The first 200 lines.
w
ww
www
www .
www . T
www . Tv
www . TvC
www .TvCe
www . TvCen
www . TvCent
www . TvCente
www . TvCenter
www . TvCenter .
www .TvCenter . i
www .TvCenter . ir
م
مت
متر
مترج
مترجم
: مترجم
مترجم : ك
مترجم : كا
مترجم : كام
مترجم : كامي
مترجم : كاميا
مترجم : كاميار
آماده اي ؟ - بله -
کاملاً هشياري ؟ از نظر روحي ؟ - بله -
خيلي خوب . باشه
من ميخوام که يه صفحه رو بين خودت و من تصوّر کني
ميخوام که روي اون صفحه يه شکل ابتدايي رو فرض کني
يه چيزي مثل مربع ، اما نه مربع
گرفتي ؟ - باشه -
روش قفل کن
حالا ازت ميخوام که يه شکل ديگه رو فرض کني
به طوري که شکل قبليت رو احاطه کنه
باشه
عاليه
... حالا قسمت باحالش اينه که
وقتي که تو تمرکز ميکني اون اشکال توي پشت ذهن من هم فرض ميشند
دقيقا اينجا رو نگاه کن
ذهنت رو باز کن
و برام بفرستش
خوبه ، کم کم دارم احساسش ميکنم
همينه ! يه مثلث که توي يه دايره هستش
نه - اين نبود ؟ -
نه . من به يه هشت ضلعي که توي يه چهار ضلعي بود فکر ميکردم
دروغگو
باشه ! باشه ! مچم رو گرفتي
همم ! جالب به نظر ميرسه نه ؟ اون با من و ريگزبي هم همين کار رو کرد
چطوري اين کار رو ميکني ؟ - اه ، هيچي نيست -
فقط يه تنظيم کليدي براي خوندن ذهن واقعي هستش
حالا من تمام افکار توي سرت رو ميتونم بخونم - آره ، حتماً -
من جدي ميگم - باشه ، من الان به چي فکر ميکنم ؟ -
تو فکر ميکني که اين خيلي خوبه که جين همش اين ور اون ور ميره و شوخي ميکنه
ولي نميتونه ذهن من رو بخونه
نه ، خب ... خب باشه ، درسته
اما نه به اون دليلي که تو فکر ميکني
من به چه دليلي فکر ميکنم ؟
تو هيچ وقت اهميت نميدي
تو سُرخ شدي
تو سُرخ شدي - هي يه خبر جديد داريم -
هدف يه مزرعه در مارکيسا که توش آتيش سوزي و قتل صورت گرفته
پليس حومهي شهر از ما خواسته که يه سري بزنيم - بريم -
باشه
... فرمانده پيلر ، چرا ماشينهاي آتش نشاني
تا حالا نرفتند ؟
خب ، بخاطر خشک سالي
... فشار آب واسهي پر شدن
لولهها کم بود
ريچ گارسيا بهترين ذرّت رو در کلّ کشور داره
حالا نگاش کن
به هر حال ، اين جايي بود که ما پيداش کرديم
چي ازش باقي مونده ؟
به سختي ميشه واسه سوزان و مادلين چيزي پيدا کرد که بتونند دفنش کنند
فکر کنم واست سخته که دوستت رو به خاک بسپاري
احتمالاً زندگي تو رو بيشتر از يه بار نجات داد
! يا شايدم برعکس
تو چجوري ميدوني ما با هم خدمت ميکرديم ؟
تو گريه ميکردي
... من فکر نميکنم که تو از اون مردايي باشي که
بدون هيچ دليلي گريه ميکنند
و اون نشانهي گارد ملّي که پوشيدي
اين طور نيست ؟
بله ، ما در ارتش 3-192 بوديم
ما دوبار در آنبر با هم مأموريت داشتيم
پس شما بايد حريق شناس باشيد
اه نه ، حريق شناس
مأمور ريگزبي هستند آقاي جين مشاور هستند
... پس شما ... شما ميتونيد بگيد که به طور قطع
اين آتش سوزي عمدي بوده يا غير عمد ، يا هرچي ؟
من دو سال رو توي گروه حريق شناسي سن ديگو گذروندم ، فرمانده
من ميتونم که بگم ، فرمانده پيلر شما و افرادتون
شما صحنه رو که دستکاري نکرديد ، درسته ؟
افراد من ؟ اه ، فقط من و تري اوبراين بوديم ، جناب
اما بله ، ما همون کاري رو کرديم که شما گفتيد
بعد اينکه ما ريچ رو بيرون کشيديم ديگه وارد صحنه نشديم
... براي اينکه از عمدي بودن ماجرا اطمينان پيدا کنيم ، من بايد
مسير آتش رو آناليز بکنم ، و منبع آتش سوزي رو پيدا کنم
و دنبال نشونههايي از يه مادهي مشتعل شونده بگردم
اين عمدي بوده ، درسته
و يه قتل
چه جوري ميتوني اينو بگي ؟
اين يه قسمت از در گاراژه
بله
قفل اون طرفشه
يه نفر گارسيا رو اون تو زنداني کرده ، بعدش اونجا رو آتيش زده
دوست شما به قتل رسيده
من متأسفم
اين افراد معمولاً دوست دارند که کارشون رو تماشا بکنند ؟ منظورم اونيِ که آتش سوزي رو راه انداخته
آره ، حتي شايدم بيشتر ، وقتي که قاتل هم حضور داره
