال هاي فضايي
ياد بگيرند چطوري علائم و خالکوبي هاشون رو پاک کنند
و بعد خودشون رو بعنوان عضوي از جامعه ما جا بزنند چي؟
اون يه خائن بود
ما سايپر سياه رو
ميندازيم به جونِ انسان ها
فردا فاز جديدي
از برنامه يکپارچگي آغاز خواهد شد
هفت اترين، با اتوبوس به شهر برده ميشن
اولِ کار يه مدتي آزاديد که تو "ادِن ديل" بچرخيد
ولي ساعات جکومت نظاميتون همچنان برقراره
اتوبوس سرِ ساعتِ 9
،شما رو برميگردونه به منطقه پس حواسها جمع باشه
پس قراره قلاده سگَ رو بلندترش کنيد
هنوز نزديمت زمين
اين يه فرصتيه براي اترين ها
تا با فرهنگ انسان ها بيشتر آشنا بشند
اين کار براي اترين ها امن هست؟ - "مامورين "اس اي يو -
تمام مدت تو ادن ديل گشت زني ميکنند دقيقا مثل کاري که تو مدرسه انجام ميدن
پس ما هر جايي دلمون خواست ميتونيم بريم؟
من که دلم ميخواد هر چي زودتر برگردم منطقه امون
خب اينم يه نظري ـه
ما در طول اين چند ماهِ پيشِ رو حرکات و
پيشرفتِ شما رو از نزديک شاهد خواهيم بود
اگر قوانين رو زيرِ پا بذاريد امتيازهاتون رو از دست خواهيد داد
ولي اگر فرمانبرداري کنيد، ميتونيد سردمدارِاني باشيد که آزاديِ بيرون از منطقه رو
براي همه اترين ها فراهم کنيد
تبريک
چه روزِ حماسي ـه
فکر ميکني اونها آماده اند که تو خيابون هاي اصليِ ادن ديل پا بذارند؟
فکر کنم بعدا معلوم ميشه
...خب، موفق باشي
بابت شروع جديدت
همين - باشه -
تو هم همينطور
"گرفتمشون، دو تا بليطِ اکرانِ نيمه شب، براي فيلمِ کلاسيکِ "پيشگو
...من، تو با يه سطل پاپ کورن
...يه کم هم ترس
شايد هم يه کم جيک تو جيک شيم
عجب، فکر همه جاشُ هم کردي
همه اش بخاطرِ تو، امري
اين...يه تيکه از فيلم بود
اُه، ميدونم
چيزي که نميدونستم اينه که عجب تخمه سگِ باهوشي هستي تو
هي لوکاس
از تلفن چيزي دستگيرت شد؟
نه، هنوز نتونستم موقعيتش رو رديابي کنم
ميدوني، براي هر کسي هم که بوده بايد بعد از
مسابقاتِ شنا خاموشش کرده باشه
خوبي؟
آره، فقط... هنوز نميتونم باور کنم که
پدرم داشته با يکي از تلفن هاي ترگ ها با يکي صحبت ميکرده
اميدوارم تو اولين شبي که تو شهر هستم
يه فرصتي دست بده تا بتونم ببينم مالِ کي بوده
هر وقت تلفنِ روشن شد بهم خبر بده
فردا، هفت اترين
آزادهاي جديدي خواهند داشت
...براي حرکتِ بعديمون
ترگ ها بايد از يه نفر دستور بگيرند
دريک
تو بايد اينُ برسوني به دست يکي از عواملِ ما
که بيرون از منطقه زندگي ميکنه
اون بالاجبار علائم و خالکوبي هاي بدنش رو پاک کرده
چطوري بايد پيداش کنم؟
يه محوطه باز، زير نميکتِ آبي دور ميدون شهر هست
اونجا براش يه يادداشت ميذاري
و ساعت و مکانِ قرار رو براش مينويسي
بومانت از همين روش براي پيدا کردنش استفاده ميکرد
اين روش خطرش از روش هاي ارتباطيِ قابل رديابي کمتر ـه
بعد از اينکه رسوندم دستش، چي؟
عامل ما بقيه کارها رو خودش انجام ميده
بذار انسان ها به آزاديِ هفت اترين بعنوان قدم بعديشون
براي حرکتِ صلح آميزِ يکپارچگيِ نژادي نگاه کنند
...براي ما
اين يه فرصت غنيمتِ
تــرجــمــه و تــنــظــيــم اکــــبــــر و مــهــرنــوش
Translated By Marshal ft Amitist
ميخوام اون حيوونها از خونه ام برن بيرون
اين دقيقا همون دليليه که اين اتاقِ امن رو درست کرديم
اين تلافيِ کاريه که تو کردي، مگه نه؟
براي اينکه اجازه دادي
که هفت اترين بيان به شهر
تو اين کارُ کردي
