The first 200 lines.
«:: مــتـرجـمــیـن: امــیــرعــلــی و مــهـدی ::» |^| Ironfist , illusion |^|
!صبح... بخیر، زندان فوق امنیتی لیچفیلد
.و وقت بخیر به کلوچههای جدیدمون
.امیدواریم شیرین باشید و نه شور
،تا وقت هست خوش باشید ،خانومها
چون امروز اولین روز .باقی عمرتونه
و اگه حبس ابد دارید
و امروز روز اول ،باقی حکمتون میشه
.پس یه روز کمتر از دیروزه
.اعلامیهها .دینگ، دینگ، دینگ
خانومهای آشپزخونه میخوان یادمون بندازن
که باید سینیهایی که ما توشون غذا میخوریم رو .تمیز کنن
.پس با اون سینیها با یکم احترام رفتار کنید
و برای همهی شما که ،علیه من شکایت کردین
.یه اعلامیهی دیگه دارم
.شما عوضی هستید
برگردید زیر پلهاتون و یکم بز بخورید، چطوره؟
.صدای من قدرت منه
از خارج، وقتی حرف میزنم، شوهرم ".میگه، "خفه شو، کتی
خب، دیگه چیز دیگهای نمیگه، درسته؟
.و من... هرگز خفه نمیشم
.صداتون رو پیدا کنید، مردم
.قدرتتون رو تصاحب کنید
.اون درس امروزه
.باشه
.تو یه عوضی هستی
خوب خوابیدی، نیکی؟
.سؤال جالبی بود
افسردگی بنیادیم و فرار شیرینی که با خوابیدن به دست میارم
،معمولاً بهم غلبه میکنه ،ولی به طرز عجیبی
اخیراً با یکم بیخوابی .در نبرد بودم
نمیتونه به خاطر نور فلوئورسنت ،24ساعته باشه
،نبود پنجره تحت نظر بودن مداوم
یا... احتمال اینکه باقی عمرم رو اینجا بگذرونم
که باعث شده امیدوار باشم، ها؟
،خب، به محض اینکه این اظهارنامه رو امضا کنی .به بخش اصلی منتقلت میکنیم
.حداقل یه پنجره بهت میدیم
.باشه - چیزی هست که ازش بدت بیاد؟ -
.باید اظهارنامهی من باشه
.هنوز میتونیم تغییرات ریز بدیم
،این بخش که اینجاست نوشته
رزنیکاف گناهکار به جرم آدمربایی" ".و زندانی شدن اشتباهه
"پس، "زندانی شدن اشتباهیه ...در مقابل
"زندانی شدن صحیح؟"
.نیکی، اینقدر زرنگ بازی در نیار - ها؟ -
.فقط لعنتی رو امضا کن
.نمیخوام تو حرف تو دهنم بذاری
.اینها فقط شرایط حقوقی هستن
،اگه به جای رد بگم کار فریدا بوده چی؟
ببینید، دارم بهتون میگم .اون بدجوری مشکوکه
رزنیکاف شخصیه که فدرال .داره علیهش پرونده سازی میکنه
خودت گفتی رزنیکاف کسی بوده .که پیسکاتلا رو گول زده
.یا مسیح میشه بهش بگی رد، باشه؟
توی اظهارنامه؟ - .نه. نه -
،فقط الان. میدونی ...اون دوستمه، پس
،اگه فقط باهاش حرف بزنم یه بار دیگه
و ببینم انتخاب دیگهای هست یا نه، باشه؟
فکر میکنی معاملهی بهتری نسبت به
کم شدن حکم به اندازهی 70 سال اتهامات مواد هست؟
میخوای تو هم پات گیر بشه؟
حرف زدن با رزنیکاف بدترین چیزیه که .الان میتونی انجام بدی، نیکی
اگه یه معاملهی دادخواست رو قبول کنه ،قبل از اینکه این رو امضا کنی
.بعد این معامله دیگه نیست - .آره -
و باید 70 سال دیگه .رو توی این عندونی بگذرونی
.خدای من، میدونم. باشه .فقط اینقدر بهم نگید چیکار کنم
.واسه این مزخرفات وقت ندارم - .باشه -