شايد قضيهي اين يکي فرق داشتنه باشه
تو چي فکر ميکني ... جين ؟
جين ؟
جين؟
پاتريک جين ؟
اينجام
اون از اين بالا نگاه ميکرده
اون اينجا بوده
" www .TvCenter . ir "
چه جوري به نظر ميرسه ؟
اين کاره يه حرفهايِ
تايمرهاي الکترونيکي ، چاشنيهاي جيوهاي
بايد آزمايشگاه روش کار کنه تا مطمئن بشيم
و به نظر هم ميرسه که از يه مادهي آتشزاي ممتاز استفاده شده
سوخت موشک ، يا يه چيزي مثل اون - پس ما با يه حرفهاي طرفيم -
و يا با يه آماتور خيلي با استعداد
و رَدِ تاير ماشين رو هم از جاده دنبال کنيد
... شما پسرا هم بريد توي شهر و با اوني که
گارسيا قرار بود ببينتش صحبت کنيد ... فرمانده، اسمش چي بود ؟
ميشل ريس ، اون توي پمپ بنزين کار ميکنه
تو جاده ي اصلي - ميشل ريس ، ميرم پيداش کنم -
من و تو هم بريم داخل و با زنش صحبت کنيم ، جين ؟
... اين يه گروه از
دايرهي تحقيقات جنايي کاليفرنياست
اونا به ما کمک ميکنند که بفهميم کي اين کار رو با ريچ کرده
سلام . از ديدنتون خوشحالم ، ممنونم که اومديد
من ، اه ، شما گرسنتون نيست ؟ اينجا خيلي بيشتر از اوني که لازمه ، داريم
اه ، من ميتونم يه تيکه بخورم - نه ، ممنون خانم گارسيا
فکر نکنم ديگه بتونم
سلام
!اه ، من يه کم مايع زدم به ظرفها
و يه مقداري هم هيزم آوردم ، پس همه چيز کامله
ممنونم - شما چيز ديگهاي نميخواين ؟ -
نه ، بن ، من حالم خوبه ، خيلي ازت ممنونم
اين آقايون مأمو پليس ايالتي هستند
اه ، بله . من بن ماچادو هستم
اگه چيزي خواستيد فقط لب تر کنيد
خب بنز يه جورايي توي اين محل بيا و برويي داره
منظورش اينه که من دلال خونهي اين اطراف هستم
کسي که حقوقش رو با کود دادن و مرغداري تأمين ميکنه
شما هم توي ارتش 192 بوديد ؟ - درسته -
شما ريش نظامي داريد
... ريچ ، بن ، من و چند تا ديگه از رفقا
با هم اينجا رو راه انداختيم
... آره ، شماها ميخوايد که اون حرومزاده رو بگيريد
هموني که اين کارو کرده ، درسته ؟ - ما قطعاً تلاشمون رو ميکنيم -
فکر کنم از پسش بر بيايد
صبح ميبينمتون
منم بايد برم
خانم ، مشکلي نيست که چند تا سؤال ازتون بکنيم ؟
نه ، البتّه که نه ، بفرماييد
شما بايد مادلين باشيد - مادي ، فرق نميكنه هر چي بگين ... قبوله -
خنده دار بود ، تو کي هستي ؟ يه احمق ؟ پدر من امروز مُرده
بله ، تسليت ميگم
اتفاقيه که افتاده
عادت ميکني که باهاش کنار کني
نه براي ، اه ، يه مدتي . اما آخرش ، آره
تو کي هستي ؟
... من پاتريک جين هستم ، من اوني هستم که ميفهمه کي
پدرت رو کُشته
و اون مرد يا زن ... يا اونا رو ميندازه تو زندان
البته به شرطي که تو با من حرف بزني
به شرطي که من باهات حرف بزنم ؟ مثل اين که من ميدونم کار کي بوده
خب ، تو به من کمک ميکني که بفهمم
جداً ؟ - ... پدر تو جزء گارد ملي بود -
براي مدت خيلي زيادي
چه جوري هيچ عکسي از پدرت و دوستاش نيست ؟
... اون همهي آشغالهاي نظاميِ خودش رو
توي يه تابلوي شيشهاي روي ديوار نگه ميداشت
... ميدوني که ، مدالها و عکسها و از اين جور چيزا
اما اونا رو آورد پايين - واسه چي ؟ -
من از كجا بايد بدونم ؟ اون دوست نداشت در موردش حرف بزنه
حداقل نميخواست با من دربارش حرف بزنه ، به هر حال - اون با کي حرف ميزد ، مادرت ؟ -
نه - منظورت چيه وقتي ميگي "نه" ؟ -
هيچي ، منظورم اينه که اون دوست نداشت دربارهي اين جور چيزا حرف بزنه
چرا اين قدر از دست مادرت ناراحت هستي ؟
... من
من ناراحت نيستم
اگه تو ازش عصباني نيستي ، تو الان پيشش بودي
چون اون بهت احتياج داره ، شوهرش همين امروز مُرده
اه ، من مطمئن هستم که اون ياد ميگيره که چه جوري باهاش کنار بياد
من تلويزيون تماشا ميکردم
مادي هم توي اتاقش بود
... ريچارد زنگ زد گفت که پيش ميچ بوده
و بزودي مياد خونه
اون داشت يه کارايي رو براي رژهي اواکادو انجام ميداد
... و بعدش يه چيزي
من يه صداي عجيب شنيدم
No comments yet. Be the first to leave one.