من براي اون اين کار رو کردم
برنامه يکپارچگي تنها شانسش براي داشتن آينده اي روشنِ
خوش شانس بوديم که صداي سيستم اسکنر پليس رو شنيديم
و وقتش رو داشتيم که قايم بشيم
...شنيدي که
يه شاهين سرخ، يه مغازه دار رو بخاطرِ
حمايت از اترين ها تا دمِ مرگ کتک زده
اگر اونها اين کار رو با يه انسان کردند
فکر ميکني سرِ پسر تو چه بلايي ميارن؟
بايد ببرمش يه جايي که حداقل، امنيت داشته باشه
الـجـيـدا
گلوريا، نه
مگه انتخاب ديگه اي هم دارم؟
ناکس قول داده بود که اگر اوضاع بهم ريخت
و خطرناک شد، پسرمون رو ميبره اونجا
خب، احيانا چيزي در مورد اينکه فقط يه اترين ميتونه الجيدا رو پيداش کنه نگفت؟
فکر کردن به اين خيلي عجيبِ که فردا قراره
اترين ها براي اولين بار تو اين خيابون ها راه برن
خيلي شگفت انگيزه
کاش پدر و مادر منم همين نظر رو داشتند
فکر نميکني پدر و مادرت قراره دستور يه سري
حملاتِ شاهين هاي سرخ رو صادر کنند، هان؟
امکان نداره، درسته که اونها از اترين ها متنفرند
ولي هيچ وقت دلشون نمياد بهشون آسيبي بزنند
معذرت ميخوام، اصلا نبايد ميپرسيدم - نه نه -
ما در مورد همه چي ميتونيم حرف بزنيم
يا اصلا حرف نرنيم
اَه...اريک ـه
عــِـه... يه ثانيه
باشه
هي
...نه، من الان بيرونم
هو هو هو، وايسا بابا...آروم
حلّه
همه چي رديفه؟
بايد اريکُ برسونم تا جايي
فکر کنم موردش اورژانسي ـه
باشه، بيا بريم - ...خب، تو نميخواي -
صندلي منو نگه داري؟
صندلي رو... حتماً
...ولي پاپ کورن
رو قول نميدم
يالا
برو برو برو
يالا ديگه، برو بريم، برو ديگه
چه خبره؟
يالا پسر، باديگارد داشت
وايسا تا اون عشقِ فضايي ها ببينند چه بلايي سر خونه اش آورديم
تا بفهمن ما چي ميگيم
کي بودن حالا؟ - من که نميدونم -
يعني چي که نميدونم؟ - اونها ازم خواستند -
براي برنامه امشبِ شاهين هاي سرخ ديده باني بدم و حواسم باشه
اترين ها هنوز نيومدن تو شهر اونوقت تو وقت صرف اين مزخرفات ميکني؟
ببين، من فکر ميکردم فقط قراره با اسپري يه سري علامتهامون رو بکشيم
ولي مسائل يه کم از کنترل خارج شد - چطوري خارج شد؟ -
پليس ها
يالا پسر، برو ديگه - يالا، تکون بخور -
راه برو ديگه
بپر ديگه، يالا، گِري، زودباش
عصر بخير سرکار
سيگنال ديشب برگشت
و امروز صبح هم همينطور
از کدوم طرف بود؟
بالا، طبقه سوم
اينجا؟ تو مدرسه؟
کم مونده پيداش کنيم
گريسون کجاست؟
چه ميدونم، چرا زنگ نميزني بهش؟
موبايلش رو جواب نميده
اون قرار بود ديشب تو رو برسونه جايي
...رسوند، ولي
اريک، چه خبر شده؟ اون اصلا ديشب سرِ فيلم
نيومد، امروزم که سرِ کلاس نيومده
...خيلي خب، بيا اينجا
گريسون بازداشت شده
بازداشت؟
واسه چي؟ مگه چيکار...مگه چيکار کرديد؟
اگر ميخواي بيشتر يدوني بايد بري و باهاش حرف بزني
من بايد برم
تلفنِ بايد همينجا باشه
اين هم همون تکنولوژيه، درست عينِ مالِ بابات
...اين دست نوشته
خطِ پدرمه
خب، چه دست نوشته اي؟ اينکه خاليه
اترين ها ديد فرابنفش دارند و ميتونند چيزهايي که انسانها نميبينند رو ببينند
گيرنده هاي نوريِ چشم هاي شما نميتونه رنگ ها رو تفکيک کنه
مثل فرابنفش
امکانِ فرار کردن وجود دارد
دروازه روياها رو بايد ترک کرد
لحظه غروب آفتاب سفرت را شروع کن
اگر اترين باشي، ميبيني ـش
گذشته ات رو فراموش نکن
يه اترين ميدونه بايد چيکار کنه
No comments yet. Be the first to leave one.