نیکی، معامله از طرف دستیار دادستان .تا ساعت 5 عصر هست
.الان برمیگردیم به شهر
،فکر میکردم قراره بالا شهر بمونیم .بریم کوهنوردی
عزیزم، الانش هم رفلاکس معده دارم، قرار نیست .بیماری لایم بگیرم
تو عزیزم، میخوای باقی عمرت رو اینجا بمونی؟ .نمیدونم چی بهت بگم
و داستانی از بلامته و" "...الاغ سخنگوش که
.حرفهات رو قورت نده
چیزی که زمانی قرار بود یه نفرین باشه" ".تبدیل شده بود به رحمتی برای مردم یهودی
این یه سایز شیشه، واقعاً؟
.تو تن کوچیکه .فرانسویه
خب، یه لباس از کشوری برام بیار
که مصمم نشده باشه تا .کاری کنه آمریکاییها حس بدی داشته باشن
.ادامه بده، عزیزم .شونهها پایین، ارتباط چشمی
،صحبت از رحمت شد"
میخوام از مادرم تشکر کنم، که "...الگویی برای همه
.نگو الگو .خودش یه الگوی دیگه رو نشون میده
.بگو من یه مایهی الهامبخشی هستم
،ممنون از پدرم، لس" "...رابی اِپستین، پاملا شوی
چرا از پاملا تشکر میکنی؟
واسه از بین بردن ازدواجم با پدرت؟
.از نظر فنی، اون کار جنویو بود
از پاملا تشکر میکنم که ،سخنرانیم رو تصحیح کرد
که از دانشگاه عبری اومد دنبالم .و دیجی برام گرفت
.باشه، جشن بات میتزوای خودته
فقط ازت میخوام جلوی تمام افرادی که میشناسم .خجالتزدهام نکنی
و جریان اون "گاهی باید به یه الاغ سخنگو اعتماد کرد" چی بود؟
.بابا فکر میکرد خندهداره
.الاغ هم یه کلمهی دیگه برای خره
.همینطور یه کلمهی دیگه برای پدرته .عوضش کن
نه. همون فرانسویه. یه سایز .بزرگتر. خدا لعنتش کنه
.بله، البته
قول میدم، بعد از این، دنبال یه لباس .برای تو میگردیم
.و شاید اون موهات رو با اتو صاف کردیم
خب کی رو لو دادی؟ - .هیچکس -
هر هرزهای که زود اومده بیرون .یه نفر دیگه رو لو داده
پس تو کی رو لو دادی؟
.من جاسوس نیستم
.یه دادخواست رو برای 10 سال قبول کردم
اون دیوثها گفتن .من یه سازماندهندهی شورش بودم
چقدر زمان گرفتی؟
.شش ماه
،توی لاغر مردنی توی تلویزیون بودی .بعد من شدم سازماندهندهی کوفتی؟ لعنت بهش
.به این میگن مزیت سفیدپوست بودن
به نظر با گروگانها توی کلیسا .خیلی سازماندهی میکردی
هرزه، من رو لو دادی؟ - .نه -
.یا مسیح
چی میخوای؟
25سنتی داری؟ - .البته که ندارم -
فکر میکردم پری دندون برای اون دهن سرویس شدهات
.یه چیزی جا گذاشته
.گمشو
هی، من گذاشتم وارد درمانگاه بشی، درسته؟ .آخرین باریه که در حقت لطف میکنم
.ساکت باشید، زندانیها .مورفی، مراقبت هستم
چقدر زمان گرفتی؟ - .هنوز نمیدونم -
میدونی چطوری میتونم بگم دروغ میگی؟
...یه چیزی اینجات هست
.دروغ نمیگم - .میبینمش -
.و هرگز هم قرار نیست فراموشش کنم
.بلوک دی .روئیز، ترحاس، اینجا باید توقف کنید
.باشه. بریم
...آب و هوای امروز
.خب، تا وقت استراحت درواقع باخبر نمیشم
،بدجوری احساس گرما میکنم
،ولی همینطور یکی از انگشتهای پام عفونت کرده .پس ممکنه فقط به خاطر اون تب کرده باشم
.واقعاً حال به هم زنه
نمیخوام به انگشت پای چرکی اون .هرزه فکر کنم
