Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E49 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2018-03-19
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫(قسمت چهل و نهم)

‫دیگه باید برین بخوابین. ‫چرا دوباره اینو عکسو نگاه می کنین؟

‫عجیبه

‫اخیرا خواهرم مُدام میاد تو خوابم

‫همون خواهرتون که موقع بچگی گُمش کردین؟

‫دیشب خواب دیدم،

‫وقتی داشتم تو آب غرق میشدم...

‫خواهرم نجاتم داد

‫شاید بخاطر این باشه که این روزا خیلی گرفتارین

‫اگه نمیتونین بخوابین ‫میخواین یه کم قرص خواب آور بخورین؟

‫باشه. اون حتما بهم کمک میکنه بخوابم

‫رئیس

‫چی شده این وقت شب اومدی اینجا؟

‫معذرت میخوام. ببخشید که ناراحتتون کردم

‫اما قضیه فوریه

‫منظورت چیه؟

‫بابام داخلِ ماشین منتظره

‫میخواد باهاتون بره جایی

‫الان دیر وقته. اگه خواب باشه چی؟

‫ممکنه تو رختخواب باشه ‫چون زود میخوابه

‫اما چاره دیگه ای نداریم

‫قضیه فوریه ‫باید بیدارش کنیم

‫اما فکر نکنم کار درستی باشه

‫نه، اینطور نیس

‫الان وقتش نیس که نگران این چیزا باشیم

‫وقتی رسیدیم اونجا، ‫حتما باهاش حرف بزنین

‫و...

‫موقعی که راجبِ داستانِ ‫فرزندخوندگی ـتون بهش گفتین،

‫بهتره از ته قلب گریه کنین

‫آقای لی ‫الان...

‫اون تنها کَسیه که میتونه شرکت ـتونُ نجات بده

‫اون تنها کسیه که میتونه تو یه روز انقدر پول جور کنه

‫پس ازش بخواین که کمک ـتون کنه

‫وقتی تونستین این مشکلُ حل کنین، ‫برای اون هم...

‫سرمایه گذاریِ خوبی میشه. ‫پس نگران نباشین

‫مادر. شاید نتونین بشناسینِش

‫الان 46 سال گذشته

‫درسته، مامان ‫اون تو آمریکا بزرگ شده

‫ممکنه نتونی باهاش ارتباط برقرار کنی

‫من فکرِ اینجاشو نکرده بودم

‫اگه یه پدر مادرِ آمریکایی بزرگش کردن،

‫احتمالا یادش رفته چطوری کُره ای حرف بزنه

‫حالا باید تمرین کنم

‫درسته ‫آره

‫پس فکر کن که اوپا رو دیدی ‫و خودتُ بهش معرفی کن

‫از دیدنت خوشبختم

‫تو اونجویی؟

‫واقعا اونجویی؟

‫بله، شما کی هستین؟

‫من کی ام؟

‫من...

‫زنِ دوم پدرتم

‫زنِ دوم، میدونی که چیه؟

‫زنِ دومِ پدرت

‫به هر حال من مادرتم

‫منو یادت میاد؟

‫"به یاد آوردن" به انگلیسی چی میشه؟

‫"Remember" ‫آها

‫منو یادت میاد؟

‫من باهاش ازدواج کردم که یه پسر به دنیا بیارم

‫در اصل من یه معشوقه ام

‫مامان. تو معشوقه نیستی

‫بعد از اینکه زنِ اولش مُرد باهاش عروسی کردی

‫باید بهش بگم...

‫تو ایستگاه قطار ولش کردم؟

‫تقصیر منه، اونجو

‫من تو رو وِل کردم

‫من وِلت کردم

‫آروم باشین مادر

‫رئیس. براتون مهمون اومده

‫الان دیر وقته. بهشون بگو برن

‫منو بُکش، اونجو

‫پس در اصل،

‫اومدین اینجا که یه بار دیگه ‫ازم 7.5 میلیون دلار پول بخواین؟

‫میشه اینطور گفت،

‫اما نمیخوایم اون پولُ بهمون ببخشین

‫اومدیم اینجا که بهتون یه فرصت ‫برای سرمایه گذاری بدیم

‫این وقتِ شب بی ادبی کردیم اومدیم. ‫معذرت میخوام

‫به عنوان صاحب یه شرکت شرمنده ام

‫اگه فقط همین یه بار کمکم کنین،

‫حتما لطفِ ـتونُ جبران می کنم

‫شرکتم از نظر بازده و تجارت، پایداره

‫اما تو مرحله دریافت گزارش...

‫آه، صبر کن، صبر کن

‫متاسفم، اما دیگه بهونه نیارین

‫من الان دارم با مهم ترین مسئله زندگیم ‫سر و کله میزنم

‫پس هیچ چیز دیگه ای برام مهم نیس

‫پس منو ببخشید ‫خانم یانگ

‫چرا پول در آوردی؟

‫فکر کنم پول در آوردی که خرج کنی

‫پس وقتی مجبور باشی ‫باید ازش استفاده کنی

‫الان چی گفتی؟

‫هیچ میدونی آدم چقدر وقت و زمان لازم داره...

