The first 180 lines.
سئیچی و لوئیز زخمی از آکادمی جادویی باربادور .به راه افتادن
بعد از اینکه وارد شدن
پادشاهی ویمبرگ و پادشاهی شیاطین .با موفقيت باهم متحد شدن
در همین حین، در آکادمی جادویی باربادور
...آیرین داشت به نوعی مشکوک رفتار میکرد
.فکر کنم وقتشه
این هفته، ما با اتفاقاتی که در آکادمی جادویی باربادور
بعد از مدت کوتاهی که سئیچی به .پادشاهی ویمبرگ رفت افتاد می پردازیم
.سئیچی سنسی، مواظب باش
.خب، وقتشه برگردم بوفه
.کار دیگهای جز خوردن نداری، شکمو
.خیلی خب، برگردید به کلاس
.وقتشه برگردیم
.ای کاش میتونستم با آقای رئیس برم
!وقت خوردن بیشتره
تو بازم میخوای بخوری؟
.چی شده؟ معمولا خیلی سرحال تری
یعنی برای سئی چان مشکلی پیش نمیاد؟
.داریم از سئیچی حرف میزنیما
.معلومه که مشکلی پیش نمیاد
.امیدوارم حق با تو باشه
.امیدوارم حق با تو باشه
.خب، من برمیگردم به کلاس
واقعا هیچ مشکلی پیش نمیاد، سئی چان؟
بدون تو اینجا توی آکادمی؟
:دو ملتکا یمیوه
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
گمپل همزاد
.من گمپل همزادم
مردی که یه روز بعنوان یکی از چهار عضو برتر .انجمن شیطان بزرگ شناخته میشه
باور کنید یا نکنید، وقتی که بچه بودم
من بعنوان یه نجیب زادهی کلاس بالا .بزرگ شدم که بی نقص بود
.ولی قلبم هیچ وقت احساس کامل بودن نمی کرد
.همیشه حسش میکردم
. مردم به من نزدیک نمی شدن .اونا فقط دنبال جایگاهم بعنوان یه نجیب میومدن
.حتی از عشق والدینم هم محروم بودم
.من ابزاری بیش نبودم برای به ارث بردن و ادامه نسب اونا
.هیچ کس به چهرهی واقعی من توجه نمی کرد
،لحظهای که ازش ناامید شدم .لحظهای بود که چهرهام رو از دست دادم
آیرین؟ داری چیکار میکنی؟
.اینجا دستشویی مردونهاس
یکی از دانش آموزای هیراگی سئیچی؟
.چه به موقع
اینجا چیکار میکنی؟
.اومدم تا شما دوتا رو له کنم
.تا کاری کنم سئی چان به ناامیدی روی بیاره
سئی چان؟ منظورت سئیچی سنسیه؟
!آیرین! آخه بگو تو چت شده؟
!اومدم
اصلا فکر کردی داری چیکار میکنی؟
!همزاد
!ک-کور شدم
!این کاریه که دارم میکنم
س-ساریا سان؟
جادوی تغییر شکل؟
.بایرد از نظر قدرت شکستش میده
.زیاد مطمئن نیستم
!تغییر شکل داد؟
!اون جادوی آیرینه؟
وای، پسر، چه خبره؟
.بعلاوه، حتی میتونم ویژگی هاشونم کپی کنم
.نمیدونستم آیرین همچین توانایی داره
...من
!آیرین نیستم
..هویت واقعی من
.گمپل همزاده، یکی از چهار عضو برتر انجمن شیطان بزرگ
گمپل همزاد
گمپل همزاد
خب، جا خوردید، نه؟
.وقتی سئیچی برگرده، شما رو جلوی چشماش سلاخی میکنم
هیراگی سئیچی؟
.من هرکسی رو که برات عزیزه به اون دنیا میفرستم
...اولین نفر هم
.عضو ارتش هیراگی سئیچی، لولونه خرهاس
شرط میبندم وقتی کسی رو که شادی ها و غم هاشو