،اگه من پشت رادیو بودم
،یه چیزی مثل یه لاولاین انجام میدادم ،و اسمش رو میذاشتم فلاکا لاین
و از این حرف میزدم که، مثلاً، چطوری میتونی با درست کردن ظاهرت
.درونت رو درست کنی
هی، فکرکنم .باید برم به درمانگاه
آره، از یه نگهبان میخوام .من رو ببره اونجا درست بعد از اینکه کتکم زد
.لعنتی، خیلی بده
،از طرف مثبت قضیه اون یکم موی بلوندی که گذاشتی
.داره یه جورایی باحال رشد میکنه
.کاش ماریتزا میتونست تو رو ببینه
...همیشه میگفت .ناجور بلند میشه و خراب میشه
...اون دختره رو میشناسی که یه مرده، ولی زنه؟
.آره، پاپی یا چیزی بود
.همهاش میخواد بهم آکسی بده
.ازش نگرفتم - .بهتره مراقب باشی -
...یبوست به خاطر مسکن .شوخی نداره
.یه بچه رو میشناختم که آکسی مصرف میکرد
.برای حدود دو هفته نتونست برینه
،بالأخره اینقدر ناگزیر شد .دستش رو کرد تو کون خودش و درش آورد
.واقعیه
.دیگه هیچکس هیچوقت باهاش دست نداد
!هرزه، دلمون برات تنگ شده بود
.اگه بخوای میتونم به ناخونهات برسم
دستت چطوره؟
دستم چطوره؟
.خیلی هم خوبه، عنمغز
هی، شما دوتا، با خانوادهی جدیدتون .آشنا بشید
این هرزههای بلوک سی ،یا جونتون رو نجات میدن
.یا کاری میکنن بخواید بمیرید
.انتخابش با خودتونه
...خانواده، این .مدرکی برای تکامله
.این گپمنـه
.لبخند بزن، گپمن
.نه، نه، نه
.چاکت رو نشونمون بده، چاکی
اِکلکمپ، به چی میخندی؟
،فقط... گفتی گپمن .و اون یه چاک داره
چیزی که نمیدونه اینه که .اسم واقعیش چپمنـه
،پس خیلی خندهداره .ولی این رو نمیدونستی
.ببخشید
وقتی اونقدر زود میخندی .به زمانبندیم گند میزنی
.فلورس، تو سی203
.چپمن، سی107 .هافلر، تو الان سی210 هستی
دیگه نمیتونم با بچهکش هماتاقی باشم؟
،دلم برات تنگ میشه .مامانی ترسناک
.اون صدای بچه رو در نیار .میدونی ازش متنفرم
.ببخشید، کارول
.زودباش، زندانی .لباس بپوش
.وقتشه به بازجویی بری
چطور اینقدر طول کشید تا باهام صحبت کنن؟
.تو چیزی نداری چطور چیزی رو اینجا گم میکنی؟
اون فیلم رو دیدی که اون مرده میرسه خونه
،و همه جا آشغال ریخته و اون میگه
"کدوم سگ وارد آشغالی شده؟"
،و سگ اولش لبخند میزنه .دمش رو تکون میده
.و سگ دوم هم همینطور ...بعد میرسه به سگ سومش
این مرد چندتا سگ داره؟ بذار حدس بزنم. سفیدپوسته؟
.آره، مطمئناً
،پس ،بعد میرسه به سگ سوم
و یه یاروی گنده است که در بالایی .سطل آشغال دور سرش گیر کرده
.خیلی... خندهداره
هی، تو... آقای جی رو یادته؟
مدیر، قبلاً اون فیلمها رو نگاه میکرد
از سربازها که میاومدن خونه .و سگهاشون رو سورپرایز میکردن
آره، قبلاً اون فیلمهای کوفتی رو نگاه میکرد و گریه میکرد
به جای اینکه حواسش به دخل باشه. باعث میشد .بستن فروشگاه کلی طول بکشه
حالا میبینی، چیزی که درک نمیکنم .اینه که چرا هیچوقت یه سگ نگرفت
.گفت منتظره تا بازنشسته بشه
No comments yet. Be the first to leave one.