‫که بتونه یه شرکتِ با ثُبات درست کنه؟

‫اون... از اول،

‫با تلاش خودش یه شرکت با ثُبات تاسیس کرد

‫قضیه اینه که ‫تبهکارا دارن تصاحبش میکنن

‫اگه بتونی با پولی که تو حسابته ‫برای چند ماه بهش کمک کنی،

‫شرکتش و کارکُناش ‫و اقتصادش نجات پیدا میکنه

‫اما داری از این کار طفره میری؟

‫اون همه پول که تو حسابت خوابوندی رو ‫میخوای کجا خرج کنی؟

‫چه پولم کَپک بزنه یا باهاش آتیش روشن کنم،

‫پولِ خودمه

‫میتونم باهاش هر کاری دلم خواست کنم

‫با زدن این حرفا برای بدست آوردن پولم، ‫داری عوضی بازی در میاری

‫فقط یه دلیل بهم بده که چرا باید کمکش کنم

‫باشه

‫باشه. خیلی خب

‫خانم یانگ، هر موقع راجب پسری که ‫پنجاه سال پیش گُمش کردین، حرف میزنین،

‫میگین که پشیمونین،

‫اما چطور میتونین اونُ نادیده بگیرین؟

‫اون همسنِ پسرتونه

‫همچنین به همون دلیل به فرزندخوندگی گرفته شده،

‫و خیلی سختی کشیده

‫اگه اونُ نادیده بگیرین،

‫کارِ درستی نیس

‫درسته. ممکنه همینطور که میگی باشه

‫وقتی جوون بودین به فرزندخوندگی ‫گرفته شدین و رفتین آمریکا؟

‫بله، وقتی 6 ساله بودم ‫به فرزندخوندگی گرفته شدم

‫حتما خارج از کشور خیلی بهتون سخت گذشته

‫بله، مشکل بود. من تنها بودم،

‫و چون نمیدونستم کی ام ‫سرگردون بودم

‫به خواهری که بزرگم کرده بود فکر کردم

‫پیش خودم گفتم اگه یه روز دیدمش،

‫باید عالی به نظر برسم

‫راستش...

‫برگشتم کره که خواهرمُ پیدا کنم

‫درک میکنم

‫منم برادرمُ گم کردم

‫هر چند شرایطِ من فرق میکنه

‫من...

‫برای اون پول جمع کردم

‫برای اون پول جمع کردم، ‫پس میخوام وقتی پیداش کردم،

‫همه ـشو برای اون خرج کنم

‫همه این پولا رو جمع کردم ‫که ازش طلب بخشش کنم

‫پس خانم یانگ...

‫فرض کن اون پسرِ گمشده ـته ‫و لطفا کمکش کن

‫درسته، مامان

‫اگه کمکش کنی، مشکل حل میشه

‫ازتون خواهش میکنم، مادربزرگ

‫خواهش میکنم، مادربزرگ ‫فردا آخرین روزه

‫بذارین حرفمو واضح بهتون بگم

‫هیچوقت نمیتونین به اون پول دست بزنین

‫اون پول مالِ دخترم یون جو...

‫و پسرم و همچنین برادرمه

‫میخوام بِدمشون به اونا

‫اصلا نمیخوام دست به اون پول بزنم. ‫اینکارو نمیکنم

‫اما اصلا معلوم نیست که پسرت پیدا بشه یا نه

‫چطور میخوای بدی بهش؟

‫اصلا معلوم نیست کِی بتونی پیداش کنی

‫نمیشه تا اون موقع اون پولُ بهش قرض بدی؟

‫ازتون خواهش میکنم

‫تضمین میکنم که اصل سرمایه رو ‫تا 6 ماه دیگه برگردونم

‫نه

‫بعد از اینکه با رو ری حرف زدم،

‫نظرم راجبِ درخواستتون مثبت شده بود

‫فایده ای نداره. دیگه خیلی دیر شده

‫چی؟ چرا دیر شده؟

‫گفتی نظرت مثبت شده بود

‫چرا الان دیر شده؟

‫چی شده؟ پسرِ گُمشده ـت رو پیدا کردی؟

‫درسته

‫پیداش کردم

‫پسرمو

‫قراره فردا بریم ببینیمِش

‫واقعا متاسفم

‫به هر حال، پسرم برام ‫ارزش بیشتری نسبت به شما داره

‫من تمومِ عمرم...

‫با احساس گناه زندگی کردم

‫باید از این به بعد برای پسرم جبران کنم

‫متاسفم

‫خیلی متاسفم

‫دیگه میرم تو اتاقم

‫متاسفم

‫ای خدا، عجبا!

‫باورم نمیشه ‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫چطور ممکنه بینِ این همه روز ‫دقیقا امروز پسرشو پیدا کنه؟

‫آخه الان چه وقتی بود ‫ای خدا

‫ببخشید... یه لحظه همینجا منتظر بمونین

‫بذارین برم یه بار دیگه باهاش حرف بزنم

‫نه، نیازی نیس

‫شما به اندازه کافی تلاش کردین

‫فردا با سرمایه گذارایِ چینی قرار ملاقات دارم

‫خیلی نگران نباشین

‫بیاین بریم

‫ولی...

‫معذرت میخوام

‫آه، آه

‫ای خدا

‫بابا، ما هم دیگه باید بریم

‫اون اصلا نظرشو عوض نمیکنه

‫گوش کن، سو وون

‫فردا برین دیدنش، ‫اما اگه پسرش نبود،

‫فورا بهم زنگ بزن

‫فردا آخرین فرصتِ ـمونه

‫باشه، پدر

‫سعی میکنم با مامانم راجب این قضیه حرف بزنم

‫واقعا ببخشید که تو و سو وون رو ‫تو این موقعیت قرار دادم

‫این چه حرفیه

‫قوی باش

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left