.باهاش تقسیم میکنه از دست بده در ناامیدی غرق بشه
!زندگیت مال منه
!چی؟
!غذای من مال خودمه
!نمیذارم احدی بهشون نزدیک بشه
.ها؟ غذا؟ کی اونو خواست
!من دنبال جونت بودم
اوه؟ واقعا؟
.به جان تو
حالا که دقت میکنم
تو همکلاسیم، آیرین نیستی؟
!این بابا کم داره
.شرمنده ترسوندمت
.نگرانش نباش
خب، چرا از پشت یواشکی حمله کردی؟
!ما رو ایستگاه کرده؟
!ای بابا! نکنه دستمو خونده؟
...تو احیانا
گرسنهات نیست؟
ها؟
!اوه، چرا هستم
.که اینطور
!پس اینو بگیر
!باکودان
گرسنه بودن همیشه مجبورت میکنه بخوای از پشت حمله کنی، درسته؟
.نه، اصلا
.تو اونی هستی که سعی کرد اربابم رو نجات بده
.پس اینم بعنوان تشکر
.بعلاوه، گهگاهی با یکی غذا تقسیم کنی و باهم بخورید بد نیست
.تو دوست مایی، آیرین
.من معمولا با بقیه این کارو نمیکنم
.تو ویژهای
...دوست
.پدر، مادر
.ساکت باش
.غذای امروز خوشمزهاس
.خوشحالم که خوشت اومد
.خوبه
ولی چرا اینو به من میدی؟
ها؟
...خب، تا حدی بعنوان تشکر برای نجات اربابم
چیه؟ توی گلوت گیر کرده؟
.ن-نه، فقط آلرژی دارم
.ولی معمولا وقتی با یکی غذا میخوری خوشمزه تر میشن
!حالا ما بهترین دوستای همیم
!بهترین دوست؟
!کودن خان
هی! کجا میری؟
!من "چرک انباشت" هم دارم
شاید قبلا شکست خورده باشم
.ولی اینبار دیگه اونطوری نمیشه
.اولیگا، من جونت رو میگیرم
!اولیگا چان
.اوه، شکمو
.وقتی نزدیک بشه، گردنش رو میزنم
!این دختر؟
.بیا چتر
نداری، نه؟
.تو داشته باشش، لولونه
.چون تو قد بلندتری
.ب-باشه
!یه نجیب زادهی کلاس بالا! بریم سراغش
!اون چتر لعنتی رو رد کن بیاد
!هی! پسش بده
.گمپل، شنیدم خونوادهات از عنوانشون محروم شدن
!تمام این مدت، تو جوری رفتار میکردی که بهتر از مایی
چرا بهم چتر میدی؟
.خودت خیس میشی
.من مشکلی ندارم
شاید شکمو باشی
ولی دختر خوبی هستی که همیشه .غذاهاشو با من قسمت میکنه
.بعلاوه، تو رفیق منی
!من رفیق اونم؟
!ای کودن
.کجا میری؟ سرما میخوری
!احمقا سرما نمی خورن
...قسم میخورم تک تکشون رو
...اون
.آرتوریای فاجعهاس
.اینبار، شکست نمی خورم
.کارشو حتما تموم میکنم
.همزاد
از مردی که عاشقشه استفاده میکنم
.هیراگی سئیچی
.در بخش دوم ادامه دارد
میخوام تا شب از کوه ها رد بشم
.پس بیا زود تمومش کنیم
.خیلی خب
.پس من میرم یکم نوشیدنی بگیرم
.باشه، ممنون
!چی؟
!هی، اتفاقی برات افتاده؟
!جاییت زخمی شده؟
.نه، فقط یاد گذشته افتادم
.چیز مهمی نیست
.حالم خوبه، اونه سان
!ساریا
.نوشیدنیها رو گرفتم، سئیچی
!صبر کن، اینو قبلاً یه جای دیگه ندیده بودم؟
.پیدات کردم
تو سئیچی سنسه از آکادمی !جادویی باربادور هستی، مگه نه؟
!منو از کجا میشناسی؟
!آخه تو خیلی معروفی
No comments yet. Be the first to leave one.